fa
Feedback
On Psychoanalysis

On Psychoanalysis

رفتن به کانال در Telegram

مهدی میناخانی www.minakhany.com

نمایش بیشتر
914
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
📚 ده کتاب کاربردی روانکاوی که به فارسی ترجمه شده‌اند. 🖊 مهدی میناخانی 👈 بخش اول تمایز قائل شدن به کتاب‌های روانکاوی و تقسیم‌بندی آن‌ها به کاربردی (پرکتیکال) و نظری (تئوریکال) روش درستی نیست. فردی که توانمندی نظری کافی نداشته باشد، روش‌های کاربردی چندان هم به کارش نمی‌آید. با وجود این در این متن ترجیحم بر این بود که این دو از هم جدا شوند. در عین حال اولویت این است که ابتدا کتاب‌های نظری معرفی شوند، بعد کاربردی. من ترجیح دادم که سنت‌شکنی کنم. چراکه تصورم این است که به کتاب‌های کاربردی کمتر توجه شده است. این در حالی است که تا حدودی کتاب‌های نظری معرفی شده‌اند. ▪️ دو نکته: یک: در اینجا فقط به معرفی کتاب‌های ترجمه شده پرداخته شده است. دو: یکی دو کتاب در این لیست وجود دارد که تئوریک-کاربردی هستند. علت حضور آنها در این لیست ارزش کاربردی بالای آن‌هاست. 📚 1) کتاب «تفسیر خواب». این کتاب یکی از درخشان‌ترین کتاب‌های تاریخ روانکاوی است. «زیگموند فروید» این کتاب را در سال 1900 منتشر کرد. او در این کتاب برای اولین بار به مفاهیمی پرداخت که قرار است سال‌های بعد از انتشار کتاب، فهم ما از روان انسان را به‌کلی تغییر دهند. مفاهیمی همچون «ناخودآگاه»، «عقده‌ی ادیپ» و سازوکار روان در مواجهه با مسائل پرتنش در این کتاب مورد بحث قرار گرفتند. فصل‌های کتاب پر است از تفسیر جزء به جزء و با تفصیل خواب‌های گوناگونی که خودِ فروید دیده یا مراجعانش به جلسات آورده‌اند. او در این کتاب ما را از شر تفسیر نمادین خواب خلاص می‌کند. روش نمادین خواب جهانشمول بود. مثل اینکه؛ دریا نماد آرامش، خون نماد گرفتاری. او خواب را به بافت زندگی تک تک ما آورد. مهمترین موضوع کتاب درباره‌ی این است که «خواب‌ها تحقق آرزوهای سرکوب شده‌ی ما هستند». ترجمه‌ی عنوان کتاب «تعبیر رویاها» است ولی مترجم فارسی این کتاب جناب آقای «شیوا رویگریان» آن را «تفسیر خواب» ترجمه کرده‌اند. ترجمه‌ای نسبتاً خوب که «انتشارات مرکز» برای اولین بار در سال 1382 چاپ کرد و تا کنون 22 بار تجدید چاپ شده است. 📚 2) کتاب «اصول روانکاوی بالینی». این کتاب گردآوری برخی از مقالات تکنیکی «زیگموند فروید» است. کتاب شامل 9 مقاله‌ی عملی است. فروید در این مقالات به بررسی برخی موقعیت‌هایی که ممکن است در جلسات روانکاوی پیش بیاید پرداخته است. «استفاده از تعبیر خواب در روانکاوی»، «پدیده‌ی انتقال»، «چند توصیه به پزشکانی که به روانکاوی مبادرت می‌ورزند»، «درباره‌ی آغاز درمان»، «یادآوری، تکرار و پایان»، «ملاحظاتی در باب عشق ناشی از پدیده‌ی انتقال»، «روانکاوی پایان‌پذیر و پایان‌ناپذیر»، «تعبیر در روانکاوی» و «نکاتی چند در باب تکنیک روانکاوی» مجموعه مقالات این کتاب هستند. کتاب را «سعید شجاع‌شفتی» ترجمه و انتشارات «ققنوس» برای اولین بار در سال 1377 چاپ کرد و تا کنون 8 بار تجدید چاپ شده است. 📚 3) کتاب «رواندرمانی تحلیلی». کتاب یک راهنمای بالینی و تکنیکی کامل است و توسط خانم «دبورا ل. کابانیس» نوشته شده است. کتاب در سال 2011 نوشته شده است و کاملاً روزآمد است. نویسنده به نظر می‌رسد به رویکرد «ایگو سایکولوژی» وفادار است و صورت‌بندی و نوع ورودش به مسائل درمانجویان با این رویکرد سازگارتر است. کتاب 7 بخش اصلی دارد: «بخش اول: رواندرمانی تحلیلی چیست؟»، « بخش دوم: ارزیابی»، «بخش سوم: شروع درمان»، «بخش چهارم: گوش کنید/ تعمق کنید/ مداخله کنید»، «بخش پنجم: اجرای رواندرمانی تحلیلی- تکنیک»، «بخش ششم: تحقق اهداف درمانی»، و «بخش هفتم: حل و فصل درمانی و پایان درمان». کتاب سادگی و ریزبینی فوق‌العاده‌ای دارد. ترجمه‌ی روان و سلیس کتاب هم به این امر کمک کرده است. کتاب توسط جناب آقای «بابک روشنایی مقدم» و سرکار خانم «مهرناز میرنوش» ترجمه و در سال 1394 توسط انتشارات «ارجمند» به چاپ رسیده است. ادامه 👇

