محیط زیست و منابع طبیعی ایران
کانال بسته
✅ اعضای هیأت مدیره: 🔸 دکتر سیاووش آقاخانی @Siavashaghakhani 🔸 دکتر مینا استقامت @MinaEsteqamat @Mina_Esteqamat 🔸 دکتر بهار سلاحورزی @BaharSelahvarzi 🔸 رضا شیخ پور @RezaSheikhpour 🔸سیروس عباس زاده @sirousabbaszade
نمایش بیشتر2 951
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-2730 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+2
در 0 کانالها
ژوئن '26
+7
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+5
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+7
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+27
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+2
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+27
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+48
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+38
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+441
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+13
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+3
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+2
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+2
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+9
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+25
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+18
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+5
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+32
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+4
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+9
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+11
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+1
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '240
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '230
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '230
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+23
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+46
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+37
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+53
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+43
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+38
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+37
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+54
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+38
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+37
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+46
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+43
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+35
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+35
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+44
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+40
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+50
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+27
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+75
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+63
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+69
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+73
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+52
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+89
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+91
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+81
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+94
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+161
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+101
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+117
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+84
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+84
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+76
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+89
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+3 960
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 ژوئیه | 0 | |||
| 28 ژوئیه | 0 | |||
| 27 ژوئیه | 0 | |||
| 26 ژوئیه | 0 | |||
| 25 ژوئیه | 0 | |||
| 24 ژوئیه | +1 | |||
| 23 ژوئیه | 0 | |||
| 22 ژوئیه | 0 | |||
| 21 ژوئیه | 0 | |||
| 20 ژوئیه | 0 | |||
| 19 ژوئیه | 0 | |||
| 18 ژوئیه | 0 | |||
| 17 ژوئیه | 0 | |||
| 16 ژوئیه | 0 | |||
| 15 ژوئیه | 0 | |||
| 14 ژوئیه | 0 | |||
| 13 ژوئیه | 0 | |||
| 12 ژوئیه | 0 | |||
| 11 ژوئیه | 0 | |||
| 10 ژوئیه | 0 | |||
| 09 ژوئیه | 0 | |||
| 08 ژوئیه | +1 | |||
| 07 ژوئیه | 0 | |||
| 06 ژوئیه | 0 | |||
| 05 ژوئیه | 0 | |||
| 04 ژوئیه | 0 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
امروز ۱۴ تیر روز ثبت جنگلهای هیرکانی در سازمان جهانی یونسکو است. میراثی ۲۵ تا ۵۰ میلیون ساله که نشان اعتبار ملتی شد. باشد که اعتبارکُشانش رسوا شوند و روسیاه و سایه نحسشان از این زیستبوم زیبای و جاودان خداوندی به دور باد.
| 2 | «مصیبتش را بر دشتها
بگسترانید
که خاک و آب
به ماتمش بنشینند.
عماریش را با شبدر و شبق
بیارائید
که ماه هر شبه در دشتها
مشوش و آواره است.
و گیسوانش
بر آفتاب راه نظر بسته است.
به آبهای جهانش رها کنید
که انتظارش را آغوش
گشودهاند
که خاک تپهی آوارهی حقیری بیش
نبود،
و لمعهی نگاهش را
یک لحظه برنتافت.»
چهل روز تمام ترکِ ما گفتی رفیق، تا قابی شوی در خاطرهای. کاش پیش از رفتنت میگفتی تا کجا باید روزهای نبودنت را شماره کنیم، شاید اندکی گَرد بنشیند بر خاطرهات؟ | 1 320 |
| 3 | متن آگهی ترحیم خانواده شیخپور به مناسبت چهلمین روز هجرت ابدی مرحوم رضا شیخپور، کارشناس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور و فعال رسانه، موسس کانال محیطزیست و منابع طبیعی ایران. روانش انوشه باد. | 3 787 |
| 4 | رضا شیخپور؛ فراتر از یک نام، الگویی برای کنشگریِ عملگرایانه در محیطزیست ایران
✍️سیدیوسف مرادی
فقدان زودهنگام رضا شیخپور، فعال محیط زیست و کارشناس دلسوز منابع طبیعی، تنها از دست دادن یک دوست یا یک جنگلبان عاشق نبود؛ بلکه فقدان یک «الگوی منحصربهفرد کنشگری» در جغرافیای محیط زیست ایران بود. امروز که او در میان ما نیست، فرصتی است تا به دور از مرثیهسراییهای معمول(که در جای خود لازم است)، میراث فکری و روشِ عمل او را واکاوی کنیم. بررسی شیوه کنشگری او در پهنه جنگلهای هیرکانی (از آستارا تا گلیداغ) نشان میدهد که ما با شخصیتی مواجهیم که مختصاتِ دفاع از طبیعت را در ایران ارتقا داد.
