fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
379
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
آیا شک داری، که بخشی از وجود منی؟ من از چشمان تو آتش را دزدیدم و مهم‌ترین انقلاب‌ها را رقم زدم. تو ماهی هستی که در آب حیات من
آیا شک داری، که بخشی از وجود منی؟ من از چشمان تو آتش را دزدیدم و مهم‌ترین انقلاب‌ها را رقم زدم. تو ماهی هستی که در آب حیات من شنا می‌کنی. تو ماهی هستی که هر شب از پنجره کلمات من طلوع می‌کنی. تو بزرگ‌ترین فتح در میان فتوحات منی. تو آخرین وطنی که در آن زاده شدم، و در آن دفن خواهم شد... #نزار_قبانی @lightworkers

برای همه آنهایی که با عقل خویشتن بیگانه‌اند ❤️ @lightworkers

من درون! «من درون» به هر شکلی که درآید، خود، بیمار است. «من درون» جدایی می آفریند و جدایی سبب رنج میشود. «من درون» بیماری درد آفرین است. اندوه،یک بیماری احساسی و ذهنی ساخته «من درون» است. «من درون» رنج را به صورت رنج کشیدن،نمی بیند،به عنوان تنها واکنش مناسب برای هر وضعیت به آن می نگرد. «من درون» در نابینایی اش نمی تواند رنجی را ببیند که بر خود و دیگران هموار می کند. #اکهارت_توله @lightworkers

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش دلبر تو دایما بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر وبیدار باش دیده ی جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش ناحیت دل گرفت لشکر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساخته ی کار باش در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن تو به یکی زنده ای از همه بیزار باش @lightworkers

ز عشقت سوختم ای جان کجایی بماندم بی‌سر و سامان کجایی نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی؟ نه در جان نه برون از جان کجایی ز پیدایی خود پنهان بماندی چنین پیدا، چنین پنهان کجایی هزاران درد دارم لیک بی‌تو ندارد درد من درمان کجایی چو تو حیران خود را دست گیری ز پا افتاده‌ام حیران کجایی ز بس کز عشق تو در خون بگشتم نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی بیا تا در غم خویشم ببینی چو گویی در خم چوگان کجایی ز شوقِ آفتاب طلعتِ تو شدم چون ذرّه سرگردان کجایی شد از طوفان چشمم غرقه کشتی ندانم تا درین طوفان کجایی چنان دلتنگ شد #عطار بی تو که شد بر وی جهان زندان کجایی @lightworkers

برای بیست و پنجمِ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری سایه: نمی‌دونم آدمیزاد چرا اصلاً ساخته شده؟ یه شوخیِ بی‌مزه‌ایه در طبیعت... با همۀ کرامت آدمی و با همۀ شاهکار‌هایی که کرده، یک لحظه رنج بردنش به این‌همه عظمت نمی‌ارزه (بر «یک لحظه» تأکید می‌کند) واقعاً صد تا منطق‌الطیر و تذکرةالأولیا می‌ارزه به بی‌پناهی شیخ؟ فرض کنیم این قصه درست باشد. وقتی که سرباز مغول بهش می‌گه وایستا تا من برم کاردمو بیارم و سرتو ببرم، چی گذشته به عطار در اون لحظه‌ها؟‌ (به گریه می‌افتد) سخنان هوشنگ ابتهاج پیر پرنیان اندیش/ صفحه‌ ۱۰۷۲ @lightworkers

دلیلِ شادیِ زندگی، بی‌دلیل است. سعی نکنیم دلیلی برای شادی پیدا کنیم، و شادی را از این و آن خواهش کنیم. @lightworkers
دلیلِ شادیِ زندگی، بی‌دلیل است. سعی نکنیم دلیلی برای شادی پیدا کنیم، و شادی را از این و آن خواهش کنیم. @lightworkers

دَر بُگشای ساقیا، بَس که خراب آمده‌ام♥️ @lightworkers

حقیقت هیچ جاده ای ندارد. و همین زیبایی حقیقت است. حقیقت زنده است. برای رسیدن به یک چیز مرده جاده وجود دارد زیرا ایستا است. حقیقت زنده همانیست که شما واقعا هستید یعنی خشم شما، بی رحمی تان ،حقارتتان ،اندوه و غم و عذابی که در آن زندگی می کنید. شما نمی توانید از پشت عینک ،یعنی ایدوئولوژی ،حجابی از واژه ها ،امیدها و ترسها آنرا به روشنی ببینید. آیا در می یابید که برای یافتن حقیقت نمی توان به کس دیگری اتکا داشته باشید؟ #کریشنامورتی @lightworkers

