Light Workers🔆
رفتن به کانال در Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
نمایش بیشتر408
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
#بریده_کتاب
برای ابراز عشق به مردم، مجبور نیستید، هر فردی را که میبینید ببوسید. برای عشق ورزیدن به دیگران، لازم نیست یک کاسه برنج به آنها بدهید.
عشق ورزیدن یعنی، دربارهٔ دیگران کمتر قضاوت کردن، و دادن این اجازه به آنها که آنطور که دوست دارند زندگی کنند، و بدون انتقادِ ما "آن کسی باشند که هستند."
#اندرو_متیوس
آخرین راز شاد زیستن
@lightworkers
کشف کردن در این نیست که بهدنبال جاهای جدید باشی،
بلکه در این است که از "نگاهی نو" استفاده کنی.
#مارسل_پروست
@lightworkers
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام ز خیالی که می پَزد دل من
خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
#حضرت_حافظ
@lightworkers
اسب، اسب به دنیا میآید؛
اما انسان، انسان به دنیا نمیآید....
باید او را آموزش و تعلیم داد
تا انسان شود....
#دنیای_سوفی
#یوستین_گردر
@lightworkers
در آنچه که کرانه دارد، سعادت پایداری وجود ندارد.....
سعادت در جذب به بیکرانگی است.
#چاندوگیه_اوپانیشاد
@lightworkers
و گفت: دوست چون با دوست حاضر آید دوست را بیند، خویشتن را نبیند.
#شیخ_ابوالحسن_خرقانی
@lightworkers
پروردگارم
یاریام کن تا در همه حال حضور تو را حس کنم و بدانم تو ناظر کوچکترین افکار و احساسات من هستی....
یاریام کن هر گاه توسط افکار و عواطف گوناگون آشفته میشوم،
به خود بگویم خدا به من مینگرد...
آتش احساسات را با یاد تو خاکستر کنم و آرامش عظیم تو قلبم را در آغوش کشد.....
@lightworkers
این زندگی
بیمارستانی است که در آن هر بیمار،
اسیرِ آرزویِ عوض کردن تختهاست. ..
این یکی میخواهد روبهروی بخاری رنج بکشد
و آن دیگری گمان میبرد سلامتیاش را کنار پنجره باز خواهد یافت...
#شارل_بودلر
@lightworkers
نوشتم اينبار بهار
كه گل كنى در من،
دستهايم دارند
شكوفه مىدهند...
#کامران_رسول_زاده
@lightworkers
وارستگی از نتیجه تمرین
یک اصلی بسیار مهم که در تمرینات معنوی همیشه ذکر شده است، رها بودن از وابستگی به نتایج تمرین است، وقتی تمرین میکنید نباید پیوسته خود را مورد تحلیل و قضاوت قرار بدهید که چه قدر پیش رفت کردهاید، اینکار باعث آشفته شدن ذهن و ایجاد وابستگی ذهنی بیشتر و سختتر شدن تمرین میشود.
از دید معنوی عدم وابستگی به نتیجه یک صفت مثبت و لازم برای پیشرفت محسوب میشود،
گفته شده که وابستگی به نتیجه تمرینات معنوی خود موجب ایجاد کارمای بیشتر میباشد در حالی که تمرین کردن بدون انتظار نتیجه موجب پاکسازی کارماهای گذشته میباشد.
به عبارتی در برخی از مکاتب این اصلی را اینطور بیان میکنند: تمرینات معنوی خود را انجام دهید و نتیجه را به خداوند بسپارید.
گرچه شاید برای برخی افراد درک مفهوم صحیح این اصلی سخت به نظر برسد و بگویند که ما تمرین را برای نتیجه گرفتن انجام میدهیم و گرنه چرا اصلا انجام دهیم!
این استدلال کاملا درست است اما نباید به نتیجه وابسته و دائم در حال انتظار و حرص برای پیشرفت سریع باشید چرا که این حالت خود موجب ایجاد یک مانع می باشد.به خصوص اینکه تمرینات مدیتیشن در طی تمرین و گذشت زمان نتیجه میدهند.
رهروی این راه باید فردی صبور باشد و حالت پذیرش و نرمی نسبت به آنچه هست و پیش میآید را در خود تقویت کند.چرا که اصلا یکی از اهداف اصلی تمرین توسعه شادی و رضایت درونی در هر لحظه و همیشه است....
@lightworkers
تسلیم شدن بر این نکته تاکید دارد که ما نمیخواهیم بیش از این به زندگی توام با درد و رنج ادامه دهیم و نشانگر تلاش در تغییر عواطف منفی ماست.
