AghayedNet
رفتن به کانال در Telegram
2 526
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
2 531
✔️معرفی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔻در سایت ویکیپدیا:
fa.m.wikipedia.org/wiki/محمدباقر_شریف_طباطبایی
2 531
+3
🔺کتاب منتشرشده
فهرس مخطوطات الخزانة العلویة
الجزء الرابع
در این جلد چهارم از نسخههای خطیِ خزانه حرم حضرت امیر علیهالسلام نسخههایی از آثار بزرگان دین اعلی الله مقامهم معرفی شده است.
دراینمیان به نسخهای شایان توجه از رساله شرح حدیث مفضل، از آثار عالم ربانی مرحوم آقای شریف طباطبائی رفع الله شأنه اشاره شده. حکایت این نسخه از آثار آقای شریف و اهداء آن به خزانه علوی باید جالب توجه باشد.
طبق بیان مؤلف کتاب، در شناسایی و بررسی این نسخه به توضیحات السید محمدصادق السید أحمد الموسوی استناد شده و در پاورقی گزارشات تکمیلی ارائه گردیده است.
@AghayedNet
2 531
🌷دهم ربیع الأول
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
@AghayedNet
2 531
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیهالسلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله
🔹بسم اللّـه الرحمن الرحيم
و صلی اللّـه علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض میشود:
🔸سؤال: به شرف عرض عالی میرساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات اللّه و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.
🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات اللّه عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين میكنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دستهای او را به شهادت دو شاهد قطع میكنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.
🔸و در باطن جنيّهای را به صورت امكلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و امكلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنانكه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند. حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.
🔹و صلی اللّـه علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة اللّه علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنة ١٢٩۶ حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
2 531
✔️🔻 انسان علیینی و انسان سجینی
🔸میفرماید: ثم رددناه اسفل سافلین. یعنی سپس او را پست کردیم و به پایینترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر بهحسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.
🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.
🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد. یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
2 531
🔺فرمایش مرحوم علامه مجلسی رحمهالله پساز نقل حدیث حضرت عسکری علیهالسلام درباره روحالقدس:
أقول: هذه حكمة بالغة و نعمة سابغة تسمعها الآذان الصم و تقصر عليها الجبال الشُمّ صلوات الله عليهم و سلامه.
بحار: ٧٥/ ٣٧٨
@AghayedNet
2 531
🔹مما أفادَه العالم الربانی الشیخ أحمد الأحسائی اعلی الله مقامه فی شرح «ان روح القدس فی الجنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباکورة»
🔸بیانات مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه در شرح حدیثی از حضرت عسکری علیهالسلام
@AghayedNet
2 531
🔺حدیث حضرت عسکری علیهالسلام در جُنگ خطی ۳۴۵۵ کتابخانه مجلس.
حدیث حضرت عسکری صلوات الله علیه درباره روحالقدس، یکی از شگفتیهاست و بزرگان دین اعلی الله مقامهم تفاسیری درباره این حدیث شریف بیان فرمودهاند.
@AghayedNet
2 531
+9
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن
🔺بهمناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
@AghayedNet
2 531
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمهای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف میكنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضی و مثال لتجلّی إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اَشادَ اللهُ شأنَه در کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمیشود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری، آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت میكند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
2 531
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه ۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (میرزا علی قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه میخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمیگويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّا است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود اميرالمؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفی الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان میفرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتی قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّا بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهیم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
2 531
🔺شیعیان عراق و اظهار مسرّت از ابتداء ماه ربیع الاول
شیخ حسین بن شیخ علی کربلائی، از علماء دوره صفویه، در مقدمه کتاب سرور المؤمنین درباره سنّت شیعیان عراق چنین گزارش داده است:
«و بعد، فیقول المفتقر الی عفو الله الغنیّ، حسین بن شیخ علی الکربلایی که چون شیعیان کربلای معلّی و نجف اشرف و حلّه و بغداد و نواحی آن بلاد، با وجود شدّت تقیّه و خوف از اعداء دین، در میانه خود در جمیع ایّام محرّم و صفر مشغول تعزیه میباشند و در ابتدای ماه ربیع الاول اظهار انبساط و سرور و خوشحالی مینمایند... .»
@AghayedNet
2 531
🔺🎧کتاب صوتی
رساله در معاد و تصدیق مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه
📚از تصنیفات عالم ربانی و حکیم صمدانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی الله مقامه
از مجموعه دعائمالحکمة فارسی
جلد اول
📝سالروز اتمام نگارش این رساله: دهه دوم صفر ۱۲۷۷ قمری
@AghayedNet
2 531
+5
🔺کتاب تجهیز المعصوم و دفن الإمام الحسین علیهالسلام
در بررسی مسئله دفنِ معصوم توسط معصوم
و نقدی بر کلام سید محسن امین. وی در اَعیان الشیعة تعریضاتی به مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه دارد.
