جرئت دانستن داشته باش
رفتن به کانال در Telegram
Sapere aude Quintus Horatius Flaccus Immanuel Kant اندکی دانستن دربارهی غروب آفتاب، آسیبی به عاشقانه بودنِ آن نمیزند. «کارل سِیْگن» بنیاد: سهشنبه، یکمِ دیِ ۱۳۹۴ اینجا کجاست و چه کسی مینویسد؟ https://t.me/REsearchers/2186
نمایش بیشتر1 170
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+1230 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+8
در 0 کانالها
اوت '26
+58
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+44
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+58
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+29
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+18
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+13
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+8
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+31
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+20
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+34
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+20
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+19
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+29
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+38
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+31
در 4 کانالها
Get PRO
مه '24
+47
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+53
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '24
+80
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+60
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+84
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+55
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+29
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+30
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+53
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+108
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+30
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+40
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+35
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+43
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+134
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+45
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+58
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+17
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+28
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+31
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+24
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+39
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+43
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+96
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+25
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+12
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+7
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+29
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+32
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+15
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+486
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 06 سپتامبر | +2 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | +3 | |||
| 03 سپتامبر | +1 | |||
| 02 سپتامبر | +1 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
نامش بتول عباسی بود. زادهی ۱۲۸۳ و درگذشتهی ۱۳۶۳. خودش میگوید که استاد علینقی وزیری بود که نام روحانگیز را برایم برگزید. وزیری پساز چند بار شنیدن صدایش گفته بود: «چون صدای شما حالت روحانگیز دارد، پس بهتر است که نام شما را روحانگیز بگذاریم.» و بهراستی هم که چنین است. روحانگیز درکنار زنانی چون قمرالملوک وزیری و ملوک ضرابی و روحبخش، از نخستین زنان خوانندهی رادیو بود که بدون توجه به محدودیتهای زمانه کنسرت برگزار کرد. او در آغاز امر سواد چندانی هم در خواندن و نوشتن نداشت و کارها و تمرینهای آغازینش از راه گوش و تکرار در شنیدن اجرا میشد. آواز بالا روی غزلی از هلالی جغتایی (شعر غزل) از زیباترین و نابترین و ماندگارترین آوازهای دشتی و گوشهی عشاق است که تأثیر بسیاری بر دیگر آوازهای دشتی گذاشت و کسانی آن را بازخوانی نیز کردهاند. حسین سنجری، پساز کشف صدایش، او را به مدرسهی موسیقی میبرَد و آنجا بود که گاهی آثاری را درکنار مهدی مفتاح و مجید وفادار و دیگران ضبط میکرد. در همین دوران و سال ۱۳۱۲ بود که این شاهکارِ دشتی ضبط شد و خودش میگفت: «این آواز برای من بسیار خاطرهانگیز است.»
@REsearchers
| 2 |
چند نکته و توضیح مهم دربارهی بادام زمینی و کرهی بادام زمینی (اینجا):
۱. بادام زمینی گیاهی بوتهای و یکساله است و واقعاً از زمین بهعمل میآید. کاشت آن در اردیبهشت است و برداشت آن در شهریور، پساز دروِ برنج. بهترین بادام زمینی ایران هم متعلق به شهر آستانهی اشرفیه (پیشتر کوچان که جزو لاهیجان بود) در گیلان، در نزدیکی لاهیجان است که قدمت کاشت بادام در آن از همه جای ایران بیشتر است (احتمالاً اواخر قاجار). بادامهای این ناحیه کِشت دیم است و سمپاشی هم نمیشود و از این نظر هم بر دیگر بادامزمینیهای ایران برتری دارد.
۲. بادام زمینی معمولاً در غلافهای دوتایی (عکس) و داخل زمین و آویزان از ریشهها قرار دارد (عکس). برای ماندگاری آن باید پیلهها را بهسرعت خشک کرد و بهمرور آن را درطول سال بوداده کرد. بودادهی نمکیِ آن در گیلان و سمت ما مرسوم است.
۳. از بادام زمینی هم خوراکیها و شیرینیهایی بهدست میآید؛ ولی سنت کرهگیری از بادام زمینی در گیلان متأسفانه چندان تعریفی ندارد؛ ازاینرو است که احتمالاً ما برای نخستین بار است که از بادام زمینی کاملاً درجهی یک و درشت، پساز طی مرحلههای زیر کرهگیری میکنیم:
۱. استفاده از بادام درشت درجهی یک محلی
۲. پاک کردن آغازین
۳. پوستگیری و دوپوسته کردن
۴. حذف همهی بادامهای آسیبدیده و خراب یا قارچی
۵. دوباره پاک کردن
۶. الکِ نهایی
۷. سپس کرهگیری با دستگاه اختصاصی و کاملاً تمیز.
بادام زمینی جزو آجیلها است و کوچکترین خرابی در آن میتواند خطرناک باشد. ازاینرو هیچ سهلانگاریای در استفاده از بادام زمینیِ ممتاز در کرهگیری اتفاق نمیافتد. کرههای بادام زمینی ارزان همهشان یا بادام زمینی خارجی استفاده میکنند (مانند بادام زمینی هندی) یا بادام زمینی نامرغوب و مشکلدار.
۴. بادام زمینی با غلافش هم بوداده میشود و طعم اصیلتری را در این شیوهی بو دادن تجربه خواهید کرد.
