انتشارات سایه سخن
رفتن به کانال در Telegram
📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب از سایت: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام: 👇👇👇👇 @sayehsokhanpub آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن: 02166496410 و 02166408408
نمایش بیشتر9 361
مشترکین
+624 ساعت
+67 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
9 363
📢منتشر شد📢
📚نام کتاب: #دوازده_پرسش_در_روانشناسی_کودک
Child Psychology in Twelve Questions
✍️نویسنده: #پل_ال_هریس
👌 مترجم: #محمود_رافع
📇ناشر: #سایه_سخن با همکاری #سایه_سکوت
📙قطع: رقعی، جلد: شومیز
🗞نوبت چاپ: #چاپ_اول ۱۴۰۵
🗃تعداد صفحات: ۴۳۲
💎قیمت: ۱۷۳۰ هزار تومان
➖➖➖➖➖➖➖➖
من در این کتاب، به سراغ پرسشهایی اساسی رفتهام که دغدغههای اصلی و امروز روانشناسی رشد هستند.
برای مثال:
👌 بچهها چطور به مراقبان خود دلبسته میشوند؟
👌 آیا کودکان دربارهی رابطه بین خیال و واقعیت دچار سردرگمی میشوند یا به وضوح تفاوت این دو را میدانند؟
👌حس درست و غلط چگونه و از کی در کودکان شکل میگیرد؟
👌کودکان تا چه حد ایدههای بنیادینشان درباره جهان را خودشان شکل میدهند و تا چه اندازه گفتههای دیگران را باور میکنند؟
👌 آیا معقول است تصور کنیم کودکان دانشمندان نوپایند یا نه، باید آنها را خداشناسان بالفطره در نظر بگیریم یا آنکه آنان را انسانشناس بدانیم؟
در هر مورد سعی کردهام در درجه اول دلیل اهمیت چنین سوالهایی را به خواننده نشان دهم، سپس کوشیدهام پاسخهای ذکر شده برای این پرسشها را بیان کنم و در نهایت شک و شبهههای موجود درباره آن پاسخها را بررسی نمایم.
(از مقدمه کتاب)
❓ اگر کودکان نمیتوانند همهچیز را توضیح بدهند، یعنی همهچیز را نمیفهمند؟
🎁اطلاعات بیشتر🎁🆔 @SayehSokhan
9 363
چگونه با هم بهتر اختلافنظر داشته باشیم؟
آخرین باری که کسی واقعاً به حرفتان گوش داد کی بود؟ نه این که فقط صدایتان را بشنود، بلکه واقعاً گوش داده باشد بهخصوص وقتی سر موضوعی حساس اختلافنظر داشتید. اگر خاطرهای از این جنس دارید، احتمالاً بهیادماندنی است. دقیقاً به این دلیل که نادر است.
بیشتر ما وقتی با نظر مخالف روبرو میشویم، انرژیمان را صرف دفاع از موضع خودمان میکنیم، نه فهمیدن طرف مقابل. انگار کسی که با ما مخالف است حتماً یا جاهل است، یا مغرض، یا اطلاعات اشتباه دارد. این همان چیزی است که روانشناسان «واقعگرایی سادهلوحانه» مینامند: تصور میکنیم جهان دقیقاً همانطور است که ما میبینیم، و بقیه حب و بغض و سوگیری دارند — ولی ما نداریم!
نتیجهاش روشن است: گفتوگوهایی که به سرعت به مشاجره تبدیل میشوند، روابطی که آسیب میبینند، و جوامعی که قطبیتر میشوند.
جولیا مینسون، استاد روانشناسی اجتماعی در هاروارد، و همکارانش در پژوهشی مفصل مفهوم تازهای معرفی کردند: «پذیرندگی در برابر نظر مخالف» — تمایل و باز بودن یک فرد برای دسترسی به دیدگاههای مخالف، تأمل دربارهشان، و ارزیابی منصفانهشان.
این پذیرندگی سه مرحله دارد: اول اینکه آدم فعالانه دنبال شنیدن صداهای مخالف میگردد؛ دوم اینکه وقتی با آنها روبرو شد، واقعاً توجه میکند و سرسری رد نمیکند؛ سوم اینکه استدلالها را نه بر اساس اینکه به باورهایش نزدیک است یا نه، بلکه بر اساس قوت منطقیشان میسنجد.
