افزایش مهارت های شخصی و زندگی
رفتن به کانال در Telegram
مشاور مهارت های ارتباطی شخصی، خانوادگی و کاری تلفنی، تصویری، حضوری مدیر موسسه سلامت اجتماعی مهر آفرینان کوشا برای دریافت فرم مشاوره به 🆔 زیر پیام دهید @mehrab656
نمایش بیشتر1 932
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
این خلأها، اگرچه ممکن است در راستای تعلیق یا فضاسازی صورت گرفته باشند، اما بر انسجام منطق روایی فیلم سایه میاندازند و فرصتهای دراماتیک مهمی را نادیده میگیرند.
"پیرپسر" فیلمی است جهانی، با هنرنمایی بینظیر حسن پورشیرازی و ریشههایی عمیق. روایتی از زوال، بازتولید، و شاید... رستگاری.
رعنا بازتابی از وضعیت بسیاری از زنان در جوامع در حال گذار است. او ناخواسته جنگی روانی میان پدر و پسر را تشدید میکند؛ اما خود نیز قربانی همان ساختار مردانهای است که فیلم در تلاش برای گسست از آن است.
در "پیرپسر" نهتنها رگههایی از روانکاوی فرویدی (مانند عقده ادیپ) دیده میشود، بلکه ارجاعاتی ضمنی به آثار کلاسیک و معاصر نیز به چشم میخورد؛ جایی که کموبیش پسرها قدرت را از پدر یا مادر میگیرند.
مرگ به مثابه رهایی
فیلم با هوشمندی، از مرگ فیزیکی پدر به عنوان استعارهای برای پایان دوران استفاده میکند. در نقطهای از داستان، پدر سکته میکند، به بیمارستان میرود، و پسر بهظاهر تلاش میکند او را نجات دهد. اما همین پسر، نهایتاً به عاملی برای مرگ نهایی پدر تبدیل میشود؛ چرا که حالا دلیلی قاطع برای کشتنش دارد. این چرخش، یادآور ساختار تکرارشوندهای در جوامع شرقی است؛ جایی که نسل جوان ناگزیر از تکرار الگوهای قدیمی میشود، حتی وقتی در پی رهایی از آنهاست.
مقایسهی ضمنی این صحنه با فیلم "متری شیش و نیم" نیز قابل توجه است. همانطور که ناصر خاکی از مرگ نجات مییابد تا به شکلی نمادین به مرگ برسد، غلام هم در "پیرپسر" بهظاهر نجات داده میشود، اما در نهایت، از درون میپوسد. براهنی این تسلسل مرگ و نجات را به ابزار نقد تبدیل میکند؛ نقدی به نهادهای خانوادگی، قضایی، اخلاقی و حتی عاطفی.
تقابل سنت و مدرنیته: بنبستی شرقی
یکی از نکات مهم فیلم، آن است که نه سنت را کاملاً مذموم نشان میدهد و نه مدرنیته را راهحل نهایی. هر دو در موقعیتی بنبستگونه تصویر میشوند. پدر، نماینده سنتی خشونتزا و کنترلگر است، اما پسران نیز فاقد چشماندازی روشناند. آنها نه توانستهاند خود را از سایهی پدر خارج کنند، و نه هویتی مستقل ساختهاند.
در این چرخهی بیمار، تنها راه نجات، مرگ است: مرگ ذهنیت پدرسالار شرور، مرگ ترس، مرگ عرفهایی که با اخلاق یکی گرفته شدهاند. براهنی با این پیام، فیلم خود را به اثری فراتر از یک درام خانوادگی تبدیل میکند: به بیانیهای سینمایی در باب تحول اجتماعی.
