692
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
692
من اهل دوزخم ار بی تو زنده خواهم شد
که در بهشت نیارد خدای، غمگینم ...
آقای #سعدی
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
چه جوری باید بگذرم از تو و
به زندون ِ تنهایی عادت کنم؟
خودت بیوفایی رُ یادم بده
بگو من چه جوری خیانت کنم ...
#احسان_رعیت
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
عجیب نیست
اگر از پشت سر پیرترم.
من
شبهای درازی را بیتو پشت سر گذاشتهام
و از هرکدامشان
تکهای تاریکی
در موی سپیدم گیر کردهاست.
خردههای تو را
چگونه پاک کنم
از خودم؟
ماشینی هستم
که شیشهاش را شکستهاند
و صدایش را ربودهاند
در آینه
دنبال تو میگردم
که چند خیابان عقبتر
پیاده شدی از من
با جوانی
که جوانی من بود...
#احسان_رعیت
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال ِ خویش کن! این روزگار نیست ...
#عماد_خراسانی
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
میدانم روزی خواهد آمد
که دریابم
تو از جبر روزگار، از پیش ما خواهی رفت
میدانم روزی خواهد آمد
که هنگامهی حزن و تنهاییست
همان روزی که پایکشان
باید مراقب مادرت هم باشم
آن روز
وقتی به برهوت خانهمان برگردم
خانهای که از تو خالیست
آن روز
آنچه در قلب من میگذرد را نخواهی دید
چرا که چشمان تو با آویزهای شادی و شوق
پوشانده شده
و من تلخندی بر چهرهام خواهم نشاند که نخواهی شناختش
نمایشی از یک لبخند که در حقیقت لبخند نیست
در همان حال
که دردم را پنهان میکنم
پر غرور و بازو به بازویت
فارغ از آنچه در سرم میگذرد
تو را تا حجلهات میرسانم
در میانهی حالت ملکوتی یک کلیسای آرام
دستت را در دست مردی خواهم گذاشت که برگزیدهای
کسی که نام تو را که از آن ماست از روی تو خط خواهد زد
و نام دیگری بر تو خواهد گذاشت
که نمیشناسمش
میدانم روزی خواهد آمد
که سنات به جایی میرسد
که این قفس را بشکنی
و راه زندگیات را بیابی
میدانم
روزی خواهد آمد که شکوفه عمرت باز شود
و پرستوی زندگیات خواهد بالید
و من و مادرت
روزمان مثل شب و تابستانمان مثل زمستان و حتی سردتر خواهد شد
و مرد تو
هیچ خبردار نخواهد شد
از زخمی که به ما زده
او که در سالهای بالیدن تو هیچکاره بود
او که آمده تا بخشی از گذشتهی ما، بخشی از خوشبختی ما را بدزدد
چیزی که همیشه از آن میترسیدم
این بیگانهی بینام و بیچهره
آه ! که چقدر بیزارم از او
با این همه
اگر در سرش هوای خوشبختی توست
نه تنها نفرتم از او را، فرو خواهم نشاند
بلکه قلبم را در دستان تو به او خواهم داد
این کار را میکنم
چون میدانم
تو دوستش داری
و سادهتر از آن
چون دوستت دارم
آن روز که بلاخره خواهد آمد...
#amafille
#charlesaznavour
ویدئوی این آهنگ:
👇👇👇👇
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
بگذار کسی نداند
که چهگونه من
به جای ِ نوازششدن، بوسیدهشدن،
گزیده شدهام!
بگذار هیچکس نداند،
هیچکس!
و از میان ِ همهی ِ خدایان،
خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد...
#احمد_شاملو
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
تو برنمیگردی دوباره
این آخرین دیدارمونه
پک میزنم سیگار ُ اما
دودی که بر میگرده، خونه...
نه! برنمیگردی، محاله
دنیات به من راهی نداره
این عشق هرچی داشته باشه
پایان دلخواهی نداره...
شب ِ رفتن ِ تو انگار
شب ِ آخرالزمون بود
دل ِ من ماهی ِ قرمز
تو یه تنگ ِ پر ِ خون بود
شب ِ رفتن ِ تو چشمام
از نگات خسته نمیشد
چمدون گریه میکرد و
دهنش بسته نمیشد...
#احسان_رعیت
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
غزلی از حافظ با صدای احمدرضا احمدی
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
چون نیاید ز دلم خون؟ که ز دلدار جداست
چه عجب خون اگر از عضو ِ جدا میآید!؟
#طالب_آملی
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
مزن ای عدو به تیرم
که بدین قدَر نَمیرم
خبرش بگو که جانت
بدهم به مژدگانی...
آقای #سعدی
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
👆👆👆👆👆👆👆👆
آوار
فرهاد مهراد
ترانه: شهیار قنبری
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
زادروز فرهاد مهراد مبارک...
تو هم با من نبودی
مثل من با من
و حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی
آنکه میپنداشتم باید هوا باشد
و یا حتی
گمان میکردم اینطور
باید از خیل خبرچینان
جدا باشد
تو هم با من نبودی
تو هم با من نبودی ...
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
دلم گرفته
مث سگ که پاچهی دزدو
بگیره و به همین سادگی رها نکنه
یه کاری کرده غم ِ روزگار با دل من
که جز برای دل دشمنم...
خدا نکنه...
#احسان_رعیت
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
در غم از حزن رقیبم چه کنم چون بینم
غیر درهم بُود و زلف تو درهم باشد...
#طالب_آملی
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
دردا که فراق، ناتوان ساخت مرا
در بستر ناتوانی انداخت مرا
از ضعف، چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا
شوقی ساوهای
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
زندگیم یه جرم ِ وحشتناکه
تف به گور پدر دنیا که؛
من ُ کشته اما دستاش پاکه
آلت ِ قتل تویی! قایم شو ...
#احسان_رعیت
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
692
متولد شدم به نام ِ پدر
گرچه پابند ِ مادرم بودم
پدرم چنگ زد به دستم و من
فکر لبخند مادرم بودم
چشمهایم همیشه غمگیناند
سهمم از ارث مادرم اینست
هرچه که خواب مادرم سبکست،
پدرم دستهاش سنگینست
قد کشیدم شبیه یک گَزنه
در شکاف مسطح یک قبر
زندگی حق انتخابی بود،
بین مُردن وَ یا ...
ادامه ی جبر...
#احسان_رعیت
🎼 📽 📚 @ehsanrayat
