fa
Feedback
کافه ققنــــــوس🕊

کافه ققنــــــوس🕊

رفتن به کانال در Telegram

خانواده‌ی بزرگ ققنوس⚘ تولد: ۹۴ - ۷ - ۱۴ با من بمان تا بی‌نهایت ❤ ادمین : @Mahmoodism

نمایش بیشتر
738
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+1
در 0 کانال‌ها
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+10
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+2 148
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+2 181
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+1 126
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
15 مه0
14 مه0
13 مه0
12 مه+1
11 مه0
10 مه0
09 مه0
08 مه0
07 مه0
06 مه0
05 مه0
04 مه0
03 مه0
02 مه0
01 مه0
پست‌های کانال
امروز، ۵ اسفند، روز سپندارمذگان؛ روز عشق در تقویم باستانی و ملی ایران‌زمینه. سپندارمذگان، لقب زمین است؛ به معنای گستراننده، م
امروز، ۵ اسفند، روز سپندارمذگان؛ روز عشق در تقویم باستانی و ملی ایران‌زمینه. سپندارمذگان، لقب زمین است؛ به معنای گستراننده، مقدس و فروتن. زمینی که نماد عشق است و با فروتنی و ازخودگذشتگی، آغوش خود را برای همگان گشوده و زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد. نیاکان ما در چنین روزی، با پیشکش هدیه به بانوان و دوشیزگان، مهر، عشق و وفاداری خویش را ابراز می‌کردند. روز عشق بر دلباختگان ایران‌زمین فرخنده باد ❤️ - به یاد جاویدنامان ایران عزیز #کافه_ققنوس

2
تو ، از هزاران سال پیش بوده‌ای... نه در یک پیکر بلکه در هزاران کالبُد! و هزاران بار شریف زیسته‌ای اما همواره به طریقی جانباختی چه با غم ، با جنگ ، با خیانت یا عشق خونِ بی‌گُناهت هنوز بُرناست! چرا که خاک و خیابان حافظه‌ی خوبی دارند... ✍🏻 #محمود_گودرزی #ایران🖤 #کافه_ققنوس
501
3
ای خاک با عزیزانی که به آغوشت سپرده‌اند مهربان باش! که در این زندگی نامهربانی بسیار دیده‌اند... #ایران🖤 #کافه_ققنوس
ای خاک با عزیزانی که به آغوشت سپرده‌اند مهربان باش! که در این زندگی نامهربانی بسیار دیده‌اند... #ایران🖤 #کافه_ققنوس
247
4
اگر ابلیسی وجود داشته باشه همیشه به‌ خاطر سجده نکردنش به انسان، براش احترام قائل بودم. بگذریم اون چیزی که باید بهش سجده می‌کرد انسان بود، همین که نافرمانی کرد و مثل بقیه کاری رو به اجبار انجام نداد قابل تقدیره. 📕 مرشد و مارگاریتا ✍🏻 #میخائیل_بولگاکف #کافه_ققنوس
88
5
+2
بدون متن...