۵. ماندگاری بادام زمینی بوداده، درصورت نگهداری در شرایط مناسب و جای دربسته، که هوا نکشد، یک تا دو ماه است.
۶. ماندگاری کرهی بادام زمینی طبیعی و اعلای ما هم، درصورت نگهداری در یخچال و استفاده از قاشق مخصوص خودش، بین ۴ تا ۶ ماه است.
@REsearchers
| 378 |
| 3 |
چند نکته و توضیح مهم دربارهی برنج (اینجا):
۱. برنج در گیلان یک بار بیشتر کاشته نمیشود و کاشت دوبارهی برنج در گیلان مرسوم نیست و اگر کسی انجام میدهد، استثنا است.
۲. ما یک برنج خودروی دوباره در گیلان داریم که به آن وۊرزأکي میگوییم و آن برنجی است که مدتی پساز دروِ برنج در اواخر مرداد یا شهریور، خودبهخود از دل ساقههای باقیماندهی برنج در شالیزار رشد کرده و بهعمل میآید؛ ولی این اتفاق نیازمند دو شرط است: نخست اینکه دروِ برنج بهصورت دستی انجام شود و دوم اینکه پساز درو، گاو و اسب در شالیزار رها نشود. چون دروِ دستی تقریباً منسوخ شدهاست، بعید است شما برنجی را که محصول وۊرزأکي باشد بیابید. برداشت برنج از وۊرزأکي در بهترین حالت ۴۰ درسدِ دروِ نخست و اصلی است (معمولاً ۲۰ تا ۳۰ درسد). برنجش هم بسیار خوشمزه است. پس دقت بفرمایید که این برنج با برنج کاشت دوم فرق دارد. این همان برنجی است که در بازار به نام راتون میشناسند.
۳. از مهمترین برنجهای کِشت گیلان این چهار رقم است: دُمسیاه و حسنسرایی و صدری و هاشمی. هاشمی بیشترین سطح زیر کِشت را دارد و دُمسیاه گرانترین است. دقت بفرمایید که چیزی بهنام صدریِ هاشمی نداریم! صدری برنجی دیگر است و هاشمی برنجی دیگر. صدری از هاشمی هم گرانتر است. بهطور کلی اگر بخواهیم از ماندگاری و کیفیت پخت و عطر و بو و طعم و قیمتْ میانگین بگیریم، هاشمی بهصرفهترین برنج است. یک دلیلِ گرانتر بودنِ آن سه رقمِ دیگر، کممحصولتر بودنشان است و نه لزوماً باکیفیتتر بودنشان.
۴. برنج هنگامی که در کارخانه سفید میشود، بهسرعت امکان فرستادن و استفاده ندارد. حداقل ده روز باید استراحت بخورد و سپس فرستاده شود. پسْ در گرفتنِ برنج، شتاب نورزید و اجازه بدهید روالش طی شود تا ماندگاری کیفیتِ برنج برای شما درطول سال ثابت بماند.
۵. بسته به شالیزار و کیفیت کارِ کشاورز و زمین و تخمِ برنج، و نیز فناوری کارخانه، شما ممکن است برنج سفیدشدهی متفاوتی تحویل بگیرید. ممکن است در همان وهلهی نخست، برنجتان بسیار تمیز و عالی باشد. مرحلهی بعد پاک کردن است که وظیفهی کارخانه نیست و ما باید هزینهی دوبارهای انجام بدهیم برای پاک کردن و ترابری و بستهبندیاش. و مرحلهی بعدترش الک زدن است که دیگر کیفیت شاهانه به برنج میدهد و طبیعتاً قیمت برنج را بهشکل محسوسی افزایش میدهد. من سفارش میکنم به همان پاک شدن بسنده کنید. چون الآن کیفیت کارخانهها قابلقبول است و با همان پاک کردن، برنجی عالی و تمیز نصیبتان خواهد شد. برنجهای ما همه پاکشده بستهبندی میشود، حتی اگر کارخانه تمیز تحویل ما بدهد، ما دوباره آن را یک پاکسازی مجدد رویش انجام میدهیم.
۶. برنج تازه ممکن است آن اوایل پختش دشوارتر باشد. چون گرم است و تمایل دارد به شفته شدن، بهویژه در پخت کته. یا کاهش مقدار آب و کمی دقت این مشکل هم برطرف خواهد شد.
۷. حشرهی برنج را نمیشود قطعی و مطلق برطرف کرد. بهترین کار این است که روش نگهداری و جای نگهداری برنج جدا و تمیز باشد. اگر هم روزی حشره افتاد، ایرادی ندارد. با شستوشوی پیشاز پخت و خیس کردن، حشرهها رفع خواهند شد. اگر هم فضا دارید، میتوانید برنجها را در آفتاب پهن کنید تا حشرهها از آن خارج شوند.
@REsearchers
| 496 |
| 4 | رقص نونِ سکون! ترنم تحریر در غُنّهی نون! تو گویی دارد گذرا نبودنِ آن نگاه را با این جاری ساختنِ تحریر در نون نَظرةٌ به مخاطب تفهیم میکند و همه چیز در همین نظر است و نگاه!
