Light Workers🔆
رفتن به کانال در Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
نمایش بیشتر379
مشترکین
+324 ساعت
+27 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
دنیا ؛ به "شایستگی هایت" پاسخ میدهد
نه به "آرزوهایت" پس شایسته ی آرزوهایت باش.
چه بسیار انسانها دیدم تنشان "لباس" نبود.!
و چه بسیار لباسها دیدم که درونش "انسانی" نبود!
به هر کس"نیکی" کنی او را "ساخته ای"
و به هر کس"بدی" کنی به او" باختهای" پس بیا بسازیم و نبازیم.
@lightworkers
به دنبال آرامش نگرديد، در پىِ هيچ حالتى
به جزحالتى که اکنون در آن هستيد، نباشيد وگرنه تضادِ درونى و مقاومت ناآگاهانه در خود ايجاد مىکنيد.
از اين که در آرامش نيستيد، خود را ببخشيد.
همين که ناآرامى خود رابه طور کامل بپذيريد،
عدم آرامشِ شما به آرامش تبديل مىشود.
هر چيزى را که به طور کامل بپذيريد، شما را به مقصد به آرامش مىرساند.
اين معجزهٔ تسليم است.
هنگامى که آنچه را که هست مىپذيريد، يکايکِ لحظات، بهترين هستند.
اين پذيرش، همان روشنبينى است.
@lightworkers
#بریده_کتاب
تأثیر بسیار خوبی که زندگی منزوی بر آرامش روان ما دارد به طور عمده از این ناشی میشود که زندگی ما را از معرض دید دیگران در امان نگاه میدارد و در نتیجه از ملاحظهای که در مورد عقیده دیگران داریم رها میشویم و میتوانیم به خویشتن بازگردیم و در عین حال از بسیاری از مصائب واقعی که این کوشش واهی، یا به زبان گویاتر، این دیوانگی علاج ناپذیر، ما را درگیر آن میکند، مصون میشویم و میتوانیم با توجه بیشتری از موهبتهای زندگی برخوردار شویم و با دغدغهی کمتری از آنها لذت بریم.
#آرتور_شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@lightworkers
یکی از مهمترین چیزهایی که
توی این سال ها یاد گرفتم، اینه که وقتی "خوشبختی" رو پیدا کردی سوال پیچش نکن!
چارلز بوکوفسکی
@lightworkers
جلوی چشمانِ آسمان
باد را دزدیدند...
جلوی چشمانِ باد
نم نمِ باران را دزدیدند!
جلوی چشمانِ باران
خاک را دزدیدند...
و در خاک
چشم هایی را دفن کردند
که دزدها را دیده بود....!!
#شیرکو_بیکس
@lightworkers
#منصور_حلاج
قسمت دوم
خواهر حلاج (حنونه) با سر و موی گشاده در بین جمع مبهوت و دیوانهوار ایستاده بود -نه فریاد میکرد نه اشک میریخت- پیرمردی در بین جمعیت به او در پیچید که چرا روی و موی خود را نمیپوشاند. زن بینوا به سرش فریاد کشیده بود که من در اینجا مردی نمیبینم در همه شهر یک نیمه مرد بود که آنک در بالای دار است
صدا حمد -پسر حلاج- برخاست: نیم مرد کدام است؟ مرد از آنکس که تا پای جان بر سر حرف خود ایستاد تمامتر میتواند بود؟ زن که از شدّت اندوه عقل خود را از دست داده بود فریاد زد: اگر تمام مرد بود سرّی را که به او سپرده بودند پیش خلق فاش نمیکرد اگر تمام مرد بود جلو میافتاد و دنیای فرعون را بر سر او خراب میکرد اگر تمام مرد بود... از شدت گریه ادامه نداد
وقتی پیکر بیجانش را مثله نیز کرده بودند آتش زدند در بین دوستدارانش چه کسی بود که در همان لحظهها با چشم خود دیده بود وقتی خاکسترش در رود دجله فرو میریخت از هر ندای الله برمیآمد؟ ماجرای قتل او تماشاچیان را به شدت متاثر ساخت
کودک خردسالی که آنجا در بین جمعیت بود بیاختیار خود را به آتش انداخت و سوخت. همان لحظه از خود پرسیدم آیا آن آتش که وجود او را به شعله طور تبدیل کرده بود ممکن نیست در دلها باز آن گونه آتشی را مشتعل کند؟
گویند که زمانی که خاکسترش را در دجله ریختند روزهای بعد چنان آب دجله خروشان و بالا آمد که بیم سیل آمدن در شهرهای اطراف میرفت.
