💌 دلنوت
رفتن به کانال در Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
نمایش بیشتر944
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
944
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم، من روی سیّارهی مسکونی جدید، عطر فروشی میزنم و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم.
عطر خاک بارونخورده میفروشم
عطر چمن کوتاه شده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچهها، تو فصل بهار
و من فكر كردم كه حالا كه اين عطرها به دفعات به طور رايگان در دسترسم هستند، زندگى رو آسون تر بگيرم و ازشون استفاده كنم...
مخصوصا عطر آدمهايى كه نمىدونيم تا كى مجال بودن در كنارشون رو داريم...
#دلنوشته
@delnote
944
♥️
جان و جهان! دوش کجا بودهای؟
نی غلطم، در دل ما بودهای
دوش ز هجر تو جفا دیدهام
ای که تو سلطان وفا بودهای
آه که من دوش چه سان بودهام!
آه که تو دوش کرا بودهای!
رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بودهای
زهره ندارم که بگویم ترا
«بی من بیچاره چرا بودهای؟!»
یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بودهای
بیتو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بند بلا بودهای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بودهای
رنگ تو داری، که ز رنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بودهای
آینهٔ رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بودهای
#مولانا
دیوان شمس
@delnote
944
ای روزهای خوب که در راهید،
ای جادههای گمشده در مه،
ای روزهای سخت ادامه...
از پشت لحظهها به در آیید؛
ای روز آفتابی،
ای مثل چشمهای خدا آبی،
ای روز آمدن،
ای مثل روز، آمدنت روشن،
این روزها که میگذرد، هر روز در انتظار آمدنت هستم؛
اما،
با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟
#قیصر_امینپور
@delnote
944
♥️
میخواهم بخوابم، خوابم نمیبرد. اول روی پهلوی راست، بعد چپ، باز راست. پشت پلکهایی که میخواهند بسته باشند و بسته بمانند دو چشم سرخ تبدار دلشان میخواهد از حدقه بزنند بیرون بروند دنیا را به آتش بکشند. روحم نیاز به دور بودن دارد، به کمی خاموشی، به کمی فراموشی، جسمم اما دو دستی به این تخت گرم، به این شب سرد و طولانی چسبیده، فرار را در مرام خود نمیداند.مغزم رو به افول است
اما مورچههای جاری در رگهای پاهایم تازه انگار روزشان را شروع کردهاند، میدوند و میدوند و میدوند. قلبم! قلبم اما حال دیگری دارد. قلبم پر است. پر از دلتنگی، پر از جای خالی، پر از خواهش داشتن اما نداشتن، پر از آرزوی خواستن اما نتوانستن. احساس میکنم قلبم زیر بار این حجم از فرصتهای از دست داده شده یا فرصتهایی که هرگز داده نشده، مثل پیرمردی خمیده دستهایش را محکم به دو طرف قفسهی سینهام گرفته تا نیفتد.
آخ فکرش را بکنید فاصلهها کاری با روح و روان یک آدم کرده باشند که قلبش دیگر حتی تحمل غمش را نداشته باشد.
چه پارادوکس رقتانگیزی! با همهی اینها قلبم میخواهد نیفتد! با همهی اینها قلب دیوانهی دیوانهام میخواهد ادامه دهد! تنها به یک امید، دیدن روی ماهش!!!
#نیکی_فیروزکوهی
@delnote
944
♥️
لبخند تو خلاصهی خوبیهاست
لختی بخند خندهی گل زیباست
پیشانیات تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشهی دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آن که ارتفاع تو دور از ماست
#قیصر_امینپور
@delnote