مرگی که هم رستم را میکشد و هم سهراب را
در نهایت، "پیرپسر" بیش از یک روایت خانوادگی، بازتاب شرایط و تحولات عمیق یک فرهنگ است؛ فرهنگی در کشاکش میان قدرت روبهافول و بیداری نسل جوان، میان سنتهای دیرین و تحولات نوین. فیلم، با اتکا بر اسطورههای دیرینه و بازتعریف آنها در بستری امروزین، نشان میدهد که چگونه در شرق هنوز پدرها محور همهچیز هستند، اما نسلهای نو در پی سهمی از قدرت و زندگیاند. میانهراهی پُرتنش که میتواند به تلخی بیسرانجامی منجر شود؛ مرگی که هم رستم را میکشد و هم سهراب را.
در پایان، "پیرپسر" نه صرفاً درباره یک خانوادهی ازهمگسیخته، بلکه درباره جامعهای است که توان گفتوگوی بین نسلها را از دست داده است. جامعهای که در آن فرزندان یا در برابر پدر شورش میکنند، یا در دل خود، پدری بدتر بازتولید مینمایند.
براهنی در فیلمش، ما را با پرسشهایی بیپاسخ رها نمیکند؛ پایان این فیلم باز نیست. باید پدر بمیرد، گرچه ممکن است قبل از مرگ، پسر را هم بکشد. چون چراغهای رابطه خاموش هستند، چون عشق فدای ملک مصادرهای شده است، چون همدلی کالای بیارزشی است برای کسانی که کتاب نمیخوانند.
غفلتهای روایی؛ پرسشهایی که بیپاسخ ماندند
در کنار دستاوردهای روایی و شخصیتپردازی قوی، "پیرپسر" با چند خلأ منطقی و روایتپردازانه نیز مواجه است که توجه به آنها برای تکمیل درام ضروری بهنظر میرسد.
۱. چرا خانواده یا دوستان رعنا هیچ پیگیری قابلتوجهی نسبت به غیبت او نداشتند؟ گرچه زمان اندکی از ناپدید شدنش میگذرد، چنین فقدانی در دنیای واقعی، واکنشهایی فوری و اجتماعی را بهدنبال دارد که در فیلم نادیده گرفته شده است.
۲. رها شدن یکی از مهمترین سرنخهای داستان یعنی اتومبیل رعنا بدون هیچگونه پیگیری یا توجه از سوی اطرافیان یا حتی پلیس، خلأیی در منطق داستان ایجاد میکند.
۳. چرا خانواده در زمان بحران، پدر را محدود نکرد؟ در حالی که آنها از وضعیت روانی پدر آگاهی دارند، چرا تلاش جدیتری برای محدود کردن دسترسیاش به کلیدها، تلفن و موارد خطرناک دیگر صورت نگرفت؟ چرا او در اتاقی ایمنتر نگهداری نشد؟
۴. بیتوجهی رعنا به هشدارها: شخصیت رعنا هشدارهایی از سوی شاگردِ دوست غلام دریافت میکند، اما نسبت به آنها بیتوجه باقی میماند. چرا زنی بهظاهر هوشمند، این حجم از علائم ناامنی را نادیده میگیرد و بدون ملاحظه در خانهای پُرتنش و ناامن باقی میماند؟
۵. پنهانماندن اتاق همسر قبلی: چگونگی پنهان ماندن اتاق همسر قبلی یا حیاط خلوتی که مکان وقوع فاجعه است، تا این حد از چشم فرزندان دور مانده است؟
-نقد تحلیلی فیلم «پیر پسر» اثر اکتای براهنی-
"نویسنده نقد: مهراب حیدری"
"پیرپسر" فیلمی ایرانی محصول سال ۱۴۰4 به نویسندگی و کارگردانی اکتای براهنی و تهیهکنندگی بابک حمیدیان است. این فیلم با بازی درخشان حسن پورشیرازی، لیلا حاتمی، حامد بهداد و محمد ولیزادگان ساخته شده است.