نکتهی مهم این است که پذیرندگی به معنای قبول نظر مخالف نیست. میتوانید به دقت گوش بدهید، منصفانه ارزیابی کنید، و در نهایت همان نظر قبلیتان را نگه دارید — اما با این تفاوت که این بار از روی انتخاب است، نه از روی جهل.
پذیرندگی در گفتوگو
مینسون و همکارانش یک قدم فراتر رفتند و پرسیدند: در خودِ گفتوگو چه اتفاقی میافتد؟ وقتی دو نفر با دیدگاههای کاملاً مخالف روبروی هم مینشینند، چه چیزی تعیین میکند که بحث سازنده میشود یا به مشاجره تبدیل میشود؟
پاسخ جالب بود: انتخاب واژهها و لحن اهمیت زیادی دارد. رفتارهای کلامی کوچک میتوانند تنش را بهطور چشمگیری کاهش دهند:
- جملات نرمکننده: «ممکن است اشتباه کنم، اما…»
- همدلی کلامی: «درک میکنم که نگرانِ ... هستید»
- یافتن موارد همنظری: «با این بخش از حرف موافقم که …»
- بازگویی: «پس اگر درست فهمیدم، شما معتقدید که...»
- مقید و محدود کردن ادعاها: «در این مورد خاص … »
این رفتارها یک سیگنال مهم به طرف مقابل میفرستند: «من اینجا هستم که بفهمم، نه که ببرم.» و این سیگنال خودش پذیرندگی طرف مقابل را هم بالا میبرد.
پژوهشگران دو گروه با دیدگاههای سیاسی کاملاً مخالف را روبروی هم گذاشتند. افراد گروه اول بدون این که از قبل آموزش ببینند وارد بحث شدند — پس از ده دقیقه، بیش از ۷۰٪ گفتند احساس کردند طرف مقابل آنها را نادیده گرفته یا به آنها حمله کرده، و تقریباً هیچکس نمیخواست ادامه بدهد.
گروه دوم پیش از شروع، فقط چند دقیقه همین نکات ساده را یاد گرفتند. نتیجه؟ بیش از ۶۰٪ احساس شنیدهشدن کردند و بیش از نیمشان حاضر بودند گفتوگو را ادامه بدهند — حتی دوباره با همان فرد تماس بگیرند.
پذیرنده بودن در برابر نظر مخالف یک خلقوخوی ثابت نیست — مهارتی است که میشود یاد گرفت. در جامعههایی که بیشتر از هر وقت قطبی شدهاند، شاید سادهترین قدم این باشد: قبل از پاسخ دادن، یک بار واقعاً گوش کنیم.
چکیدهای از نکات مهم پژوهش دکتر مینسون و همکارانش را در لینک زیر بخوانید. در این لینک همچنین آزمونی ساده برای سنجش نحوهی برخورد ما با دیدگاهها و نظرات مخالف ارائه شده. هدف این آزمون صرفاً خودآگاهی است و اینکه بفهمیم در حال عادی در کجای طیف پذیرنگی و باز بودن نسبت به دیدگاههای مخالف قرار داریم.
https://daneshkadeh.org/global/14966/
@Daneshkadeh_org
🆔 @Sayehsokhan
9 363
🌷 سپاس از دانایی و مهر شما
از سرکار خانم #نسرین_ابراهیمزاده، روانشناس، کارشناس ارشد روانشناسی و زوجدرمانگری مسئول با بیش از ۱۲ سال تجربه ارزشمند، صمیمانه سپاسگزاریم.
از اینکه در این ویدئوی کوتاه، با بیانی شیوا و نگاهی تخصصی، کتاب ارزشمند «ازدواج بدون شکست» اثر ویلیام گلسر را معرفی کرده و ما را با بخشی از آموزههای کاربردی آن آشنا کردهاند، قدردانیم.
بیتردید، بهاشتراکگذاشتن دانش و تجربه، گامی ارزشمند در مسیر آگاهیبخشی، بهبود روابط و ساختن زندگی مشترک سالمتر است.