#بریده_کتاب می‌دانی حارِصه چیست؟ یک کلمه‌ی عربی است از خانواده حرص، حارص، احتراص. می‌دانی که شتر آن‌قدر صبور و پرطاقت است که می‌تواند سه هفته بدون آب و غذا در بیابان راه برود و راه برود. در بیابان خارهایی هست که شترها بسیار دوست دارند. هرجا این خار را ببینند با دندان آن را می‌کَنند و شروع به جویدن می‌کنند. وقتی این خار با مزه شور خون آغشته می‌شود، شترها لذت بیشتری می‌برند. هرچه بیشتر می‌خورند، خون بیشتری می‌ریزد و هر چه خون بیشتر می‌شود، شتر بیشتر و بیشتر از این خار می‌خورد. گویی که دیگر از خون خود سیر نمی‌شود. اگر مانعش نشوند، شتر از شدت خونریزی خواهد مرد. این یعنی حارصه. این رسم تمام خاورمیانه است پسرم، انسان‌هایش در طول تاریخ یکدیگر را کشته‌اند و کشته‌اند... بی‌آن‌که متوجه باشند که در حال ریختن خون خود هستند و از طعم خون خود مست می‌شوند. #زولفو_لیوانلی از کتابِ بی‌قراری فارسیِ پری اشتری @lightworkers

‏تن همچون مریم است و هریکی عیسی داریم اگر ما را درد پیدا شود عیسی ما بزاید و اگر درد نباشد عیسی هم از آن راه نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد. الا ما محروم مانیم و از او بی بهره.‎ #مولانا @lightworkers

فکر، فکر، فکر و باز هم فکر فکر، فرصت زندگی کردن را از ما گرفته است. ما آرام و قرار نداریم، همه اش داریم سوروسات فکر را مهیا م
فکر، فکر، فکر و باز هم فکر فکر، فرصت زندگی کردن را از ما گرفته است. ما آرام و قرار نداریم، همه اش داریم سوروسات فکر را مهیا می‌کنیم. بیست و چهار ساعته به او سرویس می دهیم. امروز در این مورد تامل کنیم. @lightworkers

دَمی شوریده‌سَر شویم♥️ اُستاد #شهرام_ناظری @lightworkers

فکر، همیشه "گذشته" است، فکر همیشه کهنه است. واقعیت یک جدل و چالش همیشه تازه است. اما از آنجائی که هر درگیری ریشه در موضوعات گذشته دارد، پاسخ های ما اغلب واکنشی است و نتایج آن نا متناسب با موضوعی است که در زمان حال می گذرد، لذا ما در هر جدل و بحثی، وارث یک سلسله سوءتفاهم، تناقض، تضاد، احساس بدبختی و استیصال هستیم. #کریشنا_مورتی @lightworkers

  در افسانه های کهن و برخی از الگوهای تمثیلی روانشناسی ،به موجوداتی منفی و شیطانی که با نامهای مختلف در فرهنگهای مختلف شناخته شده اند اشاره شده که برای ادامه حیات از خشم، نفرت و درگیری و انرژی آن که نتیجه درگیری بین انسانهاست تغذیه می کنند. بدین ترتیب برای بقای خود در پی ایجاد درگیری بیشتر هستند، آنها از اینکه در بین افراد جنگ و درگیری و نفرت ایجاد کنند لذت می برند، گویی در حال غذا پختن باشند و در انتظار وعده غذایی خود. هر چه درگیری و نفرت و نزاع بیشتر باشد بهتر تغذیه شده و بهتر رشد می کنند در حالی که اگر گرسنه بمانند همچو حیوانات به دنبال شکار می گردند و اولین گزینه مناسبی را که ببینند می خورند. سمبل روانشناسی این افسانه یا حقیقت، به ما درس بزرگی می دهد: به افرادی که از ایجاد نزاع و درگیری لذت می برند پاسخ نده، اگر او آغاز کننده جنگ بود تو ادامه نده، هر چه آتشش بیشتر شود غذای بیشتری برای آنها آماده می کنید. در جامعه افراد زیادی هستند که بر خلاف افراد سالم که از شر و درگیری دوری می کنند، از ایجاد کردن جنگ و درگیری لذت می برند، آنها به هر وسیله شده خشم درون شما را تحریک می کنند تا جنگ شروع شود، به آنها پاسخ ندهید. تمام جنگهای بزرگ از یک درگیری کوچک شروع شدند، از یک درگیری لفظی، از یک نقطه، تمام آتش سوزیهای بزرگ از یک جرقه کوچک شروع شدند. شخصیت روانی بسیاری از افراد آنها را به سوی ایجاد نزاع برای ارضاء کمبودها و عقده های درونیشان سوق می دهد، آنها با جنگ بیشتر احساس قدرت و بزرگ بودن می کنند، نیاز به اثبات آن دارند، چرا که یک روز در یک جا این الگوی فکری در ناخودآگاه آنها شکل گرفته که ضعیف هستند، بدین ترتیب می خواهند با درگیری و جنگ بیشتر، آن فکر را سرکوب کنند. به آنها غذا ندهید! می توان در اوج قدرت بود اما عصبانی و آشفته نبود، خشم قدرت کاذب است، اما آرامش و ثبات قدرت مطلق است، هیچ چیز نمی تواند یک ذهن منعطف و متعادل را مغلوب سازد. همیشه نرمی بر سختی غلبه می کند، تمام جنگجویان حقیقی حتی در اوج آشفتگی و در میان میدان جنگ با تعادل و تسلط مبارزه می کنند. هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست. با این حال برای حل كردن آنچه سخت است، چیز دیگری ‌یارای مقابله با آب را ندارد. نرمی بر سختی غلبه می كند و لطافت بر خشونت. همه این را می دانند ولی كمتر كسی به آن عمل می كند. انسان، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ خشك و سخت می شود. گیاهان هنگامی كه سر از خاك بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند و به هنگام مرگ خشك و شكننده. پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزدیك شده و هر كه نرم و انعطاف پذیر، سرشار از زندگی است. #تائو_ت_چینگ @lightworkers