بایزید بسطامی گفت: چون او را دار زدند، دنیا بر من تنگ آمد. برای دلداری خویش شب تا سحر زیر جنازه بر دار آویختهاش نماز کردم. چون سحر شد و هنگام نماز صبح هاتفی از آسمان ندا داد. که ای بایزید از خود چه میپرسی؟ پاسخ دادم: چرا با او چنین کردی؟ باز ندا آمد: او را سرّی از اسرار خود بازگو کردیم. تاب نیاورد و فاش کرد. پس عاقبت کسی که اسرار ما فاش سازد چنین باشد.
به قول حافظ که در باب منصور فرمود:
«آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد»
_ بعد از مرگ حلاج کتابفروشان را دسته جمعی احضار کردند و سوگند دادند که کتابهای حلاج را نه بفروشند و نه خریداری کنند.
هنوزم کسانی هستند که او را درک نکردهاند و به راستی راز "انالحق" گفتن حلاج چه بود؟ چه بود که آن مرد خردمند را به چنان اطمینانی رسانده بود که وقتی تکتک اعضای بدنش را جدا میکردند با تبسم و لبخند دیگران را متحیر کرده بود؟
استاد #شفیعیکدکنی در شعری زیبا در خطاب به منصور میگوید:
«در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنههای پیر
از مردهات هنوز
پرهیز میکنند؟»
بیشک هنوزم نام حلاج لرزه بر اندام دروغگویان پیر دنیاپرست و شکمپرستان میاندازد.
شاعران و عارفان بیشماری در باب وی شعرهایی گفتند و سخنها آوردند اما او بیشک خود را از اشکال فیزیکی خداوند در روی زمین میدانست و این یکی از اندیشههای پایه در عرفان است.
به نقل از یدالله رویای:
«بشر امروز باید از حلاج متشکر باشد که در برابر "هو" لا گذاشته است. یازده قرن از او میگذرد و هنوز بشر کودن گرفتار وهم "هو" است.»
همه به جستجوی هویت خود هستند و در این جستجو به جان هم افتادهاند: هویتهای قومی، هویتهای مذهبی، هویتهای فرهنگی و ملّیشان را به رخ هم میکشند. در شرق و در غرب، و غرب و شرق، همه به جان هم افتادهاند تا از "تعلق" بربریت بسازند.
هویت ما در لائیت ماست، باید این سخن حلاج را بتوانیم درک کنیم. ما باید بتوانیم خودمان را حذف کنیم، در خودِ دیگری. خود را در غیر خود حذف کنیم، و یاد بگیریم که در خود به جای اینکه به دنبال کشف "هو" باشیم به دنبال کشف او باشیم. و او "دیگری" است.
حلاج برای همین ایدئولوژی انسانیاش بالای دار رفت، ایدهای که همهی ایدئولویهای دیگر را پشت سر میگذارد.
شاید هیچکس به شسته و رُفتگی عطار این راز بزرگ را در یک بیت نگفته باشد:
«تو مباش اصلا، کمال این است و بس
تو، ز تو، گُم شو، وصال این است بس»
مولانا در مثنوی خویش بارها فریاد میزند که: ای بشر برای رهایی از تیرگیها و بدبختیهای دنیا باید از هویت خود رها شوید. این هویت ماست که نفس ما را مانند اژدهایی خون آشام ساخته و برای او یک شخصیت ساخته و مدام در برابر عشق، گردن فرازی میکند.
در واقع یکی از گرفتاری نفس ما در بند بودن تقلید و اتوریتهها (باورهای اجباری) در جامعه است که ما را بدین روز انداخته و برای ما چنین هویتی ساخته و شگفتی اینجاست که هنوز هم کسانی هستند بعد از ۱۱۰۰ سال در بند بعضی این اتوریتهها هستند و به جای رهایی خود از این قفس و بدبختی و بربریت با اینکه اصلا در مقامی نیستند که در این مفاهیم نظری بدهند به حلاج و دیگر عارفان که در بند نیستند ایراد میگیرند.
@lightworkers
بایزید گفت اگر حال خود از شما پنهان دارم، زبان ملامت دراز میکنید،
و اگر مکشوف میگردانم، طاقت آن نمیآورید.