درمانگر درمان نشده! ترکیب «درمانگر درمان‌نشده» ترکیب نادرستی است. درمانگری که درمان نشده اصولاً درمانگر محسوب نمی‌شود. رواندرمانی مثل برخی شاخه‌های دیگر نیست که صرفاً «دانش و علم» برای متخصص شدن کافی باشد. در رواندرمانی دانش و علم فرد فقط یک بخش از تخصص است. مهمترین بخش در روان‌درمانی «روانِ نسبتاً سالم خود درمانگر» است. اجازه بدهید کمی مفصل توضیح بدهم که چرا یک رواندرمانگر حتماً بایستی خود درمان شده باشد: ▪️انتقال متقابل. در روانکاوی دو مفهوم شاخص وجود دارد که در طول یک قرن اخیر درباره‌ی آن بسیار بحث شده است. این مفاهیم را در اصطلاح «انتقال» و «انتقال متقابل» می‌گویند. انتقال به وضعیتی می‌گویند که مراجع (تحلیل شونده) احساس‌هایی که نسبت به آدم‌های مهم زندگی‌اش داشته را روی درمانگر (تحلیل کننده) منتقل می‌کند. به طور ساده فرض کنید که شما پدری داشته‌اید که نادیده‌انگار بوده و نیازهای شما را نمی‌دیده است. حالا فرض کنید در فرایند تحلیل هستید و درمانگر سر سال حق ویزیتش را بالا برده است. این در حالی است که شما به تازگی شغل‌تان را از دست داده‌اید. آن‌وقت احتمال دارد دوباره این حس با درمانگرتان بالا بیاید. احساس کنید که درمانگر فقط به فکر نیازهای خودش است و نیازهای شما را نادیده می‌گیرد. به این پدیده «انتقال» می‌گویند. حالا برعکس این را فرض کنید. یعنی درمانگر یک احساس‌هایی از آدم‌های مهم زندگی‌اش دارد که با یکی از مراجعان‌اش بالا می‌آید. فرض کنید درمانگر والدینی داشته است که به او حسی از استحقاق نداده‌اند. آن‌وقت در همین مثال افزایش حق ویزیت سالانه، وقتی با نارضایتی مراجع‌اش روبرو می‌شود ممکن است که آن حس اولیه بالا بیاید. حس کند که استحقاق این افزایش ویزیت را ندارد و بنابراین از خیر افزایش ویزیت بگذرد. در اینجا «انتقال متقابل» روی داده است. درمانگری که درمان نشده دائماً گرفتار انتقال متقابل است. او همواره احساس‌های خودش را با احساس‌های مراجعش قاطی می‌کند. ممکن است خشم خودش در مورد یک چیز را به مراجعش نسبت دهد. در روانکاوی معاصر تحلیل انتقال متقابل یک ابزار بسیار مهم در فرایند روانکاوی است. درمانگری که درمان نشده هیچوقت نمی‌تواند از این فضا بهره ببرد. ▪️نارسیسیزم درمانگر. همه‌ی ما یک نارسیسیزم طبیعی داریم. این نارسیسیزم به ما کمک می‌کند تا اعتماد به نفس داشته باشیم و بتوانیم در تعاملِ با جهان بیرون باشیم. ولی این نارسیسیزم همیشه در یک وضعیت نیست. در بعضی‌ها این نارسیسیزم تبدیل به یک اختلال می‌شود. در بعضی دیگر اساساً خیلی کمرنگ است. درمانگری که نارسیسیزم‌اش را درمان نکرده باشد در مواجهه با مراجعانش این نارسیسیزم را بالا می‌آورد. احتمال دارد که به مراجعانش آسیب برساند. نمی‌تواند با گرفتاری‌های مراجعانش وصل شود. و نمی‌تواند به درستی دغدغه‌های آن‌ها را درک کند. ▪️«روانِ» درمانگر به مثابه ابزار درمان. رواندرمانی یک پدیده‌ی تعاملی است. هر دو طرف دخیل در این پروسه (درمانگر و درمانجو) بخش‌هایی از خودشان را وارد این رابطه می‌کنند. منتها این تعامل زمانی می‌تواند کارآمد باشد که آن بخش‌هایی از درمانگر که وارد این تعامل می‌شود حداقلی از سلامت را داشته باشد. روانِ درمانگر ابزار درمان است، مثل آنتی‌بیوتیک برای یک جراح. شما هیچوقت بدن‌تان را در اختیار جراحی که آنتی‌بیوتیک ندارد نمی‌گذارید. در روانکاوی اصطلاحی وجود دارد با نام «سِلف‌اُبژه». این اصطلاح برای زمانی به کار برده می‌شود که کودک از والدین‌اش (مادر یا پدر یا مراقبت‌کننده) استفاده می‌کند تا روان خودش را بسازد. به زبان ساده اینکه ما برای اینکه بتوانیم روان‌مان را در سال‌های کودکی بسازیم، نیاز داریم که روان والدین‌مان را قرض بگیریم و از آن در راستای اهداف خودمان استفاده کنیم. اگر روان والدین‌مان به اندازه‌ی کافی سلامت نداشته باشد، ما بخشی از این ناسلامتی را مال خود می‌کنیم. در پروسه‌ی درمان همین اتفاق می‌افتد. مراجع از روانِ درمانگر استفاده می‌کند تا بخش‌هایی از روان خودش را بازسازی کند. بنابراین خیلی مهم است که روانِ درمانگر به اندازه‌ی کافی سالم باشد. با احترام؛ مهدی میناخانی www.minakhany.com

پرسش‌ها درباره‌ی سوگ زیاد است، گویا پروسه‌ی سوگ برای خیلی‌ها مبهم است. اجازه بدهید کمی مفصل‌تر توضیح بدهم که در سوگ «احتمالاً» چه اتفاقی در روان می‌افتد. پیش از توضیح اشاره کنم که این صورت‌بندی وامدار #روانکاوی است و ممکن است رویکردهای دیگر روانشناسی نگاه متفاوتی به این پروسه داشته باشند. وقتی ما محبوبی را از دست می‌دهیم (چه بر اثر مرگ فرد، چه به دلیل جدایی عاطفی)، ما دچار یک فقدان فیزیکی بیرونی می‌شویم. یعنی ابژه‌ی محبوبی که همیشه حضور داشت ولی حالا غایب است. در اینجا روان مجبور است بااین غیاب به‌گونه‌ای کنار بیاید ولی رویارویی روان با این پدیده بسیار پیچیده است. برخلاف فقدان فیزیکی، روان این توانایی را ندارد که به‌راحتی با غیاب محبوب کنار بیاید، اساساً در مراحل اولیه، روان مجبور به جبران غیاب فیزیکی است، بنابراین غیاب بیرونی را با یک «بیش‌سرمایه‌گذاری» درونی جبران می‌کند. اصولاً به خاطر همین است که وقتی ما یک نفر را از دست می‌دهیم تازه احساس می‌کنیم که چقدر دوستش داشته‌ایم. در واقع این برآمده از همان بیش‌سرمایه‌گذاری روان روی محبوب از دست رفته است که در جبران غیاب فیزیکی به وجود آمده است. درد روانی سوگ در اینجا به وجود می‌آید. ترکیبی از درد جسمانی و روانی. در واقع سخت‌ترین مرحله‌ی سوگ همین مرحله است. چون روان به شدت «مشغول» ابژه‌ای است که در دنیای بیرونی وجود ندارد و عملاً کامیابی حاصل نخواهد شد. خوان نازیو در «کتاب رنج و عشق» گفته بود: «عشق مقدمه‌ی انکارناپذیر رنج ماست. هرچه بیشتر عشق بورزی، بیشتر درد می‌کشی». پروسه‌ی گذر از این درد روانی و سپری شدن سوگ فرد به فرد متفاوت است. چون «از دست دادن» اگر نگوییم مهمترین، یکی از مهمترین اضطراب‌های ماست. از دست دادن ابژه‌ی محبوب در روان می‌تواند با مرگ خودِ ما همایند شود. چرا؟ به خاطر تاریخچه‌ی روانیِ ما. زمانی که روان در حال تشکیل است -در زمان نوزادی و اوایل کودکی- کودک نیاز دارد که از روان افراد دیگر (والدین یا مراقبان) برای تشکیل روانش کمک بگیرد. این فرایند را در اصطلاح استفاده از ایگوی کمکی می‌گویند. در واقع این دیگری است که به روان کودک انسجام می‌دهد. بنابراین از دست دادن دیگری، از بین رفتن خود را به همراه دارد، یک‌جور فروپاشی. دیگری اگر نباشد، «من» وجود ندارد. از دست دادن دیگری، به معنای مرگ روانی است. در سوگ ما با چنین تهدید هولناکی روبرو هستیم، چون تداعی روان با تجربه‌های دلهره‌ی اولیه از مرگ روانی مرتبط می‌شود. اصولاً یکی از دلایل طولانی شدن سوگ متصل شدن واقعیت کنونی به اضطراب‌های قدیمی است. برای همین است که در روانکاوی باور بر این است که طولانی شدن سوگ نه نشانه‌ی وفاداری، بلکه نشانه‌ی خشم یا اضطراب است. در همین راستا زیگموند فروید در مقاله‌ی مشهور «ماتم و مالیخولیا» گفته بود: «در سوگ جهان بیرون از ابژه تهی می‌شود، ولی در مالیخولیا جهان درون از ابژه تهی می‌شود، بنابراین تحمل مالیخولیا بسیار دشوارتر می‌شود». سوگ زمانی پیچیده‌تر می‌شود که فرد برای فرار از این وضعیت به یک گزینه‌ی جایگزین فکر می‌کند. سوگ که از بین نمی‌رود، بلکه به شکلی دیگر در ارتباط جدید خود را بازنمود می‌کند. نمی‌توان چنین فردی را سرزنش کرد، چراکه او نیاز دارد از این بحران خلاص شود، شاید روانش تاب تحمل وضعیت را ندارد. #سوگ زمانی «نسبتاً» پایان می‌یابد که فرد بتواند محبوب از دست رفته را در روانش «بایگانی» کند. بایگانی به معنای تلاش برای حذف نیست، بلکه به معنای کنار آمدن با غیاب او، احترام به جایگاه او، احترام به حسی که با او داشته و در نهایت بستن پرونده‌ی حضور عاطفی اوست. در زبان تخصصی به این فرایند، سرمایه‌برداری از روی یک ابژه و سرمایه‌گذاری روی یک ابژه‌ی دیگر می‌گویند. چنین فرایندی برای همه‌ی ما آشناست، چراکه همه‌ی ما در مرحله‌ای از زندگی مجبوریم عشق‌مان را از روی والدین‌مان برداریم و به روی دیگرانِ غریبه منتقل کنیم. جابجایی ابژه‌ی مورد عشق. با احترام؛ مهدی میناخانی www.minakhany.com @minakhany

