💌 دلنوت
رفتن به کانال در Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
نمایش بیشتر940
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
940
"همیشه عصرها دور میشوی"
این شفق را هم از دست دادهایم.
هیچکسی ما را
دست در دست هم نمیدید این عصر
وقتی شب نیلگون بر دنیا میافتاد.
من از پنجرهام
جشن غروب را دیدهام سرِ تپههای دور.
گاه مثل یک سکه
یک تکه آفتاب میان دستهای من میسوخت.
تو را از ته دل به یاد میآوردم،
دلی فشرده به غم، غمی که آشنای توست...
پس تو کجا بودی؟
پس که بود آنجا؟
گویای چه حرف؟
چرا تمامی ِ عشق یکباره بر سرم خواهد تاخت
وقتی حس میکنم که غمگینام و حس میکنم که تو دوری؟
میافتاد کتابی که همیشه در شفق، زنگاریست.
و چون سگی زخمی
شنلام روی پای من میغلتید.
همیشه، همیشه عصرها دور میشوی.
روبه آنجا که شفق میشتابد و از پس او
پیکرهها محو میشوند...
#پابلو_نرودا
بیژن الهی
@delnote
940
♥️
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
#مولوی
@delnote
940
لحظههایی هست که تنهای تنها میشوی و به آخر هر چیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیاست. خود غصه. غصهی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدمها، هر که میخواهد باشد. در این جور لحظهها به خودت سخت نمیگیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هر چیز برگردی، به جایی که همهی دیگران هستند.
سفر به انتهای شب
#لوئی_فردینان_سلین
@delnote
940
مهدی صانعی در کانال گاهنامه مدیر نوشت: وقتی دلم تنگ میشود، یاد سال ۲۰۱۷ میافتم که گری اولدمن، بابت فیلم «سیاهترین ساعت» اسکار گرفت. رفت بالا جایزه اسکارش را گرفت و یک نطق جذاب کرد. ته حرفهاش از مادر ۸۹سالهاش تشکر کرد که مشوقش بوده و آخرش گفت: «مامان، کتری رو بذار که دارم اسکار رو میارم.» او اینگونه ادامه داد: هیچ جملهای به اندازه این جمله، مرا به زندگی امیدوارم نمیکند. اینکه یکی زنگ بزند و بگوید که «کتری رو بذار، دارم میام» یا من زنگ بزنم و بگویم «چای رو بذار، دارم میام.»
او گفت: چکیده زندگی برای من همین جمله است، بقیه چیزها همه حاشیهاند! قدیمها محل کارم تا خانه پدرم چهار قدم بیشتر راه نبود. بعضی غروبها که مثل نمد مالانده میشدم، زنگ میزدم خانهشان، مادرم میگفت «چای رو میذارم، یه سر بیا.» کدام کلاغ خیس گرفتار در طوفان، پیشنهاد کرسی گرم را رد میکند؟ هنوز هم مثال دارم: همین ۱۰ سال پیش، پدر و مادرم قصد کردند بیایند پیشم. رفتند سفارت چهار ساعت مثل قرصجوشان ته لیوان آب، حرصوجوش خوردم و بالا و پایین پریدم تا بالاخره پدرم زنگ زد و گفت: «ویزا رو گرفتیم، کتری رو بذار اومدیم.»
انگار سرم امید به حیات را بزنند توی ساعد دست آدم! کلاً این جمله «چای رو بذار اومدم»، عاشقانهترین جملهای است که تا حالا بشر خلق کرده است. مثل این چاقوهای همه کاره است که به هر کاری میآید؛ پرتقال پوست میکند، در نوشابه باز میکند، در کنسرو لوبیا باز میکند و... این جمله همه فن حریف است!
«امید» دارد، «دوستت دارم» دارد، «گور بابای دنیا» دارد، «دلم برایت تنگ شده» دارد، «همه چیز» دارد! «چای گذاشتم، همه بیایید.» مهم نیست آدم اسکار گرفته باشد یا ویزا، از سر عملیات حفاری گودترین چاله تهران آمده باشد یا بخواهد مزخرفترین پایاننامه جهان را به سرانجام برساند... این جمله جادو میکند. کاش بتونیم بیغل و غش به همدیگه بگیم: «چای رو بذار اومدم....»
۲۱ می #روز_جهانی_چای
@delnote
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