161
6
تجربه تاریخی نشان داده است کشورهایی که در دام پوپولیست افتاده‌اند به ازای هر سال حکومت آنها سالیان متمادی از قافلۀ توسعه و پیشرفت عقب ماندند ، بعد از جنگ جهانی دوم آرژانتین کشوری متمول تلقی میشد که بعد از استرالیا، بریتانیا و آمریکا چهارمین کشور ثروتمند جهان بود و جایگاهی برتر از فرانسه، آلمان، ژاپن و سایر قدرت‌های امروزی داشت، بد نیست بدانیم که در آن دوران، جوانان اروپایی که در آرزوی زندگی بهتر به آن سوی اقیانوس اطلس پر می‌کشیدند در انتخاب میان دو گزینه آرژانتین یا  کالیفرنیا همواره مردد بودند، رشد اقتصادی این کشور قریب به ۴٠ سال بیشتر از 6% بود که بالاترین رکورد در تمام دنیا به شمار میرود، همچنین آرژانتین بهشت سرمایه‌ گـذاران خارجی هم بود و اروپایی‌ها بیشترین سرمایه گذاری را دراین کشور انجام میدادند. تا این که در سال 1946 ژنرال دومینگو پرون رییس جمهور این کشور شد، او با وعده‌هایی مانند بهبود وضع معیشت توده‌های مردم و اصلاح روابط جامعه به نفع مستضعفان آتش احساسات قشرهای محروم را برافروخت و رییس‌جمهور آرژانتین شد. تئوری اقتصادی پرون برای ما چندان غریبه نیست: دولت توانایی آن را دارد که با حمایت‌های خود اقتصادی خودکفا را با تکیه بر تولید ملی در چارچوب مرزهای کشور سازماندهی کند و از کمک‌های خارجی بی‌نیاز باشد. غافل از اینکه سیاسی کردن اقتصاد در هر زمانی و به هر شکلی نتیجه‌ای جز افزایش رکود، تورم، بیکاری، فقر، دزدی، فحشا، فساد گسترده در نهادهای مختلف دولتی و خصوصی و پیدایش مافیایی در قدرت که برخوردار از رانت‌های کلان و انحصارهای همه جانبه هستند ندارد ، پرون به اسم دفاع از مردم و فقرا، فقر را چنان در آرژانتین نهادینه کرد که پس از گذشت ده‌ها سال همچنان این کشور نتوانسته به دوران رونق قبل برگردد و مردمانش به مانند بسیاری از ایرانی‌ها حسرت سال‌های نه چندان دور را می‌خورند. پوپولیسم نوعی مخدر است که به مردم سرمستی کوتاه‌مدت می‌ بخشد اما آثار بلندمدت آن فاجعه‌ای مهلک است . #کافه_ققنوس
75
7
داستان «Punch» شبیه قصه دل‌هایی‌ست که زودتر از سن‌شان طعم تنهایی را می‌چشند. این بچه‌میمون در ژوئیهٔ ۲۰۲۵ در باغ‌وحش ایچیکاوا
داستان «Punch» شبیه قصه دل‌هایی‌ست که زودتر از سن‌شان طعم تنهایی را می‌چشند. این بچه‌میمون در ژوئیهٔ ۲۰۲۵ در باغ‌وحش ایچیکاوا ژاپن به دنیا آمد، اما مادرش او را نپذیرفت. مراقبان از او نگهداری کردند، ولی آرام نمی‌شد؛ تا اینکه یک عروسک اورانگوتان به او دادند. از آن روز، Punch عروسک را مثل مادر بغل می‌کند؛ نه چون واقعی است، بلکه چون دلِ تنها به حس امنیت نیاز دارد. گاهی برای آرام شدن، واقعیت مهم نیست؛ مهم این است چیزی باشد که بشود به آن پناه برد. نیاز به محبت، غریزی‌ترین حقیقت زندگی است؛ و مهربانی، ساده‌ترین راه نجات یک دل کوچک. 🌞♥️                #کافه_ققنوس
53
8
اینجا درس‌هایت به هیچ دردی نمی‌خورد پسرجان! اینجا نیامده‌ای فکر کنی، آمده‌ای همان کاری را که یادت می‌دهند انجام بدهی... ما در کارخانه‌هایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم... بگذار نصیحتی بهت بکنم؛ هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد... ✍🏻 #فردینان_سلین #کافه_ققنوس
