احساس (ڪاناڸخاص)
رفتن به کانال در Telegram
فروغ چشمان زیبای تو را روزی به شعری ناب خواهم سرود... 🕴ماجد ــــــــــــــــــــ من شاعرم ـ از تبار عشقم و غزل... غزل های ناب با قافیه ای از چشمان تو و ردیفی از ... ردیفی از آن انار که به دستم دادی ! (ماجد) ادمین نظرات و پیشنهادات @m_minaeee
نمایش بیشتر189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
خاطرات که تمام شدنی نیستند. خیلی خیلی سال پیش توی پیادهروی خیابان نادری عاشق منشی دکتر کریم شدم. البته خبر نداشتم که منشی دکتر کریم است. اصلا دکتر کریم را هم نمیشناختم. فقط عاشقش شدم. از کنارم رد شد و در لحظه دین و ایمان و روحم را نقد فروختم به ابلیس. موج عشق دودمان ساحل قلبم را به باد داد. روی پاشنهی پا چرخیدم و افتادم دنبالش تا شرح فراق بدهم. از در مطب رفت داخل و کشید بالا از پلهها. تابلو زده بودند روی دیوار، قد یک کف دست که «دکتر کریم-دندانپزشک». من از دندانپزشکی هراس دارم. خیلی هم هراس دارم. همانجا دم در باید تصمیم میگرفتم که چه کار کنم. عاشق بمانم یا درِ شیشهی مربای عشق را ببندم و بروم پی کارم. سی ثانیه بعد تصمیمم را گرفتم تا از پلهها بروم بالا. تصمیم. این موجود زنده و پویا.
از پلهها رفتم بالا. البته تا برسم بالا، مغزم پرید تا حنابندان و برگشت. یک دقیقه بعد توی مطب ایستاده بودم روبروی منشی. قرار بود برایش بگویم که «بیشترین عشق جهان را به سوی تو میآورم». در عوض افتادم یه تپق زدن و به جای گره زدن نفسم به نفسش، یک نوبت معاینهی دکتر کریم ازش گرفتم برای روز دوشنبه گرفتم. جهت پر کردن دندان آسیاب سمت چپم. چرا؟ نمیدانم.
شب ماجرا را برای پژمان گفتم. پژمان گفت که دکتر کریم بیشتر دندانپزشک اسبهاست تا آدمها. یکی دو مثال هم زد از فامیل و همسایه که رفتهاند زیر چنگال کریم و تا مرز مرگ و جنون را تجربه کردهاند. اما مد نظر من منشی بود و مد نظر پژمان، دکتر کریم. مد نظرهایمان از هم دور بود متاسفانه. دوشنبه رفتم. منشی، دستیار دکتر هم بود. صدایش میکرد خانم شهسوار. مثلا خانم شهسوار، انبر را بده. خانم شهسوار پنبه بده. خانم شهسوار جنازه رو ببر دم در. دراز کشیدم روی صندلی. همان اول کار کریم گفت آمپول بیحسی ندارد و تا آخر هفته هم نمیآید. پر کنم؟ گفتم پر کن. فکر کردم تعارف میکند اما لامروت بدون بیحس کردن دندانم را پر کرد. ده دقیقه با دهانی باز و چشمهای پر از اشک و دماغی پر از بوی استخوان سوخته خیره ماندم به شهسوار. چشمان سیاه و ابروی کمند و هر آنچه که شاعر تمنا کرده بود. میخواستم بعد از شبیخون کریم، باهاش حرف بزنم. اما کار کریم که تمام شد، شهسوار آمد دم گوش دکتر گفت که: «سعید اومده پائین، مریض هم ندارین دیگه. اشکال نداره من زودتر برم؟» دکتر هم گفت برو. شهسوار هم رفت. روح من هم از جان رفت. آرزوهایم هم رفت. من ماندم و دهانی جر خورده.
خیلی خیلی سال از این ماجرا گذشته است. آنقدر که احتمالا دکتر کریم حالا لب حوض کوثر مشغول معاینهی دندانهای حوریها و غلمانهاست. اما تا امروز به جز این خاطرهی کمرنگ، یک دندان پرشده هم با من تا اینجا خودش را کشانده است. دندانی که بابت یک تصمیم غلط به فنا رفت. قطعا اگر دندانم را میدادم دست اگزوزسازهای فلکهی چهارشیر، نتیجهی بهتری میگرفتم. سطح پرکردگی دندان به زبری کاغذ سمبادهی نمرهی چهار است. تا حالا چهار دندانپزشک متخصص آن را دیدهاند. اما هیچ کدامشان راهی جز کشیدنش به ذهنشان نرسیده است. حتی یکیشان توصیهای کرد که ترجمهاش میشود «توبه نمیکند اثر، مرگ مگر اثر کند».
حالا من ماندم و این دندان خسته که نتیجهی یک تصمیم غلط دمِ در مطب دکتر کریم است. انگار مغزم همانجا یک تصمیم زاییده باشد و داده باشد دستم تا بزرگش کنم. نوه و نتیجهی این تصمیم هم ول کن ماجرا نیستند. تا ته ماجرا قرار است با من بیایند. من چه میدانستم که تصمیمها اینقدر پیگیر هستند و تا آخرت با آدم میآیند. هزار سال بعد هم که باستانشناسها میرسند به جمجمهی من و میخواهند از روی دندانهایم بفهمند مردمان عصر ما چه کردهاند و چه بودهاند، همین یک دستهگل کریم میتواند مسیر تحقیقاتشان را جابجا کند. یک تصمیم تا چند نسل باید من و دیگران را تعقیب کند؟
#فهیم_عطار
⊰➖••➖•• @e_hsas ••➖••➖⊱
.
