fa
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

رفتن به کانال در Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

نمایش بیشتر
940
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
🎵”Nudus” #Igor_Ferreira #Instrumental @delnote

آدمی که در کتاب غرق نشود و با طبیعت زندگی نکند و خیال‌پرداز نباشد، هیچ‌چیز ندارد، هیچ‌چیز. ناشناس @delnote

♥️ بی‌احساسی و بی‌تفاوتی در امور و مسایل زندگی، یک نوع دفاع روانی در مقابله با دلشوره‌ها و دلهره‌ی زندگی است. #رولو_می انسان در جستجوی خویشتن @delnote

🎵”Lonn” #Lund_Quartet Instrumental @delnote

ْ«هرج و مرج عالم هستی را فرا گرفته بود، تا اینکه زمین آفریده شد، زمین مرکز ثقل اشیاء گردید. و پس از آن عشق پدید آمد.» پس زمین و عشق بودند که جانشین هرج و مرج و بی شکلی آغازین هستی شدند. وانگهی عشق سرچشمهٔ بزرگ‌ترین منافع بنی آدم است و هر آدمی در آغازِ زندگی خود هیچ سود و سعادتی را همانند آن نتواند یافت که: «دوست بدارد و دوستش بدارند.» ضیافت #افلاطون @delnote

این حرف شوپنهاور را باور کن: با افزایش سن، گرایش به معاشرت کاهش می‌یابد. از کتابِ در باب حکمت زندگی: ‌ علاقه به "تنهایی" ممکن نیست گرایشِ نخستین انسان باشد، بلکه در اثر تجربه و تفکر ایجاد می‌شود و این‌ها به سهم خود، نتیجه‌ی تکامل نیروی ذهنی فرد است و با افزایش سن بیشتر می‌شود. معاشرتی بودن عموما با سن افراد، ارتباط معکوس دارد. کودک کوچک به محض اینکه تنها می‌شود، فریادهای ترحم‌انگیز سر می‌دهد. تنهایی برای پسران تنبیه بزرگی است. نوجوانان با رغبت دور هم جمع می‌شوند و فقط کسانی که در میان آنها شریف‌تر و از حیث تفکر بالاترند، گاهی در پی تنهایی‌اند. با این‌همه [آن‌ها هم]، اگر تمام روز تنها باشند، برایشان سخت است؛ اما تنهایی برای مرد [یا زن] بزرگسال آسان است و هر چه سالمندتر شود، بیشتر می‌تواند تنها بماند. گرایش به تنهایی، گرایشی صرفا طبیعی [و ذاتی] نیست. بلکه بیشتر حاصل تجربه و به‌ویژه، نتیجه‌ی بصیرت یافتن به کیفیت پستِ اخلاقی و ذهنی عامه مردم است_ #شوپنهاور، ترجمه‌ی مبشری @delnote

♥️ حصول شهرت آدمی‌زاد در جهان منحصر به این نیست که کاری افسانه‌آمیز انجام دهد و از آمل به مرو تیر بیندازد. هزار کار پیش می‌توان گرفت که موجب شهرت تواند شد. ولی ای خوشا روز کناره‌گیری و خاموشی و گمنامی. دی ماه ۱۳۵۴، #مجتبی_مینوی@delnote

🎵”چشمات چه مهربونه” #الهه @delnote

مگر نمی‌گويند که هر آدمی يک بار عاشق می‌شود؟ پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنی دل می‌بازم باز؟ چرا هر بار که از کنارم می‌گذری نفست می‌کشم باز؟ چرا هربار که می‌خندی در آغوشت در به در می‌شوم باز؟ چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنم تکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز؟ گل قشنگم برای ستايش تو بهشت جای حقيری‌ست با همين دست‌های بی‌قرار به خدا می‌رسانمت. #عباس_معروفی @delnote

🎵"The House Of Rising Sun" #The_Animals @delnote

«بیا ناامید نشیم، شاید دردی که امروز تحمل می‌کنی راه نجات تو در آینده باشه.» #بزرگ_علوی @delnote

دست‌تو دورم نگه‌ دار من یه شمع رو به بادم @delnote

تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید جانم به لب رسید و لب من به جان رسید #صائب @delnote
تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید جانم به لب رسید و لب من به جان رسید #صائب @delnote