48
9
هرمان گورینگ متولد ۱۸۹۳ خلبان نامدار جنگ جهانی اول و بعدها یکی از نزدیک‌ترین یاران آدولف هیتلر. او از قدیمی‌ترین و قدرتمندترین چهره‌های آلمان نازی و یکی از نویسندگان کتاب نبرد من بود. قهرمان جنگ جهانی اول و از نخستین اعضای حزب ناسیونال‌سوسیالیست که هیتلر او را به‌طور رسمی به‌عنوان جانشین و وارث قدرت خود معرفی کرد. در سال‌های تثبیت رژیم ، گورینگ نقشی کلیدی در ساختار دولت نازی ایفا کرد: بنیان‌گذار گشتاپو در پروس ، معمار و فرمانده لوفت‌وافه و مسئول برنامه‌ی چهار‌ساله‌ای که اقتصاد آلمان را به‌سوی آمادگی کامل برای جنگ سوق داد. او از چهره‌هایی بود که تمرکز قدرت سیاسی ، نظامی و اقتصادی را در رایش سوم به بالاترین حد رساند. با این حال ، شکست‌های سنگین نیروی هوایی ، به‌ویژه در نبرد بریتانیا همراه با فساد ، تجمل‌گرایی افراطی و وابستگی به مواد مخدر ، جایگاهش را نزد هیتلر تضعیف کرد. در واپسین روزهای جنگ ، زمانی که گورینگ کوشید بر اساس فرمان جانشینی قدرت را در دست گیرد ، هیتلر او را خائن اعلام و از تمام مناصب برکنار کرد. پس از فروپاشی آلمان نازی ، گورینگ در دادگاه نورنبرگ به‌عنوان یکی از چهره‌های اصلی جنایت‌های جنگی و جنایت علیه بشریت محاکمه و به اعدام محکوم شد اما ساعاتی پیش از اجرای حکم ، با خودکشی، از مواجهه نهایی با عدالت گریخت. سرنوشت او نمونه‌ای روشن از صعود خیره‌کننده و سقوط ویرانگر قدرت در یک نظام تمامیت‌خواه است.                     #کافه_ققنوس
52
10
هرمان گورینگ متولد ۱۸۹۳، خلبان نامدار جنگ جهانی اول و بعدها یکی از نزدیک‌ترین یاران آدولف هیتلر. او از قدیمی‌ترین و قدرتمندتر+1
هرمان گورینگ متولد ۱۸۹۳، خلبان نامدار جنگ جهانی اول و بعدها یکی از نزدیک‌ترین یاران آدولف هیتلر. او از قدیمی‌ترین و قدرتمندترین چهره‌های آلمان نازی و یکی از نویسندگان کتاب نبرد من بود؛ قهرمان جنگ جهانی اول و از نخستین اعضای حزب ناسیونال‌سوسیالیست که هیتلر او را به‌طور رسمی به‌عنوان جانشین و وارث قدرت خود معرفی کرد. در سال‌های تثبیت رژیم، گورینگ نقشی کلیدی در ساختار دولت نازی ایفا کرد: بنیان‌گذار گشتاپو در پروس، معمار و فرمانده لوفت‌وافه، و مسئول برنامه‌ی چهار‌ساله‌ای که اقتصاد آلمان را به‌سوی آمادگی کامل برای جنگ سوق داد. او از چهره‌هایی بود که تمرکز قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی را در رایش سوم به بالاترین حد رساند. 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
58
11
ما از لحاظ بیولوژیکی، شناختی، جسمی و معنوی برای دوست داشتن، دوست داشته شدن و تعلق داشتن برنامه ریزی شده ایم. در صورت برآورده نشدن این نیازها، عملکردی را که باید داشته باشیم نداریم. درهم می شکنیم، متلاشی می‌شویم، بی حس می‌شویم، درد می‌کشیم، دیگران را می رنجانیم ... 📕 زندگی با تمام وجود ✍🏻 #برنه_براون #کافه_ققنوس
47
12
درآ که کران را بر چیدم خاک زمان رُفتم آب نگر پاشیدم در سفالینه چشم، صد برگ نگه بنشاندم، بنشستم آیینه شکستم تا سرشار تو من باشم و من جامه نهادم، رشته گسستم زیبایان خندیدند خواب چرا دادمشان خوابیدند غوکی می جست اندوهش دادم و نشست در کشت گمان هر سبزه لگد کردم از هر بیشه شوری به سبد کردم بوی تو می آمد به صدا نیرو، به روان پر دادم آواز " درآ " سردادم پژواک تو می پیچد، چکه شدم از بام صدا لغزیدم و شنیدم یک هیچ تو رادیدم و دویدم آب تجلی تو نوشیدم و دمیدم... ✍🏻 #سهراب_سپهری #کافه_ققنوس