#استوری
اغلب جادههای سخت، به مقصدهای زیبا منتهی میشوند....
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
.
بی تو من تنها و سردم جان من
مثل ابر تیره در فصل بهار
بر تنم آتش ببار!
ماجد
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
🌼🍃ســلام
🌼🍃صبح آخرهفته تون بخیر
🌼🍃یک سبد آرزوی خوشبختی
🌼🍃تقدیم به تک تک شما
🌼🍃تقدیم با بهترین آرزوها
🌼🍃روز خوبی داشته باشید
https://t.me/e_hsas
❣کاری که خوشحالت میکنه
رو انجام بده این روزا
دیگه برنمیگردن..🌸
صبح بهاریتون زیبا و دلنشین❤️
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
رهایم کن
محسن چاووشی
⊰➖••➖•• @e_hsas ••➖••➖⊱
ببار چشم من ببین چه سیرم ازت
ببین چه روزی ازم سیاه کردی فقط
–—/♬♩/–—
تو اون شب بن بست که بغض کرد و شکست
شبی که ساکشو بست نگاه کردی فقط
گذاشتی راحت ازت جدا شد دلم
بسوز خوبه بسوز کمت نباشه دلم
–—/♬♩/–—
ببار این تازه روزای خوب توئه
شبی که میبینی دم غروب توئه
از اون خزون چه خبر از آسمون چه خبر
از اون دو تا چشم پر از جنون چه خبر
–—/♬♩/–—
همون که تنها موند همون که تنها رفت
همون که عمرتو برد ازون ازون چه خبر
تموم دیگه تموم کدوم عشق کدوم
که عشق عمر منو حروم کرد حروم
–—/♬♩/–—
که پیر کرد منو اسیر کرد منو
که پیش چشم خودم شکار شد آهوم
شکار شد آهوم
ببار چشم من ببین چه سیرم ازت
ببین چه روزی ازم سیاه کردی فقط
–—/♬♩/–—
تو اون شب بن بست که بغض کرد و شکست
شبی که ساکشو بست نگاه کردی فقط
از اون جنون چه خبر
–—/♬♩/–—
از اون خزون چه خبر از آسمون چه خبر
💖وقت اذان کہ میرسد
✨بہ حق هم دعا کنیم
💖باز شود گره ز کار
✨خداے خود صدا کنیم
💖چقدر شکستہ قلبها
✨چقدر غصہ است بہ دل
💖قرارمان محبت است
✨بہ حق هم روا کنیم
💖 عباداتتون قبول حق 💖
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
📎
انعکاس چیزی باش که میخواهی
در دیگران ببینی.
اگر عشق میخواهی، عشق بورز
اگر صداقت میخواهی، راستگو باش
و اگر احترام میخواهی، احترام بگذار
🕴 گاندی
⊰➖••➖•• @e_hsas ••➖••➖⊱
📎
به یاد بیار،
روزهایی رو که دعا میکردی
برای چیز هایی که الان داری...
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
📎
اگر "خدا" دری را میبندد
شایــــــد هر چه که در
پشت آن در بوده
"قسمت" شما نیست...
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
عاقبت
هجومِ
ناگهانِ عشق
فتح می کند
"پایتختِ درد" را…!
🕴قيصر_امین_پور
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
🔺 یکم که مسیرت سخت شد سریع به فکر تسلیم نباش... طاقت بیار، صبر داشته باش و نشون بده واقعا با تمام وجودت خواستههات رو میخوای بدست بیاری
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
࿐༅⊰ ا_حساس ⊱༅࿐
If you don't go after what you want, you'll never have it. If you don't ask, the answer is always no. If you don't step forward, you're always in the same place.
اگر دنبال چیزی که می خوای نری،
هرگز اون رو نخواهی داشت.
اگر در خواست نکنی، پاسخ همیشه منفیه.
اگر قدمی به جلو نذاری ، همیشه در همان مکان می مونی.
⊰➖••➖•• @e_hsas ••➖••➖⊱
نقل است که به ابوسعید ابوالخیر، گفتند: فلانی شاهکار می کند، چرا که قادر است پرواز کند.
گفت:
این که مهم نیست، مگس هم می پرد.
گفتند:
فلانی را چه می گویی؟ که روی آب راه می رود!
گفت:
اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار ﺭا می کند.
پرسیدند:
چه چیزی در نظر شما شاهکار است؟
گفت:
این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچ گاه به کسی زخم زبان نزنی،
به هوا بپری، مگسی باشی و بر آب روی، خسی باشی...
دلی بدست آر، تا کسی باشی
#ابوسعید_ابوالخیر
⊰➖••➖•• @e_hsas ••➖••➖⊱
#شق_القمر
شمشیرش را که بلند کرد...
نمیدانست...
فریاد فزت و رب الکعبه ای ...
بلند میشود...
که سالها ...
شیون را...
از حنجره عاشقان...
بلند خواهد کرد !
شمشیرش را که بلند کرد...
نمیدانست...
فرقی را میشکافد...
که سالها...
سینه عارفان و عاشقان را ...
از غم ...
خواهد شکافت!
شمشیرش را که بلند کرد...
نمی دانست...
که می خواهد...
شق القمر کند
🕴ماجد
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
.
#استوری
اغلب جادههای سخت، به مقصدهای زیبا منتهی میشوند....
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
🌸ســــــلام
🍀به امروز
🌸خوش آمدید
🍀یه روز خوب یه حس خوب
🌸یه تن سالم
🍀یه روح آرام و بزرگ
🌸آرزوی قلبی من براى شما
🍀 صبح تـون سرشـار زیبـایی
⊰➖••➖•• e_hsas ••➖••➖⊱
