fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

نمایش بیشتر
408
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
شکایت کردن پیرمردی به طبیب از رنجوری ها پيرمردی, پيش پزشك رفت و گفت: حافظه‌ام ضعيف شده است. پزشك گفت: به علتِ پيری است. پير: چشم‌هايم هم خوب نمي‌بيند. پزشك: ای پير كُهن, علت آن پيری است. پير: پشتم خيلی درد می كند. پزشك: ای پيرمرد لاغر اين هم از پيری است پير: هرچه می خورم برايم خوب نيست طبيب گفت: ضعف معده هم از پيری است. پير گفت: وقتی نفس می كشم نفسم می گيرد پزشك: تنگی نفس هم از پيری است وقتی فرا می رسد صدها مرض می آيد. پيرمرد بيمار خشمگين شد و فرياد زد: ای احمق تو از علم طب همين جمله را آموختی؟! گفت: ای احمق ، بر این بَر دوختی؟ از طبیبی تو همین آموختی؟ ای مُدَمّغ، عقلت این دانش نداد که خدا هر رنج را درمان نهاد؟ تو خرِ احمق ز اندک مایگی بر زمین ماندی ز کوته پایگی؟ پس طبیبش گفت: ای عُمرِ تو شصت این غضب، وین خشم هم از پیری است چون همه اوصاف و اجزاء شد نحیف خویشتن داری و صبرت شد ضعیف برنتابد دو سخن زو هَی کُند تابِ یک جُرعه ندارد قَی کُند مگر عقل نداری و نمی دانی كه خدا هر دردی را درمانی داده است. تو خرِ احمق از بی عقلی در جا مانده‌ای. پزشك آرام گفت: ای پدر عمر تو از شصت بيشتر است. اين خشم و غضب تو هم از پيری است. همه اعضای وجودت ضعيف شده صبر و حوصله‌ات ضعيف شده است. تو تحمل شنيدن دو جمله حرف حق را نداری. همه پيرها چنين هستند. به غير پيران حقيقت؛ جز مگر پیری که از حقّ است مست در درونِ او حیاتِ طیبّه است از برون پیر است و ، در باطن صبی خود چه چیزست آن ؟ ولیّ و آن نبی دوزخ و جَنّت همه اجزایِ اوست هر چه اندیشی تو ، او بالایِ اوست هر چه اندیشی پذیرایِ فناست آنکه در اندیشه نآید ، آن خداست مسجدی کان اندرونِ اولیاست سجده گاهِ جمله است، آنجا خداست تا دلِ مردِ خدا نآمد به درد هیچ قرنی را خدا رسوا نکرد پ.ن: صبی بمعنای كودكی #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

تارنگا، ترجمه آزادانه از سانسکریت به معنای امواج رنگارنگ شادی و شور و شوق است. 🎶#Taranga 📀Album: #Taranga 👤Artist: #Prem_Joshua @lightworkers

ز خارزار تعلق ، کشیده دامان باش به هر چه می کشدت دل، ازان گریزان باش تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست چو چشم آینه در خوب و زش
ز خارزار تعلق ، کشیده دامان باش به هر چه می کشدت دل، ازان گریزان باش تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش ز گریه شمع، به پروانه نجات رسید تونیز در دل شب همچو شمع گریان باش    کدام جامه به از پرده‌پوشی خلق است؟ بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش درون خانه‌ی خود، هر گدا شهنشاهی است قدم برون منه از حد خویش، سلطان باش #صائب_تبریزی  @lightworkers

باران #تنبور #گروه_شمس @lightworkers

Can you see that man dancing on the river banks in the sun? the heart of sufi is one of over flowing love. How else ro explain ho he calls god ,habibi, or the beloved? The sufi poet and mystic mevlana rumi describes life as "a thousand ways ro kiss the ground." 🎶#Habibi 📀Album: #Water_Down_The_Ganges 👤Artist: #Prem_Joshua @lightworkers

نقلست که یک بار چند شبانروز در زیردرختی رقص می کرد ومی گفت هوهو گفتند این چه حالتست گفت این فاخته بر ایندرخت می گوید کوکو من نیز موافقت او را می گویم هوهو وچنین گویند تا شبلی خاموش نشد فاخته خاموش نشد. ذکر #شیخ_ابوبکر_شبلی #تذکره_اولیا #عطار_نیشابوری @lightworkers