خلاصه داستان:
غلام باستانی، مردی مستبد، معتاد و سابقهدار، بههمراه دو پسرش در خانهای قدیمی زندگی میکند. روابط میان اعضای این خانواده سرد و گسسته است. با ورود زنی بهنام رعنا بهعنوان مستأجر به این خانه، جریان زندگی آنها دستخوش حوادثی خشن و پیشبینینشده میشود که پرده از بحرانهای پنهان این خانواده برمیدارد.
(امکان اسپویل داستان وجود دارد.)
تقابل نسلها در خانهای به جامانده از اسطورهها
فیلم "پیرپسر" ساختهی اکتای براهنی، در نخستین لایهاش، درامی خانوادگی دربارهی روابط گسسته و سمی میان پدر، پسران و زنی بهظاهر بیطرف است؛ اما با نگاهی دقیقتر، میتوان آن را تمثیلی از کشمکشهای تمدنی، انتقال قدرت، زوال اقتدار و ناتوانی شرق در عبور از سنتهای کهن دانست. براهنی، برخلاف بسیاری از فیلمسازان نسل خود، نهتنها به ساختار کهن پدرسالارانه میتازد، بلکه آن را در بستری استعاری و روانتحلیلگرانه مورد کنکاش قرار میدهد.
خانهای که نفس نمیکشد
فیلم از همان دقایق نخست، ما را وارد خانهای فرسوده، کثیف و خفه میکند؛ خانهای که در آن همه چیز در حال پوسیدن است: دیوارها، روابط، زبان، سکوتها و حتی عشقبازی. خانه به مثابهی یک شخصیت، فضایی ایستا و اسیر تقدیر دارد. این مکان نه صرفاً محل سکونت، بلکه نماد جامعهای زواردررفته است که تغییر را برنمیتابد، و ساکنانش یا با عصیان از آن فرار میکنند، یا در آن میپوسند.
شخصیت غلام، پدر مستبد خانواده، با بازی درخشان حسن پورشیرازی، نماد تمامعیار ساختار فرسوده پدرسالاری شرقی است. او نهتنها در خانه حرف اول و آخر را میزند، بلکه با خشونت، اعتیاد، تحقیر و کنترل مطلق، همه چیز را در تملک خود میبیند. در این ساختار، «احترام به پدر» دیگر فضیلتی اخلاقی نیست، بلکه ابزاری برای خاموشسازی اعتراض و حفظ وضع موجود است.
دیالوگهای پرتنش و رفتوبرگشتی فیلم، نه فقط گفتوگویی ساده، بلکه نبردی روانی میان نسلها و باورهاست. توهینهای تند غلام و فضاهای بستهی خانه، مخاطب را به تأمل در روند زوال خانواده و فرهنگ دعوت میکنند.
تشابه شاید اتفاقی فیلم به "متری شیش و نیم" نیز چشمنواز است؛ جایی که ناصر خاکی، بهدست پلیس در استخر خانهاش نجات پیدا میکند تا در پایان فیلم، توسط دادگاه اعدام شود. این چرخه نجات و نابودی، بازتابی از فرآیند مشابه در "پیرپسر" است؛ جایی که پدر سکتهکرده به بیمارستان رسانده میشود تا در نهایت، نجاتدهندهی خود، مرگ او را سبب شود.
شرق و تابوی فروپاشی پدر
در فرهنگهای شرقی، مفهوم «پدر» فراتر از نقش خانوادگی، بار ایدئولوژیک و اسطورهای دارد. پدر، محور اقتدار، داور نهایی، و حافظ ارزشهای نسل پیشین است. در این جوامع، مرگ پدر یا نافرمانی از او اغلب با عذاب وجدان، شرم فرهنگی و بیریشگی درهم تنیده میشود. فیلم "پیرپسر" با جسارت، این تابو را به چالش میکشد.
