سایت پانویس
رفتن به کانال در Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
نمایش بیشتر2 682
مشترکین
+424 ساعت
+27 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
2 682
ما برای پرسیدن
نام گلی ناشناس
چه سفرها کردهایم
ما برای بوسیدن
خاک سر قلهها
چه خطرها کردهایم
ما برای آنکه ایران
خانهٔ خوبان شود
رنج دوران بردهایم
ما برای آنکه ایران
گوهری تابان شود
خون دلها خوردهایم
ما برای بوئیدن
بوی گل نسترن
چه سفرها کردهایم
ما برای نوشیدن
شورابههای کویر
چه خطرها کردهایم
ما برای خواندن
این قصهٔ عشق به خاک
رنج دوران بردهایم
ما برای جاودانه ماندن
این عشق پاک
خون دلها خوردهایم
اجرای بسیار زیبای مرحوم محمد نوری نازنین بر این شعر را در ویدیوی فوق میبینید و میشنوید. پر از احساسات!
هرگاه احساسات غلیظ در میان میآیند، باید هوشیار بود. هوشیار به اینکه در ضمن این احساسات غلیظ چه باوری دارد به عنوان باور صحیح بطور ضمنی تلقین میشود. اینکه این القای ضمنی آیا باوری خردمندانه است یا خیر، باید درنظر گرفته شود، اینطور نیست؟
در این اجرای زیبا، در خلال شعر، «گوهری تابان» شدن وطن «ما» القاء میشود. جانمایهٔ اختلافات و دعواها همین «تابان شدن» است. بدبختیهای انسانی از بغل همین میل به تفوق و برتری درمیآید، اینطور نیست؟ بسیار واضح است.
مردم هر سرزمینی خودشان را با باور همهویتی با مفهومی انتزاعی به نام «ملیت من» یکی میدانند. و این «ملیت من» باید «گوهری تابان» باشد. یعنی من باید جدای از انسانهای دیگر بدرخشم و در چشمها باشم و بالاتر از همه باشم. درست همان که در آمریکا به مردم القاء میشود:
"We are the greatest nation on Earth."
و
"America is the shining city on a hill."
و یا در اسرائیل که:
"We are the chosen people of God"
و مانند این سخنان بسیار است.
این حرفی خردمندانه و منطبق بر عقل و واقعنگریست که: «اختلاف خلق از نام اوفتاد». تمام جنگ و دعواهای انسانها و خون ریختنها و خرابیها بر سر همین برچسب ذهنیای است که انسانها با فکرشان برای خودشان و همنوعانشان قائل میشوند. وقتی برچسب را زدی، دنبال «گوهری تابان» شدنش میروی و برتریطلبی اجتنابناپذیر میگردد.
مهتری نفت است و آتش، ای غوی
ای برادر چون بر آذر میروی؟!
هر چه او هموار باشد با زمین
تیرها را کی هدف گردد؟ ببین!
تیغ بهر اوست کاو را گردنیست
سایه کافکندهست بر وی زخم نیست
لذا حواسمان باشد که احساسات، بسیار محتمل است که بیخردی را توجیه کنند. موضوع خیلی گستردهتر از صرفاً بحث ملیگراییست. عموم انسانها را عقلشان پیش نمیبرد، بلکه این احساساتشان است که موتور محرک زندگی و انتخابهای آنهاست.
@Panevisdotcom
2 682
ادبیات ژانر
واژهٔ «ژانر» یعنی "مقولهٔ تألیف ادبی و هنری که دارای ویژگی در سبک، شکل یا محتوا است." به انگلیسی: Genre
دوست عزیزم آقای مصطفی علیزاده چند سالیست گروهی عمومی با نام و موضوع «همخوانی ادبیات ژانر» تشکیل داده است که جلسات لایو اینترنتی و ماهانهٔ کتابخوانی بصورت ژانر در آن برگزار میکنند. هر از مدتی یک ژانر ادبی را کار میکنند و کتابهای مربوط به آن ژانر را جمعخوانی و تحلیل میکنند. این ایام گروهشان در ژانر علمی-تخیلی مشغول مطالعه هستند و در کنار کتابهای ژانرهای معین، فیلم هم میبینند و بررسی میکنند. این کار فرهنگی-تفریحی دلچسب!
دوستان علاقمند میتوانند به این جمع بپیوندند و از دورهمیهای ماهانهٔ آن بهرهمند شوند. حتی اگر علاقهٔ چندانی نسبت به کتابخوانی در شما نباشد، با قرار گرفتن و همراهی با انسانهای علاقمند به کتابخوانی، کمکم خوی ایشان را خواهید گرفت، إن شاء الله!