@AghayedNet
2 531
Repost from AghayedNet
پاسخ:
🔹باسمه تعالی
از نظرِ قاصرِ این مقصر بیستم صفرِ سالِ شهادتِ حضرت علیهالسلام قطعاً اربعین بوده و قطعاً روز ورود جابر به کربلا بوده و قطعاً تعمد الهی بوده که این سنت حسنه در آن روز واقع شود، بدون اینکه جابر تعمدی داشته باشد که در آن روز به کربلا برسد. ولی امام صادق و امام عسکری علیهماالسلام تعمد فرمودند که بهخصوص آن روز «اربعین» نامیده شود و یکی دیگر از روزهای مخصوص زیارتی آن حضرت علیهالسلام باشد و تا ظهور امام زمان علیه السلام و عجل الله فرجه بیستم هر ماه صفری روز اربعین باشد و روز زیارتی مخصوص آن بزرگوار باشد و تعجب است که از امام سجاد علیهالسلام [در این باره] حدیثی نرسیده و همچنین از ائمۀ دیگر علیهمالسلام.
پس اربعین حقیقی همان روز ورود جابر به کربلا است و اربعین[های] دیگر تا ظهور، و روزِ بیستمِ هر ماه صفر نماد آن اربعین است. زیرا آن شدّ رحال برای زیارتِ ولیِّ خدا اولین شدّ رحال بوده و میبایست زنده بماند و در هر سال درمیان شیعیان این سنت انجام یابد اگرچه به کربلا نرفته باشند و در وطن خود به این سنت عمل نمایند در هر شهری که باشند و روز بیستم صفرشان نسبت به عاشوراشان چهل روز و یا کمتر باشد. زیرا ازنظر روایاتِ معتبر ماه محرم کم و کامل میشود [چراکه] فرمودند ماه رمضان هم مانند سایر ماههای سال [است] در تمام بودن و ناقص بودن و از این جهت عمل به رؤیت شایع و ازنظر فقهی آسانتر و عملیتر است از عمل به عدد و ازطرفی عمل نوع مردم مسلمان به حساب منجمین بوده و در غیر ماه رمضان نوعاً دربارۀ ماههای دیگر به حساب آنها عمل میکردهاند و کسی در فکر استهلال نبوده.
همچنان که در همۀ کارهایشان به حساب آنها عمل مینمودند، امور عبادی خود را هم به همانطور انجام میدادند و کتابهایی هم که دربارۀ اعمال سال نوشته شده و میشود، مطابق همین حساب عمل میشود و نمیشود آن را حسابِ تقویمِ دولتی نامید. البته مقصود این نیست که حساب آنها همیشه درست است. ممکن است درست نباشد و از این جهت درخصوص ماه رمضان و عید فطر حتی خودشان هم نمیتوانند به حساب خودشان عمل کنند و باید تابع رؤیت باشند.
بههرروی مراد از اربعین در هر سال بیستم صفر است، خواه نسبتبه عاشورای آن سال ۴۰ روز باشد یا ۳۹ روز باشد. تمام اسراری که برای اربعین فرمودهاند یا نفرمودهاند، مربوطبه همان اربعین اول است. از این جهت تأکیدی در شدّ رحال و رفتن به کربلا برای زیارت حضرت علیهالسلام در روز اربعین نرسیده.
درخصوص پیاده به زیارت رفتن در اربعین هم فرمایشی نرسیده. ولی این همت شیعیان عراق بوده که به [این] دو امر (شد رحال برای زیارت اربعین و پیادهروی اربعین) این اندازه اهمیت داده و میدهند و الحمدلله اکنون دارد جهانی میشود که برخی از ملل دیگر هم تا اندازهای انجام میدهند.
#پرسش_و_پاسخ
@AghayedNet
2 531
Repost from AghayedNet
#پرسش_و_پاسخ
🔸آیا منظور از روز اربعینِ هر سال چهلمین روز بعداز عاشورای همان سال است، که در این صورت سالهایی که ماه محرم ۲۹ روز است، باید بیستویکم ماه صفر را اربعین بگیریم.
