fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
380
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
طاووس عارفان، بايزيد بسطامي، يك شب در خلوت خانه ي مكاشفات، كمند شوق را بر كنگره ي كبرياي او در انداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخته و زبان راازدرِ عجز و درماندگی بگشاد و گفت: «بارالها، تا كِي در آتش هجران تو سوزم؟ كِي مرا شربت وصال دهي؟» به سِـرّش ندا آمد كه بايزيد، هنوز توييِ تو همراه توست. اگر خواهي كه به ما رسي، خود را بگذار و درآي..... نی من منم و نی تو توئی نی تو منی هم من منم و هم تو توئی و هم تو منی من با تو چنانم ای نگار ختنی کاندر غلطم که من توام یا تو منی #مولانا @lightworkers

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن #حضرت_مولانا #شهرام_ناظری @lightworkers

تو هم مانند گیاهان به زمين تعلق داری اجازه بده باران به اندازه آفتاب تو را تغذيه كند... در هنگامه طوفان دست از رشد نكش طوفانه
تو هم مانند گیاهان به زمين تعلق داری اجازه بده باران به اندازه آفتاب تو را تغذيه كند... در هنگامه طوفان دست از رشد نكش طوفانها براي آزمون استحكام خاک هستند نه نابودی ريشه.... @lightworkers

- زياد خوشحال به نظر نمی‌رسی + نه... - خسته‌ای ؟ + آره - چرا ؟! + با بد كسی طرفم ! - منظورت دستيارته ؟ + نه... اون نه - پس کی
- زياد خوشحال به نظر نمی‌رسی + نه... - خسته‌ای ؟ + آره - چرا ؟! + با بد كسی طرفم ! - منظورت دستيارته ؟ + نه... اون نه - پس کی ؟ + خودم ! @lightworkers

در میان تمامی چیزهای مسخره‌ی عالم، مسخره ترین چیز در نظر من مشغول بودن در عالم است. زیستن به کردار مردانی که با عجله غذا می خورند و با عجله سر کار می روند. بدین سان، وقتی در لحظه‌ی حساس می بینم مگسی روی دماغِ مردِ پر مشغله‌ای از این دست می نشیند یا کالسکه‌ای با شتابی صدچندان از کنار او می گذرد و به سر تا پایش گل‌ولای می پاشد، یا ناگهان پلِ متحرک بلند می شود یا سفالی از بام خانه‌ای فرو می افتد و بر سرش می خورد و هلاکش می کند، از ته دل میخندم. چه کسی می تواند جلوی خنده‌ی خود را بگیرد؟ آخر این آدم‌های پر جنب‌وجوشِ همیشه گرفتار، به چه دست می یابند؟ آیا شبیه خانمی نیستند که گیج و دستپاچه انبر بخاری را نجات داده، در حالی که خانه‌اش طعمه‌ی آتش شده است؟ آخر ایشان چه چیزی بیش از این را از آتشِ عظیمِ زندگی نجات می دهند؟ #سورن_کیرکگور #یا_این_یا_آن @lightworkers

تورا که داند؟ که تو را تو،دانی،تو را نداند خلق. تو را تو دانی بس!ای سزاوار ثنای خویش! و ای شکرکننده عطای خویش! رهی به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به کل خود از شادی به تو عاجز و به توان خود از سزای عقل تو عاجز. کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی! توآنی که گفتی من آنم!آنی. #خواجه_عبدالله_انصاری  @lightworkers

"قبله پنج است: کعبه قبله مومنانست. بیت المعمور قبله فرشتگان است. عرش قبله دعا گویان است. حق قبله جوانمردان است. و اما دل قبله
"قبله پنج است: کعبه قبله مومنانست. بیت المعمور قبله فرشتگان است. عرش قبله دعا گویان است. حق قبله جوانمردان است. و اما دل قبله خاصان است. #شیخ_ابوالحسن_خرقانی @lightworkers

