1 952
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+3330 روز
آرشیو پست ها
1 952
«منطقیش اینه»؛ شاهکارِ حماقتِ عمومی
علی اشکان نژاد
در راستای افزایش روزافزونِ توهمِ آگاهی، شلاقِ توهّمکُش نیز باید در سوی دیگر فعال باشد. چه مانعی دارد قانونی وضع شود که هر کس پیش از اظهار نظرهای قطعی و مکرر دربارهٔ «منطقی بودن» امور، دستکم چهار واحد منطق را در دانشگاه با موفقیت بگذراند؟ شاید پس از آن، این عادتِ مضحک که یک خط در میان بگویند «منطقیاش این است» و «منطقیاش آن است»، اندکی فروکش کند.
باید فهمید که مسئله بسیار سختتر از این حرفهاست، جوجهماشینیها! توهّمات عوام صرفاً خطای معرفتی نیستند؛ نوعی نجاستِ فکریاند که هر چه به آن آلوده شود، پاکیِ خود را از دست میدهد. هر ادعایی که با این توهّمات تماس پیدا کند، دیر یا زود به همان لجنِ آشنای «من میفهمم، پس درست میگویم» فرو خواهد غلتید.
@towardinside
1 952
https://radicald.net/2025/09/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/
ریشههای پزشکی قدرت سیاسی مدرن
بررسی همزمان تاریخ پزشکی و سیاست نشان میدهد که مواجههی پزشکی با بحرانها زمینهساز شکلگیری گونههای تازهای از قدرت شده است. در قرون وسطی، مقابله با جذام از طریق طرد کامل مبتلایان از جامعه انجام میشد که مستلزم نظامهای حقوقی و قانونی خاصی برای جداسازی بود. با شیوع طاعون در قرون شانزدهم و هفدهم شیوهی کنترل تغییر کرد: به جای طرد مستقیم، شهرها به مناطق کوچکتری تقسیم میشدند و نظارتی دقیق با قواعدی چون محدودیت آمد و شد، الزام به مراجعه به بازرسان، و مقررات خاص خانگی اعمال میشد؛ این نظم جدید مستلزم «قدرتی انضباطی» بود. در قرن هجدهم، رویکردی متفاوت در برابر بیماری آبله اتخاذ شد: استفاده از آبلهکوبی بهمثابه نوعی مداخلهی پیشگیرانه در سطح جمعیت؛ در اینجا هدف نه طرد و نه انضباط، بلکه مدیریت خطر در سطح کلان بود. این نگرش موجب ظهور «زیستسیاست» و «آپاراتوس امنیتی» شد؛ الگویی از قدرت که به محاسبهی ریسک در سطح جمعیت میپردازد (فوکو ۱۳۹۹, ۶۲).
@towardinside
1 952
عمرِ پژوهش، ضمانتِ فهم نیست
این که کسی سالها، یا حتی تمام عمرش، در حوزهای مطالعه و پژوهش کرده باشد، هیچگاه بهخودیِ خود دلیلی بر فهمیدن آن حوزه نیست؛ چهبسا کسی سالها فقط بر حجم محفوظات، ارجاعات و مقالاتش بیفزاید، بیآنکه یک گام به فهم مسئله نزدیکتر شده باشد. در فلسفهٔ علم، انباشتِ اطلاعات را نباید با معرفت اشتباه گرفت: علم با تعداد کتابهایی که خواندهایم و مقالههایی که نوشتهایم سنجیده نمیشود، بلکه با کیفیتِ پرسش، استحکامِ دلیل و امکانِ نقدِ مدعا سنجیده میشود. سابقهٔ پژوهش، شرحِ حال است؛ فهم، دستاوردی است که باید اثبات شود.
@towardinside
1 952
ارزیابی کار هر بیمقداری نیست!