توضیح پایانی اینکه گروه «همخوانی ادبیات ژانر» به مدیریت آقای علیزاده، سوای گروه «فیلم و رمان»ی است که ما داریم و امروز تا ساعتی دیگر اولین جلسهٔ کتابخوانی با شهریار را در آن خواهیم داشت(کتاب «ماه و شش پشیز» سامرست موآم). این دو گروه را اشتباه نگیرید. گروه «فیلم و رمان» مخصوص اعضای دورههای خودشناسی است و عمومی نیست.
باری، توضیحات و معرفی گروه «همخوانی ادبیات ژانر» را از زبان و قلم آقای علیزاده »اینجــا« بخوانید. و جهت پیوستن به گروه عمومی تلگرامی آن، به »این لینــک« مراجعه کنید و از طریق گروه مزبور، اطلاعات شرکت در جلسات ماهانهشان را نیز خواهید یافت.
@PanevisDotCom
2 682
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار؟
در ده عشق تو اندر کوچه و بازار، زار؟
در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست، دوست
جز تو در عالم نخواهم ای بت عیّار، یار
از دهانت کار گشته بر من دلتنگ، تنگ
با لب لعل تو دارد این دل افگار، کار
هر چه میخواهی بکن با من تو ای طنّاز، ناز
گر دهی یک بوسهام زان لعل شکربار، بار
ساقیا! زان آتشین می ساغری لبریز، ریز
تا به مستی بر زنم در رشتهٔ زنار، نار
مطربا! بزم سماع است و بزن بر چنگ، چنگ
چشم خوابآلودگان را از طرب بیدار، دار
ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش، هوش
خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار، عار
شاطر عباس صبوحی
@PanevisDotCom
2 682
+2
کتابخوانی با شهریار
پیرمرد از نویسندهای به نام سامرست موآم تعریف میکرد. دو کتاب او را به من معرفی کرد و خواندم و آن هم چه خواندنی. کتاب اول «لبهٔ تیغ» بود با ترجمهٔ مهرداد نبیلی. و کتاب دوم «ماه و شش پشیز» با ترجمهٔ پرویز داریوش.
«لبهٔ تیغ» را سه بار خواندهام. در گروه «رمان و فیلم» نیز چند سال پیش آن را به همراهی دوستان خواندیم و حظ کردیم. اما «ماه و شش پشیز» را هنوز جمعخوانی نکردهایم.
خبر خوب اینکه دوست جوانمان، شهریار عزیز، قرار است از فردا بصورت هفتگی این کار را با جمع دوستان علاقمند در گروه «فیلم و رمان» بصورت جلسات لایو بخوانند.
إن شاء الله جلسات کتابخوانی شهریار شنبهها ساعت شش و نیم شب به وقت ایران شروع میشود و تا ساعت هشت ادامه دارد.
دوستانی که میخواهند در این رمانخوانی جمعی شرکت کنند، با »ادمیـن« هماهنگ کنند.
@PanevisDotCom
2 682
خلوتگاه مهمانکُش آمادگی رزرو دارد.
متقاضیان میتوانند از هماکنون از تاریخ بیستم آبان ماه الیٰ پایان زمستان را رزرو کنند.
@mehmankosh
2 682
خودشیفتگی
وقتی با فرزندتان اینطور رفتار میکنید، بذر خودشیفته شدن را درونش دارید میکارید.
شما فکر میکنید دارید عزیزش میدارید، حال آنکه دارید بدبختش میکنید.
خودتان را آموزش دهید و خودشیفتگی را بشناسید تا اگر واقعاً دلبندتان را دوست دارید، این بلا را سرش نیاورید. بلای بزرگیست خودشیفتگی. نمیدانید چقدر در مرحله به مرحلهٔ زندگیاش همه چیز را خراب میکند و نمیتواند زندگی درستی داشته باشد.
کتابی که قبلاً دربارهٔ خودشیفتگی معرفی کردهایم را بخوانید. یا با دوستان گروه «رابطه» همراه شوید که بصورت جمعی داریم کتاب مذکور را هر هفته میخوانیم و پیش میرویم.
@PanevisDotCom
2 682
پروژهٔ کودکی
در گروه رابطه کتاب «بدن هرگز دروغ نمیگوید» از آلیس میلر را در حال خواندن و بررسی هستیم.
و این، سوای جلسات لایو هفتگیمان دربارهٔ مبحث «خودشیفتگی» است.
دوستانی که مایلند در گروه رابطه شرکت کنند، با »ادمین« هماهنگ بفرمایند.
@PanevisDotCom
2 682
انجام تمرینهای عرفانی، سلوکی به موازات کسب آگاهی و شناخت در طریق رهایی باعث ایجاد بستری مستعد میشود. اما و صد اما که جذابیتی که کار عملی دارد، برای اکثر افراد بسیار بیشتر از آگاهیست.