🔹️درک هوشمندانه از ساختار قدرت؛ گذر از اپوزیسیوننمایی به اثربخشی
بزرگترین تفاوت مرحوم شیخپور با بسیاری از کنشگران حوزه هیرکانی، درک عمیق و دقیق او از «ساختار قدرت» و تأثیر مستقیم آن بر محیط زیست بود. متأسفانه در سالهای اخیر، بخشی از بدنه کنشگری کشور، مخالفتهای سیاسی و اپوزیسیون بودن را جزئی لاینفک از فعالیت محیطزیستی پنداشتهاند؛ رویکردی که گاه به جای حل مسئله، به بنبستِ گفتگو منجر میشود. اما رضا شیخپور با تجربه زیسته غنیِ خود، بهخوبی دریافته بود که برای نجات محیط زیست، باید در «زمینِ حکمرانیِ خوب» بازی کرد. او میدانست که بدون تعامل، فهمِ متقابل و اصلاح سیاستگذاریها از درون، نمیتوان گام مؤثری در میدانِ شکننده طبیعت برداشت.
🔹️ زبان مشترک با تصمیمگیران؛ نخ تسبیحِ «طرح تنفس جنگل»
شیخپور هنرِ نادری داشت: او کلمات و زبان حاکمیت را میشناخت و میدانست چگونه دغدغههای بومشناختی را به زبانِ سیاستگذاری ترجمه کند. شاید افراد و نهادهای زیادی در تصویب و اجرای «طرح تنفس جنگلهای شمال» نقش داشتند، اما با بررسی دقیقِ روندِ اتفاقات، به جرات میتوان گفت که انرژیبخش، موتور محرکه و به تعبیری «نخ تسبیحِ» این حرکتِ بزرگ تاریخی، پیگیریها و کنشگریِ هدفمند رضا شیخپور بود. او نشان داد که چگونه میتوان یک ایده علمی را به یک اراده حاکمیتی تبدیل کرد.
🔹️یک کارشناس ساده با ضریبِ نفوذِ رؤسای سازمان
با مرور روند اتفاقاتِ سازمان منابع طبیعی در یک دهه اخیر، با واقعیتی شگفتانگیز روبرو میشویم: رضا شیخپور تنها یک کارشناس ساده بود، اما در مسیر حرکت و تصمیمسازیهای کلان این سازمان، تأثیری همسطح (و گاه حتی بیشتر) از رؤسای وقت سازمان داشت. تقریباً هیچ کنشگری در ایرانِ امروز نتوانسته به این سطح از نفوذِ ساختاری و جریانسازی دست یابد.
ممکن است منتقدان یا حتی دوستانش، در مقاطعی این میزان از تأثیرگذاری را مثبت یا منفی ارزیابی کنند، اما نفسِ این اتفاق بینظیر است: اینکه یک فردِ بدون منصبِ عالیرتبه، تنها با تکیه بر دانش، پافشاری و شناختِ میدان، بتواند مسیر یک نهاد متولی را تنظیم یا نقد کند. این دستاوردی است که بعید است به این زودیها تکرار شود.