نَظْرَةٌ وكُنتُ أَحسَبُها سَلَام وتَمُرُّ قوامً
نگاهی که گمان میکردم سلامی گذرا است
بیدل دهلوی چنین شاهکاری دارد:
عافیتها در نظر دارم ز وضعِ نیستی
چشمِ بر هم بسته واکردهست راهِ خانهام!
و یا خاقانی که چنین شرابی در واژگان گذاشت:
یک نظر دوش از شکنجِ زلف او دزدیدهام
زیرِ تارِ هر شکنجی یک جهان جان دیدهام
این اجرای امکلثوم از ترانهی «هو صحیح الهوی غلّاب» (آيا بهراستی عشق مغلوبگر است؟) است. دقیقاً در روزی که من زاده شدم، ۲۲ اسفند، اما سالها پیشترش در سال ۱۳۴۶ ( ۱۹۶۸) امکلثوم این اثر را در مراکش اجرا میکرد. تو گویی از همان زمان، پیشاز بودنم، در غنای نغمهانگیز غُنّههایش میغنودم. این ترانه را امکلثوم دستکم ۱۹ بار در کشورهای مختلف اجرا کردهاست و تا جایی که من همهشان را گوش دادهام فقط در همین کنسرت و اجرا است که چنین شیرینکاریهایی میکند! سرایندهی این اثر بیرم التّونسی و آهنگسازش زکریا احمد است.
@REsearchers
| 919 |
| 5 | رقص نونِ سکون! ترنم تحریر در غنّهی نون! تو گویی دارد گذرا نبودنِ آن نگاه را با این جاری ساختنِ تحریر در نون نَظرةٌ به مخاطب تفهیم میکند و همه چیز در همین نظر است و نگاه! بیدل دهلوی چنین شاهکاری دارد:
عافیتها در نظر دارم ز وضعِ نیستی
چشمِ بر هم بسته واکردهست راهِ خانهام!
و یا خاقانی که چنین شرابی در واژگان گذاشت:
یک نظر دوش از شکنجِ زلف او دزدیدهام
زیرِ تارِ هر شکنجی یک جهان جان دیدهام
این اجرای امکلثوم از ترانهی «هو صحیح الهوی غلّاب» () است که ۱۹۶۸ در مراکش اجرا شدهاست. این ترانه را امکلثوم ۱۹ بار اجرا کردهاست و فقط در همین کنسرت است که چنین شیرینکاریهایی میکند!
نَظْرَةٌ وكُنتُ أَحسَبُها سَلَام وتَمُرُّ قوامً
نگاهی که گمان میکردم سلامی گذرا است
أَتاري فيها وُعودٌ وعهُودٌ وصدُودٌ وآلامٌ،
ناگهان در آن [نگاه،] وعدهها و پیمانها و رویگردانیها و دردها دیدم
وُعُودٌ لا تُصَدَّقُ ولا تُنصانُ
وعدههایی که باورناپذیرند و بدانها عمل نمیشود؛
عُهُودٌ معَ الَّلي مَالُوش أَمان
پیمان بستن با کسی که قابلِاعتماد نیست،
صبرٌ عَلَى ذُلِّهِ وحِرمان!
شکیبایی بر تحمل خواری و محرومیت است!
@REsearchers
| 150 |
| 6 | شهریور هم با برداشت دو محصول دیگر تولیدی خودمان، یعنی برنج و بادام زمینی فرارسید. برنج البته دهروزی است که برداشتش آغاز شدهاست. شالیزارهای ما هم بخشی از آن برداشت شدهاست و بخش بیشترش هنوز کار دارد. خوشبختانه دوستان از سراسر ایران به ما و برنج ما، بهسان چای چین نخست بهارهمان، لطف دارند و پیشاپیش سفارش میدهند؛ ولی متأسفانه برنج ما محدود است و طبیعتاً ممکن است نتوانم پاسخگوی لطف همهی عزیزان باشم. ازاینرو برای مدیریت بهتر سفارشها و خرسندیِ همگی، مانند فصل چای، دوستان میتوانند برنج را پیشسفارش بدهند و آن را قطعی کنند که تا چندی دیگر و پساز آماده شدنِ برنج، خدمتشان فرستاده شود. من چون همچنان در اینستاگرام نیستم، وادار شدم اینجا اعلام کنم تا شرمندهی دوستان نباشم. چون برخی سپرده بودند که بهشان یادآوری کنم و من همهشان را بهیاد ندارم. برنجِ ما فقط از نوع «هاشمی» است و کِشت زمینهامان در آستانه و تمام برنجها پاکشده و در بستههای دهکیلویی تقدیم میشود. اگر پرسشی هم بود برای من @Sapereaude0 پیام بگذارید. بادام زمینی و کرهی بادام زمینیِ اختصاصی هم از اواخر شهریور آماده خواهد شد.
