fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

خط‌نوشته‌ها | پویاجمشیدی

خط‌نوشته‌ها | پویاجمشیدی

رفتن به کانال در Telegram

پوياجمشيدی متولد ٢٦ بهمن ١٣٦١ مولف مجموعه غزل؛ «پنهان ميان سه نقطه» چاپ دوم نشرشانی «ناشکیب» نشر مایا «موهایت را کوناه کن» نشر شالگردن ارتباط با من: @pouyajamshidi_pv Instagram ID: @jamshidipouya

نمایش بیشتر
2 199
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
عصر پاییز شدم تووی هوات يه بغل خاطره از خِش خِش و نم همه دنيا رو قسم می‌دادم تا بيايی و نگاهت بكنم بغلم كردی و باور كردم مثِ روزای زمستون سردی گله‌ای نيست ازت، تركم كن روز مرگم بگو برمی‌گردی باشه اصلا تو نباش! حرفی نيست جای اسم‌ت می‌نويسم؛ ای‌‌‌كاش دمِ رفتنت نگفتم اما اتفاقی، يه كمی يادم باش #پویا_جمشیدی #ترانه #خط‌نوشته‌ها @jamshidipouya

فرناندا مونته‌نگرو توی یکی از سکانس‌های پایانی فیلم Central Station می‌گه: «دلم برای پدرم تنگ شده» «دلم برای همه‌چیز تنگ شده» در کنار کلمه‌ی «پدر» چه‌قدر واژه‌ی دیگه می‌شه نوشت. #دیالوگ‌خوانی #پویا_جمشیدی

یکم پاییز هزار و چهارصد کوفت 🍂

نگرانم که از سن مادرم بیشتر عمر کنم و روزهایی را ببینم که او هرگز ندید #پویا_جمشیدی

از نظر روحی هنوز برای رعدوبرق آماده نیستم 😐

مرگ خودخواسته را برای ما تسهیل کنید. همین!

به تاریخ الان، ۶ ماه از آخرین پست این کانال گذشته. شاید دوباره به حال‌وهوای نوشتن برگشتیم. شاید...

نمی‌دونیم چی پیش میاد مراقب خودتون باشین 💚

تا فردا اگه هنوز هم  زنده بودیم!

دیشب از وسط یه خواب، افتادم توی یه خواب دیگه که ظاهراً توی دل سیاه اقیانوس داشتم دنبال یکی از این ناوهای یو‌ اس فلان آمریکا می‌گشتم که متاسفانه ناو من رو پیدا کرد و افتاد دنبالم 😐

تا فردا اگه هنوز هم  زنده بودیم!

نشستم و دوباره The last of us رو دیدم. به سرم زد که بعد از من و فردای بعد از جنگ چه بلایی سر اتاقم میاد. نشستم پای سیستم و یه
نشستم و دوباره The last of us رو دیدم. به سرم زد که بعد از من و فردای بعد از جنگ چه بلایی سر اتاقم میاد. نشستم پای سیستم و یه اتود زدم. نتیجه‌ش کمی غم‌انگیز بود

تا فردا اگه هنوز هم  زنده بودیم!

یه پیرمرد کارتون خواب در مجاورت خونه‌ی ما هست که کمی با فاصله از سطل‌آشغال می‌خوابه. شبا وقتی آشغال می‌برم گاهی می‌بینم‌ش و کنار هم یه سیگاری دود می‌کنیم. شبا وقت خداحافظی می‌پرسه: «جوون امشب می‌زنه؟» منم که معمولا سعی می‌کنم خودم رو بی‌خبر نشون بدم می‌گم: «ایشالا که نه» امشب گفت: «غم‌ت نباشه جوون. زد هم این‌جا کنار من برات جا هست!

تا فردا اگه هنوز هم زنده بودیم!

حمیدرضا صدر توی یکی از گفت‌وگوهاش آرزو می‌کنه که مرگ وسط جام‌جهانی سراغ‌ش نیاد. صبر کنه و بذاره بعد از فینال. این روزها خیلی بیش‌تر از قبل درگیر جنگ و مرگم‌. حالا فوتبال نه، اما به سریال‌هایی فکر می‌کنم که منتظر فصل جدیدشونم و ممکنه مرگ همین روزا به سراغم بیاد. From, Silo, The last of us, severance, Fall out و.... بهشت و جهنم‌ش خیلی برام مهم نیست. نمی‌دونم اون دنیایی هست یا نه. اگه آره جایی هم هست بشینیم ادامه‌ی سریال‌ها رو ببینیم؟

تا فردا اگه هنوز هم زنده بودیم!

من در طول ۴۴ سال زندگیم، دوبار جنگ رو تجربه کردم و خواسته و ناخواسته و ناامید از آینده در انتظار سومی‌ش نشستم. گاهی آدم منتظر چه چیزهایی که نمی‌شه!

یه طوری شده شب که می‌خوابی باید با کل خونواده خداحافظی کنی، شاید اصلا فردایی در کار نباشه.

سال نفرین شده در قرن مصیبت یعنی هی زمستان برود، باز زمستان برسد! #پویا_جمشیدی