fa
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

رفتن به کانال در Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

نمایش بیشتر
945
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
خدا می‌داند که چقدر دوستت دارم. آنقدر به تو بسته‌ام و از تو هستم که انگار اصلاً در تن تو به دنیا آمده‌ام و در رگ‌های تو زندگی
خدا می‌داند که چقدر دوستت دارم. آنقدر به تو بسته‌ام و از تو هستم که انگار اصلاً در تن تو به دنیا آمده‌ام و در رگ‌های تو زندگی کرده‌ام و از دست‌های تو سرازیر شده‌ام و شکل گرفته‌ام و از صبح تا شب، در دایره‌ای که مرکزش یادها و خاطرات توست، دارم دور می‌زنم، دور می‌زنم و هیچ‌چیز راحتم نمی‌کند. از نامه‌های ‎#فروغ_فرخزاد به ‎#ابراهیم_گلستان@delnote

🎵”شروه‌خوانی” #یغما @delnote

من دور می‌شوم که تو را تاب آورم دوری فقط مرا به تو نزدیک می‌کند. #افشین_یداللهی @delnote

♥️ بخشی از شعر #پل_الوار که ادی کنستانتین به نقش لمی کوشن در فیلم آلفاویل (1965) ساخته #ژان-لوک_گدار برای ناتاشا فُن براون(آنا کارینا) می‌خواند. «ترجمه از شهزاد رحمتی» صدای تو چشمان تو لب‌های تو دستان تو سکوتمان، کلاممان روشنی که می‌رود روشنی که باز می‌آید تبسمی یگانه میان هر دوی ما از نیاز به دانستن، شب را نظاره کردم که روز را می‌آفریند، بی‌آنکه سیمای‌مان دگر شده باشد. ای به تنهایی، محبوب همه محبوبان یک نفر در سکوت، دهانت شادکامی را وعده داد نفرت می‌گوید، دورتر و دورتر عشق می‌گوید، نزدیک‌تر و نزدیک‌تر در میانه نوازشی تنها، کودکی‌مان را ترک می‌گوییم. بیش‌تر و بیش‌تر، مصیبت بشر را به گونه گفت و شنودی میان عاشقان می‌بینم. قلب اما دهانی بی تزویر دارد. همه چیز زاده تصادف. همه‌چیز بی‌اندیشیدن گفته شد. عاطفه رخت می‌بندد. مردمان پرسه در شهر می‌زنند. نگاهی، کلامی. و همه‌چیز به جنبش در می‌آید، چرا که دوستت می‌دارم. آدمی مقدم بر زیستن، تنها به رفتن نیازمند است یکراست به جانب هرانچه بدان عشق می‌ورزد من به جانب تو می‌آمدم من همواره به جانب نور ره می‌سپردم اگر تو تبسم کنی، چنان است که بتوانی به درون من رسوخ کنی سپیده‌دم دستان تو، مرواریدهایی‌اند که در مه نفوذ می‌کنند… @delnote

🎵"فروغ" #علیرضا_قربانی شعر: #فروغ_فرخراد آهنگ: #سامان_صمیمی @delnote

♥️ برادرم به باغچه می‌گوید قبرستان برادرم به اغتشاش علف‌ها می‌خندد و از جنازه‌های ماهی‌ها که زیر پوست بیمار آب به ذره‌های فاسد تبدیل می‌شوند شماره برمی‌دارد برادرم به فلسفه معتاد است برادرم شفای باغچه را در انهدام باغچه می‌داند. او مست می‌کند و مشت می‌زند به در و دیوار و سعی می‌کند که بگوید بسیار دردمند و خسته و مأیوس است او ناامیدیش را هم مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش همراه خود به کوچه و بازار می‌برد و ناامیدیش آنقدر کوچک است که هر شب در ازدحام میکده گم می‌شود  #فروغ_فرخزاد ایمان بیاوریم بخشی از شعرِ دلم برای باغچه می‌سوزد @delnote

🎵”ایران” #شاهین_نجفی @delnote

…ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت @delnote

🎵”سمفونی نُه بتهوون” @delnote

🎵“ایران ایران” #محمد_نوری @delnote

🎵”روزهای برفی” #فرزین @delnote

غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد که درختانش سالهاست مرا از یاد برده‌اند غمگینم و این ربطی به تو ندارد که پسر همسایه‌
غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد که درختانش سالهاست مرا از یاد برده‌اند غمگینم و این ربطی به تو ندارد که پسر همسایه‌ام نبودی تا هر صبح پنجره را باز کنم بی آنکه جواب سلامت را بدهم با بنفشه‌ای در گیسوانم کاش به زنی که عاشق است می‌آموختند چگونه انتقام بگیرد غمگینم که عشق این‌همه مهربان است #مژگان‌_عباسلو @delnote

رویاهای من قریه‌ای‌ست قدیمی تو مُشتی سایه اما صمیمی قریه‌ی من به جای فولاد چشمه رو می‌پرستید چشمه رو می‌پرستید قریه‌ی من خوب و صمیمی دلچسب و زیبا شعری قدیمی اما دستی زرد آمد ز دوزخ آتش زد بر این قریه‌ی من با مشتی فولاد چشمه رو دزدید بردش به سایه دادش به خورشید قریه‌ی من رویای من بود اون چشمه‌ی خوب دنیای من بود @delnote

‏«دلم پیش توست و امروز بیشتر از همیشه حاضرم بهترین داشته‌هایم را بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم.» ‏۱۵ژانویه۱۹۴۶؛ نامه از آلبر کامو به ماریا کاسارس @delnote