دونالد وینیکات شایستگی جایگاهش در تاریخ را مدیون سادگی چشمگیر رویکردش است. او این نکته را پیش می‌نهد که شادی و رضایت نسل بشر
دونالد وینیکات شایستگی جایگاهش در تاریخ را مدیون سادگی چشمگیر رویکردش است. او این نکته را پیش می‌نهد که شادی و رضایت نسل بشر در نهایت، اتکای چندانی به مسایل سیاسی بیرونی ندارد بلکه در چیزی یافت می‌شود که به طرز غریبی به خانه مرتبط است؛ یعنی نحوه‌ای که والدین فرزندان‌شان را پرورش می‌دهند. به نظر او، تمام ناخوشی‌های بشری، به طور اساسی عواقب ناشی از نادیده گرفتن شرایط فرزندپروری بوده است. فاشیسم، بزهکاری، خشم، بدبختی، الکل، این‌ها تنها نشانه‌هایی از فقر در دوران کودکی است که دنیای جمعی مجبور بودند بهای آن را بپردازند. شاهراهی که به سوی جامعه‌ای بهتر می‌رود از پرستاری کودکان آغاز می‌شود. دونالد وینیکات (۱۸۹۶-۱۹۷۱) به عنوان مشاور پزشکی کودکان در بیمارستان کودکان «گرین پدینگتون» در لندن مشغول به کار شد و نقش مهمی در آموزش عمومی در حیطه‌ی پرورش کودک ایفا کرد، ۶۰۰ سخنرانی در بی‌بی‌سی انجام داد، به طور خستگی‌ناپذیری به سخنرانی در سراسر کشور پرداخت و ۱۵ کتاب نوشت که در میان آنها کتاب «خانه، جایی که ما از آن آغاز می‌کنیم» پرفروش‌ترین کتاب شد. متن کامل: https://goo.gl/np9MVF کلینیک روانکاوی: https://tadaei.org

حریم خصوصی مراجعان در شبکه‌های اجتماعی حریم خصوصی مراجعان به متخصصان سلامت و به ویژه سلامت روان در کشور ما کمتر رعایت می‌شود. این سهل‌انگاری چندین علت دارد. یک اینکه در بیشتر موارد افرادی که اطلاعات را منتشر می‌کنند توجیه نیستند که با این کار اصول حرفه‌ای و اخلاقی را زیر پا می‌گذارند، چون احتمالاً آموزش درستی از این موارد نداشته‌اند. مورد بعدی این است که عموماً با این توجیه که «نام» مراجع را منتشر نکرده‌اند از زیر مسئولیت انتشار محتوای جلسات شانه خالی می‌کنند، در حالی که حذف نام چیزی از امکان تشخیص نمی‌کاهد. در دنیایی که اطلاعات در کمترین زمان و در فضای بسیار گسترده‌ای پخش می‌شوند، امکان این‌که فرد مورد نظری که اطلاعات او پخش شده مورد شناسایی خودِ فرد و دیگرانی که او را می‌شناسند قرار گیرد اصلاً بعید نیست. مورد بعدی این است که قوانین حقوقی در ایران خیلی درست کار نمی‌کنند و افرادی که این اطلاعات را پخش می‌کنند ترسی از این ندارند که به خاطر افشای این اطلاعات مورد پیگیری صنفی، سازمانی و قضایی قرار گیرند، بنابراین گاهی وقت‌ها با دهن‌کجی به معترضین پاسخ می‌دهند. یک دلیل دیگر انتشار کتاب‌هایی از اروین یالوم یا درمانگرانی از این دست است که موجب شده به طور گسترده برخی دانشجویان که اطلاع کمی از حریم خصوصی دارند را مشتاق انتشار محتوای جلسات رواندرمانی کند. به واقع به گمان من اروین یالوم همانقدر که موجب آگاهی‌رسانی است، به همان میزان هم موجب کج‌فهمی و حتا آسیب به فضای رواندرمانی شده است. در باب حساسیت حریم خصوصی مراجعان در کشورهایی مثل آمریکا درباره‌ی همین‌قدر بگویم که حتا قبل از انتشار کتاب‌های درسی و آموزشی هم وکلایی استخدام می‌شوند تا کتاب را از لحاظ گره‌های قانونی حریم خصوصی بررسی کنند (یک نمونه را ما در مجله‌ی تداعی ترجمه کرده‌ایم که از اینجا می‌توانید بخوانید: https://goo.gl/tninhm). در کشور ما البته سازوکار مشخصی برای نقض حریم خصوصی وجود ندارد و یا آنقدر در این سیستم ناکارآمد اولویت کمی دارد که رسماً کنار گذاشته شده است. تمام این‌ها را گفتم تا به اینجا برسم که ما به عنوان متخصصان سلامت روان، یا شهروندانی که به هر شکلی در این جامعه مستقیم یا غیرمستقیم با این سیستم کار داریم، بایستی به این موضوع نگاه جدی‌تری داشته باشیم. به عنوان یک شهروند هرجا فردی را دیدید که حریم خصوصی مراجعش را نقض کرده و اطلاعات او یا محتوای جلسه‌اش را در فضای آنلاین اعم از شبکه‌های اجتماعی یا اپلیکیشن‌های پیام‌رسان به اشتراک می‌گذارد اعتراض کنید. افشای محتوای جلسات در فضای عمومی ممنوع و غیرحرفه‌ای است. افشای محتوای جلسات فقط در فضای آموزشی و صرفاً جهت اهداف آموزشی امکان‌پذیر است. حتا در جلسات سوپرویژن گروهی که بین درمانگران و در یک فضای کاملاً حرفه‌ای برگزار می‌شود هم اطلاعات مراجعان تا جای ممکن تغییر داده می‌شود تا احیاناً در آن جمع کوچک هم شناخته نشود. به عنوان یک متخصص هم هرگاه فردی خواست به انتشار محتوای یک جلسه بپردازد بایستی با خود چند سوال بپرسد: اشتراک این موضوع چه کارکردی دارد؟ آیا این یک موضوع آموزشی است؟ اگر آموزشی است چرا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شود؟ اگر آموزشی نیست آیا امکان دارد که به دست مراجع مذکور برسد؟ اگر برسد چه تجربه‌ای خواهد داشت؟ پاسخ به این سوال‌ها در بیشتر اوقات کمک می‌کند که فرد ویژن درست‌تری از ماجرا به دست آورد. با احترام؛ مهدی میناخانی @minakhany www.minakhany.com