@REsearchers | 566 |
| 7 |
۱. رفته بودم به شهر آستانهی اشرفیه تا سری به مزار دکتر محمد معین بزنم (اینجا و اینجا). در پیادهرو و در راه سه تا دخترکِ خوشگل و بامزه را با دوچرخه دیدم. دوچرخهی یکی روی زمین بود. نزدیکتر که شدم دیدم دخترک با نگرانی و گریه میگوید: «وای زنجیرم پاره شده. مامانم من رو میکُشه!» نتوانستم بیتفاوت از کنار اضطراب و ناراحتی دخترک رد بشوم. پیش رفتم و گفتم عزیرم چی شده؟ گفت زنجیرم پاره شده. دوچرخهم راه نمیره. گفتم بذار برات نگاه کنم. نگاه کردم و دیدم که زنجیرش هنگام تعویض دنده خوب جا نخوردهاست و گیر کردهاست. برایش جا انداختم. گفت زینش هم دراومده. گفتم درنیومده عزیزم. یهکم کج شده. برایش درست کردم و گفتم حالا راه برو ببین درست کار میکنه. سوار شد و گفت نه! مثل قبل نیست. نگاه کردم و دوستش گفت عمو زنجیر عقبشم دراومده. دیدم راست میگوید و زنجیر عقبش بین دو چرخدنده گیر کردهاست. در همین حین یکی از دوستانش از من پرسید عمو شما یههو از کجا اومدی کمکمون؟ من خندهام گرفت. گفتم عزیرم من در راه رفتن بهسمت دکتر معین بودم که شما رو دیدم و گفتم کمکتون کنم. دخترک سوم پرسید؟ عمو مریضید؟ دکتر معین دکتر چیه؟ [😁] دیگر صدای خندهام هم درآمد از بامزه بودنشان. گفتم قربونت برم دکتر معین استاد شعر و کلمات و ادبیاته. همون درس فارسیتون. و گفت آها. و در همین حین زنجیر عقبی هم جا خورد و گفتم حالا سوار شو و امتحان کن. سوار شد و دید مثل اولش شدهاست. اضطراب و غم از چهرهی دخترک برفت و رکابزنان از من فاصله گرفتند و من هنگام راندنشان ازشان خداحافظی کردم و تشکر کردند و شادان و خندان دور شدند! کاش این اتفاق باعث شود که دکتر معین را بهیاد بسپارند و به راهِ او بروند، حتی اگر مرا از یاد ببرند.
۲. موشوارهام خراب شده بود. رفتم تا موشوارهای نو بخرم. شرحش را اینجا بخوانید تا تکرار مکررات نشود.
۳. از آن سالی که من به سربازی رفتم، کتابخانهی روستای ما هم از رونق افتاد و مدتی بعد هم سازهاش تخریب شد و پساز آن هم دیگر کتابخانهای ساخته نشد. حالا من ماندهام با بیشاز پنج هزار جلد کتاب قدیمی و نو که بیشاز نیمی از آن را من با خونِ دل خوردن از دوران دبیرستان تا همین دو سال پیش جمعآوری و تهیه کرده بودم. بخش زیادی از آن با تهمیداتی که میچیدم خریداری شده بود و بخش دیگرش هم با روابطی که داشتم به ما هدیه شده بود. کتابخانهی ما روی چند نسل از اهالی روستای ما و دیگر نوجوانان و جوانان اثرگذاری مستقیم و غیرمستقیم داشتهاست؛ اما این روزها گرد فراموشی پیرامونش را گرفتهاست. برخی دوستان میگویند همهشان را هدیه کنم به جایی دیگر و بزرگتر؛ ولی اثر دستان من روی تکتک این کتابها هویدا است و من آرزوی آن را دارم که دوباره روزی بتوانم کتابخانهای برای روستامان بسازم و این کتابها را و دیگر کتابهای ارزشمندی را که دارم در آن سامان بدهم تا به کار کودکان و نوجوانان و اهالی روستای ما و چهار روستایِ چسبیده به ما بیاید. گرچه احتمالاً خواهید گفت عصر، عصر رایانه و اینترنت و هوشواره و فضای مجازی است؛ ولی من هنوز باور دارم که «کتاب» همچنان تعیینکننده است و پیروزِ میدان و آنان که با کتاب مأنوساند و بدان اخت دارند، بر دیگران پیشی دارند. بگذریم از کیفیت مطالعه و مواد مطالعه که بحثی دیگر است. عرض من معطوف به وجود امکانات سختافزاری برای مطالعه و استقلال فضا و مکان برای کتاب و امر مطالعه است که مقدمهی توسعهی کتاب و کتابخوانی و ترویج اندیشه است.
@REsearchers
| 727 |
| 8 | عکس بالا مربوط به کرم ابریشمبافِ ناجور یا پروانهی سفید اشجار (چرا اشجار؟ و درختان نه؟!) یا پروانهی سفید آمریکایی است. احتمالاً هر سه از یک گونه و از جوره / رقم (واریته) یا زیرگونههای متفاوتاند. من سه روایت از زمان ورود یا گزارش این پروانه را در ایران خواندهام: سال ۱۳۱۶، دههی ۵۰ و دههی ۸۰ از راه چوبهای آلودهی روسی. حالا زمان ورودش هرگاه که باشد، امروزه هم در رویشگاههای زاگرسی، بهویژه برای درخت بلوط، و هم رویشگاههای هیرکانی، این کرمها تبدیل به آفتی بسیار سهمناک شدهاند که هرساله به هزاران درخت حمله میکنند و همهی برگهاشان را میخورند و باعث کاهش رشد یا خشک شدن برخی از درختان میشوند. متأسفانه راه مبارزهی خاصی هم با این کرم نیست و تنها راه مبارزه با آن حذف فیزیکی آن است. یعنی اگر آن را در جایی دیدیم، باید حتماً آن را بُکُشیم؛ زیرا هر کرم حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ تخم میگذارد. در سالهای دور اینها یک دوره در سال داشتند؛ اما در سالهای اخیر در برخی مناطق حتی سه دورهی تخمگذاری و کرم شدن دارند و به درختان حمله میبرند و این بسیار نگرانکننده است. ما در گیلکی به آن مَـٚمۊج میگوییم.