چند هفته‌ی پیش بود که در پارکی دور از شهر رُم بر روی نیمکتی نشسته بودم، شلوغ و پر از هیاهو. با رهگذران رنگ‌به‌رنگی که یکی بعد از دیگری از جلو چشمانم رژه می‌رفتند. نور آفتاب غروب طبقات بالای ساختمان‌ها و برج‌ها را طلایی کرده بود، با جلوه‌ای که انگار دیواره‌های سنگی یک ژرف‌دره بودند. جمبوجتی از آسمان پایتخت فرود می‌آمد و این در حالی بود که پرواز دسته‌ای از مرغان دریایی پرسروصدا اما باشکوه، آخرین طرحِ نوارهایی آبی‌رنگ را بر آسمان غروب، نقش می‌زد. کنار نیمکت من بر روی زمین چندتایی گل کوچک و صورتی رنگ، سالم و سرحال، از میان برگ‌های نرم و لطیف دو خرزهره به بیرون سرک می‌کشیدند. من همیشه مجذوب چیزهایی شده‌ام که در بین زباله‌ها یا کف خیابان از پس زندگی برمی‌آیند و زنده می‌مانند. به دوروبرم نگاهی انداختم تا ببینم کسی به این زیبایی که بی‌مزد و منت پیشکش ما شده، اعتنایی می‌کند -خیال خام! خیل جمعیت، گروه‌گروه و قدم‌رو، و هر کدام به مسیری هم‌چنان پیش می‌رفت. با چهره‌هایی بُق‌کرده و کسل، نه اعتنایی به آن گل‌های کوچک خرزهره داشتند و نه به دود متعفن اگزوز ماشین‌ها، نه به نگاه دیگران و نه به آن گوشه‌ی آسمان که از نور طلایی آفتاب غروب پر شده بود، بی‌اعتنا به آن توکای سیاهی که از روی درختچه‌ای مراقب بود و با نوایی به لطافت صدای آبشار تکرار می‌کرد، «آهای آهای، محدوده‌ی من اینجاست!» با خودم فکر می‌کردم، کدام محدوده مال این آدم‌هاست؟ از کجا می‌آیند؟ مقصدشان کجاست؟ به چه‌چیزی نگاه می‌کنند، گوش‌شان به چیست؟ #سوزانا_تامارو @lightworkers

بعضی از آدمیان می‌دانند که در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده‌اند، اما به طلب کمال مشغول نیستند، و دوستی آرایش ظاهر
بعضی از آدمیان می‌دانند که در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده‌اند، اما به طلب کمال مشغول نیستند، و دوستی آرایش ظاهر که بت صغیر است و دوستی مال که بت کبیر است و دوستی جاه که بت اکبر است، ایشان را فریفته است. و به خود مشغول گردانیده است.... #عزیزالدین_نسفی @lightworkers

دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنید چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر که هرکه پیش تو ره یافت ب
دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنید چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

ابوبکر بغدادیت کجاست؟ ابوبکر بغدادی یک فرد نیست، یک تفکر است. ابوبکر بغدادی یک اسم نیست، یک رسم است. بغدادی را می‌توان کشت اما تفکرش را نه، اسم را می‌توان عوض کرد، رسم را اما نه. هر کس در خاورمیانه باید از خودش بپرسد چرا این همه ابوبکر بغدادی روی سلولهای مغز من نشسته‌اند و اینها از کی خلیفه شدند؟! هر کس باید از خودش بپرسد من چگونه می‌توانم بی‌کُشت و کشتار و بی‌جنگ و خونریزی این خلفا را معزول کنم؟ هیچ شغلی ندارم جز اینکه هر روز یک بغدادی را از مناطق تحت اشغالِ سلول های مغزم بیرون کنم اما هر بغدادی جانشینی دارد که به سرعت جایش می نشیند. از من نپرسید به چه کار مشغولم سرم گرم است خلیفه از منبر پایین می کشم..... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد، از هِزار برست #سعدی @lightworkers
غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد، از هِزار برست #سعدی @lightworkers

بی تو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست بار مذلت بتوانم کشید عهد محبت نتوانم شکست وین رمقی نیز که هست از وجود پیش وجودت نتوان گفت هست هرگز اگر راه به معنی برد سجده صورت نکند بت پرست مستی خمرش نکند آرزو هر که چو سعدی شود از عشق مست #سعدی @lightworkers

جهان، پازل عظیمی است که هر کدام ما که راهی سفر می‌شویم، با قطعه‌ای از آن باز می‌گردیم و در حالی که به طور جمعی هر یک سهم خود
جهان، پازل عظیمی است که هر کدام ما که راهی سفر می‌شویم، با قطعه‌ای از آن باز می‌گردیم و در حالی که به طور جمعی هر یک سهم خود را بجا می آوریم، قلمرو دگرگون می‌شود... دگرگونی قلمرو به همه ما بستگی دارد. درک این نکته کمکمان می‌کند تا از حالت رقابتی بیرون بیاییم و به توانمند کردن خود و دیگران علاقمند شویم. اگر برخی آدم ها «بازنده» شوند و هدیه بالقوه خود را ندهند، همه ما می‌بازیم.... @lightworkers