نام همایش «نبرد ثانیه‌ها»ست. در ابتدای ویدئو ما زن و مردهایی را می‌بینیم که در حال نوشتن یک چیزی هستند. راوی اشاره می‌کند که دکتر «شین الف» از آنها خواسته تا به کسی که دوستش دارند وصیت‌نامه بنویسند. بعد آقای دکتر وارد می‌شوند و با لبخندی بر لب از مخاطبان می‌خواهند که زن و شوهری روی سن بیایند و وصیت‌نامه‌شان را بخوانند. تا اینجای ویدئو می‌شود تحمل کرد و افسوس خورد بر جامعه‌ای که سازوکار درستی برای جلوگیری از این شکل همایش‌های به اصطلاح روانشناسی ندارد، که کرور کرور در این کشور برگزار می‌شوند و معلوم نیست برگزار کنندگان آنها چه کسی هستند و به دنبال چه هستند. از اینجا به بعد ویدئو اما قرار است سورپرایز شویم و تجربه‌ای احساسی داشته باشیم که مخلوطی از نفرت و اندوه و احساس گناه است. دو نفر بالای سن می‌آیند. مرد روی تختی دراز می‌کشد. روی مرد را ملافه‌ی سفید می‌کشند تا بالای سینه، گویی که کشوی سردخانه را بیرون کشیده باشند تا بازمانده‌ها آخرین نگاه را به متوفی بیاندازند. آقای دکتر شین الف همچنان کول است و می‌خندد. وصیت‌نامه‌اش را می‌دهند دست همسرش. موزیک غمناک پخش می‌کنند. از همان موزیک‌ها که در سریال‌های تلویزیون جمهوری اسلامی به مناسبت شهادت‌های بی‌شمار می‌شنویم. زن ناتوان است از خواندن. گریه می‌کند. آقای دکتر مثل یک ناجی او را هدایت می‌کند که بر گریه‌اش فائق آید و وصیت‌نامه را بخواند. زن بیچاره به زحمت شروع به خواندن می‌کند. مردی که روی تخت دراز کشیده های‌های گریه می‌کند. دوربین روی مرد فوکوس می‌کند تا رنجی که می‌کشد را به تصویر بکشد برای تبلیغی که قرار است روی سایت آقای دکتر بیاید برای فروش فایل ویدئویی این نمایش، و در شبکه‌های اجتماعی پخش شود. نمایش رنج و احساس گناه در قالب همایش روانشناسی. رناتا سالِکل در کتاب «درباره‌ی اضطراب» گفته بود که خاصیت جهان سرمایه‌داری این است که هرچیزی دارد را برای فروش می‌گذارد و حالا چون تمام کالاها تمام شده، به سراغ «تجربه» رفته است. نظام سرمایه‌داری حالا در حال فروش «تجربه» به شهروندان است. در این ویدئوی مضحک قرار است بینندگان «احساس گناه» را تجربه کنند. کاری که قرن‌های قرن واعظان و روحانیون انجام می‌داده‌اند. این حتا بدتر است. چون وقتی فردی پیش یک واعظ یا روحانی می‌رود، از پیش می‌داند که قرار است سرزنش شود، می‌داند که قرار است احساس گناه تجربه کند، می‌داند احتمال دارد شرم تجربه کند، ولی آدم‌های بی‌خبری که وارد این‌گونه همایش‌ها می‌شوند، آمده‌اند که «درمان» بگیرند، آمده‌اند ارتزاقی از «علم» ببرند برای سروسامان دادن به مشکلات زندگی‌شان. ولی اتفاقی که عملاً می‌افتد به‌واقع تجربه‌ی «تروما»ست. مخاطب بی‌خبر این همایش آمده بود تا «یاری» بگیرد ولی هر کس که کمترین آشنایی با ساز و کار روان دارد می‌تواند متوجه شود که او «آسیب» می‌بیند. چه کسی قرار است جلوی این افراد را بگیرد؟ سازمان نظام روانشناسی مشغول چه چیزی است که نظارتی بر این نمایش مضحک ندارد؟ چه کسی پاسخگوی این وضعیت است؟

خرسندیم به اطلاع برسانیم که «کلینیک آنلاین تداعی» راه‌اندازی شده است. در کلینیک تداعی (www.tadaei.org) امکان رزرو آنلاین وقت ملاقات با درمانگران ما از هر کجا که هستید مهیاست. درمانگران کلینیک تداعی اختصاصاً رواندرمانگر تحلیلی هستند و طبق سنت روانکاوی به طور اختصاصی آموزش روانکاوی دیده‌اند، خودشان درمان شده‌اند و سوپرویژن می‌گیرند. برخی از بخش‌های سایت: ▪️در بخش رزرو آنلاین شما به زمان‌های آزاد هر یک از درمانگران دسترسی دارید و می‌توانید با توجه به آن در کمتر از 5 دقیقه وقت ملاقات بگیرید. ▫️https://tadaei.org/booking ▪️در بخش «درمانگران مجموعه» می‌توانید از رزومه‌ی درمانگران و رویکرد کاری‌شان اطلاعات به دست آورید. ▫️https://tadaei.org/therapists ▪️در بخش «سوال‌های متداول» به برخی از سوال‌هایی که حدس می‌زنیم در ذهن کاربران ایجاد شود پاسخ داده‌ایم، از جمله مزایا و معایب رواندرمانی آنلاین و شیوه‌ی رزرو وقت ملاقات. ▫️https://tadaei.org/faq ▪️در بخش «حریم خصوصی» تعهد درمانگران به حریم خصوصی کاربران و تعهد اخلاقی آنها در قبال جلسات و مراجعان را تشریح کرده‌ایم. ▫️https://tadaei.org/privacy ▪️اگر درمانگر تحلیلی هستید و علاقمند به همکاری با مجموعه‌ی آنلاین تداعی هستید، می‌توانید به بخش «همکاری با ما» مراجعه کنید. ▫️https://tadaei.org/cooperation امید داریم که به سهم خودمان به رشد روانکاوی و درمانگری حرفه‌ای در کشورمان یاری رسانیم.

کلینیک روانکاوی تداعی www.tadaei.org
کلینیک روانکاوی تداعی www.tadaei.org

در نیمه‌ی نخست قرن بیستم، و علی‌رغم نفوذ نظریه‌های فروید، مکتب حاکم یعنی رفتارگرایی، استدلال می‌کرد که روابط والدین و فرزندان محصول کنش و واکنش‌های مادی است؛ بچه‌ها اساساً به غذا و سرپناه و مراقبت پزشکی احتیاج دارند و فقط به این علت از والدین‌شان جدا نمی‌شوند که آن‌ها نیازهای مادی‌شان را برطرف می‌کنند. بچه‌هایی که طالب محبت و آغوش و بوسه بودند «لوس» به حساب می‌آمدند. متخصصان مراقبت از کودکان هشدار می‌دادند که بچه‌هایی که والدین‌شان آنها را در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند نیازمند و از خود راضی و بی‌اعتماد به نفس بار می‌آیند. جان واتسون، از صاحب‌نظران اصلیِ حوزه‌ی مراقبت از کودکان در دهه‌ی 1920، آمرانه به والدین توصیه می‌کرد: «هیچ‌وقت فرزندانتان را در آغوش نگیرید و نبوسید، هیچ‌وقت نگذارید روی پای‌تان بنشینند. اگر لازم بود، وقتی به شما شب به خیر می‌گویند یک‌بار پیشانی‌شان را ببوسید. صبح هم با آن‌ها دست بدهید». مجله‌ی پرطرفدار Infant Care می‌گفت راز تربیت فرزندان برقراریِ نظم و انضباط و برطرف کردن نیازهای مادی آنها است و بر اساس یک برنامه‌ی دقیق روزانه. مقاله‌ای در سال 1929 به والدین تعلیم می‌داد که اگر نوزادی قبل از زمان معمولِ غذا خوردن برای غذا گریه کرد «نه بغلش کنید، نه تکان تکانش دهید تا گریه‌اش بند بیاید، و تا زمان دقیقِ غذا خوردن نرسیده است به او شیر ندهید. گریه کردن به بچه، حتی بچه‌ی کوچک، آسیبی نمی‌زند». تازه در دهه‌ی 1950 و 1960 بود که کارشناسان با اجماع روز افزون، از این نظریه‌های سخت‌گیرانه‌ی رفتارگرایی دست کشیدند و بر اهمیت اساسیِ نیازهای عاطفی صحه گذاشتند. هری هارلوِ روانشناس، در آزمایش‌هایی معروف (و بسیار بی‌رحمانه)، میمون‌های نوزاد را کمی بعد از تولد از مادرشان جدا و در قفس‌هایی کوچک محصور کرد. وقتی به بچه میمون‌ها فرصت انتخاب داده می‌شد تا از میان مادرِ بدلیِ فلزی مجهز به شیشه شیر و مادر بدلیِ پارچه‌ای و نرمی بدون شیر یکی را برگزینند، آنها با تمام توان به مادرِ پارچه‌ایِ بدون شیر می‌چسبیدند. آن بچه میمون‌ها چیزی می‌دانستند که جان واتسون و کارشناسان مجله‌ی Infant Care از آن خبر نداشتند؛ پستانداران نمی‌توانند فقط با غذا زنده بمانند، به پیوندهای عاطفی هم نیاز دارند. از کتاب «انسان خداگونه؛ تاریخ مختصر آینده»، نوشته‌ی «یووال نوح هراری». www.minakhany.com

