fa
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

رفتن به کانال در Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

نمایش بیشتر
2 680
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
آیا روز و ماه و سالِ تولدِ مادرتان را می‌دانید؟
Anonymous voting

Repost from N/a
۱۳۴۶ موضوعات: خودباختگی، اتوریته، محی‌الدین ابن عربی، کتاب گاه ناچیزی مرگ، کتاب فتوحات مکیه

photo content

توبهٔ صوفی غزلی از سعدی ‌

من تن‌تننم! داستان مسجد مهمان‌کش از مثنوی معنوی همیشه ارمغان‌آورندهٔ شکوفایی بوده است. هر بار در هر دوره و جلسه‌ای آن را خوانده‌ایم بعد از آن، تأثیر تمرین آن را شاهد بوده‌ایم. اگرچه ممکن است همه را نگیرد، ولی در بسیاری موارد، لااقل این گوینده را شامل می‌شده است. چند روز پیش این داستان را در یکی از دوره‌های خودشناسی آنلاین، خواندیم و بررسی کردیم و پادکستی که در ادامه می‌آید، متأثر از این داستان است. رجزخوانی یکی از رسوم قدیمی در جنگ‌ها و روبرویی‌ها با شر بوده است، مواجههٔ نیستی و هستی، حقیقت و وهم. یکی از فاکتورهای اصلی داستان مسجد مهمان‌کش رجزخوانی‌یی است که در طول ماجرای داستان مهمانِ عاشقِ لاابالیِ مرگ‌جو اختیار می‌کند. همهٔ آن منع‌کردن‌های عاذلان و پاسخ‌های بی‌کلهٔ مهمان عاشق که: وقت آن آمد که حيدروار من مُلک گيرم يا بپردازم بدن بر جهيد و بانگ بر زد کای کيا حاضرم اينک اگر مردی بيا! و این روبرویی، در کنار نکات پرمغز دیگر این قصه، اصلی‌ترین و قابل‌تمرین‌ترین نکتهٔ این داستان بود که بطور مفصل به آن پرداختیم. در پادکست «من‌ تن‌تننم!» گزیده ابیاتی از مثنوی معنوی و غزلیات مولانا خوانده می‌شود، همراه با رجزخوانی‌ها و دف‌نوازی نبیل یوسف شریداوی. مسلماً دوستانی که بر داستان مسجد مهمان‌کش تأمل کرده‌اند و آن را به تمرین و اجرای شخصی درآورده‌اند، مردن و مردن را تمرین کرده‌اند، ارتباط دیگری با این ابیات می‌گیرند. تازه: إن شاء الله با آغاز دورهٔ لپراخوانی دوستانی که در این دوره شرکت کرده‌اند همگی همتی بخرج دهیم و با جدیت به آموزش خود و تغییر در سبک زندگی‌مان بپردازیم. چنین باد! ‌ @PanevisDotCom

‌ دِه زکات روی خوب ای خوبرو شرح جان شرحه‌شرحه باز گو کز کرشم غمزه‌‌ی غمازه‌‌ای بر دلم بنهاد داغی تازه‌‌ای‌‌ ‌
‌ دِه زکات روی خوب ای خوبرو شرح جان شرحه‌شرحه باز گو کز کرشم غمزه‌‌ی غمازه‌‌ای بر دلم بنهاد داغی تازه‌‌ای‌‌ ‌

نغمه‌‌ای صوفیانه ‌

‌ واقعیت از این موضع به خودتان نگاه کنید که هیچ چیز دربارهٔ خودتان نمی‌دانید. گویی یک پدیدهٔ جدید و تازه همین الان از سیاره‌ا
‌ واقعیت از این موضع به خودتان نگاه کنید که هیچ چیز دربارهٔ خودتان نمی‌دانید. گویی یک پدیدهٔ جدید و تازه همین الان از سیاره‌ای ناشناخته آمده، و این شما هستید. اینگونه نگاهش کنید. @Panevisdotcom

