fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
381
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
ازآنجایی‌که او توسط شما نفَس می‌کشد، با هر نفسی به او فکر کنید.... #شری_آناندامایی_ما @lightworkers
ازآنجایی‌که او توسط شما نفَس می‌کشد، با هر نفسی به او فکر کنید.... #شری_آناندامایی_ما @lightworkers

مدیتیشن یک دقیقه ای برای تمرکز فکر داشتن تمرکز فکر و حضور در لحظه حال به معنی رها بودن از هر گونه قضاوت و تجزیه و تحلیل ذهنی بیهوده و فقط حس کردن و توجه به جهان اطراف و یا کاری که مشغول آن هستیم می‌باشد. اگر به چیزی نگاه کنید و صدایی بشنوید و یا چیزی را لمس کنید و با فیلترهای قضاوت چیزی را به آن اضافی نکنید و هر چیزی را همان گونه که است مشاهده کنید در واقع دارای آگاهی بالا و قدرت حفظ تمرکز در لحظه حال هستید. ولی چه بسیار لحظاتی که به جای حفظ آگاهی بر کاری که دوست داریم، ذهن ما هنوز در گیر هضم وقایع گذشته و یا نگرانی در مورد آینده است. بنابراین فایده کاملی از لحظه حال نمی‌بریم. حفظ تمرکز فکر و بودن در لحظه حال با تمرین یک دقیقه‌ای تمرین زیر را در هر زمان از روز و حتی با چشمان باز هم می‌توانید انجام دهید تا دوباره آگاهی خود را منسجم کنید و به لحظه کنونی باز گردید: ۱- حس نشستن یا ایستادن اگر می‌توانید روی صندلی بنشینید و یا در جایی بایستید.مهم این است که تماس خود را با صندلی و یا زمین را به خوبی حس کنید. ۲- اسکن بدن به آرامی نقاط مختلف بدن خود را اسکن کنید و از اعضای مختلف بدن خود آگاه شوید.حتی توجه کنید حس لامسه برخورد لباس یا زمین با بدن شما چگونه است.جهت نگاه شما رو به زمین باشد. اگر باد به پوست شما می‌خورد و یا در جایی احساس گرما می‌کنید به آن هم بدون هیچ قضاوتی توجه کنید.حتی فشار موجود در بین قرار گیری دو لب و دو ردیف دندان روی هم را هم حس کنید.هر چه قدر جزئی‌تر بدن خود را به لحاظ حسهای فیزیکی که تجربه می‌کنید بررسی کنید ذهن شما متمرکزتر می‌شود. رمز کار توجه بر جزئیات ریز است تا ذهن را سرگرم کرده و از مسائل دیگر فارغ کند. ۳- ارتباط با تنفس سپس کمی به تنفس خود مخصوصا بازدم توجه کنید.کشیدن چند نفس عمیق در این مرحله کافی است. نفس عمیق به خودی خود باعث کاهش استرس و افزایش آرامش و حضور ذهنی می‌گردد. ۴- توجه به زمان میان دو تنفس وقتی شما بازدم انجام می‌دهید با دم بعدی که قرار است بکشید مقداری فاصله وجود دارد. در این فاصله کوتاه، نوعی آگاهی و تمرکز محض وجود دارد. بیشتر و بیشتر تنفس کنید و این آگاهی را دریابید.این آگاهی را شما نمی‌سازید بلکه خود به خود وجود دارد.پس هر زمان افکار مزاحم سراغ شما آمدند به فاصله بین دو تنفس توجه کنید تا خود به خود آرامش و تمرکز ذهنی به سراغتان بیاید.... #مراقبه @lightworkers

اگر اتاقی هزار سال در تاریکی نگه ‌داشته شده باشد، زمانی که پنجره‌اش باز شود آیا هزار سال طول خواهد کشید تا تاریکی از بین برود
اگر اتاقی هزار سال در تاریکی نگه ‌داشته شده باشد، زمانی که پنجره‌اش باز شود آیا هزار سال طول خواهد کشید تا تاریکی از بین برود؟ به همین ترتیب در یک ‌لحظه نورِ حقیقت، تاریکیِ جهالت را بیرون می‌اندازد.... #موجی @lightworkers