📚 به بهانه‌ی نمایشگاه کتاب علاقمندی به کتاب و سبک‌های مختلف خیلی بستگی به سلیقه، اشتیاق و حال و هوای افراد دارد، ممکن است کتابی که برای یک نفر خیره‌کننده بوده، برای دیگری کسل‌کننده باشد. با وجود این به بهانه‌ی نمایشگاه کتاب برخی کتاب‌هایی را که خوانده‌ام و برای من سوال ایجاد کرده‌اند را اینجا نوشته‌ام (چه که ماهیت کتاب احتمالاً همین ایجاد پرسش در ذهن مخاطب باشد). البته بهتر است کتاب‌های مورد نیازمان را از کتابفروشی‌های محلی تهیه کنیم. هرچند که این روند بلعیده شدن کسب و کارهای محلی با فروشگاه‌های بزرگ در زمانه‌ی ما ناگزیر است ولی اگر دسترسی به کتابفروشی‌های محلی خوب داریم، بهتر است قید نمایشگاه کتاب را بزنیم و از همان‌ها خرید کنیم. ▫️برخی از کتاب‌هایی که معرفی می‎کنم آنقدر معروف هستند و معرفی شده‌اند که تکرار مکررات است، ولی من ترجیح می‌دهم حس خودم را بگویم. برخی دیگر را که قبلاً معرفی کرده‌ام را تکرار نکردم. 📚 اگر به رئالیسم جادویی علاقمند هستید، دنیای خیال‌انگیز ماکوندو در «صد سال تنهایی» نوشته‌ی گابریل گارسیا مارکز بهترین گزینه است. «کافکا در کرانه»ی هاروکی موراکامی هم با فاصله از کتاب مارکز طبعاً ارزش خواندن را دارد. 📚 «آنتیگونه» به گفته‌ی منتقدین شاخص‌ترین تراژدی تمام ادوار است، اگر نخوانده‌اید فرصت خوبی است که کتاب «افسانه‌های تبای» را تهیه کنید که شاهرخ مسکوب ترجمه کرده است. در این کتاب سه نمایشنامه‌ی به جا مانده از سوفکلس جمع‌آوری و ترجمه شده‌اند. اگر به طور کلی به تراژدی علاقمند هستید، کتاب «فلسفه تراژدی» نوشته‌ی جولیان یانگ درباره‌ی تاریخ تراژدی از سوفوکلس تا عصر معاصر است. 📚 اگر دوست دارید کمی فلسفه بخوانید و هنوز «ضیافت» افلاطون را نخوانده‌اید، یک گزینه‌ی جالب توجه پیش رو دارید. کتاب «رواندرمانی اگزیستانسیال» اروین یالوم را اگر فرصت کردید بخوانید، برخلاف عنوانش، این کتاب برای همه مفید است. اگر برایتان خواندن متن‌های کلاسیک فلسفه دشوار است، متن‌های ساده‌تری را که «آلن دوباتن» می‌نویسد انتخاب کنید. کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» مورد مناسبی است. همچنین «یک هفته در فرودگاه» از همین نویسنده بین دیگر کتاب‌هایش جذابیت خاصی دارد. نوشته‌های رولان بارت لزوماً در مورد فلسفه نیست ولی «سخن عاشق» و «اتاق روشن» را نخوانده رد نشوید. 📚 اگر به مطالعات مرگ علاقه دارید و نگاهی تاریخی و جامعه شناختی به مرگ را دوست دارید، کتاب‌های «تاریخ مرگ» نوشته‌ی فلیپ آریس و «تنهایی دمِ مرگ» نوشته‌ی نوربرت الیاس را انتخاب کنید. 📚 اگر تابحال از رضا براهنی کتابی نخوانده‌اید من یک کتاب دشوار از او را پیشنهاد می‌کنم؛ «روزگار دوزخی آقای ایاز» در سال 51 چاپ شد ولی هیچوقت منتشر نشد. از بدبختی‌های عصر ماست که کتاب‌های براهنی در کتابفروشی یافت نمی‌شوند و مجبورید از دستفروشی‌ها تهیه کنید. همچنین می‌توانید مجموعه شعر «خطاب به پروانه‌ها»ی براهنی را به صورت فایل پی‌دی‌اف در اینترنت پیدا کنید، چراکه این یکی حتا در دستفروشی‌ها هم یافت نمی‌شود. 📚 اگر به داستان‌های ایرانی علاقمند هستید؛ «اسفار کاتبان» نوشته‌ی ابوتراب خسروی یک گزینه‌ی وسوسه‌کننده است. همچنین «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» نوشته‌ی حسین آبکنار روایتی هولناک از جنگ ایران و عراق است. 📚 اگر به داستان‌های کوتاه علاقه دارد «لاتاری» شرلی جکسن را هر جوری شده پیدا کنید و بخوانید. 📚 اگر به داستان‌های حیرت‌انگیز از بیماری‌های واقعی علاقمندید، الیور سَکس با کتاب «بانوی بی بدن» شما را شگفت‌زده خواهد کرد. 📚 اگر به اقتصاد رفتاری علاقمند هستید و کنجکاو هستید که بدانید آنها چه می‌گویند، من پیشنهاد می‌کنم «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر» دن آریه‌لی را بخوانید. از اقتصاد رفتاری یک کتاب بخوانید کافی است، باقی تکرار همان‌هاست (می‌دانم که دوستانم به خاطر این پیش‌فرض مرا نقد خواهند کرد). 📚 اگر به جستارنویسی علاقمند هستید دیوید فاستر والاس گزینه‌ی خوبی است که اخیراً چند جستار از او در یک مجلد به اسم «این هم مثالی دیگر» ترجمه شده است. اگر هنوز فرصت نکرده‌اید از سوزان سانتاگ کتابی بخوانید «درباره‌ی عکاسی» و «بیماری به مثابه استعاره» را در اولویت قرار دهید. 📚 در نهایت کتاب «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر» یووال نوح هراری را هر زمان فرصت کردید بخوانید. با احترام؛ مهدی میناخانی @minakhany