🔸یا چون آن واقعه هائله در سال ۶۰ یا ۶۱ هجری بوده و ظاهراً در آن سال ماه محرم ۳۰ روز بوده و بنابر این اربعین در بیستم صفر واقع شده، ظرف زمانی بیستم صفر برای ظهور حقیقت اربعین در این دنیا تأصل پیدا کرده و همواره اربعین در بیستم صفر است اگرچه بهحسب ظاهر ۳۹ روز پساز عاشورا باشد؟
🔸یا اصلاً حقیقت اربعین تکمیل ۴۰ دوره یا مرحله (۳۰ دورۀ قابلیت و ۱۰ دورۀ مقبولیت) است برای آمادگی شیعه برای شدِّ رِحال و قصد [زیارت] امام، بعداز آن علوِّ کبیرِ دشمنان، و دخلی به ۴۰ روز یا کمتر و بیشتر ندارد. ازاینرو برای افراد مختلف مختلف است و هر فردی که این آمادگی را در خود یافت، میتواند بعداز روز عاشورا بهقصد زیارت اربعین شدّ رحال کند و [به زیارت] مشرف شود؟
🔸یا اینکه اربعین همان چهلمین روز بعداز عاشورا است و همواره روز بیستم صفر است، چنانکه در کفایه و احسن التقویم آمده است؟ چون طبق احادیثِ عدد (نه رؤیت) ماهها، یکیدرمیان، یکی کامل و یکی ناقصاند و محرم ماه کامل است. ازاینرو حقیقتًا همواره ۳۰ روز است و اربعین همواره بیستم صفر است اگرچه بهحسبِ ظاهرِ رؤیت اینگونه نباشد؟
🔸یا اینکه ما مکلف به حقیقت امر و سرّ اربعین نیستیم و آنچه به آن مکلف هستیم زیارت اربعین است که حدودش (زمان و مکانش) را در کتاب مبارک کفایه تعیین فرمودهاند: «... در روز اربعین که بیستم ماه صفر است آن بزرگوار علیهالسلام را زیارت کند در هر مکانی که باشد» و اگر در عراق بودیم در روزی که شیعیان عراق بیستم صفر میدانند، زیارت اربعین را بهجا میآوریم و اگر در ایران بودیم مطابق شیعیان ایران؟
🔸یا اینکه در استهلال ماهها، جز دو ماه مبارک رمضان و ماه ذیحجه، چندان اهتمامی در جوامع اسلامی حتی دربین متدینین نیست و نوعاً شیعیان به همان تقویمهایِ محاسبهایِ دولتی اکتفاء میکنند. پس اگرچه بیستم صفر را در کفایه تعیین فرمودهاند و ما مکلف به آن هستیم اما احتیاط در این است که در روز قبل و روز بعد از بیستمِ صفرِ تقویمِ دولتی نیز زیارت اربعین را بهجا آوریم مگر اینکه یا خودمان استهلال کرده باشیم و هلال شب اول ماه صفر را دیده باشیم یا شخص ثقه به ما خبر داده باشد؟
@AghayedNet
2 531
🔸عین بیان شیخ مرحوم رفع الله شأنه چنین است:
«اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهمالسلام و لغيرهم بناء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم فی الحكم لِيُقْتَدیٰ بهم
و قيل بِالطهارة لما روی عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما فی المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله فی القارورة شربَتْه امسلمة و رآها و لميَنْهَها عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصی و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكبائر و الصغائر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعی.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قائلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد فی اغتسال اميرالمؤمنين عليهالسلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجری السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم» (جوامع الکلم، ج۹، «الرسالة الطاهریة فی جواب الملا محمدطاهر»، ص۶۴۲).
حاصل معنی:
میگویم: مشهور میان اصحاب ما آن است که فضولات اهلبیت علیهمالسلام و نیز دیگران نجس است؛ بر این اساس که حکم تابعِ صدقِ عنوان [=اسم] است و چون آنان علیهمالسلام آموزگار دیگراناند پس باید در این حکم با آنان شریک باشند تا مردم به ایشان اقتدا کنند.
درمقابل، گفته شده است که فضولات ایشان پاک است؛ زیرا روایت شده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله پساز آنکه حجامت شدند، حجام خون آن حضرت را که در ظرف حجامت جمع شده بود نوشید. حضرت این مضمون را به او فرمودند که بدنت را خداوند بر آتش دوزخ حرام گردانید؛ ولی دیگر این کار را تکرار نکن.
همچنین هنگامی که حضرت در شیشهای بول کردند، امسلمه آن را نوشید. حضرت رسول دیدند و او را از آن نهی نکردند.
افزون بر این، دلیل عقلی نیز بر پاکی دلالت دارد؛ زیرا نجاستِ پلید اثری از گناهان و معاصی است، در حالی که آنان علیهمالسلام از همه گناهان، چه کبیره و چه صغیره، پاک و منزّهاند. خداوند هرگونه پلیدی را از آنان دور ساخته و ایشان را به پاکی کامل، پاک گردانیده است. برخیاز اصحاب ما همین دیدگاه را پذیرفتهاند و شافعی نیز به همین نظر قائل شده است.
میتوان گفت که میان این دو دیدگاه منافاتی وجود ندارد؛ زیرا گروه نخست تنها به وجوب شستن بدن یا لباس از فضولات آنان قائلاند، و وجوب شستن لزوماً بهمعنای نجاست نیست؛ همانگونه که روایت شده است امیرالمؤمنین پساز غسل دادن رسولخدا صلی الله علیهما و آلهما خود غسل کردند، در حالی که آن حضرت صلی الله علیه و آله طاهر و مطهر بودند. این غسل تنها برای آن بود که این سنت برقرار و جاری شود. در این مسئله نیز میتوان گفت شستن از فضولات آنان، حکمی تعبدی است، نه بهسبب نجاست. پس نکته را دریاب.
@AghayedNet
