fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
394
مشترکین
+124 ساعت
+77 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
خیاط من تنها کسی است که معقول رفتار می کند، او با هر بار دیدنم، مرا اندازه می گیرد. اما دیگران با همان اندازه های قدیم به سراغم می آیند و انتظار دارند من همان اندازه مانده باشم. #جرج_برنارد_شاو @lightworkers

فرزانه واسیشتا چنین گفت: آن فرزانه‌گان آرام یافته که عزمی راسخ بر رهایی دارند ، همانا خاموشانند(muni) دانایان خاموشی را چهارگ
فرزانه واسیشتا چنین گفت: آن فرزانه‌گان آرام یافته که عزمی راسخ بر رهایی دارند ، همانا خاموشانند(muni) دانایان خاموشی را چهارگونه دیده‌اند: خاموشی در کلام خاموشی در نگاه خاموشی کامل که ترک کنش‌های «من» است. و خاموشی در خواب که اختصاص به آن زنده‌ی بیداری دارد که در عین روشن ضمیری در قید حیات زمینی‌ست. @lightworkers

آرتور شوپنهاور گفت: زندگی چون آونگی میان رنج و ملال در نوسان است.... چیزی را می‌خواهیم و از نداشتنش رنج می‌بریم. به دستش می‌آ
آرتور شوپنهاور گفت: زندگی چون آونگی میان رنج و ملال در نوسان است.... چیزی را می‌خواهیم و از نداشتنش رنج می‌بریم. به دستش می‌آوریم و پس از مدتی از داشتنش خسته می‌شویم. سپس خواسته‌ای تازه می‌سازیم تا دوباره بتوانیم رنج بکشیم. و این‌گونه، میل با چهره‌ای تازه بازمی‌گردد؛ همان زندان، فقط با کاغذدیواری جدید...

در علوم ظاهری،اول باید یاد بگیری، بعد عمل کنی. شیمی می‌خوانیم تا آزمایش انجام بدهیم. فیزیک می‌خوانیم تا ماهواره به فضا بفرستیم. پزشکی می‌خوانیم تا درمان کنیم و.... اما در علوم باطنی، قصه برعکس است... برای «اهل شدن»، لازم نیست هزاران کتاب بخوانیم یا وارد بحث‌های پیچیده فلسفی و شناختی شویم. کافی است به همان چند حقیقت ساده‌ای که همه ما در عمق جان از قبل می‌دانیم عمل کنیم. همه ما می‌دانیم دروغ خوب نیست. می‌دانیم غیبت آرامش را از آدم می‌گیرد می‌دانیم بدقولی اعتماد را خراب می‌کند می‌دانیم قضاوت عجولانه، دل‌ها را از هم دور می‌کند و … مشکل ما معمولاً ندانستن نیست مشکل، عمل نکردن به دانسته‌هاست.... عجیب است ، وقتی به همین دانسته‌های ساده عمل می‌کنیم، حالِ خوب کم‌کم خودش را نشان می‌دهد... دیگر لازم نیست مدام دنبال معلم جدید یا دوره جدید یا کتاب جدید باشیم. در و دیوار عالم، هر اتفاق و هر آدمی، برایمان معلم می‌شود و قدم بعدی را نشانمان می‌دهد... از خودمان بپرسیم ؛ حالِ زندگیمان خوب است؟ اگر نیست ریشه اش عمل نکردن به دانسته های بدیهیست... موضوع خیلی پیچیده نیست... @lightworkers

جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو.... #غزلیات_شمس @lightworkers
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو.... #غزلیات_شمس @lightworkers

هر چیز تاریکی که در آن بیفتید را می توان «آیین گذار» نامید. گذر از یک چیز به معنای وارد شدن در آن چیز است. قدم اول معمولاً اف
هر چیز تاریکی که در آن بیفتید را می توان «آیین گذار» نامید. گذر از یک چیز به معنای وارد شدن در آن چیز است. قدم اول معمولاً افتادن در مکان تاریک است و معمولاً به شکل مشکوک یا منفی ظاهر می‌شود. شمن‌ها می‌گویند شفاگر بودن با افتادن در قدرت شیاطین آغاز می‌شود. کسی که از مکان تاریک بیرون می‌آید شفاگر می‌شود و کسی که در آن می‌ماند بیمار است. می‌توانید هر بیماری روانی را به عنوان آیین گذار در نظر بگیرید. حتی بدترین چیزهایی که در آن می‌افتید تلاشی برای آیین گذار است، زیرا شما در چیزی هستید که به شما تعلق دارد، و اکنون باید از آن خارج شوید.... #فون_فرانس @lightworkers