به دنبال آرامش نگردید،در پی هیچ‌ چیز دیگری غیر از حالتی که اکنون در آن هستید نباشید، وگرنه برای خود درگیری درونی و مقاومت ناآگاهانه ایجاد می‌کنید. خود را برای آن که در آرامش نیستید،ببخشید. لحظه‌ای که کاملادر آرامش نبودنتان را‌بپذیرید، ناآرامی شمابه آرامش تبدیل می‌شود. این، اعجاز تسلیم است. #اکهارت_تله @lightworkers

هر یک از ما نقشۀ کل هستی و همه ویژگی‌های انسانی را به تمامی در خود داریم. چیزی وجود ندارد که ما ببینیم و یا درک کنیم و خود، آ
هر یک از ما نقشۀ کل هستی و همه ویژگی‌های انسانی را به تمامی در خود داریم. چیزی وجود ندارد که ما ببینیم و یا درک کنیم و خود، آن نباشیم. هدف نهایی سفر ما، همین است که به این یکپارچگی برسیم... #دبی_فورد @lightworkers

هنوز نمی توانم باور کنم، نمی توانم بنویسم، نمی توانم فکر کنم... همین قدر،مست و برق زده، گیج و خوشبخت،با خودم می گویم: برکت عشق تو با من باد! و این دعای همه ی عمر من است، هر بامداد که با تو از خواب بیدار می شوم و هر شامگاه که در کنار تو به خواب روم. برکت عشق تو با من باد! #احمد_شاملو @lightworkers

