fa
Feedback
Ehsan_Afshari

Ehsan_Afshari

رفتن به کانال در Telegram

✒کانال شخصی احسان افشاری🎙 Instagram : ehsan_afshari Official website : www.ehsan-afshari.ir

نمایش بیشتر
4 420
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
دانلود دکلمه «مات» نسخه بازخوانی شده 📌تارنا https://tarna.ir/Declamation/1670/

photo content

Maat - Ehsan Afshari_033013.mp322.02 MB

. . خالی است پشت‌مان، به ستم تکیه کرده‌اییم از ترس هم به شانه‌ی هم تکیه کرده‌اییم زخمی رکیک مانده از ایام بگذریم تا بوده دشنه
. . خالی است پشت‌مان، به ستم تکیه کرده‌اییم از ترس هم به شانه‌ی هم تکیه کرده‌اییم زخمی رکیک مانده از ایام بگذریم تا بوده دشنه بوده و دشنام، بگذریم خلوت به رغم همهمه دزدیده‌ایم ما سر بود آنچه از قمه دزدیده ایم ما آتش گرفته جنگل بی تار و پود را هر سو درخت سوخته تن کرده دود را بر تخت پادشاه نشاندیم ایاز‌ را نکبت بگیرد این شب رجاله باز را بگذار از آن قبیله ی خونریز بگذریم رحمت به شیر مادر چنگیز، بگذریم #احسان_افشاری #مثنوی نسخه‌ی کامل این مثنوی را در آینده‌ در قالب دکلمه -به شرط بقا و یاری دست و دل- تقدیمتان می‌کنم . عکاس دوست هنرمندم: @kiarash.kaviann @ehsan_afshari

6.71 KB

. سال گذشته کار روی مجموعه رباعی تازه‌ام به اتمام رسید.به شرط بودن، این مجموعه را پاییز منتشر خواهد کرد. داریم دو چشم خیس و گ
. سال گذشته کار روی مجموعه رباعی تازه‌ام به اتمام رسید.به شرط بودن، این مجموعه را پاییز منتشر خواهد کرد. داریم دو چشم خیس و گریان از هم داریم هزار حرف پنهان از هم نزدیک همیم مثل باران با ابر دوریم چنان که ابر و باران از هم #احسان_افشاری #رباعی عکاس: کیارش کاویان

photo content
+3

کی در این ویران‌سرا دیوار می ‌گردد بلند روی هم آجر مچین ، آوار می‌گردد بلند! این چه آتش بود دامن زد که بعد از سالها، همچنان د
کی در این ویران‌سرا دیوار می ‌گردد بلند روی هم آجر مچین ، آوار می‌گردد بلند! این چه آتش بود دامن زد که بعد از سالها، همچنان دود از سر نیزار می‌گردد بلند مرگ حلاجانه‌ی گردن‌فرازان عبرت است، آن‌که می‌گردد بلند از دار می ‌گردد بلند غافل از کیفیت بی‌اعتنایی‌ها نباش در سکوت گل، زبان خار می‌گردد بلند بی عیاری مسند بالانشینی گشته است بر ترازو سنگ بی‌مقدار می‌گردد بلند قدر خاموشی بدان شاعر که زیر آفتاب سایه از بی‌همتی بسیار می‌گردد بلند #احسان_افشاری #غزل #سبک_هندی عکاس: کیارش کاویان

photo content

زدم بر شانه‌اش، برگشت با آغوش مصنوعی شنید آن راز غمگین را ولی با گوش مصنوعی که هستم؟ رنج تکرار از پی‌ تکرار بیهوده که بار سنگ هستی می‌کشم بر دوش مصنوعی که هستم؟ رنج انسان حقیقت‌مرده‌ای شاید سکون گردشم‌، چون صفحه‌ی مخدوش مصنوعی که هستم؟ جمع‌ تو در توی مهمان‌های بی‌دعوت زمان‌ترسیدگانی گرم عیش و نوش مصنوعی که هستم؟ آن که پشت پرده‌های خیمه‌شب‌بازی هزاران حرف دارد بر لب خاموش مصنوعی پی مفهوم خوشبختی دویدم تا که فهمیدم شبیه گربه بازی‌ خورده‌ام از موش مصنوعی کسی بر شانه‌ام زد با صدای آشنایی گفت: تو از آغاز هم انسان نبودی، هوش مصنوعی! #احسان_افشاری #غزل #هوش_مصنوعی فروردین ۱۴۰۲ @ehsan_afshari