با شما چه میباید کرد؟
تذکرة الاولیاء
@lightworkers
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
گر چه دزدان خصم روز روشنند
آنچ میخواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه اومید را ویران مکن
این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر
هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن
#دیوان_شمس
@lightworkers
#منصور_حلاج
قسمت اول
حلاج غمگینترین و مشهورترین پیام اسرار را در تاریخ عرفان دارد. بعد از اینکه وی را برای دار زدن آماده کردند به نقل از #تذکرة_الاولیا و نامه مریدش احمد بن فاتک بیان میکند:
یک روز قبل از آن منادی در شهر میگشت و مردم را به تماشای اعدام حلاج میخواند وقتی بانگ منادی برخاست انعکاس صدای او حلقه ذکر صوفیان را به هم زد. شبلی به زاری فریاد برداشت و آن صوفی دیگر با ناخرسندی سرش را پائین انداخت. صوفیان دیگر که از سالها پیش حلاج را با خشونت و سردی از حلقه یاران خود رانده بودند، حالی شبیه به مردم پشیمان داشتند
صدای منادی دور شد و جمعیت صوفیان پراکنده گشتند. در همان هنگام بانگ یک کودک خردسال از پشت دیوار مسجد به گوش میرسید و کلامِ معروف حلاج را میخواند:
- یاران مرا بکشید. حیات برای من مرگ است. مرگ برایم حیات است
صدای صوفیان از درون مسجد با صدای گریهآلود به آهنگ او جواب میداد:
- آنکه من دوستش دارم من است. ما دو جانیم در یک تن
آن روز که او را دست بسته و درحالی که زنجیر گرانی برگردن داشت در بابالطاق به پای دار آوردند هیچ نشان ترس، هیچ علامت پشیمانی در رفتار و کردار او دیده نشد
وقتی منصور نزدیک دار رسید از شبلی که آنجا ایستاده بود و غرق اشک و آه بود، درخواست تا سجده خود را برای وی روی به قبله بگستراند. بعد منصور با آرامش نماز خواند مناجات کرد کُشندگان خود را دعا کرد و بخشود. سپس شادمانه و بیهیچ ترس و تزلزل بر پلههایی که او را به بالای دار میبرد قدم نهاد
پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدم جمع شدند. درویشی در میان آدمها از میان آمد و از حسین پرسید که عشق چیست؟ گفت: "امروز، فردا و پسفردا بینی! آن روز بکُشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است»
پس در راه که میرفت میخرامید دستاندازان و عیاروار میرفت با سیزده بند گران گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت :«زیرا به قربانگاه میروم» چون به زیر دارش بردند بوسهای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: این چیست؟ گفت :« معراج مردان سردار است.»
پس همه مریدان وی گفتند: "چه گویی در ما که مریدانیم و اینها مُنکرند و ترا سنگ خواهند زد؟"
گفت: "ایشان را دو ثواب است و شما را یکی، از آن که شما را به من حُسن ظنّی بیشتر نیست ولی آنهایی که سنگ میزنند از قوّت توحید به صلابت شریعت میجنبند و توحید در شرع اصول هست اما حُسن ظن فرع است!".
همه کس بدو سنگ میانداختند اما شبلی را به او گِلی انداخت، «حسین منصور» آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی، از گِلی آه کردن چه معنی است؟ گفت:« از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او آه میکشم که او میداند که نمیباید اندازد»
پس دست حسین حلاج را جدا کردند خندهای زد! گفتند « خنده چیست؟» گفت: «دست از آدمی بسته باز کردن آسانست مَرد آن است که دست صفات که کلاه همّت از تارک عرش در میکشد، قطع کند!»
بعد پاهایش را بریدند و باز تبسمی کرد، گفت: "بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هماکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید"
پس او دست بریده خونآلود بر روی صورت مالید تا هر دو ساعدش را خونآلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: "چون خون بسیار از من برفت و میدانم که رویم زرد شده است. شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان خون ایشان است!!» (باید بگم در منطق الطیر عطار هم این قسمت گلگونه مردان مربوط به حلاج به زبان شعر با نهایت زیبایی آمده است)
از وی پرسیدند: "اگر روی به خون سرخ کرد چرا ساعد را خون آلودی؟ گفت «وضو سازم» گفتند: چه وضو؟ گفت: «در عشق دو رکعت است که وضوء آن الان به خون است.»