ما مردمان عجیبی هستیم، مدام در جستجوی چیزی که بس به خودمان نزدیک است به دورها می‌رویم، زیبایی همیشه در آنجا است، نه اینجا، حقیقت هرگز در خانه‌ی خودمان نیست بلکه جایی در آن دورها است، در جستجوی استاد و مرشد به آنسوی جهان می‌رویم ولی نسبت به شاگرد، یعنی نسبت به خودمان ناآگاهیم، چیزهای ساده‌ی زندگی را نمی‌شناسیم، اما پیچیده‌ترین مسائل را همیشه در ذهن با خود حمل می‌کنیم، از تلاشها و رنجها یا شادیهای روزانه‌ی خود بی‌خبریم، ولی می‌کوشیم تا به یک چیز ناشناخته و اسرارآمیز دست یابیم. ما خود را نمی‌شناسیم، فقط میل داریم از کسی پیروی کنیم و برده‌ی کسی باشیم که وعده‌ی شناخت می‌دهد، وعده‌ی یک پاداش می‌دهد، امید و نوید رساندن ما را به یک مدینه‌ی فاضله می‌دهد، تا زمانی که درونمان تیره و آشفته است چیزیی را هم که انتخاب و جستجو می‌کنیم تیره و آشفته خواهد بود.... #کريشنا_مورتی @lightworkers

ما مردمان عجیبی هستیم، مدام در جستجوی چیزی که بس به خودمان نزدیک است به دورها می‌رویم، زیبایی همیشه در آنجا است، نه اینجا، حقیقت هرگز در خانه‌ی خودمان نیست بلکه جایی در آن دورها است، در جستجوی استاد و مرشد به آنسوی جهان می‌رویم ولی نسبت به شاگرد، یعنی نسبت به خودمان ناآگاهیم، چیزهای ساده‌ی زندگی را نمی‌شناسیم، اما پیچیده‌ترین مسائل را همیشه در ذهن با خود حمل می‌کنیم، از تلاشها و رنجها یا شادیهای روزانه‌ی خود بی‌خبریم، ولی می‌کوشیم تا به یک چیز ناشناخته و اسرارآمیز دست یابیم. ما خود را نمی‌شناسیم، فقط میل داریم از کسی پیروی کنیم و برده‌ی کسی باشیم که وعده‌ی شناخت می‌دهد، وعده‌ی یک پاداش می‌دهد، امید و نوید رساندن ما را به یک مدینه‌ی فاضله می‌دهد، تا زمانی که درونمان تیره و آشفته است چیزیی را هم که انتخاب و جستجو می‌کنیم تیره و آشفته خواهد بود.... #کريشنا_مورتی @lightworkers

گفتن والی به آن مرد که خاربن ها را بر کن شخصی مردم آزار بر سرِ راهِ عابران ، خاربِن هایی می کاشت . بوته های خار هر روز می رویید و نوکِ تیز خارها پای مردم را می خَست و جامه هاشان را پاره می کرد . هر چه عابران بدو می گفتند که از این کار دست بدار نمی پذیرفت . تا آنکه حاکمِ شهر او را احضار کرد و بدو گفت هر چه زودتر خاربن ها را برکن . او قول داد که چنین کند امّا به عهدش وفا نکرد و خارها همچنان می رویید و موجبِ آزار عابران می شد . تا آنکه حاکم دوباره بدو گفت : اینقدر امروز و فردا مکن . چون خاربن ها هر روز در زمین استوارتر شود و تو ناتوان تر . تا بدانجا که نخواهی توانست آنها را از زمین برکنی . تو که می گویی که فردا این بدان که به هر روزی که می آید زمان آن درختِ بَد ، جوان تر می شود وین کَننده پیر و مُضطَر می شود خاربُن در قوّت و برخاستن خارکن در پیری و در کاستن خاربُن هر روز و هر دَم سبز و تَر خارکن هر روز زار و خشک تر او جوان تر می شود ، تو پیرتر زود باش و روزگار خود مَبَر... مولانا می فرماید هر یک از صفات ناپسند آدمی همچون خاربنی است که اگر زود کنده نشود در عمق ضمیر و شخصیتِ آدمی جای می گیرد و ز آن پس مقابله با آن صفات برای شخص ، بسی دشوار بلکه محال می آید . پس فرصت را غنیمت بشمار و هر چه زودتر بدی های خود را اصلاح کن که هر چه بر عُمرت بگذرد آن صفات ، در تو استوارتر گردد . غافلی ، باری ز زخمِ خود نَه ای تو عذابِ خویش و هر بیگانه ای یا تبر بر گیر و مردانه بزن تو علی وار این درِ خیبر بکن یا به گُلبُن وصل کن این خار را وصل کن با نار ، نورِ یار را تا که نورِ او کُشد نارِ تو را وصلِ او گُلشَن کُند خارِ تو را #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی @lightworkers