ما در نماز سجده به دیدار می‌بریم بیچاره آن که سجده به دیوار می‌برد.... @lightworkers
ما در نماز سجده به دیدار می‌بریم بیچاره آن که سجده به دیوار می‌برد.... @lightworkers

خدای اسطوره‌ای "فاما/Fama" در میان خدایان یونان باستان، خدایی است به نام "فاما"/ Fama. این خدای اسطوره‌ای مظهر شایعه و خبر پراکنی است.به واقع پیام رسان زئوس است و با شعله‌های آتشین اخبار را به سراسر جهان مخابره می‌کند. امروزه غول‌های رسانه‌ای نقش این خدا را دارند و بسیاری از مردمان،بی‌آنکه بدانند بنده‌ی این خدایند. آنها هر صبحگاه با خریدن روزنامه‌اش و یا با ورود به شبکه‌اش،عبادتشان را آغاز می‌کنند و تا شامگاه بلندگوی بی‌جیره و مواجب او می‌شوند. امروزه خدای "فاما" بسیار قدرتمند است. او هوشمندانه، متمدنانه، و در عین حال مقتصدانه عمل می‌کند. به دست هر کس دستگاهی هوشمند داده (که البته پولش را هم از خودشان گرفته!) و بی‌آنکه به آنان حقوقی پرداخت کند، و یا حتی بیمه‌شان کرده باشد،مجاناً به استخدام شبانه‌روزی خویش در آورده است. خدای "فاما" در طول تاریخ جاده صاف کن خدایان پشت صحنه بوده و هنوز هم هست. ای کاش آدمی روزی چنان به جوهره‌ی آگاهیِ نهفته در فطرتش دست یابد تا شجاعانه بتواند خود را از اسارت تمامی خدایان رها کند و در حقیقت محض که نزدیکترین نزدیک‌هاست، آرام گیرد... #مسعود_ریاعی @lightworkers

من درختی کلاغ بر دوشم،خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه‌ام پر از زخم است،تبرم درد می‌کند بدجور من کی‌ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم،اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم،در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده،سپرم درد می‌کند بد جور مثل قابیل بی‌قبیله شدم،بوی گندم گرفته دنیا را بس که حوا،هوایی‌اش کرده،پدرم درد می کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی،همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز،کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز،من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش،جگرم درد می کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت،با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم،که پرم درد می کند بد جور برسان قرص بوسه اورژانسی قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت،که سرم درد می کند بدجور... #مرتضی_خدایگان @lightworkers

یا لطیف... هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم «لطیف» تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود، کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر. من سنگ شدم و سد و دیوار. دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر آب از من عبور نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد. حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد. یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک، سنگ ریزه شود و روح، سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟ وقتی تیره ایم، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد، ناپدید می شود. یا لطیف! کاشکی دوباره، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم و ناپدید می شدم، مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف! مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

4_433393862665308166.mp34.12 MB

براي خيلی از ما ساده‌تر است كه دور و بر خود را نگاه كنيم و بگوييم: خب حداقل من معتاد به الكل،مخدر و يا... نيستم. ولی واقعيت اين است كه همه‌ی ما به شدت معتاد يک انتخابيم و آن "رنج" كشيدن است. دقيقا همان چيزی كه می‌خواهيم نداشته باشيم و باز به آن معتاديم... افراد زيادی نمی‌خواهند كه به اين موضوع اعتراف كنند ولی اگر دقيق هم نگاه كنند، زندگی بدون رنج را نمی‌شناسند! واقعيت اين است كه ما نميدانيم با وقت و انرژی خود چه كار كنيم اگر رنج در ميان نباشد! با ابزار رنج است كه خود را پنهان می‌كنيم و مجبور نيستيم به خودمان نگاه كنيم و بگوييم: تو کیستی و رويايت چيست...؟ #آديا_شانتی @lightworkers

