fa
Feedback
ای‌لیا

ای‌لیا

رفتن به کانال در Telegram

دو خط چایی یک فنجان خاطره ... و خاطره ای که دیگر نیست.

نمایش بیشتر
1 518
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
Repost from ای‌لیا
در زندگی گاه لحظاتی هست شبیه خلسه‌ی قبل از بوسیدن لبها، آرام بسته شدن چشمها، لغزش نرم لبها روی هم، دویدن خون توی صورت، ضربان
در زندگی گاه لحظاتی هست شبیه خلسه‌ی قبل از بوسیدن لبها، آرام بسته شدن چشمها، لغزش نرم لبها روی هم، دویدن خون توی صورت، ضربان تند قلب، ... گاه زندگی بوسه‌ای‌ست آرام. #ای_لیا ف @iliyaaf7

Repost from ای‌لیا
در زندگی گاه لحظاتی هست شبیه خلسه‌ی قبل از بوسیدن لبها، آرام بسته شدن چشمها، لغزش نرم لبها روی هم، دویدن خون توی صورت، ضربان
در زندگی گاه لحظاتی هست شبیه خلسه‌ی قبل از بوسیدن لبها، آرام بسته شدن چشمها، لغزش نرم لبها روی هم، دویدن خون توی صورت، ضربان تند قلب، ... گاه زندگی چیزی‌ست دست نیافتنی. #ای_لیا ف @iliyaaf7

اپیزود اول کیسه ادرار بیمار رو چک میکنه، پیرزنی هفتاد ساله‌ست. خوابه، میشینه کنار صندلی پیرزن، ساعت دو و چهارده دقیقه بامداده، از شیشه کوچیک روی در نور راهرو میزنه تو اتاق، بلند میشه مقنعه‌اش رو کمی جابجا میکنه، میاد بیرون، طرفه رو میبینه که از استیشن پرستاری میره سمت راه‌پله، میاد سمت استیشن، میشینه رو صندلی، فلاسک چای رو برمیداره یه لیوان چای هل‌دار پر میکنه، جعبه گز رو از تو کشو فلزی میاره بیرون، یکی میذاره کنار لیوان چای، نگاه میکنه به بخار چای، ساعت مچی رو دستشو جابجا میکنه، ساعت دو و بیست و یک دقیقه بامداده. اپیزود دوم "کرمی! کرمی! رسول کجائی نوبت توئه، سمت آریاشهر، میری؟" کرمی لخ و لخ کفشارو میپوشه، نیم ساعتی چرت زده. نگاه میکنه به ساعتش، دو و چهارده دقیقه بامداد، آدرس رو میگیره، مهندس غفوری کوچه هشتم، پلاک ده طبقه سوم! پیش خودش میگه باز مهندس مهمون داشته بعد جواب خودشو میده : خب به تو چه! زنگ طبقه سوم رو میزنه. صدای مردی پشت آیفون میگه اگر امکانش هست ده دقیقه صبر کنید. کرمی سر تکون میده میشینه تو پرایدش از فلاسک قهوه‌ای رنگ یه لیوان چای پر میکنه، از تو داشبرد چندتا توت خشک شده برمیداره. ساعت سبز رنگ روی داشبرد روی دو و بیست و یک دقیقه بامداده. اپیزود سوم زن میره به سمت پنجره آشپزخونه نگاه میکنه تو کوچه، برمیگرده سمت اتاق ساعت روی دیوار دو و چهارده دقیقه بامداد رو نشون میده، چای خشک رو میریزه تو قوری، آب جوش رو میریزه روی چای. قوری رو میذاره رو کتری میشینه پشت میز آشپزخونه، گوشی رو برمیداره میره تو پروفایل تلگرام مرد، عکسهای پروفایل رو نگاه میکنه، رو هرعکس مکث میکنه، چیزی توی ذهنش جابجا میشه لبخند میدوئه رو لباش، ساعت گوشی دو و بیست‌و‌یک دقیقه بامداده. #ازمیان_همینطوری_های_روزانه ف @iliyaaf7

تو بارانی تازه می‌کنی نفسهای بودن را #ای_لیا ف @iliyaaf7

در من خری هست که تو را دوست دارد ... #ای_لیا @iliyaaf7

کمی تو پر بودن بد نیست.... #ازمیان_همینطوری_های_روزانه ف @iliyaaf7
کمی تو پر بودن بد نیست.... #ازمیان_همینطوری_های_روزانه ف @iliyaaf7

در میان آدمها کسی هست که نام تو را متفاوت صدا می‌زند. #ای_لیا ف @iliyaaf7
در میان آدمها کسی هست که نام تو را متفاوت صدا می‌زند. #ای_لیا ف @iliyaaf7

