fa
Feedback
Morphin™ | مورفین

Morphin™ | مورفین

رفتن به کانال در Telegram

به کانال مورفین خوش آمدید🌸 ‌ ‌ آدرس اینستاگرام مورفین:👇 https://instagram.com/morphin.graphy

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام Morphin™ | مورفین

کانال Morphin™ | مورفین (@morphin_graphy) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 19 728 مشترک است و جایگاه 1 618 را در دسته هنر و طراحی و رتبه 16 972 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 19 728 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 18 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -242 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -7 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 12.03% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.28% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 373 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 845 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 25 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کس, وقت, آدم, چیز, آدما تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
به کانال مورفین خوش آمدید🌸 ‌ ‌ آدرس اینستاگرام مورفین:👇 https://instagram.com/morphin.graphy

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 19 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته هنر و طراحی تبدیل کرده‌اند.

19 728
مشترکین
-724 ساعت
-307 روز
-24230 روز
آرشیو پست ها
ولی قشنگترین رفتار توی رابطه، حامی بودنه ... 🤍

با ذوق باشید! نمی‌دانید چه رنج عظیمی‌ست که در کمال اشتیاق و ذوق،  با یک آدم بی ذوق هم‌مسیر شدن... نمی‌دانید چه زجری‌ست مدام برای هرچیزی عمیقا ذوق داشتن و با درهای بسته و ابروهای در هم‌کشیده مواجه شدن! لازم نیست همه چیز را از صافیِ منطق رد کنید! یک‌جاهایی دیوانه باشید و بدون منطق... یک‌جاهایی فقط پایه باشید برای صرفاً خندیدن و دویدن و دنیا را از نگاه یک انسان بی‌خیال و سربه هوا دیدن... یک‌جاهایی دل بدهید به دلِ آدمی که مثل یک کودک بدون سیاست و رها ذوق دارد و بااشتیاق رو کرده سمت شما و موافقت و همراهی شما را طلب می‌کند. ذوق آدم‌ها را کور نکنید! آدم‌ها ذوقشان که کور می‌شود، دلایل نفس کشیدنشان را گم می‌کنند. آدم‌ها ذوقشان که کور می‌شود، زنده می‌مانند، اما دیگر زندگی نمی‌کنند...

قشنگ ترین تیکه ی که از کتاب تکه های کل منسجم خوندم این بود: "آدم ها مسئول کمبود های ما نیستند. گریه کنید، درد بکشید، فریاد بزنید اما بلند شوید و جلو بروید. حفره های قدیمی را خالی باقی بگذارید و توقع نداشته باشید آدم‌ها جاهای خالی‌تان را پر کنند!

تو میتونی یه نفرو ببخشی ولی همزمان از زندگیت حذفش کنی... بخشیدن به این معنی نیست که چون بخشیدمت دوباره قراره باهات ارتباط داشته باشم.

حس اولیه ای که از آدمها می‌گیری هیچوقت دروغ نمی‌گه. شاید یه بازه‌ای فکر کنی اون اول اشتباه قضاوت کرده بودی، ولی هرگز. بعداً می‌فهمی که دقیقاً دقیقاً دقیقاً همون حس اولیه‌ت درست بوده.

برکت زندگی من قلبمه! وگرنه کسی چیزی به ما نداده...

فکر میکنم تا حدود بیست و دوسه سالگی یا گاهی بیشتر، یه برقی در چشمهای آدمها هست، که ته مانده‌ی چشم‌های دوره ی کودکیه. نگاهی بلعنده و شاداب، که هنوز داره دنیا رو کشف می‌کنه، با شور و حساسیت. این برق، وقتی که از چشم‌ها می‌ره، بزرگسالی شروع میشه.

اون آدمی رو انتخاب کن که هر چقدر هم دورِش شلوغ شد، هر چقدر هم که آدمایِ خیلی خوب دورش بودن، هر چقدر هم که نسبت به تو بی‌نیاز بود و هر چقدر هم که آدمایی اومدن که از تو بهتر بودن براش ، باز هم تو رو فراموش نکنه؛ یادش نره یکیو داره که قول داده توی شلوغی مراقبش باشه تا گُم نشه، یادش نره قدرتو بدونه، یادش نره کی بود کنارش وقتی که تنهایِ تنها بود...🤍

به جای "همیشه کنارتم" از یه جمله‌ی قشنگ‌تر استفاده کنید و بهش بگید : «آنجا که هیچ نیست؛ به یاد بیاور که دوستت دارم.» همینقدر عمیق و لذت بخش…