@REsearchers
| 709 |
| 9 |
دیلمان سرزمینی متفاوت با دیگر جاهای گیلان است و آغشته به رازناکیهای ویژهی. از گذشتهی پر از مبارزه و ایستادگیاش بگیرید تا آبوهوای نسبتاً خشک و بسیار خنکش تا محصولات متفاوت کشاورزیاش (مورجه یا عدس و جو و گندم) تا چشماندازهای گستردهی دشتمانندش. دیلمانیها به هرجایی پایینتر از بلنداهای خودشان «گیلؤن» (همان گیلان) میگویند. از قدیم هم چنین میگفتند و منظور از گیلان، مناطق پاییندست و جلگهای و کوهپایهای و منظور از دیلمستان هم بلنداهای دیلمان، با میزان گستردگی بیشتر در گذشته، بودهاست. گیلان خواندنِ مناطق پاییندست از سوی دیلمانیها بابت ح۶ش جدایی نیست؛ بلکه یک جبر جغرافیایی و نبود دسترسی و توصیف مکانی بودهاست و به این معنا نیست که آنان خودشان را از گیلان سیاسی کنونی جدا بدانند. بیشتر رعایت یک سنت نامگذاری است. گیلکی دیلمان هم با گیلکی جاهای دیگر متفاوت است. عسل آن هم درکنار دیگر محصولاتش عسلی مرغوب است. دیلمان از یک سمت به لاهیجان و از سمتهای دیگر به رودبار و ییلاقات اشکورات در رودسر و از سوی دیگر هم به الموت پیوسته است. شگفتیهای این خطه بیش از این است که در یادداشتی بگنجد.
@REsearchers
| 824 |
| 10 | عزت روحبخش (زادهی ۱۲۸۷ و درگذشتهی ۱۳۶۸) از خوانندگان خوبخوانِ ایران بود. احتمالاً بیشترِ ما روحبخش را با ترانهی گیلکیِ گل پامچال میشناسیم (شرح این ترانه در آینده خواهد آمد)؛ ولی تصنیف «
گشته خزان (متن) با نام دیگر خزان عشق (با خزان عشقِ بدیعزاده معروف به شد خزان اشتباه نشود) هم از زیباترین و ماندگارترین کارهای او است. آهنگساز این تصنیف زندهیاد عباس شاپوری است. این تصنیف همان تصنیفی است که استاد فرهاد فخرالدینی در سال ۱۳۷۸ با تنظیمی دوباره آن را در آلبوم فیلم کیف انگلیسی ارائه داد و علیرضا قربانی هم بخش نخست این تصنیف را خواند. سرایندهی این تصنیف ناصر رستگارنژاد است؛ ولی برخی سرایندهاش را تورج نگهبان و... دانستهاند که احتمالاً درست نیست. سال اجرای اثر با توجه به فعالیت دهسالهی استادان شاپوری و روحبخش در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵ باید در این میانه باشد. نکتهی بسیار مهم این است که گویا این کار را نخستین بار «قاسم جبلی» (خوانندهی لالهزار) خوانده بود؛ ولی کوشش بسیار من برای بهدست آوردن اجرای آقای جبلی ناکام ماند. امیدوارم اگر کسی آن را دارد، دراختیار ما بگذارد تا به گوش همگان برسانیم.
@REsearchers | 765 |
| 11 | و «آسمان» هم آمد. دوازدهم تیر ۱۴۰۵. اینک زمین و زمانه پیش روی اوست و جهان و جهیدن پیش پای او. این چهارمین خواهرزادهی من و نخستین فرزند خواهر کوچکم است. مادر شدنش کمی حس عجیبوغریبی دارد. هنگامی که خواهران بزرگتر از خودم مادر شدند، این حس را نداشتم؛ ولی این خواهرم که مادر شد، حسوحال عجیبی دارم. هرچه باشد از کودکی همیشه مرا گول میزد. من در کل زندگیام یم بار دعوا گرفتم (دعوا گرفتن درست است.) و آن هم در ابتدایی و عالم کودکی ازبرای این خواهرم بود! 😊 اما مادر شدنش یک حس غریبی هم دارد و آن نبودن مادرمام و ندیدن نوهاش است. چهقدر که مادرم شادان و شورمند میشد، اگر میبود! گاهی که حرف از ازدواج میشود، من در ته دلم خلأ و بیمیلیای به آن احساس میکنم (منظورم به امر ازدواج است؛ وگرنه فعلاً قرار بر ازدواج من نیست) و دلیلش هم نبودن مادرم است. اینکه ذوق و شعف او را در رخدادهای مهم و بزرگ زندگیام نداشته باشم، مرا به هر رخداد بزرگ و مهمی بیمیل میکند. بههرروی پساز سالها دوباره با نوزادی جدید در خانوادهمان مواجه شدیم. تماشای بزرگ شدنش به موازات پیر شدنمان هم خودش آمیختهای از لذت و اضطراب است!