تفاوت عقول را از حیث مقام و مرتبه این تفاوت عقل ها را نیک دان در مراتب از زمین تا آسمان قول از نظرِ مقام و مرتبه از زمین تا آسمان با یکدیگر فرق دارند . تو باید این تفاوت های عمیق را خوب درک کنی هست عقلی همچو قرصِ آفتاب هست عقلی کمتر از زُهره و شِهاب عقلی هست که مانندِ چشمۀ خورشید است و در مقابل عقلی هم وجود دارد که از زهره و شهاب هم کم نورتر است هست عقلی چون چراغی سَرخوشی هست عقلی چون ستارۀ آتشی عقلی هست که مانندِ چراغِ روشن و خوش سوز است و نیز عقلی وجود دارد که مانندِ یک جرقۀ آتش است ز آنکه ابر از پیشِ آن چون واجهِد نورِ یزدان بین خِرَدها بر دهد زیرا وقتی که ابر از مقابلِ آن عقل واپس رود . به عقلی مبدّل می شود که هم تجلیّاتِ الهی را می بیند و هم به سایرِ عقول ، نورِ معرفت می بخشد[ هر گاه ابرِ مقتضیاتِ بشری و حجاب های دنیوی زائل شود . چنین عقلی خدابین می شود و دیگران را نیز ارشاد می کند و به عقولشان معرفت می بخشد . ] عقلِ جزوی عقل را بَدنام کرد کامِ دنیا مرد را بی کام کرد عقل جزوی ( = عقل معاش ، عقلِ ظاهربین ) موجبِ بدنامی عقلِ کُلّی ( = عقلِ معاد ، عقلِ باطن بین ) شده است . و کامروایی های دنیوی و مادّی آدمی را از کامروایی های اُخروی و معنوی محروم کرده است . آن ز صیدی ، حُسنِ صیّادی بدید وین ز صیّادی ، غمِ صیدی کشید عقلِ کُلّی به سببِ صید شدن بوسیلۀ صیّادِ جهانِ هستی ، زیبایی و جمالِ او را دیده است . امّا عقلِ جزوی چون صیّادِ صیدهای حقیر شده در غمِ آن صیدها گرفتار آمده است. آن ز خدمت، نازِ مخدومی بیافت وین ز مخدومی ز راهِ عِز بتافت عقل کلی و یا صاحبِ عقلِ کلی به سببِ خدمت و عبادت به مقامِ سَروری و مخدومی رسید . در حالی که عقلِ جزوی و یا صاحب عقلِ جزوی به سببِ علاقه به سروری و مخدومی دنیوی از راهِ عزّت و سربلندی به بیراهه افتاد. آن ز فرعونی اسیرِ آب شد وز اسیری ، سِبط صد سهراب شد عقل جزوی و یا صاحبِ عقلِ جزوی به سببِ داشتن خویِ فرعونی گرفتارِ آبِ هلاکت شد . امّا بنی اسرائیل به سببِ اسارت ، به صد سهراب مبدّل شدند. لَعبِ معکوس است و فَرزین بندِ سخت حیله کم کُن کارِ اقبال است و بخت تدبیرِ الهی درست مانندِ یک بازی وارونه و فرزین بندِ محکم است . حیله گری مکن که رستگاری و سعادت تنها از اقبال و بختِ الهی حاصل می شود. بر خیال و حیله کم تَن تار را که غنی رَه کم دهد مکّار را اینقدر به خیالاتِ خام و نیرنگ های خود تمسُک مجو . زیرا خداوندِ غنی ، نیرنگباز را به حریمِ خود راه ندهد. مکر کُن در راهِ نیکو خدمتی تا نبوّت یابی اندر اُمّتی در راهِ خدمتِ نیک مَکر بکار ببر تا در میانِ مردم به مقامِ نبوّت برسی . [ مراد از «مکر» در اینجا تدبیر است و مراد از «نبوّت» در اینجا مقامِ ارشاد و هدایت است . ] مکر کُن تا وارَهی از مکرِ خَود مکر کُن تا فرد گردی از جسد مکر الهی (تدبیر) را بکار ببر تا از مکرهای زیانبارِ خود نجات یابی . مَکری بکار ببر تا از جسم و جسمانیّات جدا شوی. مکر کن تا کمترین بنده شوی در کمی رفتی ، خداونده شوی مِکر بکار بگیر تا کمترین بندۀ حضرتِ حق شوی . اگر فروتنی و خاکساری را پیشۀ خود کنی به مقامِ سَروری خواهی رسید . روبَهی و خدمت ای گُرگِ کهُن هیچ ، بر قصدِ خداوندی مَکُن ای گُرگِ کُهنه کار ، هرگز حیله گری و خدمت را به قصدِ سروری در هم نیامیز . یعنی اگر خدمت و عبادت می کنی آن را خالصاََ لوجه الله انجام بده نه آنکه عبادت و خدمت را وسیلۀ فریبِ مردم قرار دهی و در پی ریاست و سروری برآیی. لیک چون پروانه در آتش بتاز کیسه یی ز آن بر مدوز و پاک باز اما باید مانندِ پروانه به سوی آتش پرواز کنی یعنی باید عاشقانه به طرفِ آتشِ خدمت و عشقِ حقیقی بشتابی . و هرگز در این راه متوقّعِ پاداش و مواهبِ دنیوی نباشی . و هر چه داری در راهِ خدمت به خدا و خلق و عبادتِ حق ، خالصانه نثار کنی. زور را بگذار و زاری را بگیر رحم سویِ زاری آید ای فقیر قدرتِ شخصی خویش را رها کُن و به ناله و تضرّعِ درگاهِ الهی روی آور. زیرا ای فقیر، رحمتِ الهی به سویِ ناله و تضرّعِ بنده می رود. زاریِ مضطرِّ تشنه معنوی ست زاریِ سردِ دروغ ، آنِ غوی ست برای مثال ، ناله و زاری کسی که از شدّتِ تشنگی ( خواهشگری ) درمانده شده ، حقیقی و از صمیمِ دل است . اما شخصِ گمراه ، ناله و زاری سرد و دروغین سَر می دهد. گریۀ اِخوانِ یوسف حیلت است که درونشان پُر ز رَشک و علّت است چنانکه گریه برادرانِ حضرتِ یوسف (ع) حیله ای بیش نبود . زیرا سینۀ آنان پُر از کینه و سایر بیماری های روحی و اخلاقی بود . [ وقتی برادرانِ یوسف (ع) او را به چاه افکندند از روی حیله با چشمی گریان به نزدِ پدرِ خود ( یعقوب ) آمدند. #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

آتش به جان بی قرارم افتاده است چه ها که از انتظار تو بر سرم آمده است نیک می دانم، که لطف تو بسیار است اما گناهان من بیش از آن ... #کیهان_کلهر #شجاعت_حسین_خان *چشم ها را ببندید و در سکوت و خلوت تمام نغمه ها و زخمه های ساز را بشنوید ... @lightworkers

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:"هر جا كه نظر می‌كنم،بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. كسی نمی‌بیند و كسی نمی‌چیند." گفتند: "كو؟ كجاست؟" گفت: "همه جاست. هر جا كه می‌توان خدمتی كرد؛ یا هر جا كه می‌توان راحتی به دلی آورد. آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست. آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج مروت." #ابوسعید_ابوالخیر @lightworkers

Light Workers🔆 - آمار و تحلیل کانال تلگرام @lightworkers