تسلیم، ما را به سوی زندگیای فراتر از منیت و آن بخش از وجودمان که پیوسته به ما یاد آور میشود جدا، متفاوت و تنها هستیم، رهنمون میگردد.
تسلیم،ما را به سوی سرشت حقیقیمان باز میگرداند تا بیهیچ تکاپویی در رقص هستی که زندگی نام دارد، به جنبش درآییم....
تسلیم،حالتی قدرتمند است، که بیانگر کمال حکمت کیهانی میباشد.
هنگامی که آرزوهای خود را تسلیم می کنید، در واقع میگویید: «اگر چه شرایط دقیقا به گونهای که من دوست دارم نیستند،اما من با واقعیت رو به رو خواهم شد.مستقیم به چشمانش نگاه می.کنم و به آن اجازه حضور میدهم.»
تسلیم و آرامش مترادف هم هستند و شما نمیتوانید یکی را بدون دیگری تجربه کنید.
پس اگر به دنبال آرامش هستید، در کنار شماست.
همگی شما باید از مقام گرداندن کل هستی استعفا دهید. انتخاب کنید به این مسأله که طرحی عظیم تر برای زندگی شما وجود دارد و این که اگر تسلیم شوید آن طرح در همین دم آشکار خواهد شد، اطمینان داشته باشید....
#دبی_فورد
#جدايی_معنوی
@lightworkers
سارتر میگفت:
"انسان، محكوم به آزادی است"
و اين آزادی، انسان را محكوم كرده كه خودش برای تمامی اعمالش تصميم بگيرد.
عدهای رفتاری مثل خوک دارند و تمام كثافتكاريهايشان را به پای اين میگذارند كه انسان ضعيفالنفس است يا جايزالخطاست.
امّا انسان ضعيفالنفس وجود ندارد، اين حرفها فقط به خاطر اين زده میشود كه مسئوليت خود را بهعنوان انسان فراموش كردهايم....
#دنيای_سوفی
#یوستین_گردر
@lightworkers
شخصیتهایی در مناند
که همدیگر را زخمی میکنند
همدیگر را میکشند
همدیگر را
در خرابههای روحم
خاک میکنند
من اما با تمام شخصیتهایم
دوستت دارم...
#گروس_عبدالملکیان
@lightworkers
احساس رضایت به داشتهها یا نداشتههای شما مربوط نمیشود. میتوانید داراییهای خود را به صفر کاهش دهید و همچنان بدبخت بمانید. در عوض، میتوانید فرمانروای یک قصر باشید و به رضایت برسید. از آموزههای «مادر ترزا» این بود که لازم است هر لحظه آماده باشیم تا تمامی دارایی خود را ترک کنیم. اگر بتوانیم این حالت وابسته نبودن را نگهداریم، دیگر نیازی به داشتن عهد فقر نداریم. این تمایل و حال شماست که کلید کار است. داستانی از هند در این خصوص بسیار روشن کننده است:
فرمانروایی بود که بهرغم حکومت بر سرزمینی بزرگ، بسیار متواضع بود. هر روز صبح به امور سیاسی، مالی و اجتماعی قلمرو خود رسیدگی میکرد اما هر روز هنگام غروب پای درس استادی معنوی مینشست که در جنگل نزدیک قصر به شاگردانش تعلیم میداد. فرمانروا کالسکهای سلطنتی داشت که اسبهای نر باشکوهی آن را میکشیدند، اما برای رفتن نزد استاد، پیاده میرفت. در حقیقت فرمانروا به همه نشان داده بود که دوست ندارد مادامی که در حضور استاد بهسر میبرد به صورتی خاص با او رفتار شود.
در میان شاگردان استاد که به طور مرتب نزد او میآمدند یک سانیاسین هم بود. یک سانیاسین، مرتاض یا راهبیست در هندوستان که چیز زیادی بهجز یک ردای زرد رنگ که بر دوش خود میاندازد ندارد. او همهی داراییها، رابطهها و هر چیز دیگری را ترک کرده و از طریق گدایی زندگی میکرد و خود را به طور کامل بهدست سرنوشت سپرده بود. تنها دارایی این مرد ردایش، کاسهی دریافت صدقات و دو لنگ نخی بود. مراقبه و تعالیم، هر روز در جنگل ادامه داشت. فرمانروا و راهب هر دو با ارادت این راه را دنبال میکردند و در ردیف جلوو در دو طرف استاد مینشستند. روزی راهب نتوانست بیش از این تحمل کند و خشمگین شد و به استاد گفت: «من همهچیز را ترک کردهام تا مردی مقدس باشم. با این حال برای من و مردی که با لباسهای ابریشمی و جواهرات به اینجا میآید احترامی یکسان قایل هستی. او هرچه غذا و نوشیدنی بخواهد در ظروف طلایی میخورد. او حرم و خدمتکاران فراوان و لذتهای بینهایت دارد. من هم داراییهایم را ترک کردهام و اما تو باید با همان احترامی که برای او قائلی با من هم رفتار کنی.»