زن بهارنارنج را میریزد توی قوری شیشه‌ای، بعد خم میشود دارچین را برمی‌دارد و اضافه میکند، کمی هم به‌لیمو و سرآخر هم کمی گل سرخ اضافه میکند. مرد ایستاده است پشت سر زن، تکیه داده است به اُپن آشپزخانه، مرد همه ی اینها را میبیند، زن تا می آید در قوری را بگذارد مرد از پشت سر او را در آغوش میگیرد، پشت گردن زن را می بوسد، زن سرش را خم میکند روی شانه چپیش، کنار بازوی مرد، چشمهایش را بسته است شاید، لبخند میزند لابد! #ای_لیا #ازمیان_همینطوری_های_روزانه ف @iliyaaf7

"توی ساحل ایستاده باشی، آب بیاید دور پاهایت را بگیرد، پاهایت فرو رود داخل شن، خنکی از کف پاهایت بدود بیاید بالا زیر قفسه سینه ات، خودت را جمع کنی، مچاله شوی، نسیمی بوزد، بزند روی صورتت، هوا هم دم کرده باشد، مثلن عصر یک روز تابستانی ..." گفتم : تو را اینطور می بینم، همینقدر واقعی! #ای_لیا ف @iliyaaf7

Repost from ای‌لیا
عشق چیز پیچیده ای نیست حتی میشد اسمش را گذاشت سوسیس و تخم مرغ. مناقشه بر سر اسمش نیست از این حرفها گذشته است. عشق هرچه هست از آدمی به آدم دیگر فرق میکند یکجائی بوی تنش را دوست داری یک جائی نظرش را درباره فیلم فلان و جای دیگر هم نمیفهمی که یکهو چرا وقتی نیست دلت تنگ میشود. زمان تعریف عشق را عوض میکند, یک جائی میرسد که حس میکنی همه اش توی واژه ها و معانی خلاصه میشد و عشق آنچیزی نبود که فکرش را میکردی، آنگونه اساطیری، آنگونه خلسه‌وار، میفهمی عشق خوردن یک لیوان چای است، در یک عصر خنک تابستانی و نگاه کردن توی چشمهای کسی که دوستش داری. #ای_لیا #ازمیان_همینطوری_های_روزانه ف @iliyaaf7

زندگی همان آدمی‌ست که لحظاتت را دوباره معنی میدهد و تو را وا می‌دارد در جهان دیگری پای بگذاری. #ای_لیا ف @iyaaf7
زندگی همان آدمی‌ست که لحظاتت را دوباره معنی میدهد و تو را وا می‌دارد در جهان دیگری پای بگذاری. #ای_لیا ف @iyaaf7

Repost from ای‌لیا
و من از تنهاترین حالت خویش بیمناکم! #ای_لیا ف @iliyaaf7
و من از تنهاترین حالت خویش بیمناکم! #ای_لیا ف @iliyaaf7

چارتار 🎹🎙🎼 دریا کجاست #موزیک ف @iliyaaf7

+ شما مردا وقتی با همید درباره چی حرف میزنید؟ - درباره شما زنها، درباره زیبائی‌تون، اخلاق خوبتون، اینکه "لابد جهان بی زن چیزی کم داشت" درباره این چیزا دیگه! #ازمیان_همینطوری_های_روزانه ف @iliyaaf7

‏دوستت دارم شبیه دریائی طوفانی که چنگ میزند روی شنهای ساحل تو را سخت دوست دارم #ای_لیا ف @iliyaaf7

به زن گفته بود جنوب رفتی؟ زن گفته بود نه، دوباره نگاه کرده بود توی چشمهای زن و گفته بود نزدیکهای غروب، آفتاب یکی دو ساعتی مونده برسه توی خط افق دریا، لنجها کنار ساحل آروم روی آب موج میخورن، مرغهای دریایی سبک بالای دریا روی هوای گرم بالهاشون رو باز کردن و سُر میخورن توی هوا، آفتاب داره کجکی میزنه روی آب دریا، یه رنگ سبز آبی عجیبی درست شده روی آب، هیچ کجا این رنگ رو نمیبینی، کم کم خنکی داره زورش خودش رو میندازه روی سر گرما، یک حال غریبی هست، میتونی تصور کنی؟ زن چشمها را بسته بود و گفته بود: آره قلبم به تپش افتاد‌. مرد دست زن را گرفته بود و گفته بود: تو دقیقن به زیبایی همین تصویر هستی و حتی زیباتر. ف #ای_لیا @iliyaaf7