«نیرویی به مراتب قوی‌تر از اراده‌ی آزاد در کار است: ناخودآگاه ما. پشت ماسک‌هایی که می‌زنیم و در پستوی پنهان، همه‌ی ما تحت فرمان امیال یکسانی هستیم. امیالی پلید و تاریک و بی‌نهایت شرم‌آور». این جملات را نائومی واتس در نقش روان‌پزشکی در سریال «کولی» شبکه نت‌فلیکس بر زبان می‌آورد. نام روانپزشک جین هالووی است که تعادل روانی ندارد. این جملات با اینکه حقیقت مهمی را آشکار می‌کنند اما از دهان دکتر هالووی دلیل‌تراشی‌هایی است برای نقض حریم‌ و برقراری رابطه با بیمارانش. برای مثال دکتر هالووی با دوست‌دختر سابق یکی از بیمارانش رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کند، به دنبال دختر یکی از بیمارانش می‌گردد و با او رفیق می‌شود و به یکی دیگر از بیمارانش اجازه می‌دهد در آپارتمان مخفی او در منهتن زندگی کند. سریال سؤالات جالبی درباره‌ی این پیش می‌کشد که درمانگر تا کجا می‌تواند وارد زندگی بیماران شود. مواقعی هست که تماس خارج از جلسات اجتناب‌ناپذیر است مثلاً وقتی بیمار و درمانگر در یک شهر کوچک زندگی می‌کنند. بااین‌حال قاعده‌ی بنیادین روان‌درمانی این است که درمانگر مرزهای مناسبی میان خودش و بیمار برقرار سازد. «چرا درمانگر نمی‌تواند دوست شما باشد؟» متن کامل: https://goo.gl/PonZwy

«چرا درمانگر نمی‌تواند دوست شما باشد؟» متن کامل: https://goo.gl/PonZwy @TadaeiBlog
«چرا درمانگر نمی‌تواند دوست شما باشد؟» متن کامل: https://goo.gl/PonZwy @TadaeiBlog

افسانه‌ی درون‌گرایی-برون‌گرایی یا کلاهی که علم کاهش‌گرا سر ما گذاشته است! شما درون‌گرا هستید یا برون‌گرا؟ احتمالاً همه‌ی ما جواب حاضر و آماده‌ای برای این سوال داریم، یا خودمان را در دسته‌ی درون‌گراها می‌گذاریم، یا در دسته‌ی برون‌گراها. اگر کسی دلیل این را بپرسد برای پاسخ احتمالاً به دریافت انرژی اشاره خواهیم کرد: «من درون‌گرا هستم، چون انرژیم رو از دنیای درونم می‌گیرم» یا «من برون‌گرا هستم، چون از بودن با دیگران انرژی می‌گیرم». خیلی هم خوب. اما اگر صد و پنجاه سال پیش این پرسش را از یک شهروند می‌پرسیدیم، احتمالاً جوابی برای آن نداشت یا اساساً خود را درون این طبقات دسته‌بندی نمی‌کرد. به واقع این کلاهی است که در یک قرن گذشته سر خود گذاشته‌ایم. تاریخچه‌ی مطرح شدن موضوع درون‌گرایی-برون‌گرایی به اندیشه‌های «کارل گوستاو یونگ»، در دهه‌ی ۱۹۲۰ برمی‌گردد. نگاه او به‌واسطه‌ی پیشینه‌ی روانکاوی‌اش نگاه نسبتاً درست‌تری به ماجرای درون‌گرایی-برون‌گرایی بود. او معتقد بود که غیر از این‌ها، دسته‌ی میانه‌ای هم وجود دارد که بعدها پژوهشگران برای این دسته نام «ambiverts» را انتخاب کردند. یعنی افرادی که در میانه‌ی این دو قرار دارند. بعد از یونگ، شاخص‌ترین افرادی که این مفهوم را گسترش دادند هانس آیزنک، ریموند کتل، کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز مایر بودند که آن را به یکی از محبوب‌ترین مفاهیم روانشناختی قرن گذشته تبدیل کردند. «نظریه‌ی صفات» در راستای همین ایده‌ها، از میانه‌های قرن گذشته اوج گرفت تا جایی که یکی از واضعان اصلی آن -هانس آیزنک- زمانی که زنده بود، بیشترین ارجاع مقاله را در ژورنال‌های معتبر داشت. در طول چندین دهه، اینگونه نظریات، افراد را در یک سری طبقات محدود دسته‌بندی کرده بودند و او را وادار می‌کردند که بر اساس این دسته‌بندی شغل انتخاب کند، استعدادهایش را در همان طبقه پیگیری کند و حتا همسرش را هم بر اساس این دسته‌بندی انتخاب کند. آزمون پنج عامل بزرگ شخصیت (معروف به Big Five) بر اساس همین نظریه‌ی صفات ساخته شده است و هنوز یکی از مهمترین آزمون‌ها در پایان‌نامه‌های دانشجویی، پژوهش‌ها، کلینیک‌ها و در سازمان‌هاست. آزمون مایرز-بریگز (ام‌بی‌تی‌آی) یکی از پرکاربردترین آزمون‌هایی است که آدم‌ها را در این دسته‌بندی‌ها قرار می‌دهد و بویژه برای انتخاب مشاغل استفاده می‌شود. یکی از مطرح‌ترین موسسه‌های انحصاری این آزمون در ایران، سالانه صدها نفر را با این شیوه آموزش می‌دهد، دسته‌بندی می‌کند و برایشان تعیین تکلیف می‌کند. در صد سال اخیر بخشی از بدنه‌ی روانشناسی همواره با این دسته‌بندی‌ها مخالف بوده ولی ماجرای رشد یک ایده صرفاً با دانش علمی پیش نمی‌رود، بلکه برخی چیزها صرفاً به خاطر بارآوری‌شان پیش می‌روند و درون‌گرایی-برون‌گرایی بازار خوبی برای موسسات مختلف بود. دهه‌های متوالی است که برون‌گرایی به عنوان یک ارزش شناخته می‌شود. هنوز که هنوز است نیازمندی‌های شغلی پر است از آگهی‌هایی که افراد «با روابط عمومی بالا»، «برون‌گرا»، «اجتماعی» و از این دست خصلت‌های نامتقارن را به عنوان ملاک استخدام قرار می‌دهند تا همین اواخر که موجی از گرایش به درون‌گرایی راه افتاد و مُد روز شد. کتاب «سکوت، قدرت درونگراها» نوشته‌ی سوزان کین یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های دو سال اخیر در تمام کشورهای منتشر شده است. پژوهش‌های علمی عموماً در این جور موقعیت‌ها نادیده گرفته می‌شوند. برای مثال اخیراً پژوهشی مفهوم جالبی را ارائه داده است. پژوهشگران با استفاده از مفهوم «self-as-story» می‌گویند افراد با قرار دادن خود در یکی از این دسته‌ها، دیگر بخش‌های خود را نادیده می‌گیرند. برای مثال کسی که خود را در دسته‌بندی «درون‌گرا» قرار می‌دهد، ویژگی‌های خود را که مشخصاً برونگرایانه است را نادیده می‌گیرد. آنها می‌گویند افرادی که خودشان را اینگونه «روایت» می‌کنند، کارکردهای روانشناختی‌شان حتا ضعیف‌تر می‌شود. واقعیت این است که انسان هم درون‌گراست و هم برون‌گرا. اگر در برقراری ارتباط مصالحه‌آمیز با دیگران مشکل دارید، به معنای این نیست که درون‌گرا هستید، شاید ارتباط برقرار کردن با دیگران با اضطراب‌های ناخودآگاهتان مرتبط است. اگر نمی‌توانید در خودتان غور و تعمق کنید، به معنای این نیست که برون‌گرا هستید، شاید تعمق کردن آنقدر برای‌تان رنج‌آور است که مجبور می‌شوید ارتباط با خودتان را قطع کنید. به جای دسته‌بندی، خودتان را واکاوی کنید. چنین دسته‌بندی‌هایی فقط باورهایی خود-محدودکننده هستند. انسان ترکیب پیچیده‌ای از واحدهای ارتباطی است که در روان‌اش بازنمایی شده‌اند. کاهش دادن انسان به چنین دسته‌بندی‌هایی بیش از آنکه موجب شناخت انسان شود، موجب نادیده گرفته شدن کلیت یکپارچه‌ی او می‌شود. با احترام؛ مهدی میناخانی www.minakhany.com @minakhany

