fa
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

رفتن به کانال در Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

نمایش بیشتر
945
مشترکین
+324 ساعت
+67 روز
+2030 روز
آرشیو پست ها

همواره کوچک‌ترین چیزْ ما را نجات می‌بخشد. من چیزهای بس اندکی ته جیب خود دارم: یک یا دو لبخند، دو یا سه سخن برگرفته از چند کتاب. جعبۀ کوچکی با خود دارم که البته وجود خارجی ندارد، اما هیچ‌گاه از من جدا نمی‌شود و شبیه همان جعبه‌های کوچکی است که کودکان با نهادن مهره در آن خود را سرگرم می‌کنند. در آن چند لبخند نهاده‌ام و گاه به آنها می‌نگرم، لبخندهایی که همانند گذشته زیبا و باطرواتند. در این جعبۀ کوچک عشق نهان است. همان چیزی که به نحوی قدرتمندتر از سراسر دنیا وجود دارد. جز این جعبه همه‌چیز را می‌توانم از دست بدهم. آنگاه که آن را می‌گشایم، معنای حقیقی و راستین و یگانه‌یقینی را که می‌توانم داشته باشم بازمی‌یابم. چیزی کوچک اما فناناپذیر است. این جعبه را زیاد نمی‌گشایم. آن را جز گهگاه نمی‌گشایم تا چیزی از آن مکشوف نگردد. اما نگاهی که به آن می‌افکنم به درازی عمر آذرخش‌ها می‌پاید و در من احساس ابدیت پدید می‌آورد. #کریستیان_بوبن نور جهان ترجمۀ پیروز سیار @delnote

همواره کوچک‌ترین چیزْ ما را نجات می‌بخشد. من چیزهای بس اندکی ته جیب خود دارم: یک یا دو لبخند، دو یا سه سخن برگرفته از چند کتاب. جعبۀ کوچکی با خود دارم که البته وجود خارجی ندارد، اما هیچ‌گاه از من جدا نمی‌شود و شبیه همان جعبه‌های کوچکی است که کودکان با نهادن مهره در آن خود را سرگرم می‌کنند. در آن چند لبخند نهاده‌ام و گاه به آنها می‌نگرم، لبخندهایی که همانند گذشته زیبا و باطرواتند. در این جعبۀ کوچک عشق نهان است. همان چیزی که به نحوی قدرتمندتر از سراسر دنیا وجود دارد. جز این جعبه همه‌چیز را می‌توانم از دست بدهم. آنگاه که آن را می‌گشایم، معنای حقیقی و راستین و یگانه‌یقینی را که می‌توانم داشته باشم بازمی‌یابم. چیزی کوچک اما فناناپذیر است. این جعبه را زیاد نمی‌گشایم. آن را جز گهگاه نمی‌گشایم تا چیزی از آن مکشوف نگردد. اما نگاهی که به آن می‌افکنم به درازی عمر آذرخش‌ها می‌پاید و در من احساس ابدیت پدید می‌آورد. #کریستیان_بوبن نور جهان ترجمۀ پیروز سیار @delnote

♥️ چند شب پیش، دمی مور هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب برای بهترین بازیگر نقش اول زن گفت: «ما گاهی فکر می‌کنیم به اندازه کافی باهوش، زیبا، لاغر، یا موفق نیستیم و خلاصه اینکه به‌طور کلی کافی نیستیم. در چنین لحظاتی، زنی به من گفت: بدان که تو هرگز کافی نخواهی بود. اما به جای تلاش برایکافی بودن، خط‌کش اندازه‌گیری دیگران را کنار بگذار تا ارزش واقعی خودت را درک کنی. امروز من کامل بودن خودم را جشن می‌گیرم.» این صحبت‌ها مرا به یاد تجربه‌هایی انداخت که بسیاری از ما در زندگی با آنها مواجه شده‌ایم: لحظاتی که دیگران باعث می‌شوند احساس ناکافی بودن کنیم و ما، در واکنشی ناامیدانه، تلاش می‌کنیم نظرشان را تغییر دهیم. غافل از اینکه هر بار، ایراد جدیدی بر ما وارد می‌کنند و بدین‌گونه وارد چرخه‌ای معیوب می‌شویم؛ چرخه‌ی «احساس ناکافی بودن - جلب رضایت دیگران». این چرخه هرگز متوقف نمی‌شود و ما را به ورطه‌ی ناامیدی می‌کشاند، مگر اینکه در لحظه‌ای مناسب تصمیم بگیریم خود را از آن بیرون بکشیم. این چرخه‌ی معیوب می‌تواند در هر نوع رابطه‌ای شکل بگیرد: زناشویی، دوستی، کاری یا حتی روابط خانوادگی، با نزدیک‌ترین افراد مثل پدر و مادر، خواهر، برادر و فرزندان و تا زمانی که اجازه دهیم نظرات دیگران به واقعیت وجودی ما تبدیل شود، آرامش را نخواهیم یافت. صحبت‌های دمی مور به یادم آورد که من نیز سال‌ها پیش همین مسیر را طی می‌کردم؛ خودم را با معیارهای دیگران می‌سنجیدم و همواره به دنبال کسب تأیید و رضایت‌شان بودم، رضایتی که هیچ‌گاه به دست نمی‌آمد. تا روزی که پذیرفتم هرگز برای دیگران کافی نخواهم بود. از آن روز تلاش کردم خودم را، با تمام کاستی‌هایم، دوست بدارم و بپذیرم که هر نقصی در وجودم، که بخاطر خوشایند دیگران سعی در ترمیم آن ندارم، بخشی از کمال من است و امروز من نیز کامل بودن خود را جشن می‌گیرم. #ژینوس_صارمیان @delnote