@REsearchers
| 630 |
| 12 | گُل! میگفت دوست دارد همیشه گل هدیه بگیرد. و گرفت و میگرفت؛ ولی افاقه نمیکرد. ایران نزدیکبه ۸۵۰۰ گونهی گیاهی دارد (متنوعتر از کل اروپا). از این شمار حدود ۱۶۰۰ گونه در گیلان میروید. نمیدانم! شاید باید گُلِ هر ۱۶۰۰ گونهی روینده در گیلان را برایش میچیدم. گلهای گلفروشی و جلگهها و کوهستانهای گیلان که راه به جایی نبُرد. بگذار پس کمی گُلسَرایی کنم به یادت:
همشهریام حکیم فیاض لاهیجانی چنین سرودهاست:
شکفتهروییِ گُل از شکفتهروییِ توست
ابوسعید ابوالخیر در ابیوَرد برایت چنین میگفت:
بر گل نگرم روی تواَم یاد آید
و صائب اینگونه لطافت اندام گلوارت را میسرود:
چنان نازکبدن باشد که گر آری به گلزارش
به پا از سایهی مژگانِ بلبل میرود خارَش!
و حافظِ جانی از گل فراترت میخواست:
قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماست
بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند
و فروغی بسطامی چنین میدیدت:
که گُل نشسته به خون از لطافتِ بدنش
و اوحدی مراغهای:
نمیباید دل ما را بهار و باغ و گُلْ بی تو
و من برایت چنین گفتم:
و تنی که بوی گُل میداد.
و تنی که مانندهی گُل بود.
و تنی که گُل بود.
و گلی که بود.
و گُلی... .
@REsearchers
| 800 |
| 13 |
متأسفانه هرسال که آیین و رویداد کجچینی را برگزار میکنم، شمار فراوانی از دوستان و علاقهمندان تماس میگیرند و پیام میدهند و میگویند چرا به آنان نگفتم و یا درخواست دارند که یک بار دیگر آن را برگزار کنم تا آنان نیز تجربهی حضور و مشارکت در چنین رویداد سنتیای را داشته باشند. ازاینرو من نیاز و لازم میبینم که چند نکته را یادآوری کنم:
۱. پرورش کرم ابریشم در استان گیلان از دههی دوم اردیبهشت آغاز میشود و بسته به زمان آغازش، تا اواخر خرداد یا اواسط تیر ادامه مییابد. کل این فرایند از تخم تا پیله ۴۵ روز است و آیین کجچینی مرحلهی پایانی کار است.
۲. آیین و رویداد کجچینی برای هر پرورشدهندهی کرم ابریشم فقط یک بار در سال اتفاق میافتد و تغییر تاریخ آن هم ممکن نیست.
۳. احتمالاً من تنها کسی در گیلان و مازندران هستم که به همان سبک قدیمی و سنتی به پرورش ابریشم مشغولم که درعینحال امکان بازدید از فرایند پرورش کرم ابریشم و شرکت در رویداد کجچینی را هم در همان محل پرورش در باغ با مؤلفههای سنتیاش (دورهمی و آشنایی و گپوگفت و ناهار فسنجان در باغ و...) فراهم آوردهام. یعنی هستند کسانی که مشابه من سطحی از پرورش سنتی کرم ابریشم را داشته باشند؛ ولی هیچکس به سبک من رویداد عمومی و همگانی با مهمانانی از سراسر ایران با امکان اقامت و پذیرایی و... برگزار نمیکند. درنتیجه علاقهمندان و دوستان باید خودشان را حتماً با تاریخی که اعلام میکنیم منطبق کنند. چون من هم باید تمام مقدمات و تدارکات کار را با تاریخ پیله شدن کرمها تطبیق بدهم و درکل یک بازهی زمانی بسیار محدود است که شمار فراوانی کار باید انجام شود؛ درنتیجه احتمال اینکه من بخواهم و بتوانم از افراد دعوت شخصی و فردی به عمل بیاورم، خیلی کم است (بهدلیل شلوغ بودن سر و فراموشی)؛ درنتیجه دوستان و عزیزان هرسال از اواسط خرداد باید پیگیر باشند و مطالب کانالم را دنبال کنند که تاریخ رویداد را از دست ندهند. این نکته را از سر ناچاری عرض میکنم؛ وگرنه عزیزانی که از نزدیک تشریف آوردهاند شاهد بودهاند که من چهقدر خوشحال میشوم از حضورشان.