دل که بیابان گرفت چشم ندارد به راه سر که صراحی کشید گوش ندارد به پند کشته شمشیر عشق حال نگوید که چون تشنه دیدار دوست راه نپرس
دل که بیابان گرفت چشم ندارد به راه سر که صراحی کشید گوش ندارد به پند کشته شمشیر عشق حال نگوید که چون تشنه دیدار دوست راه نپرسد که چند #سعدی @lightworkers

یارِ همراز #بیژن_کامکار #نجمه_تجدد @lightworkers

بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست ؟ دگرگون گشته‌ای باز این چه شیوه‌ست ؟ دگربار این چه دامست و چه دانه‌ست که ما را کشتی از ناز این چه شیوه‌ست؟ دریدی پرده ما این چه پرده‌ست ! یکی پرده برانداز این چه شیوه‌ست منم آن کهنه عشقی که دگربار گرفتم عشق از آغاز این چه شیوه‌ست بدان آواز جان دادن حلالست زهی آواز دمساز این چه شیوه‌ست مسلمانان شما این شور بینید که مثلش نیست هنباز این چه شیوه‌ست شراب و عشق و رنگم هر سه غماز یکی پنهان سه غماز این چه شیوه‌ست #حضرت_مولانا @lightworkers

من کجا،باران کجا و راه بی‌پایان کجا آه این دل دل زدن تا منزل جانان کجا هر چه کویت دورتر،دل تنگ‌تر،مشتاق‌تر در طریق عشق‌بازان
من کجا،باران کجا و راه بی‌پایان کجا آه این دل دل زدن تا منزل جانان کجا هر چه کویت دورتر،دل تنگ‌تر،مشتاق‌تر در طریق عشق‌بازان مشکل آسان کجا #پوریا_سوری @lightworkers

رهايی از شدید‌ترین حملات استرس با این تکنیک یک دقیقه‌ای شیوه کنترل تنفس برای رفع استرس به ازای هر دم دوبرابر بازدم باید توسط فرد انجام شود. یعنی با هر بار تنفس به میزان دوبرابر با استفاده از خروج هوا از بینی و دهان به بازدم پرداخته شود. اگر دم فرد به طور مثال، چهار ثانیه به طول می‌انجامد، بازدم تنفس او باید با استفاده از این شیوه حدود هشت ثانیه به طول بی‌انجامد و با تکرار و تمرین به تدریج تا ۱۶ ثانیه نیز افزایش یابد. تحقیقات نشان می‌دهند در زمان استرس سیستم عصبی بدن افراد تحریک می شود و در نتیجه عوارض مختلفی به لحاظ روحی و جسمی در فرد ایجاد می شود. با استفاده از این شیوه تنفسی ضربان قلب کند می‌شود و عضلات بدن شل می شوند و مغز به اشتباه بدن را آرام می کند زیرا فکر می‌کند فرد در حالت خواب و استراحت است، و در نهایت فرد به بازیابی از حمله هیجان و استرس دست می‌یابد. همچنین این شیوه تنفسی می‌تواند برای کاهش علائم سردردهای میگرنی و کمک به توقف اسپاسم‌های عضلانی و گرفتگی اعضای بدن موثر باشد.... @lightworkers

سر تا سر این بحر پراکنده سراب است حال قمر و شمس و زمین بی تو خراب است حتی اگر اندوه تو در سینه بریزم رسواتر از آنم که به آیینه گریزم من آیینه گریزم صدایم بزن که شاید زمستان من سرآید مرا زنده کن به تابیدنی که تنها ز رویت برآید... #چارتار #صدایم_بزن @lightworkers

ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن.. خیری ندیده‌ایم از این اختیارها.... #علی‌اکبر_لطیفیان @lightworkers
ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن.. خیری ندیده‌ایم از این اختیارها.... #علی‌اکبر_لطیفیان @lightworkers