افرادی هستند که دائم و به اصرار از بنده میخواهند تمرینهای عملی به آنها داده شود. وقتی در برابر اصرارشان سکوت میشود، به این معنی که «هنوز برایت زود است»، درک نمیکنند و بیشتر اصرار میکنند.
وقتی به آنها تمرینی، حتی نه چندان دشوار، داده میشود، با بغض و گریه همچون کودکان اعتراف میکنند که نمیتوانند!
یکی از توهمها در مسیر خودشناسی این است که فرد وهم برش میدارد که مطالعهٔ مطالب خودشناسی به معنی توانایی انجام تمرین است. و فقط وقتی عملاً در کار درمیآید میفهمد از عرفان جز «نامی» و اطلاعاتی هیچ بهرهای ندارد.
لذا اجازه دهید هر چیز وقتش فرا برسد و به موقعش انجام شود. اصرار را کنار بگذارید.
تو به یک خاری گریزانی ز عشق
تو بجز نامی چه میدانی ز عشق
عشق را صد ناز و استکبار هست
عشق با صد ناز میآید بدست
@PanevisDotCom
2 682
ثریـا
مدتی پیش با جمعی از دوستان در سفر بودیم و در ماشین پادکستی از آقای ضابطیان گوش کردیم در سه یا چهار قسمت که به زندگی ثریا اسفندیاری بختیاری همسر دوم محمدرضا شاه پهلوی میپرداخت.
زندگی عجیب این خانم تا آخرین مراحلش و بر اساس کتاب خاطراتش نیز در این پادکست بیان شده بود. وقتی به پشت صحنهٔ زندگی او پی میبرید میفهمید چقدر زندگی فراز و نشیب دارد و شایستهٔ تأمل است. داستان زندگی ثریا دو ماهی بنده را گرفته بود.
این پادکست را پیشنهاد میکنم بشنوید. یکی یا دو تا از نظرسنجیهایی که قبلاً گذاشته شد ناظر به زندگی ثریاست.
»قسمت اول«
»قسمت دوم«
»قسمت سوم«
»قسمت چهارم«
»قسمت پنجم«
@PanevisDotCom
2 682
آخر این چه کاریست تو را به خدا؟
نگاه کن طفلک در ابتدا چه ترس و دلهرهای دارد از آتش پای دامن!
دقیقاً مصداق:
در هوای آن که گویندت «زهی»
بستهای بر گردن جانت زهی
است. برای جلب توجه چه کارها که نمیکنیم.
من که روش امن جلب توجه رو پیدا کردهام و با اشعار مولانا دکان جلب توجهام نیمچه رونقی دارد. هر چند دست زیاد شده!
ولی خداییاش خیلی امنتر از این کارهاست.
آخر آتش میگیری، دختر جان!
چی بگه آدم!
@PanevisDotCom
2 682
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد!
این بیت از غزلیات «حافظ» محل نزاع بسیاری از اهل شعر و ادب بوده است و هست!
برای شناخت دقیق این سخن، نیاز است دربارهٔ تاریخ «علم کلام» بخوبی مطلع باشید. از عقاید اشعریان و اهل اعتزال گرفته تا آنچه متألهه و نیز فلاسفه دربارهٔ «مسئلهٔ شر» گفتهاند. اینکه آیا واقعاً شر را خدا آفریده است؟ خواسته یا ناخواسته؟ چرا شر در جهان هست؟ مسئول یا منشاء خطاها یا شرور کیست یا چیست؟ آیا با عدل، قدرت، حکمت و خیرخواهی خداوند ناسازگار نیست؟
نظر هر کدام از فلاسفه در این مورد چیست؟ از سقراط و افلاطون و ارسطو گرفته تا سنت آگوستین و توماس آکوئیناس، تا اسپینوزا و لایبنیتس و هیوم و ولتر و شوپنهاور.
یا اینکه کلاً به قول حافظپژوه معروف، «هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست»؟
اینها موضوعاتی هستند که ذیل شرح کامل این غزل در جلسهٔ این ماه از سری جلسات «کرشمهٔ حُسن» یا همان «درس حافظ» دربارهشان گفتگو و بحث خواهیم کرد.
هر کس دوست دارد شرکت کند، با »مدیر این جلسات« هماهنگ نماید.
+ غزل فوق را با صدای شهریار عزیز میشنوید. بررسی این غزل نیز پیشنهاد اوست.
@PanevisDotCom
2 682
مطلبی که در »این یادداشت« به آن اشاره رفت این مطلب است، از شوپنهاور.
تشکر از دوستانی که آن را فرستادند.
