💌 دلنوت
رفتن به کانال در Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
نمایش بیشتر941
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
941
.
بشنو ای جلاد
و مپوشان چهره با دستان خونآلود
میشناسندت به صد نقش و نشان مردم
میدرخشد زیر برق چکمههای تو
لکههای خون دامنگیر
و به کوه و دشت پیچیدهست
نام ننگین تو با هر مرده باد
خلق کیفرخواه
و به جا ماندهست از خون شهیدان
بر سواد سنگ فرش راه
نقش یک فریاد: ای جلاد ننگت باد
#هوشنگ_ابتهاج
@delnote
941
♥️
“روایت رنج، علیه سرکوب
و بازسازی روان”
تاریخ به ما میگوید آنچه بر روان انسان - چه، کسی که مستقیم درگیر بحران است و چه، کسی که با کمی فاصله شاهد روایت آن است - در جنگ، خفقان سیاسی، کشتارهای گسترده و سرکوب شدید اثر میگذرد، میتواند او را به سمت فروپاشی عمیق روانی، احساس بیآیندگی و حتی اختلالات عصبی بکشاند.
و از آنجا که بدن، آخرین سنگرِ یک روانِ زخمیست، ناچاریم به راهکارهایی پناه ببریم که از این فروپاشی جلوگیری کنیم. چرا که این فروپاشی، خود بخشی از هدف سرکوبگران است: فرسودن و از کار انداختن نیروهای انسانیِ ایستاده در برابر سرکوب.
دکتر ویکتور فرانکل، روانپزشک و بازماندهی اردوگاههای مرگ نازی، میگوید افسردگی، بیخوابی، بیحسی عاطفی و فروپاشی روانی و جسمی در اردوگاهها قاعده بود، نه «استثنا». اما آنهایی که دوام آوردند، نه به امیدهای بزرگ، بلکه به معناهای کوچک چنگ زدند.
به گفتهی او، اگر انسان «چرایی» هرچند کوچکی، برای ادامهدادن داشته باشد، میتواند «چگونگی» تحملِ رنج را در خود پیدا کند. این معنا بخشیدن، میتواند نوشتن چند خط، مراقبت از شخصی دیگر یا حتی حفظ یک عادت سادهی روزانه باشد.
در کنار معنا، روایتسازی از رنج نقش مهمی دارد. نوشتن، گفتن و نامگذاریِ دقیقِ رنج، خود شکلی از مقاومت است. وقتی رنج زبان پیدا میکند، از فشار کور و فلجکننده، به تجربهای قابلفهمتر تبدیل میشود و از انزوا، روزنهای به بیرون باز میکند.
پیوند انسانی، حتی اگر بسیار حداقلی باشد، یکی دیگر از عوامل مهم تابآوری است. تاریخ اردوگاهها و زندانها نشان میدهد کسانی که حتی یک رابطهی انسانی معنادار داشتند، توان بیشتری برای دوامآوردن نشان دادند. یک گفتوگوی کوتاه، یک نگاه همدلانه، یا احساس اینکه کسی تو را میبیند، میتواند فرق بزرگی ایجاد کند. انسان در انزوای مطلق، سریعتر فرو میریزد.
و در نهایت، شاید مهمترین نکته همین باشد: آسیبدیدن نشانهی ضعف نیست. فروپاشی روانی در شرایط غیرانسانی، واکنش طبیعیِ یک روان سالم است، نه شکست فردی. تاریخ بارها این را به ما یادآوری کرده است.
و ما، برای حفظ روایت رنج و ایستادگی در برابر اهداف سرکوبگران، ناچاریم از روان خود مراقبت کنیم و به بازسازی آن تن بدهیم.
راویان حقیقت و رنج، حافظان جهاناند.
#محمد_مرکبیان
@delnote
941
♥️
در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهیِ ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهیِ باریدن را گوئی منتظرند
لحظهای و پس از آن، هیج
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطرهای سوزان،
در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد...!
#فروغ_فرخزاد
@delnote
941
صحنهای در مکبث (محبوبترین نمایشنامهام) هست: همسر و پسرِ کوچک مکداف و کسانش را کشتهاند. خبر را فردی برای مکداف میآورد. قاصد از پیامی که میآورد خجالتزده است و میترسد زبانش بخاطر بیان اینهمه زشتی (صرفا بیان!)، تا ابد نفرین شود. مکداف حیرتزده از خبر، میگويد: "همه؟ همه را کشتند؟! گفتید همه را؟ آسمان مینگریست و در پناهشان نگرفت؟!" واکنش اول او، نه غصه و ماتم، که تعجب بود، که اصلا چطور ممکن است اینهمه پلیدی وجود داشته باشد و زمین دهن باز نکند و آسمان هم کاری نکند؟ اما ممکن شد و دنیا همینطور بوده و هست. هزار سال بعد از ما هم چنین خواهد بود و هیچ حدی برای سیاهی و بدی، وجود ندارد.
#معین_دهاز
@delnote
941
آرام باش عزیز من
آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب
برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم
چشمهایمان را میبندیم، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالو آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود
آرام باش عزیز من
آرام باش.
#شمس_لنگرودی
@delnote
941
لۆ... ( فریاد کوهستان )
ای کوهها کوهها کوهها !
ای کوههای سربلند مه گرفته!
چقدر فریاد در پناه شما نشنیده ماند!
در ژرفای درههایتان چقدر مَرد و آرزو مُرد!
کوردی کوردمانجی خراسان
#محسن_میرزازاده
941
♥️
قاتل من اعتقادات قدیمی داشت و میگفت پوستهی تخممرغ و تفالهی قهوه به زمین قوت میبخشد؛ میگفت مادرش هم اینطوری زمینش را بارور میکرده است. پدرم تبسمکنان به خانه بازگشت، او را مسخره میکرد و میگفت ممکن است باغ وی زیبا به نظر برسد اما به محض آنکه یک موج گرما به زمین بخورد، بوی گندش درمیآید و به آسمان میرسد.
استخوانهای دوستداشتنی
#آلیس_سبالد
@delnote
941
''دوستت دارم''
نه پوتین پا کرده،
نه گلوله در جیب دارد
نه بوی تند باروت میدهد
و نه در پی خرابه و ویرانیست
تنها انفجار آن
چراغانی چشمهاست حین گفتن و شنیدن
به بوسه فکر کن
به رژه رفتن رژ
وسط صلح دو صورت
به هاج و واج سلام و احوالپرسی
به هجوم یک مهاجر نه مهاجم
به هر چند دقیقه یک بار درآمیختن مرزها
به پذیراییِ بازوها
به آغوش فکر کن
به سرزمینی که کسی
نگران پس گرفتنش نیست
#رسول_ادهمی
@delnote
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