بیدار شو ای دل که جهان می‌گذرد وین مایهٔ عمر رایگان می‌گذرد در منزل تن مخسب و غافل منشین کز منزل عمر کاروان می‌گذرد #حضرت_مول
بیدار شو ای دل که جهان می‌گذرد وین مایهٔ عمر رایگان می‌گذرد در منزل تن مخسب و غافل منشین کز منزل عمر کاروان می‌گذرد #حضرت_مولانا @lightworkers  

قصه های بانیان این موسیقی برگرفته از کتاب جان بانیان و داستانهای کتاب سیر و سلوک زائر او الهام گرفته شده است ... 🎶#Banyan Tales 📀Album: #Mudra 👤Artist: #Prem_Joshua @lightworkers

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با دَرد تو خواهد مَرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رَهروی باید
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با دَرد تو خواهد مَرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رَهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی #حافظ @lightworkers

کبودی زدن قزوینی بر شانگاه صورت شیر را قزوینیان رسم داشتند که قسمت هایی از بدن خود را خالکوبی کنند. مردی بر صورت پهلوانان نه بر سیرت ایشان ، نزد دلاکی رفت تا نقشی بر بدنش بکوبد . استاد خالکوب از او پرسید : چه نقشی بزنم؟ پهلوان گفت : نقش شیر را تصویر کن. گفت: چه صورت زنم ای پهلوان ؟ گفت: بر زن صورتِ شیرِ ژیان طالعم شیر است ، نقش شیر زن جهد کن ، رنگِ کبودی سیر زن گفت: بر چه موضعت صورت زنم ؟ گفت: بر شانه زن آن رَقمِ صَنَم وقتی که دلاک نیشِ سوزن را بر پوستِ او فرو کرد . درد و سوز شدیدی بر آن پهلوان بی تاب غالب شد و فریادی دردآلود برآورد و از دلاک پرسید که کدامیک از اعضای شیر را نقش می زنی ؟ کفت : دُمِ او را. پهلوان در ناله آمد کای سَنی مَرمَرا کُشتی، چه صورت می زنی ؟ گفت: آخِر شیر فرمودی مرا گفت: از چه اندام کردی ابتدا ؟ گفت: از دُمگاه آغازیده ام گفت: دُم بگذار ای دو دیده ام از دُم و دُمگاهِ شیرم دَم گرفت دُمگهِ او دَمگهم، محکم گرفت پهلوان گفت : دُم را رها کن و از جای دیگرش آغاز کن . دلاک شروع به کار کرد و همینکه نیشِ سوزن را بر پوستش خَلاند . این بار نیز فریاد پهلوان بلند شد و گفت : این دیگر کدام عضو شیر است ؟ دلاک گفت : از گوشِ او شروع کرده ام . پهلوان که طاقت نیشِ سوزن نداشت گفت : گوشِ او را نیز رها کن و کار را فیصله بده . دوباره دلاک کار خالکوبی را شروع کرد و باز آن پهلوان نالید و گفت : حالا دیگر کدام عضو شیر نقش می زنی ؟ گفت : نقشِ شکنمِ شیر را . پهلوان گفت : شکم شیر را هم رها کن که درد و سوزِ آن بسیار است . سرانجام دلاک بینوا بیتاب شد و از سرِ خشم و دلتنگی ، بساط خالکوبی را بر زمین کوفت و گفت : آخر در این دنیا ، کسی شیرِ بدون دُم و سر و شکم دیده است ؟ چنین شیری را خدا نیافریده است . -استاد فروزانفر می نویسد : مأخذ این حکایت ظریف را بدست نیاوردم و دلیل آنکه مولانا خالکوبی را راه و رسم مردم قزوین می شمارد ، هم نمی دانم . ظاهراََ همانگونه که از قصه گویان شنیده به نظم آورده است. -به هر حال مولانا در این داستان می خواهد بگوید هر که خواهان همراهی با انبیاء و اولیاء بزرگوار است و می خواهد به مدارج بالای روحانی و معانی بالای اخلاقی برسد ، باید بر سوزش و درد ریاضت ، صابر باشد و از حرمان نَفسِ امّاره نهراسد . #حضرت_مولانا @lightworkers

فرکانس ۹۶۳ هرتز ۹۶۳ هرتز به نور وصل شده است. فرکانسی مفید برای چاکراهای ماورایی ساهاسرارا ( تاج ) و آجنا ( غده پینه ال). این فرکانس، همان صدایی ست که روح قبل از ترک کالبد مادی آن را میشنود. گوش دادن به آن پرتال ارتباط با روح برترتان را فعال میکند؛ این فرکانس با اصوات مقدس زینت داده شده است اما بن مایه موزیک در فرکانس اصلی باقیمانده. در حالت مراقبه نشسته و یا دراز بکشید. از هدفن استفاده کنید🎧 #فرکانس @lightworkers