132
13
حادثه‌ای که واکنش‌های سیاسی گسترده‌ای در پی داشت. در غروب ۲۰ اکتبر ۲۰۰۴، «فیدل کاسترو»، رهبر ۷۸ ساله کوبا، پس از ایراد یک سخنرانی در مقبره و محل یادبود «ارنستو چه‌گوارا» در شهر سانتا کلارا، هنگام پایین آمدن از پله‌ها تعادل خود را از دست داد و به شدت با زمین برخورد کرد. شدت این حادثه به حدی بود که زانوی چپ وی به هشت قطعه خرد شد و بازوی راست او نیز دچار شکستگی گردید. اما این رویدادِ فیزیکی، به سرعت ابعاد سیاسی به خود گرفت و بهانه‌ای برای واکنش‌های کنایه‌آمیز در عرصه بین‌الملل، به‌ویژه از سوی ایالات متحده آمریکا شد. مقامات آمریکایی که دهه‌ها در انتظار پایان یافتن حکومت کاسترو بودند، با ادبیاتی طعنه‌آمیز به این حادثه واکنش نشان دادند. یکی از مقامات وقت در واشنگتن، با استفاده از ایهام کلمه «سقوط»، در اظهارنظری معروف بیان کرد: «ما سال‌ها مشتاقانه منتظر "سقوط" فیدل کاسترو بودیم، اما این مسلماً آن سقوطی نبود که ما انتظارش را می‌کشیدیم.» افزون بر این، سخنگوی وقت وزارت خارجه آمریکا در پاسخ به خبرنگاران، صراحتاً اعلام کرد که دولت متبوعش هیچ آرزویی برای بهبودی رهبر کوبا ندارد. با این وجود، نکته قابل تأمل در این واقعه تاریخی، اراده و واکنش شخص کاسترو بود. بر اساس گزارش‌های منتشر شده، وی برای انجام جراحی سه ساعته روی زانوی متلاشی‌شده‌اش، استفاده از بیهوشی کامل را نپذیرفت و صرفاً به بی‌حسی موضعی اکتفا کرد؛ هدف او این بود که حتی در حین عمل جراحی نیز هوشیاری خود را حفظ کرده و به اداره امور کشور و گفتگو با مقامات دولت ادامه دهد. بسیاری معتقدند ممانعت او از بی هوشی کامل به دلیل ترس از ترور یا مرگ بود. در پسِ این تصاویر پرالتهاب، تقابل همیشگی دو ایدئولوژی و سایه سنگین جنگ سرد همچنان به چشم می‌خورد؛ جایی که حتی لغزش پای یک رهبر سالخورده نیز به تیتر یکِ رسانه‌های جهان و ابزاری برای جنگ روانی تبدیل می‌شود.                     #کافه_ققنوس
56
14
حادثه‌ای که واکنش‌های سیاسی گسترده‌ای در پی داشت. در غروب ۲۰ اکتبر ۲۰۰۴، «فیدل کاسترو»، رهبر ۷۸ ساله کوبا، پس از ایراد یک سخن+1
حادثه‌ای که واکنش‌های سیاسی گسترده‌ای در پی داشت. در غروب ۲۰ اکتبر ۲۰۰۴، «فیدل کاسترو»، رهبر ۷۸ ساله کوبا، پس از ایراد یک سخنرانی در مقبره و محل یادبود «ارنستو چه‌گوارا» در شهر سانتا کلارا، هنگام پایین آمدن از پله‌ها تعادل خود را از دست داد و به شدت با زمین برخورد کرد. شدت این حادثه به حدی بود که زانوی چپ وی به هشت قطعه خرد شد و بازوی راست او نیز دچار شکستگی گردید. 👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
56
15
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم ✍🏻 #عالیجناب_حافظ #کافه_ققنوس
69
16
بدون متن...
315
17
مرغ شب‌خوان که با دلم می‌خواند رفت و این آشیانه خالی ماند آهوان گم شدند در شب دشت آه از آن رفتگان بی‌برگشت… #ایران🖤 #کافه_ققنوس
206
18
بدون متن...