از ما برخی تسلیم می‌شوند و می‌روند، برخی می‌جنگند اما بازهم میروند، برخی می‌جنگند و می‌مانند و برخی می‌مانند بی‌آنکه پای در هیچ میدان و کشاکشی بگذارند. این حقیقت است، همان است که هست؛ و اما زاویه‌ نگرش ما به این حقیقت چند درجه است؟! گروه اول را ضعیف بنامیم؟ گروه دوم را بدشانس، گروه سوم را دلیر و آخری را خوش‌شانس، موافقید؟! من اما پیشنهاد دیگری دارم: بیایید بجای اینکه بر سرمای اندوه رفتگان بدمیم و در آتشِ خشمِ به بی‌توجهان هیزم بی‌افکنیم، بر آنانکه می‌ایستند و می‌جنگند درود بفرستیم؛ بایستیم با ایشان و کف بزنیم. نه‌مگر شیوا بر فراز پشته‌ای از کشته‌ها پای می‌کوبد و با رقصِ هزاران‌هزار دست خویش به آفرینش جهان مشغول است. نگاه کنید به میدان نبردِ این روزها، بنگرید که قهرمانهای ما پای میکوبند بر مزارها و دست می‌افشانند بر مدارها. چه جان‌ها که همچنان باقی‌ند تا دور دیگری از چرخ گردون را بگردند و زندگی را با همه‌ پستی-بلندیهایش بارهای دیگر تجربه کنند، و آنهم تنها به لطف رقصِ شیواگونِ همین قهرمانها.... پس بگذار هر کسی صدای خودش باشد، من می‌خواهم برقصم، جنون‌آسا برقصم، که چه شگفت است این هستی و چه شگفت است این آدمی.... #وحید_شاهرضا @lightworkers

#ابونواس_اهوازی @lightworkers
#ابونواس_اهوازی @lightworkers

#بریده_كتاب مدت‌هاست که دیگر با کسی درباره‌ی پول و هنر حرف نمی‌زنم. هروقت این دو با هم برخورد می‌کنند، یک‌جای کار می‌لنگد، هنر را یا گران می‌خرند یا ارزان. در یک سیرک سیار انگلیسی دلقکی را دیدم که کارش بیست برابر و هنرش ده برابر من ارزش داشت، و روزانه کمتر از ده مارک می‌گرفت: اسمش جیمز الیس بود و نزدیک پنجاه سال داشت. وقتی او را به شام دعوت کردم -غذا عبارت بود از املت گوشت خوک، سالاد و شیرینی سیب- حالش به‌هم خورد. او در عرض ده سال گذشته این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود. از وقتی جیمز را دیده‌ام دیگر درباره‌ی پول و هنر با کسی حرف نمی‌زنم. #هانریش_بل از کتابِ عقایدِ یک دلقک @lightworkers

قطب جهانی همه را رو به توست جز که به گرد تو دواریم نیست خویش من آنست که از عشق زاد خوشتر از این خویش و تباریم نیست چیست فزون
قطب جهانی همه را رو به توست جز که به گرد تو دواریم نیست خویش من آنست که از عشق زاد خوشتر از این خویش و تباریم نیست چیست فزون از دو جهان شهر عشق بهتر از این شهر و دیاریم نیست گر ننگارم سخنی بعد از این نیست از آن رو که نگاریم نیست #حضرت_مولانا @lightworkers