فیلم "پیرپسر" که شاید بتوان آن را ادامهای منطقی و عمیق بر فیلم "برادران لیلا" دانست، با این تفاوت که پدر مستبد حالا هم پول دارد هم زور. بار دیگر به لایههای پیچیده فرهنگ شرقی و ساختار متزلزل خانوادهای باستانی میپردازد؛ خانوادهای که در آن کشمکشهای درونی به نمادی از تراژدی تمدنی بدل شده است. همانطور که در ادبیات شرقی همیشه رستمها فرزندشان را میکشند، در "پیرپسر" اندکی این تعادل دستخوش وارونگی شده است. نسل جدید در برابر نسل پیشین ایستاده و مرگی آگاهانه بر سرنوشت پدر را رقم میزند؛ چرخهای که بیانگر تقابل سنت و مدرنیته است.
در ابتدای فیلم سهساعته و اندی، فرزندان نه با تیغ، بلکه با سکوت، طغیان پنهان، مرگی نمادین برای پدر رقم میزنند. در واقع، آنچه فیلم به آن اشاره دارد، قتل «ذهنیت پدر» است؛ همان ذهنیتی که تغییر را خیانت، و سکوت را نشانه وفاداری میداند. براهنی، با این روایت، تلنگری به ساختارهای اجتماعیای میزند که بهجای گفتوگو و گذار آرام، یا سرکوب میکنند یا منفجر میشوند.
رعنا: زنی در تلاقی دو گفتمان
شخصیت رعنا، با بازی پیچیده و چندلایهی لیلا حاتمی، از مهمترین عناصر فیلم است. گرچه معرفی او با قدمزدنهای بیربط داستان را کش میدهد، او زنی است که با حضورش، تعادل ایستا را به هم میریزد. رعنا نه زن سنتی مطیع است و نه زن مدرن رهاشده؛ او میان این دو قطب معلق است. گاه همچون عنصری اغواگر، قدرتنمایی میکند و گاه با سکوت و انفعال، خودش را از معادله حذف میکند.
وقتی یک رابطه برایمان ارزشمند باشد،
غرور و لجبازی جای خود را به درک متقابل و انعطاف میدهد.
کوتاه آمدن همیشه به معنای ضعف نیست؛
بسیاری اوقات نشانه بلوغ و اهمیت دادن به فردی است که برایمان عزیز است.
اما اگر مشاهده میکنید کسی پیوسته شما را تحقیر میکند،
مدام ایراد میگیرد،
اعتمادبهنفستان را زیر سؤال میبرد،
و شما را نمیبیند و نمیشنود،
بدانید که آن رابطه برای او هیچ اهمیتی ندارد.
#مهراب_حیدری
dr.mehrabheydari
اینستاگرام فقط بخش قشنگ زندگی آدمها رو نشون میده؛
نه سختیهاشون رو، نه دعواها و خستگیهاشون رو.
ولی زندگی واقعی بالا و پایین زیاد داره.
بدون سختیها شادی معنی نداره.
خواب شیرین وقتی لذتبخشه که خسته باشیم،
سلامتی وقتی شیرین تره که قبلش مریض باشیم،
شادی وقتی قشنگه که غم رو پشت سر گذاشته باشیم.
بیشتر مردم درد و مشکلشون رو پنهون میکنن.
اون عکس قهوه، اون عکس کتاب اون عکس اسب یا سفر، شاید پشتش غم بزرگی باشه.
پس به جای حسرت خوردن به زندگی دیگران، روی مسیر خودت تمرکز کن.
تو هم روزهای خوب داشتی خوب فکر کن
هم سفر رفتی، هم جکوزی هم دریا هم جنگل هم قهوههای زیادی خوردی مثل همه مردم
بازم میگم حسرت چند عکس رو نخور
پاشو دوتا فنجون بیار حتما یکی کنارت هست که از ته دلش بخواد باهت یه چای بخوره بدون عکس بدون استوری
زندگی ترکیب روزهای خوب و بده؛ هم بارون داره، هم آفتاب.
مهراب حیدری