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت بر در میکده‌ای با دف و
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی #حافظ @lightworkers

دو تمثیل مولانا در مورد صبر و تأنی و آهستگی؛ تمثیل دوم تمثیل دیگر در غزلیات شمس است. می‌گوید خارپشتی دُم مار را به دهن می‌گیرد، مار به جای آنکه ساکن و صبور باشد، خود را گِرد می‌کند و می‌پچید به دور خارپشت و نتیجتاً آسیب بیشتر می‌بیند و تمام تنش خارخار می‌شود و می‌میرد. اگر مار می‌توانست آرام بگیرد و ساکن باشد، نجات می‌یافت: بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا در مواجهه با مرارت‌های زندگی و چالش‌های اساسی، سکون، آرامش، آهستگی و تأنی بیشتر راه‌گشاست تا دست و پا زدن، برآشفتن و جنب‌وجوش‌های عجولانه. اینکه توصیه شده است در مصائب و مرارت‌ها «صبر جمیل» داشته باشیم از همین روی است. صبر، هم یاری می‌کند نشانیِ دقیقِ خارها را پیدا کنیم و هم بتوانیم از دامنه‌ی جراحت بکاهیم. وقتی در حال دویدن هستی و خاری در پایت فرو می‌رود، از دویدن بازمی‌ایستی، گوشه‌ای می‌نشینی و با تمرکز و حواسِ جمع، خار را از پایت بیرون می‌آوری. با خارهای دل، بهتر نیست همین‌گونه رفتار کنیم؟ فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا #حضرت_مولانا #آهستگی #آرامش #تانی #صبر @lightworkers

نقل است که یکی از مشایخ بصره پیش رابعه آمد و بر بالین او بنشست و مذمّت دنیا آغاز کرد... رابعه گفت:تو دنیا را عظیم دوست می‌داری. که اگر دوست نداشتی ذکرش نکردی. که شکننده‌ی کالا،خریدار بود. اگر از دنیا فارغ بودی،به نیک و بد یاد او نکردی. امّا از آن یاد می‌کنی،که مَن أحَبَّ شَيئا، أكثَرَ ذِكرَهُ... هر که چیزی دوست دارد،یادش بسیار کند... #تذکره‌_الاولیاء #ذکر_رابعه_عدویه @lightworkers

چشم‌های نیم خوابت سال و ماه همچو من مَستَند بی میخوارگی خستگانت را شکیبایی نماند یا دوا کن یا بکش یک بارگی دوست تا خواهی به ج
چشم‌های نیم خوابت سال و ماه همچو من مَستَند بی میخوارگی خستگانت را شکیبایی نماند یا دوا کن یا بکش یک بارگی دوست تا خواهی به جای ما نکوست در حسودان اوفتاد آوارگی سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست چاره عاشق به جز بیچارگی #سعدی @lightworkers

دو تمثیل مولانا در مورد صبر و تأنی و آهستگی: تمثیل اول مولانا به ما می‌آموزد که تنها با صبر و تأنی و آهستگی است که می‌توانیم از مصائب زندگی، رهایی یابیم. می‌گوید انسان عاقل اگر خاری در پایش بخلد، به جای دویدن و دستپاچه شدن، می‌نشنید و با سوزنی ردِ خار را می‌گیرد. اما اگر خاری به دُمِ الاغی فرو برود، آنقدر می‌جهد و آشفتگی می‌کند که زخم و جراحتِ خار بیشتر می‌شود. وقتی خاری در دل ما فرو می‌رود، تنها با تأنی و آهستگی و صبر است که می‌توانیم دل را مداوا کنیم. هر چه بیشتر بجوشیم و بخروشیم، زخم، کاری‌تر می‌شود: چون کسی را خار در پایش جهد پای خود را بر سر زانو نهد وز سر سوزن همی جوید سرش ور نیابد، می‌کند با لب ترش خار در پا شد چنین دشواریاب خار در دل چون بود؟ وادِه جواب خار در دل گر بدیدی هر خسی دستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟ کس به زیر دمِّ خر خاری نهد خر نداند دفع آن، برمی‌جهد برجهد، وان خار محکم‌تر زند عاقلی باید که خاری برکند خر ز بهر دفع خار از سوز و درد جفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد تمثیل اول #حضرت_مولانا #آهستگی #آرامش #صبر #تانی @lightworkers

Mohammad Reza Shajarian Sobh Ast Saghia_(www.new-song.ir).mp3