برای ایشان آرزوی سلامتی، سربلندی و تداوم اثرگذاری در مسیر آگاهی و آرامش خانوادهها داریم. 🌹
با سپاس و احترام فراوان
#معرفی_آثار_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
9 363
#درد
رفیق تازهوارد؛ مهمانی که آمده چیزی را به من یادآوری کند! ❤️
دو روزی است یک رفیق جدید مهمان خانهمان شده است. 😊
رفیقی جالب که انگار برای جلب توجه من، گاهی مجبور میشود با تلاش بیش از حد، خودش را به شکل #درد نشان بدهد!
من اما تصمیم گرفتهام جور دیگری به او نگاه کنم.
او را دشمن خودم نمیدانم. اتفاقاً برایش احترام قائلم؛ چون شاید آمده چیزی را به من یادآوری کند که در شلوغی زندگی فراموش کردهام.
او برای من شبیه چراغ چک ماشین است.
وقتی چراغ چک روشن میشود، راننده عاقل بهجای اینکه با چراغ دعوا کند، وضعیت ماشین را بررسی میکند.
#درد هم گاهی میتواند چنین زنگ هشداری باشد؛ دعوتی برای توجه بیشتر به جسم و ذهن.
1⃣ گاهی بدن زودتر از ذهن متوجه خستگی میشود
ما آدمها عادت داریم همیشه در حال تلاش باشیم.
حتی وقتی بدنمان استراحت میکند، ذهنمان همچنان مشغول است.
نگران فردا هستیم، اتفاقات دیروز را مرور میکنیم، برای مشکلات احتمالی آینده راهحل میسازیم و مدام به دنبال کنترل شرایط هستیم.
گاهی بدن روی مبل نشسته، اما ذهن کیلومترها دورتر در حال دویدن است!
شاید گاهی لازم باشد به خودمان یادآوری کنیم:
👌"قرار نیست همه مسائل دنیا همین امروز و همین لحظه حل شوند."
2⃣ با #درد نجنگ؛ اول به صدایش گوش بده
معمولاً وقتی #درد به سراغمان میآید، اولین واکنشمان جنگیدن است.
چرا من؟ چرا الان؟ کی تمام میشود؟
اما شاید بتوانیم متفاوت برخورد کنیم.
بهجای جنگیدن، لحظهای مکث کنیم و بگوییم:
«الان #دردی وجود دارد. آن را انکار نمیکنم، اما قرار نیست با آن بجنگم. به بدنم توجه میکنم و برای مراقبت از خودم اقدام میکنم.»
پذیرش به معنای تحمل بیدلیل #درد نیست؛ یعنی قبل از هر واکنشی، واقعیت موجود را ببینیم.
3⃣ تو افکارت نیستی؛ تو مشاهدهگر افکارت هستی
فکری میآید، کمی میماند و میرود. بعد فکر دیگری میآید.
گاهی ترس، گاهی نگرانی، گاهی خشم و گاهی هیجان.
اما آیا تو همان فکرها و احساسات هستی؟
اگر بتوانی متوجه شوی که در حال نگرانی هستی، یعنی میتوانی نگرانی را مشاهده کنی، بدون اینکه کاملاً در آن غرق شوی.
مثل آسمانی که ابرها در آن حرکت میکنند؛ گاهی تیره و گاهی روشن، اما آسمان همچنان آسمان است.
لازم نیست به هر فکری پاسخ بدهی یا هر نگرانی را به یک مأموریت فوری تبدیل کنی.
گاهی فقط مشاهده کردن کافی است.
4⃣ آیا واقعاً عجلهای در کار است؟
فرض کن امروز هیچ کار فوری و ضروری نداری، اما ذهنت شروع میکند:
باید فلان کار را انجام بدهم، باید وضعیت مجموعه را بررسی کنم، باید برای آینده برنامهریزی کنم.
حتی وقتی استراحت میکنی، احساس میکنی وقتت را تلف کردهای!
اینجاست که باید از خودت بپرسی:
* آیا واقعاً همه این کارها همین الان به من نیاز دارند؟
* آیا اگر یک ساعت هیچ کاری نکنم، اتفاق وحشتناکی میافتد؟
* آیا دارم زندگی میکنم یا فقط برای بهتر کردن زندگی تلاش میکنم؟
شاید یکی از زیباترین تمرینهای آگاهی این باشد که بتوانیم بدون احساس گناه، گاهی هیچ کاری نکنیم.
نه از روی تنبلی، بلکه از روی حضور و آرامش.
5⃣ گفتوگوی من با رفیق تازهوارد
من: سلام رفیق! دو روزی است مهمان خانه ما شدهای. چه خبر؟
#درد: آمدهام کمی با تو صحبت کنم.