توصیه به خواندن کتابهایی که ما را در راه کشف شهودهایمان کمک می رساند ‌ 🍁گزاره‌های شهودی گزاره‌هایی هستند که هر چه به ذهنمان فشار بیاوریم نمی‌توانیم آن‌ها را تصدیق نکنیم. ذهن آدمی در عدم تصدیق این گزاره‌ها عاجز است. مثال: کل علم منطق مبتنی است بر این که اگر الف ب باشد و ب هم ج باشد، الف ج است. این گزاره یک گزارة شهودی است. 🍁این شهود، (Intuition) شهود عقلی است و با کشف و شهود عرفا (Inspiration) که شهود حسی است، متفاوت است. شهود عقلی در مقابل استدلال و استنتاج قرار می‌گیرد. گزاره شهودی گزاره غیر استدلالی‌ای است که از عدم تصدیق آن عاجز باشیم. هر کس باید با شهودهای خودش زندگی کند. اگر با شهودهایمان مخالفت کنیم آب خوش از گلویمان پایین نمی‌رود. همان طور که هر کشوری قانون اساسی دارد و اساسی بودنش به این است که هر قانون دیگری اگر با این قانون ناسازگار باشد از اول از درجه اعتبار ساقط است و سایر قوانین باید تابع قانون اساسی باشند، شهودهای هر آدمی هم قانون اساسی زندگی او است. هر چه در زندگی من با شهودهایم ناسازگار باشد نابودم می‌کند. کشف شهودهای هر کس بزرگ‌ترین کاری است که هر انسانی باید در زندگی انجام دهد. شهودهای هر کس بزرگترین راهنماهای زندگی او هستند. می‌توان آن‌ها را همان رسولان باطنی دانست. تنها راه درست زندگی کردن شناخت شهودها و عمل کردن مطابق آن‌ها است. 🍁چگونه می‌توانیم شهودهایمان را بشناسیم؟ نیچه و سقراط و یونگ هر کدام آزمایش‌هایی برای شناسایی شهودها نشانمان داده‌اند. اما یک راه دیگر، خواندن کتاب‌هایی است که شهودهای ما را به ما نشان دهد. در روانشناسی تجربه‌ای هست به نام آی گفتی (Ah experience). این تجربه زمانی اتفاق می‌افتد که حرفی را می‌شنویم یا می‌خوانیم و روی پای خودمان می‌زنیم که آی گفتی... این را یک عمر می‌دانستم اما نمی‌توانستم بگویم یا این را نمی‌دانستم ولی انگار این حرف از عمق وجود من زده شده است. گزاره‌هایی که با آن‌ها به تجربه آی گفتی می‌رسیم، شهودهای ما هستند. 🍁کتاب‌هایی در ادبیات جهان هست که نویسندگان آن توانسته‌اند توی پوست همه آدم‌ها بروند و همه آدم‌ها خودشان را در آن کتاب‌ها می‌یابند و با آن احساس یگانگی یا همزادپنداری می‌کنند. این کتاب‌ها بهتر از هر مشاور روانی عمل می‌کنند. اگر 10 تا از این کتاب‌ها را بخوانیم و جملاتی را که با آن‌ها تجربة آی گفتی برایمان اتفاق میفتد را مشخص کنیم، تقریبا همه شهودهایمان کشف خواهد شد. در ادامه به تعدادی از این کتاب‌ها اشاره می‌شود: 🍁لیست کتاب ها: 1. مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه: دو کتاب در یک مجلد،‌ نوشته آندره ژید، ترجمه مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر 2. برادران کارامازوف، نوشته داستایوفسکی،‌ ترجمة دکتر صالح حسینی 3. گزارش به خاک یونان، توشتة کازانتزاکیس،‌ ترجمة دکتر صالح حسینی 4. لبة تیغ، نوشتة سامرست موام، ترجمة مهرداد نبیلی، نشر فرزانه 5. در باب حکمت زندگی، نوشتة شوپنهاور، ترجمة محمد مبشری، انتشارات نیلوفر 6. تشبه به مسیح، نوشتة توماس آکمپیس، ترجمة سایه میثمی، ‌نشر هرمس 7. زوربای یونانی، نوشتة‌ کازانتزاکیس، ترجمة محمد قاضی 8. آناکارنینا، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی 9. مادام بوواری،‌ نوشتة گوستاو فلوبر،‌ ترجمة مهدی سحابی 10. سونات کرویتزر، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی، نشر چشمه 11. گرگ بیایان، نوشتة هرمان هسه، ترجمة کیکاووس جهانداری 12. اعترافات آگوستین قدیس،‌ ترجمة سایه میثمی، نشر سهروردی @lightworkers