نه بگردید دنبال جدیدترین کفش بازار، نه برای پیدا کردن مدل مویی که مُد باشد از خوابتان بزنید، نه خروارها پول بی زبان، برای اندکی بیشتر در چشم آمدن خرج کنید! جای اینکارها یک سفر خوب بروید! تنها یا با دوستانتان سفر بروید. نه اینکه بشود مایه فخرفروشی به فلانی که به زور تا ۱۰ کیلومتر آنطرف تر خانه اش رفته. یک زبان جدید یاد بگیرید، سازی بخرید و شروع کنید به تمرین، حتی یک سبک آهنگ جدید گوش دهید! در تمام اینکارها فقط فکر این باشید که: یک بار بیشتر زندگی نمی‌کنید، پس ارزشش را دارد! باور کنید،خودتان بودن، اصلا کار سختی نیست. کافیست برای تک تک لحظاتتان احترام قائل باشید،خودتان کم کم می‌فهمید، چقدر خودتان بودن دوست داشتنی‌ست! @lightworkers

اعتیاد غذایی به ویژه بین کسانی معمول است که از نظر عاطفی کم تغذیه شده‌اند. به علاوه، غالباً غذا به عشق مادری ارتباط پیدا می‌کند بنابراین به راحتی می‌توان درک کرد که چرا برخی افراد می‌خورند تا خودشان را آرام کنند و خلاء به جا مانده از مادری ضعیف را بپوشانند. وقتی که فردی برای ارضای عواطف برآورده نشده‌اش غذا می‌خورد، مسلم است که به راحتی دچار اضافه وزن و چاقی مفرط می‌شود... #مادری_که_کم_داشتم #جاسمین_لی_کوری @lightworkers

در هزاران عاشورای فردی به کدام طرف پیوسته‌ایم...؟ سپاه حسین، یا لشکر یزید؟! قرنهاست که می‌گوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" عاشورا اما مکرر در مکرر، هر لحظه بازآفرینی می‌شود بی‌آنکه حواسمان باشد. گو این که تصور می‌کنیم عاشورا در ۶۱ هجری تمام شد و آنان که وسعت دید بیشتری دارند، هر جا جنگ مسلحانه‌ای بین حق و باطل باشد را عاشورا می‌دانند و چنین می‌پندارند که تکرار عاشورا، فقط در هنگامه چنین نبردی است. واقعیت اما، چیز دیگری است. ما چه در صلح و چه در جنگ، هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم،ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم که در سپاه حسین باشیم یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابن‌سعد و حرمله. حسین قبل از آغاز عاشورا، آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد،انتخابش را کرد و سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد:مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می‌دهد. اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله،همه ما هر روز، بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگیهایمان تجربه می‌کنیم. بسیاریمان در این عاشوراها، یکراست سراغ لشکر یزید می‌رویم و به آنها می پیوندیم، و عده قلیلی نیز حسینی می‌شویم و گروهی نیز یک پایمان در کاخ عبیدالله است و پای دیگرمان در خیمه گاه حسین بن علی عاشوراهای ما، انتخابهایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است. راننده تاکسی که می‌تواند از نا آشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد، بانکداری که می‌تواند با دستکاری در حسابها، اختلاس کند قاضی که قدرت دارد حقی را جابجا کند، روزنامه‌نگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب می‌کند، مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است یا برای ارتقاء مقامش می‌تواند علیه رقیبش توطئه کند، تولید کننده‌ای که می‌تواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد، سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبرو ریزی مخیر است و بین راست و دروغ انتخاب می‌کند و همه و همه در معرض انتخابهای روزانه هستند. در این میان، کسی که نمی‌تواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری یا از تعدادی مخاطب بگذرد،چگونه می‌تواند ادعا کند که اگر در روز عاشورا بود،از جانش می‌گذشت؟! بزرگترین کار حسین در عاشورا، انتخاب درست بود انتخاب بین"عزت و ذلت" و ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم... انتخاب بین عزت و ذلت حلال و حرام مردانگی و نامردی مردم داری و مردم آزاری حسن خلق یا بداخلاقی راستگویی یا دروغ احقاق حق یا حق خوری و ... . هر انتخابی در هر لحظه‌ای از زندگی، یک عاشورای کوچک است برای ما.... این است که گفته‌اند و چه زیبا هم گفته‌اند که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" #جعفر_محمدی @lightworkers