کسی که کلاننگر است، وقتی به کارنامهٔ یک شخصیت نگاه میکند، اول اندازهٔ میدان را میبیند: فلانی بیست سال بر یک قلمرو حکومت کرده است؛ خب، در بیست سال میتواند پنجاه خطا هم مرتکب شده باشد؛ مگر کسی انتظار دارد یک انسان در دو دههٔ قدرت، یکسره بیخطا و معصوم رفتار کند؟ اما جزئینگر، تمام تاریخ را میگذارد کنار و با ذرهبین میافتد روی یک تصمیم و میگوید: «این کار را کرده، پس آدم پستی است!» این جا دیگر خبری از فهم تاریخ نیست؛ یک جور حسابداریِ حقیرانهٔ عیبجویی است: پیدا کردن یک لکه و وانمود کردن اینکه تمامِ تابلو همان لکه است. اولی کارنامه را میسنجد، دومی به یک تکه از کارنامه میچسبد؛ اولی میپرسد «مجموعِ این بیست سال چه بوده؟»، دومی از یک واقعه برای صدور حکم ابدی دربارهٔ یک انسان ذوقزده میشود. یکی تاریخ را میفهمد؛ دیگری فقط از تاریخ، بهانهای برای وراجی میسازد.
@towardinside
1 952
«همهٔ ما بدیم. پس بیایید نسبت به یکدیگر ملایمتر باشیم؛ ما بدها در میان بدها زندگی میکنیم. تنها یک چیز میتواند ما را آرام کند: توافق بر اینکه با یکدیگر مدارا کنیم / از یکدیگر آسان بگیریم.»
Seneca, De Ira, III.26.4
دربارهٔ خشم، کتاب سوم، فصل ۲۶، بند ۴.
@towardinside
1 952
از جمله واژههای #پهلَوی_ساسانی یا همان #فارسی_میانه که به فارسی نرسیدهاند فعل "هُنیدَن" (hunīdan) به معنی «عُصاره گرفتن، اَفشُره گرفتن» بوده است. بُن مضارع این فعل "هُنـ-" (-hun) بوده. اگر این فعل به فارسی میرسید، به همان صورت "هُنیدَن" تلفظ میشد.
یوسف سعادت
@towardinside
1 952
از اتاق پذیرایی تا کاخ حکمرانی
علی اشکان نژاد
این تصور که سیاست را میتوان با همان منطق ساده و اخلاقیِ زندگی روزمره فهمید، محصول ذهنی است که چند چیز پراکنده دربارهٔ اخلاق خوانده و حالا خیال میکند سازوکار قدرت را فهمیده است: «چرا حاکم جلوی دزدی زیردستانش را نمیگیرد؟» چون در سیاست، ارادهٔ شخصی بهتنهایی معادلِ نظارت، قانون، نهاد، منافع متعارض و شبکههای قدرت نیست. این نگاه کودکانه، مسئلهٔ ساختار را به نیتِ یک فرد تقلیل میدهد؛ گویی کافی است حاکم «خوب» باشد تا فساد ناپدید شود. پشت این سادهلوحی هم اغلب یک خیال همهتوانی پنهان است: اینکه هر فسادی لابد یک مقصرِ بالادست دارد که فقط باید اراده کند تا همهچیز درست شود.
اصلاً یک بار از خودت بپرس: تو که اینقدر نگران فسادِ زیردستانِ حکامی، اساساً توانستهای جلوی فساد در خانوادهٔ خودت را بگیری؟ اگر در یک خانه، با چند نفر محدود و چند رابطهٔ نسبتاً روشن، نمیتوانی همهچیز را مطابق اخلاق مطلوبت پیش ببری، با چه اعتمادبهنفسی انتظار داری یک حاکم، در یک ساختار عظیم قدرت، جلوی تمام فسادِ دربار را بگیرد؟! اول از پسِ وزارتخانهٔ کوچکِ خانهٔ خودت بربیای، بعد برای کاخ دیگران نسخه بپیچ.
@towardinside
1 952
https://naghd.com/2026/09/17/%d8%b7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af/
طبقه در خود و برای خود
مایکل وستر
ترجمهی: کاووس بهزادی
@towardinside
1 952
ای انسانِ تکنولوژیزده!
چقدر سادهلوحی که فکر میکنی نتایج پیشرفت تکنیک، در نهایت پاک و بیشیلهپیله به دست تو میرسد. اگر ذاتِ آدمی را میشناختی، میدانستی که هیچچیز در این میان رایگان بخشیده نمیشود! ابله!
@towardinside
1 952
زندگیهایی که آرمانهای دستنیافتنی بر آن ها حاکماند مانند صداقت کامل، شناخت مطلق، خوشبختی بینقص و عشق جاودان، زندگیهایی هستند که همچون شکستی مداوم، تجربه میشوند.