کپشن‌های فان تولدی: Happy having another next year فرصت بودن تو یه سال دیگه مبارک It's my birthday,let's celebrate. تولدم شد، پاشید جشن بگیریم Born to shine. برای درخشیدن به‌دنیا اومدم. Oh, I got to this point. اوه تا این مرحله رسيدم. Cheers to me. به سلامتی خودم. I survived another birthday. از یه تولد دیگه هم جون سالم به در بردم :) It's not me turning 30. این من نیستم که سی سالش شده 🫣

مامان؛ مرسی برای صبحونه‌ی اول صبح برای شب‌هایی که مریض بودم و بیدار موندی برای روزهایی که ازم پرسیدی ناهار چی دوست دارم برای سلیقه‌ی قشنگت موقع خرید کردنم برای آرامش خونه برای یخچالی که هیچ‌وقت خالی نیست برای دست‌پخت خوبت برای وقتایی که خسته بودم و تو رانندگی کردی برای اتاقم که خیلی وقتا رسیدم و مرتبش کردی برای وقتایی که قهر کردی تا به خودم بیام برای روزایی که خوب نبودم و کنارم بودی برای بودنت! آره مامان، مرسی بابت بودنت...

یه چیزی بگم و برم اون واکنش های شدید یهویی به خیلی چیزها که نشون میدی در واقع پاسخ به اون موضوع کوچیک نیست، پاسخ به اتفاقات بزرگ قبلیه که توی اون زمان در برابرش سکوت کردی!

یکی از ویژگی‌هایی که نشون می‌ده سر چه سفره ای بزرگ شدی، قدرشناسیه.

آرام باش ماهِ من درست می‌ شود نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیست.

از حکیمی پرسیدند؛ لحظه ای سخت تر از مرگ وجود دارد؟ پاسخ داد: بله لحظه ای که یک آدم اصیل محتاج یک انسان بی اصل و نسب شود...

همیشه به خودم ثابت کردم؛ چه قدر جون سختم! تا زنده ام؛ زنده ام! با تمام حس های تاريك و روشن... چون من سایه هام رو پذیرفتم. الگوهای نامطلوب رو دور ریختم.. هيچ نقطه ای از گذشته دلخواهم نیست! من آینده رو بین انگشت هام میخوام و اکنون رو توی مشتم! من رو هم همه چیز بارها و بارها ناامید کرده ولی دلم نمیخواد زندگی رو به خاطر چیزهایی که قدرت تغییرشون رو ندارم از دست بدم حتی اگر اندک باشه و معمولی! من همه چیز رو پذیرفتم و خیلی وقته که با رویاهای کوچک و معمولی تر، سعی میکنم آروم و خوشحال زندگی کنم برای آینده ای که اصلا معلوم نیست در اون باشم یانه، کمتر ابراز نگرانی میکنم و از نرسیدن ها شوکه نمیشم...

یه افسانه هست که میگه : اگه کسی به دلت نِشست ، حتما در باطنش یه چیزی هست که صدات کرده یا صداش کردی … اون چیز از جنس توعه و تو انگار سال هاست ک میشناسیش🦋

درخواست عاجزانه یک معلم ادبیات از مردم؛ تو رو به خدا اینارو درست بنویسید : راجع به ... نه راجب برگزار ... نه برگذار لهجه ... نه لحجه سپاس‌گزار ... نه سپاسگذار ناهار ... نه نهار خواستگاری ... نه خاستگاری توجیه ... نه توجیح برهه ... نه برحه حاضر ... نه حاظر انضباط ... نه انظباط مزخرف ... نه مضخرف

مرا در شخص دیگری جستجو خواهی کرد، ولی نخواهی یافت؛ نه به این خاطر که دیگران بد هستند، یا من بی‌نقص بودم بلکه چون هر قلبی فقط یک‌بار خانه‌ی واقعی‌اش را پیدا می‌کند. تو می‌گردی میان نگاه‌ها، لبخندها، حتی بوسه‌ها دنبال چیزی می‌گردی که فقط در من بود، آن درک بی‌قید و شرط، آن صبوریِ خسته، آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم. و روزی، وسط یک گفت‌وگوی بی‌اهمیت با کسی دیگر، ناگهان سکوت می‌کنی و یادم می‌افتی. نه با نفرت، نه با خشم. با حسرتی عمیق که فقط کسانی می‌فهمندش، که عشق واقعی را از دست داده‌اند، و دیگر هیچ‌وقت شبیه آن را پیدا نکرده‌اند.

هیچ چیز به اندازه‌ی: ادب، صداقت و ذات خوب، نمیتونه به کسی زیبایی و اعتبار ببخشه...