افسانه‌ی درون‌گرایی-برون‌گرایی یا کلاهی که علم کاهش‌گرا سر ما گذاشته است! www.minakhany.com @minakhany
افسانه‌ی درون‌گرایی-برون‌گرایی یا کلاهی که علم کاهش‌گرا سر ما گذاشته است! www.minakhany.com @minakhany

به زبان ساده، روانکاوی درمانی است برای کسانی که درد و رنج عاطفی دارند. روانکاوی کمک بی‌مانندی است برای کسانی که تلاش کرده‌اند با مشکلات‌شان کنار بیایند ولی به‌ تنهایی از پسش برنیامده‌اند و با روش‌های درمانی دیگر هم به موفقیت محدودی رسیده‌اند. روانکاوی می‌تواند برایتان مناسب باشد اگر نیازتان به دریافت کمک را جدی بگیرید، به‌ویژه اگر مشکلات روانی پایداری مثل افسردگی مزمن یا عودکننده، اضطراب، خشم، مشکلات ارتباطی یا عزت نفس پایین دارید. روانکاوی می‌تواند از سطح ظاهر فراتر برود و به آن پویایی‌های عمیق اصلی برسد که منجر به این شده احساس کنید زندگی‌تان را گم کرده‌اید، در چرخه‌ای معیوب گیر کرده‌اید یا نمی‌توانید زندگی‌تان را به طور سازنده‌ای پیش ببرید. ممکن است برایتان جالب باشد که برای خیلی از افراد روانکاوی اولین تجربه‌ی روان‌درمانی نیست. تقریباً تمام بیماران من قبلاً پیش کس دیگری تحت درمان بوده‌اند. در بیشتر موارد تجربه درمان قبلی آنها خیلی بد نبوده و آن‌قدر مثبت بوده که به‌کلی از کار نیافتند. با وجود این آنها را به اندازه کافی راضی‌ نکرده بود و این احساس را داشتند که باز هم به کمک احتیاج دارند. بیمارانم تشخیص داده بودند که به چیزی عمیق‌تر نیاز دارند و طی درمان توانستند به تفاوت رویکرد درمانگر قبلی با رویکرد من پی ببرند. با مشاهده چنین تفاوت‌هایی بیمارانم به این باور رسیده‌اند که روانکاوی چیزی منحصربه‌فرد در اختیار آنها قرار می‌دهد، که هم آن را می‌خواهند و هم واقعاً به آن نیاز دارند. از مقاله‌: «روانکاوی مناسب چه کسانی است؟» متن کامل: goo.gl/afEKGH مجله‌ی روانکاویِ تداعی: @TadaeiBlog www.tadaei.com

سرگرم چک کردن شبکه‌های اجتماعی هستم. به ویدئویی برمی‌خورم که عنوانش شناخت مغز است. مردی که لباس رسمی پوشیده -درحالی که گرین‌اسکرین پشت سرش تبدیل به فضای کهکشانی شده و موزیک شورانگیزی در حال پخش است- خودش را متخصص شناخت مغز معرفی می‌کند. منتظر هستم که از کارکردهای مغز بگوید، از تالاموس و هیپوتالاموس، از نورترنسمیترهای مهارکننده، از سیستم لیمبیک. ولی مثل اینکه ماجرا فرق می‌کند. او که با تکان‌های مدام دستش تلاش دارد تا فعالیت و هیجان را به مخاطب منتقل کند، در حال گفتن یک‌سری ایده‌های کسالت‌بار درباره‌ی موفقیت است. پیدا کردن این شکل از متخصصان شناخت مغز! کار چندان دشواری نیست، عکس پروفایل آنها غالباً یک عکس از بالا تنه است با لباس رسمی که فرد را در حال سخنرانی روی سن نشان می‌دهد، درحالیکه یک میکروفون هدست به گوش زده است. آنها خودشان را با «ترین»ها و «اولین»ها معرفی می‌کنند. مثلاً «جوان‌ترین کارآفرین فلان» یا «اولین موسس فلان» (یکی‌شان خودش را جوان‌ترین میلیاردر ایران معرفی کرده بود، در حالی که به علت عدم پرداخت مختصر اشتراک سالانه‌ی هاستینگ، سایتش از دسترس خارج شده بود!). با فراگیری سخنرانی‌های انگیزشی با مدلی که TED ارائه داد، حالا هر موسسه‌ای یک تداکس یا یک همچین چیزی برگزار می‌کند. سخنران‌ها افرادی هستند که یک‌سری ایده‌های تکراری را با کلمات تازه (البته اگر منصف باشند) به خورد مخاطب می‌دهند. چنین موقعیت‌هایی فضایی ایده‌آل برای افرادی است که گمان می‌کنند ایده‌های بکر و ناب دارند، در حالی که به نظر می‌رسد بعضی‌ها به‌واقع از خودشیفتگی یا یک‌جور واقعیت‌آزماییِ مختل رنج می‌برند. این فضا بیشتر به یک فضای «بیزنس» شبیه است تا فضای علمی-آموزشی. حوزه‌ی مورد علاقه‌ی اکثر این افراد «روانشناسی» است. البته آن نوع روانشناسی که آنها معرفی می‌کنند را اصولاً نمی‌توانید در تکست‌بوک‌ها یا مقالات علمی روانشناسی ببینید. خود ما روانشناس‌ها هم نمی‌دانیم آن ایده‌ها از کجا پدید آمده‌اند. اما آیا اصلاً با این سخنرانی‌های انگیزشی می‌توان مسیر رشد شخصی را ردگیری کرد؟ و آیا اساساً با پیگیری ایده‌های دیگران در مورد «موفقیت» می‌توان رشد کرد؟ (این کلمه‌ی موفقیت هم از آن کلمه‌هایی است که بنده نسبت به آن آلرژی دارم). شما اگر با سازوکار روان آشنا باشید، از کنار چنین سمینارهایی صرفاً با یک «لبخند» رد می‌شوید. اما ایده‌ی اصلی آن‌ها بیش از آنکه یک‌جور روانشناسی باشد، یک‌جور «رویافروشی» است. رویاپردازی کالای محبوب و پرفروش این روزهاست. البته که همین رویا و خیالپردازی در طول قرن‌ها بیشترین یاری را به انسان رسانده تا مفاهیم را خلق کند و از قِبل این مفاهیم ساختارهای اجتماعی و فرهنگی را رشد دهد، ولی آنچه در مارکت‌های رویافروشی در دنیای امروز به دست می‌آورید، محصولاتی دسته چندم از آن چیزی است که مسیر رشدی «طبیعی» تفکر و خیال آدمی به آن دسترسی دارد. مرد متخصص شناخت مغز در آن ویدئو، در حال مارکتینگ است و قصد دارد دوره‌ی یکساله‌ی برآورده کردن «تمام» آرزوها را به شما بفروشد. چه محصول شگفت‌انگیزی، چه دنیای کامیاب‌کننده‌ای! شاید بواسطه‌ی همین رویافروشی است که این روزها سمینارهای موفقیت خیلی بیشتر از آدم‌های موفق است! اساساً بعضی‌ها با فروختن «موفقیت» به موفقیت مالی می‌رسند. یک نمونه‌ی پرفروش دیگر هم وجود دارد؛ «نوشتن». مثل مورد قبلی، نوشتن درباره‌ی «نویسندگی» پرفروش‌تر از کتاب‌هایی است که یک نویسنده بدون اینکه فکر کند نویسنده هست یا نه نشسته و نوشته و خوب هم نوشته. کسی سراغی از «برادران کارامازوف» نمی‌گیرد، ولی کارگاه‌های نوشتنِ خلاق پر است از دانشجویانی که می‌خواهند مثل خالق برادران کارامازوف بنویسند. چه اتفاقی افتاده؟ چطور شد که ما به جای خواندن کتاب‌های دست اول، کتاب‌هایی را می‌خوانیم که به ما می‌گویند چطور مثل نویسنده‌ی کتاب‌های دست اول، بنویسیم. به جای تلاش و استفاده از خلاقیت، در حال خرید محصولاتی هستیم که دیگران ادعا می‌کنند نامش «خلاقیت» است. خلاصه‌ی کلام اینکه گویی به جای تعمق و درون‌نگری، سبک‌سرانه در حال خرید محصولی سانتیمانتال از پیچ و خم‌های رشد فردی هستیم. با احترام؛ مهدی میناخانی www.minakhany.com @YekDarmangar