♥️ جاودانْ‌ خِرَد در ستایشِ حکیم فردوسی [متنِ کامل] بزرگا! جاود‌انْ‌مرد‌ا! هُشیواری و د‌انایی  نه د‌یروزی که امروزی، نه امروزی که فرد‌ایی همه د‌یروزِ ما از تو،‌ همه امروزِ ما با تو  همه فرد‌ایِ ما د‌ر تو، که بالایی و والایی چو زینجا بنگرم، زان‌سوی دَه قرنت همی‌بینم  که می‌گویی و می‌رویی و می‌بالی و می‌آیی به گِرد‌ت شاعرانْ انبوه و هر یک قُلّه‌ای بِشْکوه  تو امّا د‌ر میان گویی د‌ماوند‌ی که تنهایی: سر اند‌ر ابرِ اسطوره، به ژرفاژرفِ اند‌یشه  به زیرِ پرتوِ خورشیدِ د‌انایی چه زیبایی! هزاران ماه و کوکب از مد‌ارِ جانِ تو تابان  که د‌ر منظومۀ ایران، تو خورشید‌ی و یکتایی ز دیگرْ‌شاعران خواندم مَدیحِ مستی و دیدم خرد مستی کند آن جا که در نظمش تو بستایی اگر سرْ‌نامۀ کارِ هنرها د‌انش و د‌اد‌ است  تویی رأسِ فضیلت‌ها که آغازِ هنرهایی سخن‌ها را همه، زیبایی‌ِ لفظ است د‌ر معنی  تو را زیبد‌ که معنی را به لفظِ خود‌ بیارایی گهی د‌ر گونۀ ابر و گَهی د‌ر گونۀ باران  همه از تو به تو پویند‌ جوباران که د‌ریایی چو د‌ستِ حرب بگشایند‌ مرد‌ان د‌ر صفِ مید‌ان  به سانِ تُندَ‌ر و تِنّیِن همه تن بانگ و هَرّایی چو جایِ بزم بگزینند‌ خوبان د‌ر گلستان‌ها  همه جان، چون نسیم، آرامشی وَ بْریشم‌آوایی بد‌ان روشن‌روان، قانونِ اشراقی که د‌ر حکمت  شفایِ پور سینایی و نورِ طورِ سینایی پناهِ رستم و سیمرغ و افرید‌ون و کیخسرو  د‌لیری، بخرد‌ی، راد‌ی، توانایی و د‌انایی اگر سُهراب، اگر رستم، اگر اسفند‌یارِ یَل  به هَیجا و هجومِ هر یکی‌شان صحنه‌آرایی پناه آرند‌ سوی تو، همه، د‌ر تنگنایی‌ها  تویی سیمرغ‌ فرزانه که د‌ر هر جایْ ملجایی اگر آن جاود‌انان د‌ر غبارِ کوچِ تاریخ‌اند‌  توشان د‌ر کالبَد جانی که سُتواری و برجایی ز بهرِ خیزشِ میهن د‌مید‌ی جانشان د‌ر تن  همه چون عازَرند‌ آنان و تو همچون مسیحایی اگر جاوید‌یِ ایران، به گیتی د‌ر، معمایی‌ست مرا بگذار تا گویم که رمز این معمایی: اگر خوزی، اگر رازی، وگر آتور‌ْپاتانیم  تویی آن کیمیایِ جان که د‌ر ترکیبِ اجزایی طخارستان و خوارزم و خراسان و ری و گیلان  به یک پیکر همه عضویم و تو اند‌یشهٔ مایی تو گویی قصه بهر کود‌کِ کُرد‌ و بلوچ و لُر  گر از کاووس می‌گویی ور از سهراب فرمایی خِرَد‌آموز و مهرآمیز و د‌اد‌آیین و د‌ین‌پرور  هُشیوار و خِرَدمرد‌ی، به هر اند‌یشه بینایی یکی کاخ از زمین افراشته د‌ر آسمان‌ها سر  گزند‌ از باد‌ و از باران ند‌اری کوهِ خارایی اگر د‌ر غارتِ غُزها، وگر د‌ر فتنۀ تاتار  وگر د‌ر عصرِ تیمور و اگر د‌ر عهدِ این‌هایی، هَماره از تو گرم و روشنیم، ای پیرِ فرزانه!  اگر د‌ر صبحِ خرد‌اد‌ و اگر د‌ر شامِ یلد‌ایی حکیمان گفته‌اند‌: «آنجا که زیبایی‌ست، بِشْکوهی‌ست» چو د‌انستم تو را، د‌ید‌م که بِشْکوهی که زیبایی چو از د‌انایی و د‌اد‌ و خِرَد،‌ د‌ادِ‌ سخن د‌اد‌ی  مرنج اَر د‌ر چنین عهد‌ی، فراموشِ بِعَمد‌ایی ند‌انیم و ند‌انستند‌ قَد‌رت را و می‌د‌انند، هنرسنجانِ فرد‌اها، که تو فرد‌ی و فرد‌ایی بزرگا! بخرد‌ا! راد‌ا! به د‌انایی که می‌شاید‌  اگر بر ناتوانی‌های این خُرد‌ان ببخشایی محمدرضا شفیعی کدکنی از دفترِ «مرثیه‌های سروِ کاشمر» پی‌نوشت: تِنّین: اژدها / هَرّا: بانگ و فریاد هراس‌آور و مهیب / عازَر: در انجیل به صورت «الیعازر» آمده است و نام مردی است که مسیح بر سرِ گور او آمد و او را، چهار روز پس از مرگِ وی، زنده کرد. حضرت مولانا فرموده است: به جهانیان نماید تنِ مرده زنده کردن چو مسیحِ خوبیِ تو سرِ گورِ عازَر آمد خوزی: خوزستانی / آتورپات: آذربایجان #حکیم_فردوسی @delnote

🎵”شاهنامه خوانی” صدا و ضرب زورخانه مرشد مرادی @delnote

بیا تا جهان را به بد نسپُریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک و بد، پایدار... همان بِه که نیکی بود یادگار #شاهنامه_فردوسی @delnote

این هم برای آن‌ها که این روز‌ها را خار ‌در‌ گلو و خنجر‌ در‌ قلب می‌گذرانند... کاش صبر ما روزی که دور‌ و دیر نیست، سبز شود. @delnote

چطور کسی می‌تواند ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد: آیا این سرنوشت من است؟ #جورجو_آگامبن @delnote
چطور کسی می‌تواند ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد: آیا این سرنوشت من است؟ #جورجو_آگامبن @delnote

عشق از آدم بزرگ‌تراست. #افشین_صالحی @delnote
عشق از آدم بزرگ‌تراست. #افشین_صالحی @delnote