🔹️ یک پیشنهاد ضروری: همایش ملی بازخوانی شیوه کنشگری رضا شیخپور
با توجه به نکات ذکر شده، رضا شیخپور اکنون نه فقط یک فرد، بلکه یک «متد» و «روش» در عرصه کنشگری مدنی است. جامعه محیطزیستی ما امروز بیش از هر زمان دیگری به یادگیری از این الگو نیاز دارد. از این رو، به نهادهای متولی، انجمنهای علمی، تشکلهای مردمنهاد و دانشگاهیان پیشنهاد میشود تا در همایش یا نشستی تخصصی برای بررسی تأثیرات و شیوه کنشگری او برگزار کنند.
برای تعیین محورهای چنین رویدادی، میتوان بسته به هدف برگزارکنندگان، طیفی از مفاهیم را در نظر گرفت؛ از رویکردهای تحلیلی با تمرکز بر «کنشگری در زمین حکمرانی؛ بررسی متدولوژی رضا شیخپور» و گذر «از اپوزیسیون تا اثرگذاری» جهت یافتن یک زبان مشترک برای نجات بومسازگان، تا نگاههای رسمی و آکادمیک در قالب «همایش ملی بررسی الگوهای نوین کنشگری» که به بررسی تعامل جامعه مدنی و حاکمیت و نقش کنشگران در سیاستگذاریهای کلان (با مطالعه موردی کارنامه او) میپردازند. در عین حال، میتوان با نگاهی نمادین و عمیقتر، این گردهمایی را «نخ تسبیح هیرکانی»، «جانِ جنگل، زبانِ دیوان» یا یادوارهی «تنهای اثرگذار» نامید تا به واکاوی مسیر یک جنگلبان در تغییر سیاستهای کلان محیطزیست بپردازد.
این رویداد با هر عنوانی که برگزار شود، کلاس درسی برای نسل جدید فعالان محیط زیست خواهد بود تا بیاموزند چگونه میتوان با دستِ خالی، اما با درکِ درست از ساختار قدرت، هم زبانِ حاکمیت را فهمید، هم سنگربانِ بیبدیلِ هیرکانی بود و هم مسیر کلانِ یک سازمان را به سوی حفاظت از طبیعت هدایت کرد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
@sarzaminfarda
🆔 https://t.me/+eEIGOOR49WFmMzU8 | 1 789 |
| 5 | #سوگنامه #شیخ_پور #جنگلبان
✳️ *در سوگ مجنونِ زلفِ هیرکان*
🖌️ *#مسعود_امیرزاده*
🔹 در این روزهای غمبار، که مرگ، سرگردانِ کوچههای دیار ماست
و هر آن، سینهبهسینهی یکی میشود
و شبحوار میگذرد
و جانی میرباید،
اینبار نوبت «شیخ» بود.
🔹 همان که همهی عمر، گردِ شهر میچرخید
و آرزویش، انسان بود.
هم او که خود « انسان» بود.
همان که زبانِ سرخ را در میدان،
چون شمشیری برهنه میگرداند
و بر سرِ سبزش، کاکلی از خون طلب میکرد.
🔹 شیخِ ما جوان بود، جوانمرد بود،
و جوانمرگ شد؛
که جگرِ شرزهگان را
هر جگری تاب نمیآورد.
که جگر خویش را هر روز در هول چشمزخمی به خاک و آب و گیاه تف داده بود
🔹 بر سفرهی عقد ننشست؛
نه از بیمهری به زندگی،
که زلفِ سبزِ درختانِ جنگلهای دیارش
دل از او ربوده بود.
هر شب با قلمِ عریان خویش
سر بر بالینِ هیرکان مینهاد
و با ممرز و سرخدار و آزاد
نجوا میکرد.
🔹 «رضا شیخپور»
چون همهی آدمیان،
پر از فراز و فرود بود؛
اما هرگز دامانِ پاک خویش
به طمعِ نام و نان و مقام نیالود.
قلم را به خدمتِ اربابِ قدرت نگرفت.
در دوستی، شیدا بود
و در دشمنی، بیملاحظه.
🔹 امروز
سپیدارها و اورسها و بارانکها
سیاهپوشِ قلمِ بیصاحب اویند؛
قلمی که تکافتاده در گوشهی خانه،
رهوارِ خویش را بیسوار مییابد.