من: چرا اینقدر بلند صحبت میکنی؟
#درد: شاید مدتهاست صدای آرام بدن و نیازهای خودت را نشنیدهای.
من: یعنی باید دست از تلاش بردارم؟
#درد: نه! تلاش کن، #مسئولیتپذیر_باش و برای آینده برنامه داشته باش؛ اما خودت را در مسیر رسیدن به اهداف فراموش نکن.
من: پس چه میخواهی؟
#درد: میخواهم گاهی آهستهتر حرکت کنی. به بدنت گوش بدهی و بهجای اینکه همیشه در حال حل کردن مسئله بعدی باشی، کمی هم زندگی کنی.
من: ممنون که آمدی و یادآوری کردی. من هم مراقب سلامتیام خواهم بود و علت حضورت را بررسی میکنم.
6⃣ و شاید مهمترین پیام این تجربه...
ما انسانها گاهی چنان درگیر بهتر کردن زندگی میشویم که فرصت زندگی کردن را از دست میدهیم.
میخواهیم موفقتر باشیم، ثروتمندتر شویم، مجموعه بزرگتری داشته باشیم و آینده بهتری بسازیم.
همه اینها ارزشمندند؛ اما یک سؤال اساسی وجود دارد:
اگر در مسیر رسیدن به آرامش، تمام آرامش امروزمان را از دست بدهیم، واقعاً به چه چیزی رسیدهایم؟
قرار نیست برای رسیدن به فردای بهتر، امروزمان را قربانی کنیم.
گاهی باید به ذهن گفت:
«ممنون که میخواهی مراقب من باشی؛ اما لازم نیست همهچیز را همین الان حل کنی.»
به بدن گفت:
«صدایت را میشنوم، به تو توجه میکنم و مراقبت هستم.»
و به زندگی گفت:
«من اینجا هستم؛ همین حالا، در همین لحظه.»
آهستهتر زندگی کن، نه از روی تنبلی، بلکه از روی آگاهی.
مسئولانه تلاش کن، اما اسیر تلاشهایت نشو.
آینده را بساز، اما زندگی را به آینده موکول نکن.
#حجت
🆔 @Sayehsokhan
9 363
👤ارسطو میگوید، خطی از وسط دنیای خود بکشید و همه دردها را یک طرف و لذتها را در طرف دیگر قرار دهید. البته اولین نکته این است که تشخیص محل قرارگیری بعضی تجربهها دشوار است.
زایمان را کجا باید گذاشت؟ در این رویداد هم شادی است و هم دردی بزرگ.
ورزش کردن را کدام سمت باید گذاشت؟ این فعالیتی لذتبخش است (شاید هم بعد از اتمامش، بیشتر از آن لذت ببریم)، اما به ناچار با درد همراه است.
📚کتاب: #از_درد_و_رنج_تا_شادکامی
✍️نویسنده: #بروک_بسشن
👤مترجم: #حسین_گازور
📱سفارش کتاب📱🆔 @sayehsokhan👇👇👇
9 363
شماره: ۴۱
سلام و عرض ادب 🌿
من هر کتابی را که روی جلدش «خود»، «خویشتن» یا «خودشناسی» باشد، تقریباً در یک چشمبرهمزدن میخرم! با این حال، جالب است که هرکدام از زاویهای متفاوت به این موضوع نگاه میکنند.
«در جستجوی خویشتن» را هم با تصور اینکه با کتابی فلسفی یا عرفانی روبهرو خواهم شد، خریدم؛ اما در خواندن، با نگاه متفاوتی روبهرو شدم؛ نگاهی ساده و کاربردی به اینکه ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه از دریچهٔ نقشهها و برداشتهای ذهنی خود میبینیم و همین برداشتها بر رفتار و انتخابهایمان اثر میگذارند.
سهم این کتاب برای من، همین یادآوری ساده بود: گاهی باورهایی را که بدیهی میدانیم، باید دوباره ببینیم؛ شاید وقت آن رسیده باشد دستی به دستمال ببریم و گرد و غبارشان را بگیریم.