🎵"عاشقانه نیست" #با_من_بخوان خواننده: #علیرضا_قربانی آهنگساز: حسام ناصری ترانه: اهورا ایمان @delnote

♥️ من از آزادی می‌گویم... در انتهای این شب بی‌پایان که ظلمت، سراسر افق را پوشانده است، من از آزادی می‌گویم. از پرواز بی‌پرندگان، از رودهای بی‌خروش و از دشت‌های بی‌مرز. آزادی را در رویایم دیده‌ام، همانند آفتاب بر فراز کوه‌ها، که به هر سو نور می‌پاشد. ای آزادی، ای روشنای جاودان در پس این دیوارهای بلند، در پس این پنجره‌های بسته، منتظر تو هستیم. آه، چقدر در انتظار تو مانده‌ایم با دلی پر از امید و دست‌هایی خسته، که روزی بیایی و ما را رها کنی از این همه بند و زنجیر. ای آزادی، صدای گام‌های تو را شنیده‌ام، در بیداری و در خواب، که نزدیک می‌شوی، آرام و بی‌صدا، تا بهار را به ارمغان بیاوری. #سیدعلی_صالحی @delnote

🎤”آه باران” اجرای خصوصی برای ضبط الگو محمدرضا شجریان ۱۶ دی‌ماه ۱۳۷۹ @delnote

♥️ باران! سرود دیگری سَر کُن! من نیز می‌دانم که در این سوک یاران را یارای خاموشی گزیدن نیست. اما تو می‌دانی که در این شب، دیوارهای خسته را تابِ شنیدن نیست. من نیز می‌دانم که یاران شقایق را دستی به نفرین از ستاک صبح پرپر کرد من نیز می‌دانم که شب افسانهٔ خود را در گوش بیداران مکرّر کرد اما نمی‌گویم دیگر نخواهد رُست در این باغ خون‌برگِ آتشبوته‌ای چون قامت یاد شهیدانش یا گل نخواهد داد پیوندِ دست ناامیدانش باران! سرود دیگری سَر کُن! #محمدرضا_شفیعی‌کدکنی برای باران از دفتر «از زبان برگ» @delnote

بخشی از اغلب ما، در آن هواپیما و در پرواز ۷۵۲ بود. بخشی از اغلب ما موشک خورد و مرد. برنگشت. نرسید. بعد از آن روز ما دیگر هرگز کاملا زنده نبوده‌ایم... ویدیو از صبا نصیری #حمید_سلیمی @delnote

یک روز پادشاهی بهتر از چهل سال بردگی است. مهم نیست زنده می‌مانم یا می‌میرم، هر جا که من‌ باشم یا از من یاد شود، من آن‌جا پادشاهم. این‌ها آخرین سخنان بابک خرمدین قبل از شهادتش برای وطن است: “تو ای معتصم، اکنون که مرا تکه تکه می‌کنی از خون من هزاران بابک ظهور خواهد کرد و جهل و ستم را از میان خواهند برد! این را بدان که ایرانیان هرگز زیر بار زور و ستم نخواهند رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهند کرد، من درسی به ایرانیان داده‌ام که هرگز آن‌را فراموش نخواهند کرد. من مردانگی و مبارزه را به ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز می‌کند صدها ایرانی با خون بجوش آمده من آماده طغیان هستند…” #بابک_خرمدین، نماد شجاعت، میهن‌پرستی و مقاومت @delnote

🎵”Otariinae” #John_Hayes #Instrumental @delnote

گاهی بگو دوستم داری من هیچ برای گلوی خودت خوب است #رسول_ادهمی @delnote

نفس بکش؛ زندگی کن؛ دوست بدار عمر برف است و آفتاب تموز... #سید‌علی_صالحی @delnote

🎵”I Believe To My Soul” #Farhad_Mehrad @delnote