272
19
دیدگاه های مختلف درباره ماجرای پر سوم سیمرغ داستان سیمرغ و سه پری که به زال می‌دهد، یکی از بخش‌های نمادین‌ شاهنامه فردوسی است و ماجرای پر سوم سیمرغ که هرگز استفاده نشد، به رازی سر به مهر تبدیل شده است این راز مبهم قرن‌ها مورد بحث نویسندگان ، شعرا و اسطوره شناسان بوده و دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن مطرح شده است که در ادامه مهمترین این دیدگاه ها را شرح می دهم دیدگاه اسطوره‌ای درباره ماجرای پر سوم سیمرغ برخی این پر را نماد امید و رستگاری جمعی ایرانیان می‌دانند که برای نجات در «روزگار تاریکی» نگهداری می‌شود. در این دیدگاه ، پر سوم به شکل نمادین به نسل‌های آیندهٔ ایران سپرده شده تا در زمان بحران‌ها (مانند استبداد یا جنگ) آن را «آتش بزنند» و سیمرغ خردمند به عنوان ناجی دوباره ظاهر شود. مثلاً در نمایشی در فرانکفورت، تماشاگران فریاد زدند: «پر سوم منم!» و آن را نماد مقاومت کنونی ایرانیان در برابر ظلم دانستند. دیدگاه آکادمیک درباره ماجرای پر سوم سیمرغ برخی محققین و شاهنامه پژوهان بر این باورند که در متن اصلی شاهنامه، سیمرغ فقط یک پر به زال می‌دهد و زال در دو موقعیت متفاوت (تولد رستم و نبرد اسفندیار) از بخش‌هایی از همان پر استفاده می‌کند، نه دو پر مجزا. بنابراین پر سومی وجود ندارد: هنگام زایمان رودابه: زال قسمتی از پر را می‌سوزاند یکی مِجمَر آورد و آتش فروخت وزان پرّ سیمرغ لختی بسوخت در نبرد اسفندیار: باقی‌ماندهٔ همان پر را استفاده می‌کند («همان پر که اندکی از آن […] سوزانده شده بود») این گروه از پژوهشگران اعتقا دارند که ایدهٔ «سه پر» احتمالاً ناشی از برداشت‌های عامیانه یا تحریفات شفاهی پس از فردوسی است. تفسیر فلسفی از ماجرای پر سوم سیمرغ برخی از شاهنامه پژوهان پر سوم را نماد پذیرش سرنوشت می‌دانند: رستم حتی در هنگام مرگ در چاه شغاد از پر سوم استفاده نکرد، زیرا معتقد بود برخی رویدادها بخشی از تقدیرند و مداخلهٔ سیمرغ (نماد خرد فرابشری) همیشه راه‌حل نیست. این عمل نشان‌دهندهٔ بلوغ فکری قهرمان ملی ایرانیان است. همچنین، عدم استفاده از پر سوم سیمرغ تا پایان شاهنامه، لزوم انتقال خرد به نسل های آینده است و رستم آنرا به فرزندان ایران زمین (مردم) سپرده است تا در «زمانهٔ بی‌خردی» از آن بهره گیرند. تفسیر ادبی و هنری در فرهنگ معاصر در آثار ادبی و نمایشی، پر سوم به‌مثابه دست‌نخورده‌ترین میراث فرهنگی ایران معرفی شده است: در نمایش رادیویی سومین پر سیمرغ ، بانو گشسب (دختر رستم) به البرز کوه می‌رود و سیمرغ به او می‌گوید پر سوم برای «ایرانیانی است که راه رستم را ادامه می‌دهند».                    #کافه_ققنوس
164
20
ماجرای پرهای سیمرغ برای بررسی ماجرای پر سوم سیمرغ بایستی از داستان زال و سیمرغ شروع کنیم در داستان زال و سیمرغ از شاهنامه فردوسی، وقتی زال می خواست از سیمرغ خداحافظی کرده و او را ترک‌ کند، نگران و اندوهگین است و سیمرغ برای آرامش خیال او سه پَر از پَرهای خود را به زال می دهد و به او می گوید : “هر وقت در تنگنا و تیره روزی قرار گرفتی یکی پرهای مرا را به آتش بکش تا‌ بیدرنگ ظاهر شده و به یاری ات بشتابم” ابا خویشتن بر یکی پَرّ من همی باش در سایه‌ فرّ من گرت هیچ سختی