سلاطین رویافروش! @YekDarmangar
سلاطین رویافروش! @YekDarmangar

راه‌اندازیِ مجله‌ی روانکاوی تداعی خرسندیم به اطلاع برسانیم که مجله‌ی آنلاین «تداعی» راه‌اندازی شده است. در مجله‌ی تداعی به ارائه‌ی ترجمه‌ی متون مرتبط با «روانکاوی» در قالب مقاله، گزارش، معرفی کتاب و مصاحبه می‌پردازیم. متن‌ها را عمدتاً با جهت‌گیری علمی-ژورنالیستی از مجلات و صفحات مجازی معتبر برمی‌گزینیم و تلاش خواهیم داشت جریان‌های به روز و زنده‌ی روانکاوی را پوشش دهیم، به ویژه‌ جریان‌هایی که برای جامعه‌ی فارسی‌زبان کمتر آشنا هستند. دسترسی به اکثر مطالب سایت آزاد است ولی برخی از مقاله‌ها نیاز به ثبت اشتراک دارند. با احترام: مهدی میناخانی | صلاح‌الدین اسمعیلی www.tadaei.com

آغاز به کار مجله‌ی آنلاین «تداعی» www.tadaei.com
آغاز به کار مجله‌ی آنلاین «تداعی» www.tadaei.com

پیش‌درآمدی بر تعبیر رویاها در روانکاوی معاصر تعبیر رویاها احتمالاً پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشریت دارد. پدیده‌ی رازآلودی که تا قرن‌ها گاهی موجب ترس و دلهره شده، گاهی موجب الهام، گاهی موجب قتل‌عام و گاهی موجب زایش و فراوانی. تا قرن‌ها حاکمان به طور ویژه یک نفر را داشته‌اند که خواب‌هایشان را تعبیر کند تا بر اساس آن، آینده کشور را دگرگون کنند، چه کودکانی که بر اساس همین تعبیرها کشته نشدند، چه مردمانی که در قحطی قرار نگرفتند، چه سیاستمدارانی که مورد غضب قرار نگرفتند و چه حکومت‌هایی که بر اساس همین تعبیرها فرو نپاشیدند. تعبیر رویا تا پیش از چاپ کتاب جریان‌ساز «تعبیر رویاها»ی زیگموند فروید، به شکل نمادین انجام می‌شده است. برای مثال «دریا» نماد فضل و دانش، و دیدن «مار» در خواب، نماد خطر یا دشمن بوده است. ولی کتاب فروید، نگاه به خواب را بکلی تغییر داد. او به رویا تعلق خاطر جدی داشت، چطور که آن را شاهراهی برای دستیابی به متریال‌های ناخودآگاه می‌دانست. فروید معتقد بود که خواب یک کارکرد اساسی دارد و آن «برآورده کردن آرزوهای سرکوب‌شده و ممنوعه» است (اصطلاحاً به آن کارکرد wishfulment گفته می‌شود). یعنی آنچه که در بیداری میسر نیست یا نمی‌شود که آن را به حوزه‌ی هشیاری راه داد، در خواب برآورده می‌شوند. او همچنین معتقد بود رویاها نگهبان خواب هستند، یعنی اجازه می‌دهند خواب افراد زنده بماند. برای مثال کودکی که خواب می‌بیند در حال خالی کردن مثانه‌اش در دستشویی است، احتمالاً از پر شدن مثانه‌اش در رنج است و عنقریب احتمال بیداری‌اش می‌رود و رویا با این ترفند خواب او را زنده نگه می‌دارد. موج دوم تعبیر رویا (بعد از فروید) برآمده از ایده‌ی نوروساینس اولیه بود که مدعی بود خواب‌ها ایمپالس‌های کاملاً اتفاقی کرتکس مغز هستند و هیچ محتوای معنی‌داری پشت آن‌ها نیست. ایگو سایکولوژیست‌های متاثر از این ایده‌ی نوروساینتیست‌ها، در تعبیر رویاها دست به تغییر جالب توجهی زدند. آنها محتوای رویا را به طور مستقل بررسی نمی‌کردند، بلکه آن را در کنار دیگر تداعی‌ها، به عنوان توالی تداعی‌ها در نظر می‌گرفتند و بنابراین به جای اینکه مستقیماً محتوای رویا را بررسی کنند، آن را در کنار تداعی‌های دیگر و در ارتباط با آن تداعی‌ها تعبیر می‌کردند. این نگرش به تعبیر رویا، نگرش غالب در روانکاوی معاصر است. نگرش سوم به تعبیر رویا برآمده از تأملات «ویلفرد بیون» بوده است. بیون با استفاده از یکی از ایده‌های فروید مبنی بر اینکه بخشی از محتوای رویا «باقیمانده‌ی روز گذشته» است، به تغییر جالبی در تعبیر رویا زد. او معتقد بود که محتوای خواب لزوماً متریال‌های سرکوب شده نیستند، بلکه تکمیل پروسه‌ی ناتمام فعالیت‌های روان هستند. این ایده‌ی بیون، در نوروساینس معاصر نیز اثرگذار بوده است. برای مثال ایده‌ی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل؛ اریک کندل -که به روانکاوی نیز تعلق خاطر فراوان دارد- در مورد همین پروسه‌ی خواب بود. او معتقد بود که رویاها متریال‌های هیجانی را در خدمت خاطره‌سازی پراسس می‌کنند. بیون همچنین فرض را بر این می‌گذاشت که رویا دیدن لزوماً به خوابیدن نیاز ندارد. او بین «خواب دیدن» و «رویا دیدن» تمایز قائل شد و معتقد بود ممکن است فردی خواب باشد ولی رویا نبیند، همانطور که یک نفر ممکن است بیدار باشد و رویا ببیند. نتیجه آنکه در روانکاوی معاصر خواب به عنوان یک پدیده‌ی مستقل مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. برای تعبیر رویا، بایستی در یک فضای کاملاً درمانی و در کنار دیگر تداعی‌های فرد در همان حال و بر اساس بافت فردی و زندگی شخصی فرد مورد بررسی قرار گیرد. تعبیر رویای نمادین، حداقل در فضای حرفه‌ای روانکاوی دیگر جایگاهی ندارد. حتا فروید نیز در کتاب «تعبیر رویاها»، این شکل از تعبیر نمادین را صرفاً و صرفاً زمانی مجاز می‌دانست که هیچ راه دیگری وجود نداشته باشد. با احترام؛ مهدی میناخانی www.minakhany.com @minakhany