جنگ از کرانه‌ای و جنون از کرانه‌ای ما را سپرده‌اند به دیوانه خانه‌ای جا پای سایه‌های غزلمرده پشت ماست نفرین باغ‌های تبر خورده پشت ماست ای واپسین پناه غزل‌های سوخته ای آخرین چراغ شب خودفروخته نقال پرده‌خوانی حرمان خویش باش شیر خدا نه رستم دستان خویش باش #احسان_افشاری @ehsan_afshari

من خسته‌ام از این همه قانون تند و تیز از موش و گربه بازی دنیای زن‌ستیز حوای این جهنم ِ وامانده نیستم من از بهشت ِ هیچ کسی رانده نیستم قربانی قضاوت مردم نمی شوم من در کتاب آشپزی گم نمی شوم روز جهانی زن مبارک #زن_زندگی_آزادی @ehsan_afshari

آموزش مقدماتی دوره‌های خصوصی گیتار پاپ و کلاسیک (حضوری و آنلاین) علاقه‌مندان برای راهنمایی و ثبت نام می‌توانند از طریق شماره‌ی ذیل اقدام کنند مدیریت ثبت نام : خانوم کیا 09359845999

شعر و دکلمه احسان افشاری @ehsan_afshari

. راستی هان می‌توانستم نیستان بوده باشم شمس بازیگوش ِ صدها مولوی‌خوان بوده باشم نی به نی از بلخ تا قونیه رقصان بوده باشم برزخی تاریک بین دین و عرفان بوده باشم نی نی اصلا می توانستم زمانی آن طرف‌تر آتشی در آستین شیخ صنعان بوده باشم نی نی اصلا می توانستم که گرگی سالخورده در مسیر کوچه‌های سرد کنعان بوده باشم یا نه در بازار پیراهن فروشان همچو یوسف مکث کوتاهی میان چاه و زندان بوده باشم آخرین تصویر نوح از آخرین ذرات ایمان کشتی رم کرده‌ایی در مشت طوفان بوده باشم روبه روی تیغ رهزن، بین مزدوران رگ‌زن کاشی خونمرده‌ی حمام کاشان بوده باشم مثل آدم برفی جامانده در ظهری بهاری آخرین قربانی فصل زمستان بوده باشم یا هزاران سال بعد از مرگ برگردم به اول عطر یاسی سوخته در خواب گلدان بوده باشم اسب مادرمرده‌ی کالسکه‌ای بدرود گفته سایه‌ای کشدار در عرض خیابان بوده باشم قبل رفتن، بعد گریه، پای آتش، زیر باران بوسه ای سر خورده از لب های فنجان بوده باشم قصه گوی لال شهری کر بمانم قبل از آنکه شاعری مغضوب در سرداب سلطان بوده باشم بوسه بر پیشانی جلاد باشم جای آنکه خنجری جامانده در پشت رفیقان بوده باشم در مسیری بی‌نهایت، سنگ‌پشتی کوه‌پیما تا ابد محکوم نفرین خدایان بوده باشم خیر گفت از پای بنشین، شر زبان وا کرد برخیز خیر و شر را سوختم تا عین عصیان بوده باشم بعد از این طومار تنها با خودم یک حرف دارم کاش انسان بوده باشم! کاش انسان بوده باشم! #احسان_افشاری #غزل @ehsan_afshari