از انتشارات سایه سخن برای انتشار کتابهایی متفاوت، صمیمانه سپاسگزارم. 🌿
فهیمه احمدی_روانشناس
#کامنت_شما
📚 #کتاب : #در_جستجوی_خویشتن
✍️ اثر: #ویکی_راس
👌 ترجمه: #ژیلا_صفایی
📖 چاپ: پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @SayehSokhan
9 363
آواز مثنوی مخالف و پهلوی
• محمدرضا شجریان
• محمدرضا لطفی
• عبدالنقی افشار نیا
تا کی از تزویر باشم رهنمای
تاکی از پندار باشم خودپرست؟
غزل از عطار نیشابوری
🆔 @Sayehsokhan
9 363
مناظره اینشتین و تاگور
(علم و فلسفه)
* در این بخش از برنامههای کانال مخفیگاه و بهعنوان آخرین قسمت از سری مطالب آشنایی با تاگور، شاعر و فیلسوف هندی، از مهمترین بخشهای تبادل اندیشه در تاریخ جهان، بین ۲ برنده جایزه نوبل فیزیک و ادبیات را در ادامه خواهید خواند.
____
حقیقت چیست؛ آیا حقیقت نسبت به انسان مستقل است یا وابسته؟
اینشتین معتقد است که «حقیقت» مستقل از وجودِ انسان و ناظر انسانی است؛ یعنی حتی اگر هیچ انسانی در جهان وجود نداشته باشد تا چیزی را درک کند، همچنان قوانینِ طبیعت، ماه و ستارهها وجود دارند و به کار خود ادامه میدهند.
اما تاگور از دیدگاه فلسفی شرقی با او مخالفت کرد و گفت: حقیقت همان چیزی است که توسط ذهنِ انسانی درک و تفسیر میشود. او معتقد بود که «حقیقت» نمیتواند از «ادراک» جدا باشد؛ با این استدلال که اگر انسانی وجود نداشته باشد که معنا و حقیقتِ چیزی را درک کند، اساساً صحبت کردن از حقیقتِ آن چیزها نیز بیمعنا خواهد بود.
___
🗞بخشی از گفتگو:
انیشتین: جهان واقعیتی مستقل از عاملِ انسانی است. حقیقت مستقل از انسان وجود دارد. من نمیتوانم اثبات کنم که تلقیِ من درست است، اما این دینِ (باورِ قلبی) من است.
تاگور: حقیقتِ جهان، یک حقیقتِ انسانی است و به آگاهیِ ما وابسته است. جهانی جدا از ما وجود ندارد.
انیشتین: اگر هیچ انسانی در جهان نباشد، آیا مجسمهی «آپولو» دیگر زیبا نیست؟
تاگور: خیر (چون زیبایی و معنا بدون آگاهی و ادراک انسانی وجود خارجی ندارند).
انیشتین: ذهن، واقعیتهایی را در بیرون از خود و مستقل از خود تصدیق میکند. برای مثال، ممکن است هیچکس در این خانه نباشد، با این حال آن میز سر جای خودش باقی میماند.
تاگور: بله، آن میز در خارج از ذهنِ فردی باقی میماند، اما نه خارج از ذهنِ جهانی و مشترک. میز چیزی است که توسط نوعی آگاهیِ متعلق به ما قابل ادراک است. اگر حقیقتی کاملاً بیربط به بشر وجود داشته باشد، برای ما مطلقاً ناموجود است.
انیشتین: (با تحسینِ نگاه شاعر) پس با این حساب، من از شما مذهبیتر هستم!
تاگور: مذهبِ من در پیوندِ روحِ فردی با روحِ کیهانی و جهانی نهفته است.
اینشتین: باورِ من این است که حقیقت از طریق فرآیندی مستقل از انسان درک میشود. برای مثال، فرض کنید قضیه فیثاغورس در هندسه که در کتابها نوشته شده است؛ آیا این حقیقت، جدا از انسان وجود دارد؟
تاگور: این یک حقیقتِ ذهنِ انسانی است.
اینشتین: مفاهیمِ شهودی، که شبیه به اصولِ موضوعه (آکسیومها) به نظر میرسند و مستقل از تجربه به دست آمدهاند، به گمانِ من منطقی هستند، نه ذهنیِ انسانی.
تاگور: مفاهیم منطقی با «ذهن جهانی» هماهنگاند و بشر آنها را از راه آفرینش و آموزش آموخته است؛ از این رو، ذهن انسان با امری متعالی در پیوند است و از طریق شناخت خود به حقیقتِ مطلقِ اخلاق و زیبایی دست مییابد.