@PanevisDotCom
2 682
Social media gives legions of idiots the right to speak when they once only spoke at a bar after a glass of wine, without harming the community ... but now they have the same right to speak as a Nobel Prize winner. It's the invasion of the idiots.
Umberto Eco
رسانههای اجتماعی به انبوه احمقها این حق را میدهند که صحبت کنند در حالی که زمانی فقط یک بار بعد از یک لیوان شراب صحبت میکردند، بدون اینکه آسیبی به جامعه وارد شود... اما اکنون به همان اندازه حق صحبت دارند که برندهٔ جایزه نوبل حق دارد.
این' تهاجم احمقهاست!
اومبرتو اکو
@PanevisDotCom
2 682
«و لکن هر کسی آن کند که از اصل و گوهرِ وی سزد.»
کتاب «تاریخ بیهقی»
But people behave according to their origins and innate nature.
The History of Beyhaqi
Translated by C.E Bosworth
Revised by Mohsen Ashtyani
Published by the ilex foundation, 2011, Volume I,
Page 269
خیلی حرف دارد این سخن. این واقعیتیست که هر انسانی یک جوهر مخصوص به خود دارد.
نادیده گرفتن این جوهر در روابط، کمخردیست. طبایع بلند داریم و طبایع پست هم داریم.
از شوپنهاور یا ویتگنشتاین میخواندم که دربارهٔ طبایع پست میگفت. بخوانیدش. پیدایش کردید، برای بنده هم بفرستیدش. بگمانم در کتاب «در باب حکمت زندگی»اش بود.
افرادی هستند که اگر سالهای سال هم مثنوی و قرآن و خودشناسی و ادبیات و فلسفه بخوانند، همچنان رغبت به زشتکاری در وجودشان پابرجاست. اینکه سعدی گفت «تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است» پربیراه نیست.
باری، هر انسانی یک جوهر و خمیرهٔ وجودی دارد. هر انسانی نه تنها از لحاظ جسمی خصوصیاتی مخصوص بخود دارد، بلکه بلحاظ ساختار روانی نیز خمیرهٔ مخصوص به خود را دارد. این موضوعی انکارناپذیر است.
دیروز به دوستی میگفتم که خاطرم هست سالها پیش در آغاز آشنایی با فردی، به چشم خودم دیدم که بر سر گوشی موبایل و دفترچهٔ خصوصی بنده رفت. اما از سر همان گاو بودنم این را نادیده گرفتم و اجازه دادم صمیمی شود. چند سال بعد همان فرد سر در زندگی خصوصیام کرد، از من دزدی کرد و برایم تهمت و لیچار بافت. این همان «طبایع پست»ی است که شوپنهاور میگوید. و نباید نادیدهاش گرفت.
وجه دیگر موضوع، لحاظ کردن طبع خود فرد است در مورد خودش، برای مسیر زندگی. شما ممکن است بلحاظ طبع روانی، ساختار ذاتی روانی، نتوانید یک سری کارهای بخصوص، سبک زندگی بخصوص، را إعمال کنید. لذا مهم است که ضمن خودشناسی، به این موضوع نیز بپردازید که ذات و خمیرهٔ وجود روانی خود شما طبعش چیست. و متناسب با طبع خودتان مسیر و کار، علائق و همسر و دوستانتان را انتخاب کنید.
خانمی را دیدم که تمام وجود جسمی و روانیاش شایستهٔ زنی خانهدار و بچهدار بود، اما زندگیاش طوری چرخ خورده بود و نیز در جایی انتخاب کرده بود که کار کارمندی کند. به وضوح میدیدم که چقدر در رنج است و چقدر اشتیاق به خانهداری، آشپزی و بچهداری دارد. این یعنی نادیده گرفتن طبع خود در انتخاب مسیر زندگی.
لُبّ کلام اینکه طبع خودتان، اصل خودتان، خمیرهٔ وجودی خودتان را کشف کنید.
@PanevisDotCom
2 682
Repost from سایت پانویس
با ما بمیرید!
با ما خر شوید!
با ما ابله شوید!
با ما نا«بود» شوید!
+ اینجا
@Panevisdotcom
2 682
ظرفیت سفر پاییزانهٔ ما به یزد و اطراف آن تکمیل است و دیگر ثبتنام نداریم.
چنانچه کنسلی داشته باشیم، به دوستانی که در لیست انتظار هستند اطلاع داده خواهد شد.
پس لطفاً دوستان در این مورد(ثبتنام برای سفر یزد) دیگر پیام ندهند.
@PanevisDotCom
2 682
آیا داستان «آدم و حوا»، (یعنی داستان خلقت انسان)، داستانی است که در طول تاریخ انسان واقعاً رخ داده است؟
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