سکوت و بیداری قسمت دوم کسی که در باتلاق گرفتار شده است با احساس اضطرار برانگیخته می‌شود تا خود را نجات دهد ولی هرچه بیشتر تلاش کند بیشتر اسیر می‌شود و این حکایت شبه-انسان‌هایی‌ست که در این شبه-واقعیت گرفتار آمده‌اند. اگر کسی که خود را از این مهلکه رهانیده است از برون باتلاق وی را خطاب کند که «دست نگه‌دار و هیچ‌کاری نکن» او با خود می‌اندیشد که «این بابا حتما دیوانه است، من باید کاری کنم وگرنه از دست می‌روم». مراقبه کردن در واقع همان هیچ‌کاری نکردن است که از منظر دنیای ماشین‌ها احمقانه‌ترین کار ممکن است، از دست دادن زمان است. اما کدام زمان؟ آن ساعت قراردادی درونِ شبه-واقعیت و یا آن لحظه‌ی ناب و تکرار ناشدنی حال؟ درون سیستم همه می‌دوند تا شاید بالاخره جایی در آینده خرسندی را به چنگ آورند، وقتی مدرک‌شان را گرفتند، کارشان را ارتقاء دادند، به‌اندازه‌ی کافی پس‌انداز کردند، خانه‌شان را خریدند، مدل ماشین‌شان را به‌روز کردند، یارشان را یافتند -یا شاید هم از دست‌اش خلاص شدند!، فرزندشان را بزرگ کردند، ویلایشان را تجهیز کردند و... خلاصه به دنبال هویج می‌دوند و می‌دوند و در این مسیر میلیون‌ها بار فرصت لمس رضایت قلبی را از کف می‌دهند، به‌اندازه‌ی تمام دقایقی که لحظه‌ی حال را در هزارتوی ذهن سرگردان بین گذشته و آینده از دست داده‌اند. آن‌چه در حال رخ دادن است بی‌شک جنونی همگانی‌ست، لیکن تو می‌توانی به راحتی دلیل بیماری‌‌ات را از جامعه بدانی، آری جامعه مرا بیمار کرده است، خود را و معیارهای وهمی‌اش از تعالی و کمال را بر من تحمیل کرده است و این‌گونه من قربانی تاریخ گشته‌ام. اما اگر به سکوت بازگردی ‌و راستی را لمس کنی آشکارا می‌بینی که این خود تو بوده‌ای که اجازه داده‌ای تا زهری که در برون است به درون‌ات راه پیدا کند، این خود تویی که این غذا را خورده‌ای و به این ترتیب دچار سوءهاضمه گشته‌ای و البته که می‌توانی سیستم گوارش‌ات را از این زهر پاک کنی. فقط باید حضور را بیازمایی. نور که بتابد تاریکی خودبه‌خود محو خواهد شد. بیدار که شوی، دیگر خوابی در کار نخواهد بود. #وحید_شاهرضا @lightworkers