۴. اینک برخی دوستان میپرسند چه برنامههای دیگری ممکن است برگزار کنم؟ راستش در کوشش و تلاش هستم که رویدادهایی منحصربهفرد در حوزهی دیگر محصولاتی که داریم (چای و برنج و بادام زمینی) برگزار کنم؛ ولی برگزاریاش مستلزم رفعورجوع برخی مسائل شخصی من است. فصل برنج و بادام زمینی نزدیک است. اگر برگزار کنم، حتماً با تجربههایی کاملاً نو و دستِیک و خاص مواجه خواهید شد. چون من مؤسسهی گردشگری یا بلاگر نیستم؛ بلکه این کارها سبک زندگی من بودهاست و با این چیزها بزرگ شدهام و درنتیجه تجربهای که خواهید داشت همان چیزی است که ۱۰۰ سال پیش و ۵۰ سال پیش پدران و مادران من و امثال من انجام میدادهاند. گویی که شما را به گذشته برده باشم؟
۵. اینک چه چیزهایی ممکن است؟ دو فعالیت است که این روزها و زمانهایی که کار سنگین کشاورزی نمیکنم، میتوانم بابتش در خدمت شما باشم:
الف: طبیعتگردی (جنگلنوردی و دشتپیمایی و کوهنوردی گلگشت و... متناسب با توانایی جسمانی شما) با تمرکز بر گونهشناسی گیاهان بومی گیلان و گونههای خاص و ناب جنگلهای هیرکانی که همزمان با آن به روایتها و خوراکها و غذاها و باورها و نیز موسیقی مرتبط با این گیاهان نیز خواهیم پرداخت. در طی این مسیرها اگر به جانورانی مانند حشرهها و خزندگان و پرندگان هم بربخوریم، دربارهی آنان نیز بهتفصیل گفتوگو خواهیم کرد و همزمان وجه تفریحی و گردشی و ثبتوضبط خاطرهها را هم از دست نخواهیم داد.
ب: بافتگردی در بافت تاریخی لاهیجان متمرکز بر خانههای و بناهای و تاریخی از دل کوچهپسکوچههای لاهیجان و بازدید از شماری از این خانههای خاص که درحالت عادی امکان دیدنش نیست. همچنین درکنار این بافتگردی از بازارگردی و تعامل فرهنگی و اجتماعی با مردم لاهیجان و اهالی قدیمی و بازاریان نیز غافل نخواهیم بود و دربارهی تاریخ لاهیجان و تحولات و حوادث آن سخن خواهیم گفت. این برنامه را میتوانم در سطح رودسر تا رشت نیز گسترش بدهم؛ ولی فعلاً تمرکز بر لاهیجان و جزئیات آن است و برای باقی شهرها به ذکر کلیات و بررسی کلی آن بسنده خواهم کرد.
۶. همهی این برنامهها درصورت تمایل شما (که من حتماً پیشنهاد میکنم) همراه با اقامت مطلوب و متفاوتی برای شما خواهد بود که از شرح جزئیات آن میگذرم.
۷. در پایان باز هم از دوستانی که موفق به حضور در آیین و رویداد کجچینی نشدند صمیمانه پوزش میخواهم. امیدوارم در طول امسال به شکلهایی دیگر و سال بعد در کجچینی در خدمتتان باشم.
@REsearchers
| 531 |
| 14 | بدون متن... | 1 |
| 15 | این روزها با خودم میاندیشم که چه واژههای فارسی ساده و روانی در گذشتهی متأخر و نزدیک ما وجود داشت که امروزه گفته نمیشود. واژههایی که در زیز میآورم، واژهها و برابرنهادهای فارسیای بود که مادرم در گیلکی تمیز و دقیقش بهکار میبرد. ازاینرو مادرم، با وجود بیسوادیاش، به زبان فارسی نیز خدمت میکرد. آنهایی که یادم میآید این است:
۱. جایخی / یخجا: بهجای فریزِر. یخدان هم گویا برخی گفتهاند و گمانم فرهنگستان یخزن را پیش نهادهاست.
۲. روپوش: بهجای مانتوِ فرانسوی که امروزه گویا فقط به روپوش پزشکی و کار، روپوش میگویند.
۳. سفرنشان (صفتنشان؟): بهجای آدرس. گرچه در فارسی نشانی هم داریم.
۴. سأن: | 1 |
| 16 | در این سه سال که پرورش کرم ابریشم را در پیش گرفتهام، هر سال تجربههای نوی بهدست میآورم؛ ولی بیشترین چیزی که آن را در این کار نیاز دیدهام، اراده و استمرار و پشتکار بودهاست. این کار برای من تمرین اراده و استمرار بودهاست. من اصلیترین مؤلفه در پیشبرد و گسترش هر کاری را مداومت و استمرار میدانم. از خوشنویسی و آواز گرفته تا ورزش و درس. بسیار از من میپرسند که «چرا پرورش کرم ابریشم در بسیاری جاهای گیلان برچیده شد و از میان رفت؟» تجربه و درک و دانش من این را میگوید:
۱. از میان رفتنِ نسل ابریشمکشان قهار سنتی و انتقال ندادن فرایند ابریشمکشی به نسلهای بعدی
۲. رویآوری نوغانداران به فروش پیلهی تر و از پی آن سود اندک آنان بابت نرخ اندک از فروش پیله
۳. واردات سمهای کشاورزی و افزایش مرگومیر کرمها بابت سمپاشی شالیزارها برای دفع کرم ساقهخوار برنج
اینک من در آغاز این راه ایستادهام با انبوهی از اضطرابها. اندیشهگری من برای این فرایند پر از برنامه و آرزو است؛ بهویژه هدفهای فرهنگی و اقتصادی در راستای بهبود اقتصاد گیلانیان با رویکرد حفظ باغها و زمینها که یک رکن آن گردشگری خواهد بود.