____
🔍 به طور خلاصه اینشتین به دنبال توجه به «قانون» است (چیزی که از بیرون بر ما تحمیل شده است)، اما تاگور به دنبال اهمیت به «معنا» بود (چیزی که از درون بر جهان میتابانیم)؛ این همان تضادی است که امروزه در بسیاری از مکاتب فلسفی و هنری به آن پرداخته میشود.
✏️ این دیدارِ تاریخی در ژوئیه ۱۹۳۰ در خانهی انیشتین در برلین شکل گرفت. انیشتین و تاگور که در طول زندگیِ خود چندین بار با یکدیگر دیدار و گفتگوی دوستانه داشتند، در این نشستِ عمیق به چالش میان «واقعگرایی علمی» و «آگاهی انسانی» پرداختند.
+ لازم به ذکر است که بخش گفتگوی تاگور/اینشتین برای درک و خوانشِ راحتتر (بر اساس منبع اصلی و بدون دخلوتصرف در مفاهیم) توسط کانال مخفیگاه خلاصه و بازنویسی شده است.
@makhfigah_channel
🆔 @Sayehsokhan
9 363
👈 برشی از کتاب
💐💐
📚 آبلوموف
👤 ایوان گنچاروف
📙 تزویر همچون پول سیاهی است که با آن چیز ارزندهای نمیشود خرید .
همچنانکه با پول سیاه یکی دو ساعتی بیش نمیتوان زنده بود ، به یاری تزویر نیز فقط میتوان اینجا چیزی را مخفی کرد و آنجا چیزی را به صورتی نادرست جلوه داد ، اما هرگز نمیتوان کرانههای دور دست را از راه آن دید یا آغاز و انجام رویدادی بزرگ را با هم ارتباط داد.
📕 آبلوموف وقتی دربارهی عشقش به اولگا به اینجا میرسه که میگه :
"... ، اگر لازم باشد برای تو میمیرم. با شادی میمیرم !"
الگا در پاسخ میگه :
" اینها هیچ لازم نیست . هیچکس از تو توقع فداکاری ندارد . مرگ تو به چه کار من میآید ؟
کاری را که لازم است بکن ! این نیرنگ مزوران است که داوطلب فداکاریهایی باشند که به کار کسی نیاید یا تحقیق آن ممکن نباشد تا به این تدبیر از فداکاریهایی که لازم است طفره بروند . تو مزور نیستی، میدانم ، ولی ..."
https://t.me/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
9 363
✍گاهی ترس از رنج، آزاردهندهتر از خودِ رنج است.
گاهی نگرانیِ وقوع یک اتفاق دردناک، از خود آن اتفاق فرسایندهتر است.
و گاهی پیشبینی روزهای سخت، بیش از خودِ آن روزها ما را خسته میکند؛ زیرا ذهن، بارها و بارها آنها را مرور میکند، به آنها شاخ و برگ میدهد و تصویری هولناکتر از واقعیت میسازد.
این، کار ذهن است.
ذهن، گاهی ما را در گذشته نگه میدارد؛ با تکرار خاطرههای تلخ، اندوه را زنده میکند. گاهی نیز ما را به آینده میبرد و با ساختن سناریوهای نگرانکننده، آرامش امروزمان را از ما میگیرد؛ در حالی که شاید هرگز آنچه میترسیم، رخ ندهد یا اگر هم رخ دهد، بسیار متفاوتتر از آن چیزی باشد که ذهنمان ساخته است.
ذهنتان را به رودخانهای تشبیه کنید که گاهی با خود شاخههای خشک، برگهای پژمرده و آشغالهایی را میآورد. قرار نیست خودتان را به آب بزنید و همراه آنها شوید.
کنار رودخانه بنشینید و فقط تماشا کنید که امروز چه افکار و احساساتی از ذهن شما عبور میکنند.
اگر فقط مشاهدهگر باشید و اجازه دهید جریان زندگی راه خود را برود، خواهید دید که آب، آرامآرام زلال میشود و دوباره آرامش را با خود میآورد.
🆔 @Sayehsokhan
9 363
به یاد سهراب سپهری
سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاصر در 15مهر سال1307در قم زاده شد و سپس در خانوادهای آسوده و ثروتمند کاشانی روزگار گذراند. اهل کاشان بود. نیای مادریش محمدتقی سپهر«لِسانالمُلک» از تاریخ پردازان دورهی قاجار بود.
