fa
Feedback
davodabadi

davodabadi

رفتن به کانال در Telegram

Hamid davodabadi تماس با داودآبادی @davodabadi61

نمایش بیشتر
1 077
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
photo content

مراسم گرامیداشت بانوی صبر و انتظار، حاجیه خانم سیده معصومه حسینی زاده؛ مادر بزرگوار فرمانده دلاور و بنیانگذار لشکر۲۷محمد رسول الله؛ سردار جاوید نشان سرلشگر شهید حاج احمد متوسلیان برگزار می گردد. زمان: شنبه نهم اسفند، ساعت ۱۵ الی ۱۶:۳۰ مکان: مسجد الشهدا واقع در اتوبان شهید محلاتی. "رزمندگان و بسیجیان سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ"

photo content

photo content

ارتباط مستقیم با حمید داودآبادی رزمنده، جانباز، نویسنده، عکاس و پژوهشگر در ایتا و تلگرام @davodabadi61

photo content

photo content

این خاطره واقعی را فقط کسانی بخوانند که این روزها به ت.رامپ و نتان.یاهو التماس می‌کنند مثل ص.دام به خانه‌شان، از خرمشهر گرفته تا تهران تا کردستان و ایلام و .... ناموس‌ وطن ایران، حمله کنند ! درگیری بالا گرفته بود. بیشتر خیابانها و کوچه ها افتاده بودند دست عراقیها. بچه ها، کوچه به کوچه می جنگیدند تا هرچه بیشتر جلوی تانکهای عراقی که همه چیز را سر راهشان له می کردند، بگیرند. ما، سه نفر بودیم، ولی آنها دونفر بودند. ما، سه نفر بودیم. من و دوتای دیگر از بچه ها. از روی پشت بام خانه ها تردد می کردیم. نمی شد رفت توی خیابان. دشمن همه جا بود، توی خانه ها، کوچه ها، بازار و … آنها دو نفر بودند. مانده بودند وسط میدان. میدان شهید مطهری خرمشهر. کسی دیگر از نیروهای خودی آنجا نبود. همه اش در چند دقیقه خیلی کوتاه اتفاق افتاد. آنقدر کوتاه که حتی فرصت فکر کردن به اینکه باید چکار کنیم را هم از ما گرفته بود. آنها دو نفر بودند، ولی دور و برشان خیلی نیرو بود. نه نیروی خودی، که سربازان وحشی و کماندوهای دشمن. آنها خیلی زیاد بودند. خیلی مشتاق بودند تا ببینند چه کسانی تا این لحظه در وسط میدان، به طرفشان تیراندازی می کرده و جلویشان را گرفته بوده. حلقه محاصره را هر لحظه تنگتر می کردند. خودشان هم تعجب کردند. آنچه می دیدند، باورش سخت بود. آنها دو نفر بودند. دو تا دختر ایرانی. دو دختر مسلمان غیرتمند که چادر برسر، تا آنجا که در توانشان بود، با تیراندازی، جلوی حرکت دشمن را به طرف مسجد جامع سد کرده بودند. آن همه عراقیها معطل مانده بودند، فقط به خاطر مقاومت این دو نفر بود. عصبانی شده بودند. هم عصبانی، هم وحشی. کسی تیراندازی نمی کرد. همه آرام جلو می رفتند و حلقه محاصره را تنگتر می کردند. مبهوت مانده بودیم که چه کنیم، و چه خواهد شد ؟ گیج شده بودیم. ناگهان … عراقیها خیلی به آنها نزدیک شده بودند. وحشت کرده بودیم که آنها اسیر خواهند شد. ناگهان … تق … تق … همین ! صدای شلیک دو گلوله از دو اسلحه، پشت سر هم به گوش رسید. آن دو دختر، که رو به روی هم نشسته بودند وسط میدان، و کفتارهای وحشی عراقی اطرافشان را گرفته بودند، لوله اسلحه شان را به طرف هم گرفتند و با شلیک همزمان، همدیگر را از ننگ اسارت به دست دشمن بی دین و پست نجات دادند. عراقیها مبهوت مانده بودند. ما هم همین طور. و اشک تنها چیزی بود که از گوشه چشمان ما سه نفر جاری شد و دیگر هیچ. آنها هنوز دونفر بودند … راوی: عنایت صحتی شکوه بچه خرمشهر بازنوشته: حمید داودآبادی @hdavodabadi

photo content

photo content

ارتباط مستقیم با حمید داودآبادی رزمنده، جانباز، نویسنده، عکاس و پژوهشگر در ایتا و تلگرام @davodabadi61

Repost from davodabadi
اینکه یک عده می گویند احمد شهید شده، یک عده می گویند زنده است، هیچکس خبر ندارد فقط خود خدا می داند حاج احمد چه شده و کجاست! مادر سردار رشید اسلام ‌حاج احمد متوسلیان در محضر مادر چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷ سالروز تولد حاج احمد @hdavodabadi https://t.me/davodabadipic/296

Repost from davodabadi
photo content
+7

Repost from davodabadi
حاج احمد خانه ندارد ! روزی روزگاری، در این خانه که امروز ویران است و متروکه، جوانی می زیست که پشت دشمنان از نامش به لرزه درمی آمد. در این خانه که امروز مخروبه ای بیش نیست، کسی زندگی می کرد که زیر گامهای استوار او و همرزمانش، متجاوزین بعثی گریختند و قدم نحسشان از خاک وطن بیرون رانده شد. در این کاشانه که امروز لانۀ معتادان و خلافکاران گشته، دلاورمردی نفس می کشید که مردان همرزم او، همت و دستواره، چراغی و توسلی و ... هر کدام برای خود یلی بودند. روزی قرار شد این خانه شود "موزه خانۀ حاج احمد متوسلیان". جلسات گذاشته شد. حق جلسات واریز شد. بودجه ها اختصاص یافت. روبان ها بریده شد. کلنگ ها زده شد. مثل هزاران طرح قد و نیمقد که 43 سال است افتتاح می شوند و به افتضاح فراموش می شوند. و امروز از خانۀ سردار رشید اسلام حاج احمد متوسلیان در تهران، چهارراه مولوی، بازار سید اسماعیل، کوچۀ چهل تن فقط مخروبه ای باقی مانده است و بس. شما را به خدا فردا که هوس می کنید حاج احمد را بیاورید به این خانۀ مخروبه نبرید یک راست ببرید به خانۀ ابدی دوست خوب و هنرمندم "محمدرضا مهراندیش" 20 سال پیش، در این کوچه ها روان گشت و اولین مستند تلویزیونی دربارۀ حاج احمد متوسلیان را به نام "برادر احمد" ساخت. او، امروز رفت که به خانۀ حاج احمد سر بزند ... این را دید که شما می بینید: حاج احمد خانه ندارد! حمید داودآبدی پس از 40 سال، به انتظار هیاهوی 13 تیر 1401

ارتباط مستقیم با حمید داودآبادی رزمنده، جانباز، نویسنده، عکاس و پژوهشگر در ایتا و تلگرام @davodabadi61

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content