@REsearchers
| 575 |
| 17 | و پایان! سرانجام پساز سپری کردن پنجاه روزِ پرتلاطم و پر از سختی و بیخوابی، آیین کجچینی را برگزار کردم؛ بدون حضور پدربزرگ، که در آغازْ تنها و در ادامه اصلیترین تشویقگرم برای احیای این فرایند بود؛ بدون حضور عمهی مادرم که ابریشمکِش قدیمی و قهار روستای ما بود و به همهی رازهایش آگاه بود؛ و با حضور کوتاهمدتِ پدرم که بهدلیل رنج ناشی از گذر سال و بیماری نتوانست تا پایان بماند و پساز ساعتی به خانه برگشت. و البته بدون حضور همیشگی مادرم از همیشه تا همواره. ولی حضور شمار فراوانی از دوستان خونگرم و دلسوز و پیگیر و نیز برخی میهمانان ارجمند و عزیز و خانوادهام، گرمای خاصی به آیین کجچینی داده بود. جای بسی ذوق داشت برای من. سپاسگزار همهی این عزیزان هستم. در پایان کار هم پیلههای تر را به روستای آهندان، از مرکزهای خریدوفروش ابریشم در لاهیجان، بردم و با خریدار یک دست شطرنج هم زدم و او را بردم.☺️ یک چای هم با او و دوستانم نوشیدم. هنگام خداحافظی، همسرِ خریدار سر رسید و حین سلاموتعارف پرسید: «آقا بردی یا باختی؟» مردِ خریدار مکثی کرد و با غرور محترمانهی خاصی گفت: «مٚیْمؤن بۊ» (مهمان بود).☺️
@REsearchers
| 752 |
| 18 | و امسال شد سومین سال! سومین سالی که با دشواری و سختی فراوانْ پرورش کرم ابریشم را بدون داشتن توتستان در منطقهی ما احیا کردهام و در این راه همیشه از بازدید علاقهمندان و گشتها و دوستان استقبال کردهام. اینک به روز پایانیاش رسیدهام. کرمهای ابریشم پیله شدهاند و آیین کجچینی قرار است برگزار شود. درصورتیکه در گیلان هستید یا به گیلان میآیید و مایلید که در این رویداد شرکت بفرمایید، لطفاً برای من @Sapereaude0 پیام بفرستید تا شرایط ثبتنام و توضیحات دیگر را برای شما بفرستم. ناریخ برنامه آدینه ۶ تیز ۱۴۰۵ است. همین اندازه بگویم که این رویداد رویدادی یکروزه است و پذیرایی صبحانهمانند و ناهار را نیز با خود خواهد داشت. برای دوستان مسافر هم شرایط اقامتی مناسبدو مطلوبی فراهم خواهد بود.
#نوغان #کجچینی
@REsearchers
| 633 |
| 19 | آغاز برداشت پچبأقلٚٚه یا همان لوبیا در فارسی که البته برای ما در گیلان و گیلکی انواعی دارد و احتمالاً برای بیرون از گیلان دو نوع است: لوبیا و لوبیاچیتی؛ ولی در گیلان چنین نیست. پیشتر همهی انواعش را بهصورت تصویری در این یادداشت توضیح داده بودم. پیشنهاد میکنم علاقهمندان از نظر بگذرانند. نحوهی برداشتش هم اینگونه است که نخست بوتهها را از ریشه درمیآوریم. سپس غلافها را از روی بوته جدا میکنیم. برخی غلافها ممکن است با باقلایش روی بوته خشک شده باشد. سپس غلافهای تروخشک را از هم جدا میکنیم (کاری که پدرم در عکس دارد انجام میدهد). سپس خشکها را با غلاف چند روز آفتاب میدهیم و پساز آن از غلاف درمیآوریم و دوباره آفتاب میدهیم. آنگاه دانههای ریزتر را برای خوراک زمستان کنار میگذاریم و دانههای درشتتر را برای تخم کاشتنی در سال آینده. غلافهای تر را هم پوست میکنیم و دانههای تر را برای دو خورش بؤپتهبأقله و بأقلهوَویج استفاده میکنیم.
@REsearchers
| 493 |
| 20 | ۱. از آخرین وعدههای برگ برای کرمهای ابریشم که چند کیلومتر دورتر فراهمیده بودم. این مقدار برگ تقریباً غذای یک وعده از سه وعدهی کرمهای ابریشم است.
۲ و ۳. چشمانداز کلی بستر کرمهای ابریشمِ گرسنه بهانتظار برگهای توت
۴. آغاز تنیدن و پیله شدنِ کرمهای ابریشم
۵. چشمانداز کلی بستر کرمهای ابریشم که برگرسانی شدهاست.
۶. برداشت خیال محلی گیلان که بدون سمپاشی و کود شیمیایی است و فقط با کود کرم ابریشم و بهصورت دیم بهعمل آمدهاست.
۷. لاکپشت نوجوانی که نمیدانم چهگونه خودش را از رودخانه به باغ رسانده بود و زیر درِ چوبی ورودی باغ پنهان شده بود. تا خواستم آن را از آنجا رها کنم و به رودخانه بیندازم، رفت داخب لاکش و بهعنوان ابزار دفاعی شروع کرد به ادرار پیدرپی! دربرابر تسلطی که من به او داشتم، کارش خیلی خندهدار بود. کمی به گیلکی باهم حرف زدیم و برداشتمش و به رودخانهی نزدیک باغ انداختم. | 357 |