به روی آورند ز نیک و ز بد گفت‌وگوی آورند بر آتش برافکن یکی پرّ من ببینی هم اندر زمان فرّ من یعنی هر وقت واقعا دلت سوخت و به من نیاز داشتی، فر و نیروی یزدانی من برای کمک به تو آماده است پس از گذشت سال ها، نیازمندی زال به سیمرغ و درخواست یاری از او در دو موقعیت پیش آمد یکی زمانی که رودابه بر سر زایمان رستم با مشکل روبرو شد و چون زال خطر مرگ رودابه و نوزادش را نزدیک دید ، مجمری از آتش افروخته و با سوزاندن اولین پر و سیمرغ را به یاری می خواند همان پرّ سیمرغش آمد به یاد بخندید و سیندخت را مژده داد یکی مِجمَر آورد و آتش فروخت وزان پرّ سیمرغ لختی بسوخت هم اندر زمان تیره‌گون شد هوا پدید آمد آن مرغ فرمانروا عمل رستمزاد  بنا به دستور سیمرغ به خوبی انجام شد و رستم به سلامت پای به عرصه گیتی گذاشت و سیمرغ دستورات بهداشتی لازم را برای سلامت رودابه به زال داده و در این هنگام هم یک پر از بال خود کند و به زال داد. بگفت و یکی پر ز بازو بکند فکند و به پرواز بر شد بلند بشد زال و آن پرّ او برگرفت برفت و بکرد آن‌چه گفت ای شگفت در داستان نبرد رستم و اسفندیار یعنی اواخر بخش اسطوره و حماسه در شاهنامه، رستم و رخش پس از نبردی سخت با اسفندیار، زخمی و خونین به اردوگاه آمده‌اند. زال چون وضع جسمی رستم را بسیار بد می بیند و چاره ای جز درخواست یاری از سیمرغ ندارد، لذا زال به بلندی می‌رود و با خود منقل آتش می‌برد و آن‌جا پر دوم را آتش می‌زند. فسونگر چو بر تیغ بالا رسید ز دیبا یکی پر به بیرون کشید به مجمر یکی آتشی برفروخت بر آتش از آن پَرْش لختی بسوخت سیمرغ حاضر می شود و زخم‌های رخش و رستم را می‌بیند. تیرها را بیرون می‌کشد و با پر خود روی زخم‌ها می‌مالد تا درمان شود. به منقار از آن خستگی خون کشید وزو هشت پیکان به بیرون کشید بر آن خستگی‌هاش مالید پر هم اندر زمان گشت با زور و فر اکنون که سیمرغ می‌خواهد برود پر دیگری به رستم می‌دهد. یکی پرّ من تر بگردان به شیر بمال اندر آن خستگی‌های تیر سیمرغ آدرس درخت باستانی را به رستم می‌دهد تا از چوب آن برای کشتن اسفندیار استفاده کند. سیمرغ می‌گوید وقتی از چوب گز تیر درست کردی: به آتش بر این چوب را راست کن یکی نغز پیکان نگه کن کُهُن سه پرّ و دو پیکان بدو در نشان نمودم تُرا از گزندش نشان یعنی سیمرغ به جز پرهایی که قبلا به رستم داده بود ، سه پر جدید برای تیری که باید به سوی اسفندیار پرتاب کند به رستم می‌دهد. اما ماجرای پر سوم سیمرغ نکته ابتدایی داستان زال و سیمرغ کماکان باقی است و آن نکته این است که سیمرغ سه پر به زال می دهد و زال در دو موقعیت به آتش زدن پر سیمرغ نیاز پیدا کرده و دو پر از سه پری که سیمرغ بدو داده بود را آتش زده و پر سوم سیمرغ نزد زال باقی مانده است. هرچند در طی داستان های دیگر، سیمرغ از پرهای خود برای درمان و چاره جویی استفاده کرده و حتی پر خود را به منظور درمان به زال و رستم می دهد اما این با آتش زدن پر سوم سیمرغ و احضار او تفاوت دارد. با مرور اشعار شاهنامه فردوسی، به جز دو مورد که زال پر سیمرغ را بر مجمر انداخته و برای درخواست یاری و احضار او، سوزانده مورد دیگری پیدا نشد و ماجرای پر سوم سیمرغ حتما فلسفه و حکمت دیگری دارد که ما از آن بی خبریم. #کافه_ققنوس
133