استاد با دیدن خشم او سر تکان داد و چیزی به زبان نیاورد. فرمانروا هم ساکت ماند. در هندوستان مرسوم است که در حضور استادی اشراق یافته، پاسخی مستقیم و صریح دریافت نمیکنید. پاسخ ممکن است به صورت یک گفتگو باشد که در انتهای آن مثالی ذکر شود. این روش، جوینده را پویا نگه میدارد و کمک میکند که بهجای درک صرفا ذهنی، پاسخ را تجربه کند.
چند روز پس از خشم راهب، همه دوباره در جلسات آموزشی استاد جمع شدند. هیچکس در مورد برخورد جلسه قبل صحبتی نکرد. بهمحض اینکه آنها خواستند نیایش خود را شروع کنند، پیکی از قصر آمد و سراسیمه پیغامی را در گوش فرمانروا زمزمه کرد. فرمانروا به آرامی سر تکان داد، مرد جوان را مرخص کرد و به نیایش خود بازگشت. چند دقیقه بعد پیک دیگری با سراسیمگی بیشتر آمد که به سختی میتوانست خود را کنترل کند. او گفت: «آتش سوزی شده است و تمام قصر در خطر است.» فرمانروا به آرامی سری تکان داد و به مراقبه بازگشت. چند دقیقه بعد پیک سومی از راه رسید و به صدای بلند طوری که همه آنرا شنیدند فریاد زد: «عالیجناب، عالیجناب، آتش به دروازههای قصر رسیده است.»
فرمانروا باز هم سری تکان داد، اما فقط همین. این بار همه شعلههای آتش را دیدند و با ترس و وحشتی شدید بوی سوختگی و دود شعلههایی را استشمام میکردند که از دیوارهای قصر شعله میکشید. در حالی که نیایش کنندگان به مراقبه خود ادامه میدادند، آتش به حاشیه جنگل رسید. دود و خاکستر هوا را پر کرده بود و حتی کسانی که در حضور استاد بودند حرارت شعلهها را پیش روی خود احساس کردند. ناگهان راهب به یاد آورد که لنگ نخی اضافهاش را شسته بود و آنرا روی درختی در همان نزدیکی آویخته بود تا خشک شود. او از جا پرید که به سراغ لنگش برود اما همان لحظه خبر رسید که آتش مهار شده بود. دود کاملا از میان رفت. خورشید دوباره قابل رویت شد و همه میتوانستند همهجا و قصر را به خوبی ببیند. راهب سردرگم در جا خشک شد و با چهرهای شرم زده بازگشت.
استاد گفت: «حالا به من بگو چه کسی وابسته و چه کسی وارسته است؟»
#رابرت_جانسون
@lightworkers
میگویند:
برایت خوابهای خوشی را آرزومندیم...
خواب زیبا به چه کارمان میآید؟
وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم....
@lightworkers
اگر بتوانی یک لحظه را عاشقانه زندگی کنی، به صد سال زندگی خالی از عشق می ارزد.
این را مدار زندگی خویش قرار بده ،
اگر اینگونه نیست مدار زندگیات را عوض کن.
@lightworkers
مولانا برای توضیح وحدت وجود،میگوید مثلا شما میوهای مثل گلابی را فشار دهید و آبگیری کنید.شما ده یا بیستتا گلابی را فشار میدهید و میشوند یک جوهره یک اسانس؛میشوند آب گلابی...
ما به هیچعنوان حرفی را که غرب یا آمریکاییها از زبان رومی نقل میکنند که ما همه واحد و یکسان هستیم و در یک وحدتی هستیم و رومی اینها را گفته را قبول نمیکنیم.رومی اینها را نگفته...
رومی گفته در وجود،وقتی که به وجود پیوستید واحد هستید...
در حال حاضر تکثر وجود دارد.
من منم و شما شمایید...
تا وقتی در این اسارت هستید این حرفها شعار است،واقعیت نیست...
#پیر_جان
@lightworkers
اگر بتوانی یک لحظه را عاشقانه زندگی کنی ،
به صد سال زندگی خالی از عشق می ارزد .
این را مدار زندگی خویش قرار بده ،
اگر اینگونه نیست مدار زندگی ات را عوض کن .
@lightworkers