🔹 ای خاکِ ایران!
که در سینهی خود
گنجینهی جوانان داری،
این مجنونِ سبزپوش را نیز بپذیر
و در آغوشِ خویش آرامش کن؛
که او،
بیهیچ حرف و حدیثی،
از عاشقان رسوای تو بود.
🔸 هجده اردیبهشت ۱۴۰۵
🆔 *@IranENGOs*
🆔 https://t.me/+eEIGOOR49WFmMzU8 | 1 380 |
| 6 | ✅ یاد دوست
برای رضا شیخپور
✍️ سیروس عباس زاده
قسمت دوم
من در این زمان معاون اداره بودم. دو سه سالی که در آمل بود، اوضاع کمی بهتر شد. کارش را دوست داشت. بیشتر میخندید، کمتر عصبی میشد. دوستان جدیدی هم پیدا کرد که حس رفیقبازیاش را ارضا میکرد. رضا آدم رفیقبازی بود. در رفاقت هم شکنندگیهای خاص خودش را داشت. ظرفیت نه شنیدن نداشت، خودش هم نه گفتن نمیدانست. خلاصه سرش شلوغتر از آن بود که فکرهای نامربوط به سرش بزند. دوباره حضور بیشتری در جمعهای شبانه دوستانهمان داشت. بعد از مدتها به اتفاق هم به یک سفر نوروزی چند روزه رفتیم سراسر لذت و عیش. هر چند مشکلات معیشتی کماکان سر جایش بود.
اما باز هم نهاد ناآرامش نگذاشت اینجا دوام بیاورد. رفت به مرکز بذر جنگلی کلوده و شد نیروی مستقیم سازمان. آنجا اگر چه دوستان خوبی داشت، اما سرش خلوتتر شد و این برای آدمی با مختصات روحی رضا، خبر خوبی نبود. حالا آرام و خزنده میرفت به سمت انزوای خودخواسته. از معدود راههای ارتباطی با دنیای پیرامون، فعالیت در گروه و کانال اثرگذار منابع طبیعی ایران بود (که بیش از یک دهه برایش زحمت کشیده بود و حکم فرزندش را داشت) که برای خلاصی از آن هم، مدیریتاش را واگذاشت برای من. مشکلات خصوصی و تنگناهای معیشتی عاصیاش کرده بود. استغنای درونی و طبع بلند اجدادی هم مانع بود این دردها را بیان کند و کمکی بخواهد از کسی. پس روز به روز بیشتر میرفت در لاک تنهایی. دیگر در هیچ محفل دوستانهای حاضر نمیشد. خودش را حبس کرده بود در چاردیواری اتاقش. این وسط شکایتهای گاه بگاه ناشی از فعالیت رسانهای، فرسوده ترش کرد. حس میکرد دوستانی که عمری برایشان رفاقت کرد، رهایش کردهاند. نمیدانم واقعیت داشت یا حسش بر خطا بود. در بدترین زمان ممکن، حسابش هم هک شد و اندک پول مانده از یک وام اداری، از کف رفت. افتاد به خودویرانگری. اشتهایش را از دست داد. تلاش گاهبگاهی من برای رهاییاش از این وضع، ابدا کافی نبود. تنها یکی دو باری به زور کشیدمش بیرون از آن کنج انزوا، که سریع برگشت. قبل از عید، مرتضی دوست مشترکمان خبر داد رضا در بیمارستان بستری است. زنگ زدم، طبق معمولِ ماههای اخیر، جواب نداد. این اواخر اغلب به تلفنش جواب نمیداد. زنگ زدم منزلش، خواهرش گفت مرخص شد. چند روز بعد مجددا بستری شد. رفتم بیمارستان سروقتش. مادرش هم بود. مادری که معادلش را لابلای تاریخ و به قلم امثال بیهقی، فقط میشود خواند، نمیشود دید. به زور، مادرش را فرستادم منزل و پیشش ماندم. دیدم دارد ته میکشد. وضعش وخیم بود. اما نه به وخامت دیدار آخر در تهران. دوست نداشت وخامت وضعش را باور کند. پیش از اعزام به بیمارستان تهران، صبحانه با نان گرم را با هم خوردیم. میدانستم هیچ چیزی به اندازه صبحانه با نان گرم برایش لذتبخش نیست. انگار یکجور آئین بود برایش بجا آوردنش. و ما در همه ایام بستری، آن را بجا میآوردیم. نگاهش خسته بود، اما هنوز خالیِ خالی نبود. با همان نگاه نیمجان، خیره به چشمهایم گفت: جبران میکنم. چیزی نگفتم. فقط نگاهش کردم. در تمام سالهای دوستی بنا به یک رسم ناگفته، هر کاری برای هم میکردیم، وظیفهمان میدانستیم و هیچگاه از هم تشکر نمیکردیم!