پس چشمایش را در آوردند. قیامتی از خلق برآمد بعضی میگریستند و بعضی سنگ میانداختند، سپس گوش و بینی وی را بریدند و با شعر گفت:
«در سراسر زمین جای آرام میجستم
ولی برای من، در زمین، جای آرامی نیست
روزگار را چشیدم و او هم مرا چشید
طعم آن تلخ و شیرین بود ،گاهی این و گاهی آن
در پی آرزوهایم بودم ولی مرا بَرده کردند
آه! اگر به قضا رضا داده بودم، آزاد بودم.»
آخرین سخنش آن بود که با بانگ بلند فریاد زد: برای واجد همان بس که واجد او را به جهت خویش یکتا کرده باشد!!
به نقطهای دورتر نظر انداخت و حالتی از شوق و هیجان در امواج صورتش ظاهر شد. هیچ کس ندانست که او در آن لحظه به چه میاندیشد. چون در همان لحظه بود که زبانش را بریدند و هنگام نماز شام، شمشیر جلاد -ابوالحارث سیاف خلیفه- سرش را از تن فروافکند. صدای فریاد از جمع برخاست. شبلی خروش برداشت و جامهاش را چاک زد. یک صوفی دیگر از شدت تاثیر بیهوش شد و زیر دست و پای جمع افتاد. ابن خفیف را در آن غوغا ندیدم و اگر بود پیداست که در چه حالی بود.
@lightworkers
#بریده_کتاب
همهء چیزهای دیگر باواسطهاند و از این رو میتوان تأثیر آنها را خنثی کرد، امّا شخصیت از میان رفتنی نیست.
بههمین علت، حسد ورزیدن به برتریهای شخصیتی، عمیقترین نوع حسادت است و آن را در مقایسه با حسادتهای نوع دیگر، با احتیاط بیشتری پنهان میکنند.
#آرتور_شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@lightwirkers
باید که بند بند
حلقهی زنجیر را گسست
باید که بایدها را به دور ریخت
بر من جنون متبرک باد
#نصرت_رحمانی
@lightworkers
بانگ زدم
صبح دمان کیست
در این خانه دل
گفت منم
کز رخ من شد
مه و خورشید خجل
#مولانا
@lightworkers
🎄کریسمس بر هموطنان ارامنه مبارک🎄
ارامنه کریسمس را در شب شِشم ژانویه جشن میگیرند.
@lightworkers
زندگی، گاهی یک سنگ به بار هستی اضافه کردن است، تا با آن بتواند زیباتر خودش را به ما نشان دهد.
باید به زیبایی او افزود و دوباره به آن نگاه کرد تا دید که چشمان ما چقدر ساده می تواند اعماق پنهان وجود را ببیند و آرام گیرد.
باید پایت را خیس کنی و از سرما نترسی.
بگذار تا دلت ترک بردارد و دوباره خودش را بازسازی کند.
#كارل_گوستاو_يونگ
@lightworkers
#بریده_کتاب
بهتر است به جای "تا ابد" بگویی "مدتی"
و بهجایِ "من میدانم" بگویی "امیدوارم چنین باشد"
بهجایِ اینکه بگویی "بی این و آن چیز زندگی غیرممکن است" بگو "زندگیم سختتر خواهد بود اگر این چیز و آن چیز نباشد"
در این صورت مطمئن خواهی زیست و به دیگران هم اطمینان خواهی داد.
اندیشههای متی
#برتولت_برشت
@lightworkers
همه چیز موقت است؛ احساسات، افکار و عقاید،
حرف ها، آدم ها، صحنه ها...
وابسته نشو،
فقط در حرکت باش...
با جریانِ زندگی راه برو و هنگامی که غم را در آغوش گرفتی با لبخند برقص!
با فریاد زندگی آواز بخوان
نه به انتظارِ کسی باش و نه انتظار از کسی
لحظه هایی را که زندگی کرده ای خوب و بد،
بخاطر بسپار هر نمایشی از تئاتر تمام
شدنی ست صحنه ی زندگی تو فقط یک بازیگر محبوب دارد، خودت هستی با تمامِ داشته ها و نداشته هایت!
فقط اجرا کن در لحظه...
در جریانِ لحظات بمان!
همه چیز موقت است
@lightworkers
هر کس با خداوند مانوس شد،
به هر صورت زیبا و شیٔ موزونی اُنس گیرد.
#ذوالنون_مصری
@lightworkers
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
