766
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
766
معلم (۱)
سروده ی: راشدانصاری
بدون پول، سرگردان معلم
چه مظلوم است در ایران، معلم
همیشه قرض و وام و ناله دارد
ندارد قسط ها پایان، معلم
کُت و شلوار یعنی جوک برایش
ندارد غیر ِ یک تنبان، معلم!
برای او دُبی، آنتالیا، کیش
ندارد مطلقاً امکان، معلم !
تمام مشکلات زندگی فیل
ولی در این میان فنجان معلم!
اگر زوجی معلم شد، بگویید:
دو تنها و دو سرگردان معلم !
فقط کار و فقط کار و فقط کار
برای یک دو قرص نان معلم
رسید اقساط وام و خواهد افتاد
چو یوسف گوشه ی زندان، معلم
شبیه غزّه باشد روزگارش....
همیشه بی سر و سامان، معلم
فراری می شود از دست تنگی
بیاید گر شبی مهمان، معلم
حقوقش را سرِ هر ماه فوری
کند پنهان ز فرزندان، معلم
شده دل سرد، یخ بسته نگاهش
شبیه عصر یخبندان ، معلم
پس انداز ِ تمام عمرشان شد
فقط خرج دوا درمان، معلم
*
مگر از دست دنیا کم کشیدی
که هر شب می کشی قلیان معلم ؟!
تو را چه به کباب برگ و چنجه
بخور هی کشک و بادمجان ، معلم !
نیاید کاش فردا تا کلاسش
شود جشن حنابندان، معلم
دوباره زنگ انشا و ریاضی
کشد بر روحِ من سوهان، معلم !
کتک زد اولِ هر صبح ما را
دبستان تا دبیرستان معلم !
همه ساله به سوی بندرعباس
سرازیر است از رودان ، معلم!
بیاید بعد از آن از سمت میناب
دقیقاً با همین فرمان، معلم!
*
اَلا یا ایها الساقی کمک کن
شود هر مشکلش آسان، معلم
پی نوشت:
۱- این شعر اشتراکی در ابتدا حدود سی چهل بیت بود که بیشترِ ابیات شُرکا حذف شد.
مربوط به سال ها پیش است که بداهه در گروهی واتس اپی با دوستانی نظیر: آقایان مسلم محبی، ناصر رزمجو و عزیزانی که حضور ذهن ندارم، سرودیم... که البته دوستان دیگری هم بعدها با این وزن و ردیف ...شعر گفتند.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
بداهه ی نقیضه ی کارگر!
به مناسبت روز کارگر
سروده ی: راشدانصاری
هیچ می دانی چرا سرد است بازار شما؟
نیست در این سرزمین یک تن هوادار شما؟
کارگر هستید و آگاهی ندارید از امور
کارفرما می دواند موش در کار شما
می زند بر سر شما را آجر و خشت و کلوخ
در دل سنگش فرو کی رفته مسمار شما؟!
او رطیل و عقرب و افعی ز نوع سمی اش،
دارد! اما نیست زهری در سر مار شما
پاره وقتی شد کتاب فال تان رمال گفت
می شود امسال خیلی بدتر از پار شما
ترسم ای چون بلبلان خوشنوا در باغ دهر
لاشخورها بشکنند از خشم منقار شما
او بدهکار است امثال شما را تا به حشر
کارفرما از چه رو باشد طلبکار شما؟
افتخاراین بس که اول بار در تاریخ شرع
زد پیمبر بوسه بر دست گهربار شما
انقلابی دیگر از افکار باید کرد تا،
در پناهش جان بگیرد جسم افگار شما
چون کمر را زیر بار زندگی خم میکنید
اینگرانیها گرانتر میکند بار شما
از سیاهیِ دروغ و دزدی و نیرنگ شد
روزگار تیره، همرنگ شب تار شما
رسم تان زحمت کشیدن، کارتان سازندگی
آفرین بر همت والا و سرشار شما
دست تان با رمز و راز آفرینش آشناست
دلربایی می کند هر گوشه آثار شما
کار بعضی ها در این دنیا فقط ویرانگری ست
ساختن گل می کند در کار دشوار شما
گیرد آخر آه تان دامان آن کس را که داشت
در لباس کارفرما قصد انکار شما
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
بهار...
سروده: راشدانصاری(خاوراشد)
گفتم که خدای مهر و احساسی تو
آغوش منم، بغل بغل یاسی تو
از راه نیامده چرا رفتی؟ حیف
مانند بهارِ بندرعباسی تو ....!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
جنگ و....
سروده ی: راشد انصاری
جنگ ویران گر است در هرجا
ریشه کن می کند حیات بشر
خیر در آن کسی ندیده و نیست
انتهایش مگر به رنج و به شر
آتش جنگ چون شود خاموش
رسد از راه صلح و آسایش
ثمر جنگ مرگ و نابودی است
ثمر صلح سازش و زایش
در جهانی که پایدار شود
آشتی در میان ملتها
بی توجه به عامل معلول
می روند از میانه علت ها
بارالها به صلح و آرامش
رهنمون باش آدمیت را
خود بفرما نصیب آدمیان
همت و غیرت و حمیت را
***
هر کجا می روم در این مدت
صحبت از بمب و موشک و جنگ است
در همین گیرودار و خون ریزی
شاعر اما دلش کمی تنگ است
آتش جنگ شعله ور چون شد
می شود بعد مدتی خاموش
آتش عشق چون زبانه کشد
شیر اگر بود می شود چون موش!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
خجالت!