‌ دوستان جوانم این توصیه را جدی بگیرید. استقلال معیشتی، یعنی استقلال مسکن و درآمد و خرج زندگی، از مهمترین امور در زندگی است.
‌ دوستان جوانم این توصیه را جدی بگیرید. استقلال معیشتی، یعنی استقلال مسکن و درآمد و خرج زندگی، از مهمترین امور در زندگی است. اگر به کسی نیازمند باشید، آزار خواهید دید، به شکل‌های مستقیم و غیرمستقیم. اگر الآن استقلال معیشتی ندارید، برایش برنامه‌ریزی کنید تا طی سالهای آتی بدستش آورید. و دوستانی که دارندش، قدرش را بدانند. خدا می‌داند چه آزارهای زیرپوستی‌ای که از بابت همین موضوع انجام نمی‌شود. و چقدر آرامش انسان سلب می‌شود. ‌

‌ مشاهده روزی روزگاری یک فرانسوی، یک آمریکایی، یک آلمانی و یک ایرانی در کافه‌ای نشسته بودند و صحبتشان گل انداخته بود به اینکه
‌ مشاهده روزی روزگاری یک فرانسوی، یک آمریکایی، یک آلمانی و یک ایرانی در کافه‌ای نشسته بودند و صحبتشان گل انداخته بود به اینکه علم و صنعت کشور هر کدام تا چه حد پیشرفته است. فرانسوی گفت: "ما هواپیمایی داریم که تا ارتفاع بیست هزار پا بالا می‌رود. (هر "پا" یا همان "فوت" حدود سی سانتیمتر است.) آمریکایی گفت: "ما هواپیمایی داریم که سی هزار پا بالا می‌رود." آلمانی گفت: "ما هواپیماهایی داریم که چهل هزار پا بالا می‌روند." نوبت به ایرانی رسید. بادی به غبغب انداخت و گفت: "قربون خودمون که یک شب جمعه داریم که باهاش میلیون میلیون پا بالا می‌رود!" حالا هی بیا پز بده که فلان فیلسوف آلمانی شق القمر کرده و فلان موضوع را تا کجا بررسی کرده. فلان عارف هندی (یا هر کجایی) چه کرامت‌ها دارد. فلان شیخ چه‌ها می‌بیند و الی آخر. منتظری بخوانی "ما یک مولانا داریم که ..."؟! مولانا کیست؟ ما انسانها خودمان را داریم. هر انسانی خودش را دارد. موجودی شگفت‌انگیز برای تماشا کردن و نگریستن به احوالش. نگاهی بدون ملامت و نکوهش و بدون تأیید و قبول. کاش انسان بداند با نگاه، با مشاهدهٔ بی‌واسطه و بدون رد و قبول خودش چقدر اوج می‌گیرد! مرداد ۱۳۹۱ @PanevisDotCom

به احتمال چند درصد مطمئن هستید که تا فردا شب زنده خواهید بود؟
Anonymous voting

‌ این یک کبوتر است با سر اسب. و با بدن اسب. این را چگونه تعبیر، یا تأویل می‌کنید؟ ‌
‌ این یک کبوتر است با سر اسب. و با بدن اسب. این را چگونه تعبیر، یا تأویل می‌کنید؟ ‌

‌ واقعیت! واقعیت بیرونی چیست؟! آیا می‌توان به این، «خطا»ی بصری گفت؟ آیا در آن، خطای دیدی اصلاً هست؟ آیا واقعیت وابسته به ناظر است؟ آیا این انسان ناظر است که به امور بیرونی معنی و هستی می‌بخشد؟ یا امر بیرونی مستقل از ناظر است؟ آیا زندگی به خودی خود معنی‌دار یا بدون معنی است، یا ناظر(فرد) است که به آن معنی می‌دهد؟ اگر «خطا»های بصری و شنیداری قبلی را ندیده و نشنیده‌اید، در این کانال جستجو کنید و ببینید و بشنوید. بخصوص «رقصندهٔ باله» را و خطای شنیداری یامی و لورل را. بسیار قابل تأمل‌اند. از این جهت که درک ما از جهان را زیر سوال می‌برند. و لذا، بسیار تعصب‌شکن. @Panevisdotcom

۲۵۴ خطاهای بصری، رقصنده باله، ذهن متعصب، شوک مفید، تلنگر به ذهن، نجات از تعصب

‌ رقصندهٔ باله به جهت گردش سایهٔ سیاه‌رنگ(وسطی) توجه کنید. گه چنین بنماید و گه ضد این! خطای بصری + مرتبط @Panevisdotcom