#نوحه #میان_خیمه‌ای_غمگین #ایمان_شکاری @lightworkers

گنج شو نه گنج جو خوش‌تر کدام انصاف ده... طعم شِکر داشتن یا طمع شِکر داشتن؟!.... #قاآنی @lightworkers
گنج شو نه گنج جو خوش‌تر کدام انصاف ده... طعم شِکر داشتن یا طمع شِکر داشتن؟!.... #قاآنی @lightworkers

India_Manipura_&_Lullabies_for_Deep_Meditation_–_Spa_Music_and_Relaxing.mp313.33 MB

“او” که زبان را به کلام وا دارد ولی با کلام دریافته نشود برهما‌ست و برهما کسی نیست جز “تو” “او” که زندگی را به حرکت وا دارد و
“او” که زبان را به کلام وا دارد ولی با کلام دریافته نشود برهما‌ست و برهما کسی نیست جز “تو” “او” که زندگی را به حرکت وا دارد ولی با نیروی حیات به حرکت در نیاید برهماست و برهما کسی نیست جز خود “تو” #کنا_اوپانیشاد

به نام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان‌“حکایت انواع انسان از نگاه چوپان پیر” چوپان پیر تکه نان خشکی به سگش داد و آنگاه رو به جوان کرد و گفت: همانطور که انواع سگ داریم و انواع اسب داریم و انواع گاو و گوسفند، انواع موجوداتی دو پا تحت عنوان انسان هم داریم؛ این وادی را رتبه‌هاست از غیر واقعی تا واقعیت تمام! ‌ -آدم آن است که در او دمیده‌اند. دم دارد. دم الهی. ذریّه‌اش بنی‌آدم‌اند و آنها نیز هنوز فیوضاتی از آن دم ازلی را در خود نهفته دارند. ‌ امروزه اهل مشاهده دانسته‌اند که آدم یکی نبوده و هر دوره از حیات آدم خود را داشته است. ‌ -انسان آن است که آن‌سان است. به‌سان خالقش است. اُنس دارد و اُنس می‌گیرد. قابلیت تبدیل و شدن را به وفور دارد. ‌ -بشر آن است که در واژه‌اش شر دارد. ایجاد تضاد و امکان خشونت در او مستتر است. اهل تضاد و درگیری است. *بنی‌بشر اگر بخواهند رستگار شوند باید در فرآیند ماجراهای زندگی‌شان شر وجودی‌شان را استحاله کرده و تسلیم خیر کنند. ‌ -أَنام آنان‌اند که نوم دارند. خواب‌آلوده‌اند. در تاریکیِ نیام ذهن‌شان به سر می‌برند. هنوز خود واقعی‌شان نیستند. یعنی هنوز بیدار نشده‌اند‌ و از حباب ذهن‌شان خارج نگشته‌اند. بیدار که شوند پادشاهی خویش و مُلک خویش خواهنددید. ‌ -اِنس و اُناس آن رتبه‌اند که اهل نسیان و غفلت و فراموشی‌‌‌اند. به سادگی عهدشان را فراموش می‌کنند و به سادگی تسخیر دیگران می‌شوند. گاه بی‌آنکه بدانند همکار و عملهٔ شیاطین گشته‌اند. ‌ -نسناس آنان‌اند که خود را شبیه ناس می‌سازند. نیست ناس! از جنس مردم نیستند، لکن خود را آنطور جلوه می‌دهند. اصل اینان از جنس سایه و تاریکی‌است.… ‌ می‌بینی! جنگل موحش و شلوغ و در هم و بر همی است! ظاهراً همهٔ اینان شبیه به هم‌اند! یک کله و دو دست و دو پا دارند. اما حکایت باطن و ریشهٔ وجودی‌ هر کدام‌شان چیز دیگریست. و تو این راز مستتر را می‌توانی از نوع زندگی‌شان، از نوع نگاه و عملکردشان، از امیال و آرمان‌هایشان به وضوح دریابی… ‌ جوان حیرت‌زده پرسید: اینها را از کدام درس و مدرسه‌ای دانسته‌ای؟! چوپان پیر برقی از نگاهش جهید و به آرامی گفت: از مدرسهٔ مشاهده! و آنگاه برخاست و بسوی گوسفندان در حال چرایش رفت تا آن قوچی را که شاخ‌هایش لابلای شاخه‌های درختچه‌‌های گز  گیر کرده‌بود آزاد کند… برگرفته از حکایت‌های چوپان پیر #مسعود_ریاعی @lightworkers