بالاخره در یک روز سهشنبهای به تاریخ پانزده اردیبهشت جلالی، رضا را سپردیم به زمین امامزاده ابراهیم آمل برای همیشه. رضا هر که بود و هر چه کرد، خود خود خودش بود. بیرنگ، بیروتوش. بقول شاعر، خلاصه خودش بود.
اینها که نوشتم گزارشی سردستی بود از بیست سال و کمتر دوستی من با رضا. واضح است درباره کارها و آثار رضا، بسیار سخن است که بماند به وقتش.
🆔 https://t.me/+eEIGOOR49WFmMzU8 | 1 106 |
| 7 | من در این زمان معاون اداره بودم.
🆔 https://t.me/+eEIGOOR49WFmMzU8 | 1 |
| 8 | ✅ یاد دوست
برای رضا شیخپور
✍️ سیروس عباس زاده
قسمت اول
راز، بر تو نشست
باد، بی تو گریست
- پرویز اسلامپور
چه میشود گفت در سوگ یک رفیق غمخوار و در رثای یک دوستیِ بیست ساله؟ در همان روز اول - اگر نه، ساعات اول - خواستم چیزکی بنویسم و «قلم را لَختی بگریانم» به یادِ یارِ سفری، که نشد. نتوانستم. قوّتی نمانده بود. خاطرهاش، آتش بود که میسوزاند و خاکستر میکرد قلم و قلب را یکجا. حالا یک هفتهای میشود که رضا را سپردیم به خاک ... خاک ... خاک ... و تنها خاک میتوانست قرار دهد به آن بیقرارِ ابدی. خبرش را ناصر پیامک زد از بیمارستان، در یک روز ابریِ گرفته و غمآلود. فردایش هم آسمان بُغکرده بود و باران بیهوا بر عریانی تنش میگریست. رضا عادت داشت به عجله و غافلگیری. شتاب داشت در همه چیز. نه فقط در مرگ. در دوستی، در دعوا و دشمنی، در عشق ورزی، در رفتن به راه و بیراه، در نوشتن، در زیستن. انگار با یک الهام پیشگویانه دانسته بود عمرش کفاف آنهمه اتفاق را نخواهد داد. پس تا توانست دوید و شتاب ورزید، بلکه ردّی بر زمانه بگذارد و اثری بر جای نهد.
آخرین بار در بیمارستان امام تهران رفتم دیدنش. با دکتر امید و خانم همتزاده. وارفته و کمجان، با چشمانی بینور و مات، کز کرده بود گوشه تخت. تهیشده از خود، رخ به رخ با مرگ. میگفت چهل و چهار سال عمرْ بسّمه! به سختی حرف میزد. کلیههایش هم بعد از کبد، از کار افتاده بود. با دیدنش در این وضع، من و امید پس افتادیم. قبلترها، رضا تند بود، اما تلخ نه. این بار به عکس، تلخ بود بیتندی. تلاش کردم حرفی نزنم که بغضم آشکار نشود. پیشتر، دو هفته در بیمارستان آمل شبها همراهش بودم. به این وخامت ندیده بودمش. آخر شب از تخت میزد بیرون و میرفتیم ضلع غربی محوطه بیمارستان، کنار نردههای مشرف به رود هراز، سیگاری میگیراند و شروع میکرد به درد دل. ناگفتههایی که تا آن روز نشنیده بودم ازش. بیشتر از زخمهایش. این بودنِ باهمِ شبانه در بیمارستان، وابستگیمان را بیش از پیش کرد به هم.