سروده ی: راشد انصاری
من به جای دولت از ملت خجالت می کشم
جای ملت هم از این دولت خجالت می کشم
بس که هر سو می کنم رو بی سوادی رایج است
از کتاب و دانش و حکمت خجالت می کشم
نیست کالای هنر را مشتری این روزها
با وجودِ این همه ثروت خجالت می کشم
زیر بار زندگانی لِه شدم، مُثله شدم
بابت این خواری و ذلت خجالت می کشم
همسرم تنها النگوی خودش را هم فروخت
از خودم، از مردی و غیرت! خجالت می کشم
مثل بعضی ها نه از نرخ دلارِ لعنتی!
از نخود، مَن بابت قیمت خجالت می کشم
از زیاد و کم گله هرگز نمی باشد مرا
هر کجا از کثرت و قِلّت خجالت می کشم
شیخ می گوید که در بین مذاهب فرق نیست
بنده هم از این همه وحدت خجالت می کشم
با چنین وضعی به جز تلخی ندارد طنز من
در نهایت هم از این بابت خجالت میکشم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
تقدیم به راشد انصاری(خالو)
آن شنیدم که راشدالشعرا
طنز پرداز و مونس فقرا
گاه گاهی به قصد طنازی
با دُم شیر میکند بازی
گفتم او را، نکن، خطرناک است
شیر، درّنده است و، سفّاک است
گر چه در حلقههای رندانی۱
عاقبت رهسپار زندانی
حرف ما را، به ارزنی نخرید
چون شترمرغ هی دوید و پرید
نمره ی خوب و عالی اش دادند
گوشت کوب طلایی اش دادند
نوش جان کن که لایق آنی
باد بر تو همیشه ارزانی
سعید رحمانی نژاد - جهرم ۱۴ - ۱۲ - ۱۳۸۲
پی نوشت:
۱- شب شعر در حلقه ی رندان تهران
۲- اشاره شده است به راشدانصاری که در سال ۸۲ برنده ی گوشت کوب طلایی در جشنواره طنز کشور شد.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
بداهه برای راشدانصاری عزیز در همایش شیراز
بچرخان در هوا آن روسری را
شنو اشعار این کبک دری را
به سبک بندرعباسی بزن دست
بکن تشویق خالوبندری را
بیژن مکانی - شیراز
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
برای راشد انصاری عزیز:
سازهای دل ِ خود را همه بنواخته ام
شعر میگویم و هر سو به جهان تاخته ام
قلم افتاده به دستم بنویسم غزلی
بی سبب نیست که در وصف تو پرداخته ام
گرچه خود شاعری و اهل سخا و قلمی
وصف علم و هنرت من غزلی ساخته ام
گفته ای طنز و ، سخن در همه ابعاد وسیع
به کتابی که نوشتی نظر انداخته ام
ای سراپا هنر و شعر و ادب در همه جا
در مقام تو دگر قافیه را باخته ام
نام راشد لقبت شیخ و تخلص خالو
طنز گویی به جهان همچو تو نشناخته ام
مرتضی ملایی ـ بندر گناوه
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
آدم شاخ درمی آره
سروده ی: راشد انصاری
عجب اوضاع دنیا خنده داره
آدم شاخ درمی آره
زمستونه ولی گویی بهاره
آدم شاخ درمی آره
از اوضاع وخیم اقتصادی
نمونده شور و شادی
غم و اندوه و محنت بی شماره
آدم شاخ درمی آره
گرونی می کنه هر لحظه بیداد
ز دستش داد و فریاد
شده فیلی که مست و بی مهاره
آدم شاخ درمی آره
پدر شرمنده ی اهل و عیاله
حکومت بی خیاله
حقوقش نیست در حد اجاره
آدم شاخ درمی آره
کنار هر خیابونی که برخاست
جماعت از چپ و راست،
شعار می دن، ولی می گن نواره
آدم شاخ درمی آره
یه عده حرفشون حرف حسابه
می گن نرخا خرابه
مقصر هم فقط پوند و دلاره!
آدم شاخ درمی آره
تو این دنیا که یک ارزن نیرزه
دل و دستم می لرزه
هر آن کس مثل من شد، بی قراره
آدم شاخ درمی آره
تنوری دارم اما هست خاموش
شدم کلی فراموش
خمیرم ترش و بیرون از تغاره
آدم شاخ درمی آره
گذشت از عمر من پنجاه و اندی
بگم چیزی بخندی؟
ولش کن آبروم میره دوباره!
آدم شاخ درمی آره
بدهکارم به آقای فلانی
کنار شیروانی،
مرتب در خیال استتاره
آدم شاخ درمی آره
دماغش روو سیبیلش آویزونه
ولی بلبل زبونه
همه می گن که کارش احتکاره
آدم شاخ درمی آره
در این وضعیت بغرنج مالی
زنم با بی خیالی
مهارم کرده و بر من سواره!
آدم شاخ درمی آره
یه صاحب خونه ای دارم به ظاهر
که باشد از نوادر
سرِ هر برج، برج زهر ماره!
آدم شاخ درمی آره
گرفتارم به درد اقتصادی
چه بخت نامرادی
عجب دردی که درمونی نداره
آدم شاخ درمی آره
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
766
قلم و شمشیر....
برای راشد انصاری
تو شاعری و شجاعتت چون شیر است
زخمی شده از تو ؛ هر کجا تزویر است
"خالو"ی همیشه مهربانی ؛ اما...
زهر قلمت فراتر از شمشیر است
مصطفی رضوی سیمکانِ جهرم
تقدیم به خالو راشد به مناسبت روز قلم
766
صفحه ی طنز جهان که بیش از بیست سال است زیر نظر راشد انصاری هر هفته در ندای هرمزگان منتشر می شود
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