نخستین دفتر شعر سهراب سپهری به نام «مرگ رنگ»در سال1330پخش شد. شهرت او پس از انتشار «زندگی خوابها»، «آوار آفتاب»، «شرق اندوه»، و «حجم سبز» فراگیر گشت. «صدای پای آب»، «مسافر» و «ما هیچ، ما نگاه» کارهای پایانی او هستند.
سپهری در اول اردیبهشت1359با بیماری سرطان خون درگذشت.
سپهری شاعر آب و روشنی و خِرَد و روشنی بود. واژههای تاریک و ظلمتآمیز در شعرهایش اندک است. در زمانِ او، دیگرشاعران(نیما، شاملو، اخوان) همواره از «شب» و سیاهی و سکوت و ستیز سخن میگفتند. سپهری از آسمان و گیاه و نور و ساختن نغمه میسرود. به ستیز با چیزی که ادراکش نکردهبود نمیپرداخت. اما دیگر شاعران، با یک چشم به پیرامونِ خود مینگریستند و جز سیاهی و زشتی نمیدیدند. بیشترِ این سیاهی و زشتی، تنها در تَوَهّمِ آنان و جود داشت نه در جهانِ واقعی.
سپهری هشدار میداد جهان را با دوچشم ببینید. برای همین منتقدانِ چپگرا و خشناندیش، سپهری را طرد و تکفیر و تحقیر میکردند. اما زمان، درستی اندیشه و احساسِ سپهری را اثبات کرد. اکنون آن منتقدان در کیفرِ فراموشی مَحو و ناپدید شدند و شعر سپهری همچنان میدرخشد.
سپهری از جهتِ فکری بیش از همه به حافظ شباهت دارد. حافظ نیز از نور و گیاه و خورشید و آب و عشق سخن میگفت. برای همین، دیوانش پناهگاهِ دلشکستگان و افسردگان و نومیدان و درماندگان است و به آنان راه مینماید و امید و شادی میبخشد.
سپهری با دوچشم به جهان مینگریست و در زمانهی خود هم زیباییها را میدید و هم زشتی را. او در پیِ گسترش زیبایی بود:
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد.
در رگها نور خواهم ریخت.
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!
سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.
هر چه دشنام از لبها خواهم برچید.
هر چه دیوار، از جا خواهم بر کند.
رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید،
دلها را با عشق،
سایهها را با آب،
شاخهها را با باد.
و به هم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه ی زنجرهها.
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت!
(از شعر: پیامی در راه)
در شعرهای سپهری، به تناسبِ اندیشههای اسطورهای او، پدیدههای طبیعی همچون: آب، خورشید، گیاه، و مَظاهر گوناگونِ آنها برجستگی ویژه دارند و انگار گونهای «دین طبیعی» و پرستش پدیدههای طبیعت، آشکار است. انسانهای اسطورهاندیش، با پدیدارهای طبیعی برخوردی مستقیم و معنیدار داشتند و در آنها حیات و حرکت میدیدند و زندهانگاری اشیای طبیعی، بسیار حس میشد. سپهری نیز با اشیا و مَظاهر طبیعت، چنین پیوندی داشت.
«هِرودُت در سدهی پنجم پیش از میلاد نوشت:
ایرانیان، خورشید و ماه و زمین و آب و هوا را نیایش میکنند.»
(مجموعه مقالات معین، جلد دوم، ص222)
«در هفتپاره که از قطعات کهنِ اَوِسْتاست، کالبدِ اهورا مَزدا مثل خورشید تصور شده است. در جای دیگر، خورشید، چشمِ اَهورا مَزدا مَحسوب گردیده.»
(همان، ص225)
مقایسه شود با مصراع سپهری:
که در آن وسعتِ خورشید به اندازهی چشمانِ سَحَرخیزان است.
سپهری مژدهآورِ روز و روشنی و افزایشِ رنگ است. رنگها در پرتو خورشید آشکار میشوند:
ومن آنان را به صدای قدمِ پیک، بشارت دادم؛
و به نزدیکی روز، و به افزایشِ رنگ،
به طنینِ گُلِ سرخ، پشتِ پَرچینِ سخنهای درشت.
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