آدام فیلیپس
@towardinside
1 952
دکانِ شگرگزاری
جهان هستی، این ماشینِ عظیم و بیتفاوت، اساساً التفاتی به امور نازلِ انسانی ندارد. تصور کردهای با مراقبه و شکرگزاریهای مندرآوردی، کائناتِ سرد و درگیرِ آنتروپی را به خدمتِ خود درمیآوری؟ آیا نارسیسیسم، مدارِ پردازش مغزت را یکسره تعطیل کرده است؟ در سیارهای که با بیتفاوتیِ مطلق، هر لحظه در کارِ انقراض و از پای درآوردنِ ارگانیسمهای خویش است، توهمِ «عنایتِ کیهانی» صرفاً مکانیزمی دفاعی برای فرار از وحشتِ بقاست.
@towardinside
1 952
تمامی مفاهیمِ بهظاهر جامعهگرا و دموکراتیکی که توسط سنت مدرنیستی معرفی شدهاند، به خاطر خاستگاه بورژوایی مدرنیسم، همواره داغ شیئوارگی را بر پیشانی خواهند داشت. دموکراسی غربی با فاشیسم همتنیده است.
جرج لوکاچ/ ویرانی عقل 1954
@towardinside
1 952
وقتی تاریخ برای «من» تمام میشود
علی اشکان نژاد
جوانکها در بسیاری از امور خام و متوهماند؛ یکی از مهمترینشان، تصوری است که از شکل زندگی خود دارند. در اعماق ذهنشان، نوعی خودشیفتگی پنهان عمل میکند: انگار تمام تاریخ باید به این نقطه میرسید تا زندگی دقیقاً در این زمان و با این امکانات نصیب «او» شود. گویی نسلهای پیشین، قرنها تجربه کردهاند، رنج کشیدهاند و اشتباه کردهاند تا محصول نهایی را تحویل این جوانک بدهند؛ او هم قرار است آخرین مصرفکنندهٔ تاریخ باشد، کسی که بهترین امکانات، آزادیها، اطلاعات و انتخابها را یکجا در اختیار دارد و دیگر چیزی بعد از او ضرورت ندارد؛ چنانکه گویی رسالتِ پایان تاریخ نیز بر عهدهٔ اوست.
اما این توهم معمولاً دیر میشکند. آدم وقتی کمی از مرکز جهان خیالی خودش فاصله میگیرد، تازه میفهمد که مسئله برعکس بوده است: تاریخ برای او نیامده بود. او یکی از میلیاردها انسانِ عبوری است که لحظهای روی صحنه ظاهر میشود و بعد جایش را به دیگری میدهد. نه «نتیجهٔ تاریخ» است، نه مصرفکنندهٔ نهایی آن؛ بیشتر شبیه دانهای شن در فرایندی عظیم است که پیش از او آغاز شده و مدتها پس از او ادامه خواهد داشت. این فهم، برای خودشیفتگی خوشایند نیست، اما شاید یکی از اولین نشانههای بلوغ باشد.
@towardinside
1 952
https://tarjomaan.com/%d9%85%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d8%b3%d9%85-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/
ماسکیسم چیست؟
ایلان ماسک شیفتۀ پیشرفت است، و به همان اندازه عاشق سلطه
@towardinside
1 952
چند نصیحت کنند بیخبرانم به صبر
درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست
گر کند انعام او در من مسکین نگاه
ور نکند حاکمست بنده به فرمان اوست
سعدی
@towardinside
1 952
اضطراب پایانها و هیجان آغازها، تکرار اولین تجربهٔ ما در نوزادی است: گسستن از رحم، و سپس گشودن چشمها به دنیایی رعبآور، اما سرشار از شگفتی و زیبایی.
ایسکا ویتنبرگ
@towardinside
1 952
- ولی من نمیتوانم صبر کنم.
+ خداوند را هم نمیتوانی به شتاب واداری.
[روشنایی در اوت | فاکنر]
@towardinside
1 952
با زحمت میتوان محیطی مناسبتر از این کوهساران برای پایان جهان یافت.
«آوریل شکسته» - اسماعیل کاداره
@towardinside