‌ برادرم پدرم اصل و فصل من عشق‌ست که خویش عشق بماند نه خویشی نسبی ‌

‌‌ مصفاخوانی همراه با جمعی از دوستان تا به حال سه کتاب «با پیر بلخ»، «انسان در اسارت فکر» و «زندگی و مسائل» محمدجعفر مصفا را
‌‌ مصفاخوانی همراه با جمعی از دوستان تا به حال سه کتاب «با پیر بلخ»، «انسان در اسارت فکر» و «زندگی و مسائل» محمدجعفر مصفا را خوانده‌ایم و در دورهمی‌های اینترنتی شب‌های چهارشنبه، یعنی سه‌شنبه‌شب‌ها، این کتاب‌ها را بررسی کرده‌ایم. به فراخور مباحث و اینکه "حرف حرف می‌آورد" و گل انداختن صحبت، خاطراتی که از بودن با پیرمرد داشته‌ام را ضمن خواندن کتابهایش با جمع دوستان مصفاخوان در میان می‌گذارم و یادی از خود آن عزیز و روش سلوکش نیز می‌کنیم. به امید خدا امشب آخرین جلسهٔ بررسی کتاب «زندگی و مسائل» است و از هفتهٔ آینده کتاب دیگری از او را با جمع دوستان علاقمند آغاز می‌کنیم. دوستانی که مایل به شرکت در این سلسله جلسات هستند به مدیر ثبت‌نام پیام دهند: @PanevisAdmin

‌ خویش فربه می‌نمائیم از پی قربان عید کآن قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کُشد دیروز در معیت دوستان به کاج رفتیم، شهر کاج، نه روستای کاج! این هر دو در چهارمحال بختیاری هستند اما مکان‌شان خیلی متفاوت است. باری، شهر کاج، که اولین بار حبیب ما را به آنجا برد، پر از قصابی است. مانند شهر پاوهٔ کردستان یک خیابان اصلی دارد و هیچ چراغ قرمزی هم ندارد و در کنار این خیابان اصلی چپ و راست، به هر دو معنی!، قصابی است و گوسفندان صف‌کشیده و آماده برای قربانی شدن. به دوستان می‌گفتم که همانطور که نوشته‌اند مولوی به بازار مسگرها رفته بوده و از ریتم چکش‌های مسگرها رقصش گرفته بوده، شک ندارم اگر گذرش به شهر کاج چهارمحال می‌افتاد، از شدت شوق ذوق‌مرگ می‌شد. مردن اصل است. قربانی کردن «خود» جان جان زندگی است. اگر جرأتش را نداری، لاف عرفان و خودشناسی نیا. ‌

‌ کریسمس و سال نوی میلادی در تصویر فوق نوشته: «بحران فرخنده باد و ترس جدید مبارک»، بر سیاق: «کریسمس و سال نو مبارک». و منظورش
‌ کریسمس و سال نوی میلادی در تصویر فوق نوشته: «بحران فرخنده باد و ترس جدید مبارک»، بر سیاق: «کریسمس و سال نو مبارک». و منظورش این است که روابط انسانیِ تحت تأثیر جوامع و دولت‌ها چنان شده‌اند که سال جدید برابر با ترس‌های جدید است و به جای کریسمس بمعنی تولد مسیح که قاعدتاً باید امری فرخنده و زیبا و بابرکت باشد، بحران‌های جدید در پیشِ رو داریم. که انصافاً همینطور است. اما بعد. چرا من و تو آب پاکیِ ناامیدی از متولیان امور دنیا بر دستمان نمی‌ریزیم؟(البته که قطعاً ایران مستثناست!) اما تا کی امید به بهتر شدن اوضاع جهان بیرونی دارم تا وقتی درون خود من در تضاد و درگیری پیش می‌رود؟ ایجاد ترس و انواع بحران‌های پیاپی آن، با وجود درونی پرتضاد که همهٔ ما داریم، امری اجتناب‌ناپذیر است. ‌

سایت پانویس - آمار و تحلیل کانال تلگرام @panevisdotcom