سکوت و بیداری قسمت اول وقتی برای مدت زمانی در سکوت می‌خرامی، سخن گفتن برایت دشوار می‌شود. تعجب می‌کنی که چگونه تا پیش از این همین‌طور بی‌محابا واژه‌ها را سر هم می‌کردی‌و برون می‌ریختی. گویی در ذهن‌ات کارخانه‌ا‌ی عظیم با ماشین‌های مفهوم‌پرداز مشغول به کار بوده است و همین‌طور ‌واژه‌ها به‌عنوان محصولات آن از روی نوار نقاله‌ی زبانت برون می‌آمده‌اند. و وای که چقدر یک کارخانه هم‌همه می‌آفریند! وقتی به قدر کافی در درون متمرکز می‌شوی درک می‌کنی که پراکندگی و پرسه‌زنی‌های ذهن علت اصلی رنج‌هایی‌ست که می‌بری. شگفت‌انگیز است وقتی آن‌چه را هنر می‌دانستی ناگهان غفلت می‌یابی. عصر جدید به آن می‌گوید «مالتی‌تَسکینگ» یا «چندکاره» بودن که بی‌هیچ تردیدی در طراحی و ساخت یک ماشین توفیقی عظیم به‌حساب می‌آید. اما آیا انسانی هم که در آنِ‌واحد مشغول انجام چند وظیفه است هنرمند است!؟ نه چنین نیست. وقتی می‌خوری و حرف می‌زنی دیگر خوردن را احساس نمی‌کنی، بلکه فقط شکم‌ات را می‌انبازی. حرف‌زدن همیشه با کسی نیست، همیشه بلند بلند نیست. روزهای اول که در روزه‌ی سکوتی فقط دهانت را بسته‌ای اما ذهن‌ات هم‌چنان مشغول یاوه‌سرایی‌ست. باز هم می‌خوری بی‌آن‌که ببینی چه می‌خوری. کم‌کم که در مراقبه استقرار پیدا می‌کنی و از ذهن‌ات کمی فاصله می‌گیری تازه ظرف غذا و محتویات‌اش را ملاقات می‌کنی. وه که شگفت‌انگیز است این اولین دیدار! تا پیش از این آن‌چه می‌دیدی «واژه» بود، اینک خودِ غذا را می‌بینی، می‌بویی، می‌چشی و می‌بلعی. و‌ وقتی در حضور کامل به کاری مشغول می‌شوی‌ سرشار می‌شوی. من دیگر متعجب نیستم که چرا یکی از رنج‌های همگانی، احساس ملالت و بی‌حوصلگی‌ست. چراکه وقتی خود را با محرک‌های بسیاری مشغول می‌کنی در واقع هیچ‌کدام را تجربه نمی‌کنی. مانند این است که‌ برای رفع تشنگی‌ات آبِ‌نمک بنوشی -که بی‌شک‌انواع نوشابه‌ها و نوشیدنی‌ها در واقع همان آب‌ونمک یا آب‌وشکر هستند. سیرآب که نمی‌شوی هیچ، تشنه‌تر هم می‌شوی. دنیای ما دچار سرسام شده است. همه‌چیز به رسانه بدل شده است و آن‌چنان در هر لحظه توسط داده‌های پراکنده و متناقض بمباران می‌شویم که قادر به هضم هیچ‌کدام‌شان نیستیم. در واقع کالبد ذهنی همه‌ی ما دچار سوءهاضمه شده است و تازه برای درمان این درد نیز باز دوباره به همان فضای آشوب‌ناک رسانه‌ای مراجعه می‌کنیم و درمان می‌جوییم. اما چگونه ممکن است آن‌چه درد را زاییده است درمان نیز باشد. اگر از سفر سکوت بازگردی و صفحه‌ی اینستاگرام‌ات را ورق بزنی حالِ سرگیجه و تهوع را تجربه می‌کنی! چرا این‌قدر شلوغ است؟ چرا انقدر سریع؟ چرا قدری نمی‌ایستد؟ چرا قدری نمی‌آساید؟ هر پُست ترکیبی‌ست از تصاویری که قاب‌های دزدیده شده از واقعیت‌اند و مفاهیمی که از ذهن تراویده‌اند. وقتی مدام در معرض‌شان قرار می‌گیری تصویر واقعیت در پیش چشم‌هایت تحریف می‌شود و به مرور در یک «هایپر رئالیتی» یا «حاد واقعی» یا «فراواقعی» فرومی‌روی. تو وارد دنیایی از سمبل‌ها و نشانه‌ها می‌شوی که دیگر متناظری در واقعیت ندارند، بلکه خودشان را به‌جای واقعیت به تو تحمیل می‌کنند. این‌گونه اسیر یک واقعیت مجازی می‌شوی که حاصل برهم‌کنش میلیون‌ها ذهن ناآگاه و اسیر حرص‌وآز است. حال می‌کوشی تا برای خودت در این واقعی‌پنداشته جایی پیدا کنی و این‌گونه هرچه بیشتر از طبیعت وجودی خویش و هم‌زمان با آن طبیعت پیرامون خود دور می‌افتی. این دور افتادن هم دلتنگی، هراس، احساس تنهایی و خلاء معنوی به‌وجود می‌آورد. اما از آن‌جایی که تو توسط این نمایش شگرف نورها، رنگ‌ها و اصوات مسحور شده‌ای تصور می‌کنی که حال ناخوش‌ات برای این است که به اندازه‌ی کافی در معیارهای این جهان خیالی رشد نکرده‌ای، به اندازه‌ی کافی زیبا، باهوش، خوش‌زبان، طناز، پولدار، مشهور و مرفه نیستی. پس باز هم بیشتر دست‌وپا می‌زنی. ولی سرنوشت کسی که در باتلاق دست‌وپا می‌زنی چیست؟ آری، بیشتر فرومی‌روی. #وحید_شاهرضا @lightworkers

در همه عمرم من عاشق دوست داشتن عشق بوده‌ام و به هر مقدار از آن که رسیده‌ام هرگز نگفته‌ام که مرا بس است..... #ابن_عربی @lightw
در همه عمرم من عاشق دوست داشتن عشق بوده‌ام و به هر مقدار از آن که رسیده‌ام هرگز نگفته‌ام که مرا بس است..... #ابن_عربی @lightworkers

نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم دریچه آه می‌کشد تو از کدام راه می‌رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام در این امید پیر شد نیامدی
نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم دریچه آه می‌کشد تو از کدام راه می‌رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد #سایه @lightworkers

شب باش، در پوشیدن خطای دیگران... زمین باش، در فروتنی.... خورشیدباش، در مهر و دوستی... کوه باش، در هنگام خشم و غضب.... رودباش، در سخاوت و یاری به دیگران.... دریاباش، در کنار آمدن با دیگران... خودت باش، همانگونه که می‌نمایی... @lightworkers

به داشته‌ها ، موقعیتها و آدمهایِ خوبِ زندگی‌ام فکر می‌کنم به هرچیز یا هرکسی که دنیایِ مرا زیبا و حالِ مرا خوب می‌کند . و می‌خ
به داشته‌ها ، موقعیتها و آدمهایِ خوبِ زندگی‌ام فکر می‌کنم به هرچیز یا هرکسی که دنیایِ مرا زیبا و حالِ مرا خوب می‌کند . و می‌خندم ؛ به رویِ تمامِ روزهایِ خوبی که در راهَند ، اتفاقاتِ خوبی که خواهند افتاد ، و آرزوهایی که برآورده خواهند شد . خوشبختی یعنی همین ؛ که زندگی را سخت نگیرم ، که حالِ من خوب باشد.... @lightworkers

یار آینه #بیژن_کامکار #نجمه_تجدد @lightworkers

آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان تو ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او خواجه بود بنده و دربان
آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان تو ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو روح ز روز الست بود ز روی تو مست چند که از آب و گل بود پریشان تو ای رخ تو همچو ماه ناله کنم گاه گاه ز آنک مرا شد حجاب عشق سخندان تو #حضرت_مولانا @lightworkers

در ضميرت اگر اين گل ندميده‌ست هنوز، عطر جان‌پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز دانه ها را بايد از نو كاشت. آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج می‌بايد كرد. رنج می‌بايد برد. دوست می‌بايد داشت! با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند دست يك‌ديگر را بفشاريم به مهر جام دل هامان را مالامال از ياری، غم‌خواری بسپاريم به هم بسراييم به آواز بلند: - شادی روی تو! ای ديده به ديدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه، عطر افشان گلباران باد! #فریدون_مشیری @lightworkers

قطعا وقتي كسی شروع به مشاهده خود می‌كند، اين يك نشانه خالی از اشتباه است كه او واقعيت شگفت‌انگيز روانشناسی خويش را قبول كرده است. واضح است كه هيچ كس به مشاهده خود نمی‌پردازد، بی‌آنكه اول دليل اساسی برای چنين كاری داشته باشد. واضح است كسی كه به مشاهده خود شروع می كند، شخص متفاوتی از ساير انسانها می شود. در حقيقت اين احتمال تغيير را نشان می دهد.متاسفانه مردم نمی‌خواهند تغيير كنند.آنها از وضعيتی كه در آن هستند، راضی‌اند. تغيير كردن اساسی است،اما غير ممكن است اگر مشاهده روانی خود را شروع نكرده باشيم. ما بايد شروع كنيم با ديدن اينكه هدف ما بدست آوردن خودشناسی است، چون شبه انسانهای منطقی در واقع خود را نمی‌شناسند.وقتی فرد يك نقص روانی را كشف می‌كند، در واقع قدم بزرگی برداشته است،چون اين به فرد اجازه می دهد كه آن نقص را بررسی كند و به طور اساسی آن را از بين ببرد. اصلا خوشايند نيست كه درون هر كس صدها و هزاران فرد روانی را پيدا كرد. هر نقص روانی يك شخص متفاوتی درون ماست كه همه جا هست. هفت ايگو، هفت گناه مرگبارند: خشم، حرص و طمع، شهوت، حسادت، غرور، تنبلي و شكم پرستی. طبيعتا هر يك از اين ديمن‌ها، سپاهی جداگانه را رهبری می‌كنند.... #سامائل_آئون_ويور @lightworkers