رضا چند سالی کوچکتر از من بود. اما تقدیر ما را بر سر راه هم قرار داد. مصطفی، دوست و هماتاقیاش در دانشگاه، قوم و خویش من بود. رضا بلافاصله بعد از فارغالتحصیلی من، در همان دانشگاه پذیرفته شده بود. بعدا شد فعال دانشجویی و دلبسته رسانه و مجله. عین خود من. خودش مجله درمیآورد و چه لذتی میبرد وقتی از خاطره آن ایام میگفت. بعدتر جذب شرکت چوب و کاغذ شد و این احتمالا، بهترین دوره زندگی رضا بود. درآمدش خوب بود. این استقلالِ مالیِ حداقلی، امکانی به او بخشیده بود تا بخشی از سبک دلخواه زندگیاش را پوشش دهد. بعد به اتفاق هم استخدام شدیم در سازمان منابع طبیعی. و کاش هرگز هرگز هرگز این اتفاق نمیافتاد. از همان لحظه انگار رضا بی که بفهمد، مشغول مردناش شد! چندرغاز حقوق اداری کفاف هزینههای کمرشکن زندگیاش را نمیداد. هم مستاجر بود و هم پدر و مادرش را تحت تکفل داشت. راه دیگری هم نمیشناخت برای درآمد بیشتر. مطلقا استعدادی هم در زد و بند و ساخت و پاخت اداری نداشت. و این تنها بیاستعدادیاش نبود. در دورویی و ریاکاری از آن هم بیاستعدادتر بود. زلال، عین آب چشمه ییلاقشان رودبارک، که ریزترین ریگهای تهش هم به چشم میآید. توقعش از جهان اطراف هم همین بود. در نتیجه پیچیدگیهای ذات انسانی را در نمییافت. برای همین مدام فریب میخورد از کسانی که خودشان را به نیتی نزدیک میکردند به او. بیشتر به راه دل میرفت تا بر مسیر خِرَد. من و او هر دو کارمان را در یک واحد حفاظتی شروع کردیم. آن اوایل به دلیل انرژی زیاد و شور فراوان، روزهای خوشی داشتیم. هنوز تنگناهای زندگی راه تنفس را کامل مسدود نکرده بود. زیست با طبیعت و در طبیعت زیبای شمال (به دلیل نوع کار) مزید بر علتِ سرخوشی شده بود. اما برخلاف من که بیشتر به راه ادبیات میرفتم و خلوتم را محافظت میکردم، رضا عاشق کنشگری مدنی و سیاسی بود. در توقف بهرهبرداری از جنگلهای شمال، نقشی انکارناشدنی داشت. اما باد سیاست در این سامان، اغلب بر مرادش نمیوزید. و چه ضربهها که نخورد از این بادهای مخالف در عرصه عمومی. چند وقتی اوضاع بر همین منوال گذشت تا یک روز رضا بیهوا گذاشت و از اداره آمل رفت به دفاتر نظارت فنی جنگلداری در حوزه نور. چند سال بعد که به عنوان کارشناس مرتع به آمل بازگشت، جز سایهای از آن رضای پرانرژی گذشته باقی نمانده بود. عصبی و پرخاشگر، خسته و خُرد و خراب. نارفیقان (و در بهترین حالت دوستان نادان) دورهاش کردند. از صداقتش و سادگیاش سوءاستفاده میکردند و سپرش میساختند برابر هر بلا. وارد جزئیات ناضرورش میکردند بیدلیل، تا از اصل زندگی بازماند. بدترش این بود که از من هم فاصلهاش دادند. تا اینکه به وساطت رفیق نازنینم محسن پناهی، کدورتمان کنار رفت و رضا به عنوان مسئول واحد مرتع به اداره آمل برگشت. | 1 151 |
