8 629
مشترکین
-1024 ساعت
-527 روز
-15730 روز
آرشیو پست ها
8 622
🔹بر ورق عمر🔹
صبور باش و بیارام در غریبی خویش
بسنده کن ز مناصب به بینصیبی خویش
مخور فریب سراب سخن که کاخ سکوت
ندیده است شکوهی به دلفریبی خویش
حیای ما سبب عاقبت به خیری ماست
اگر خوشند رقیبان به نانجیبی خویش
ز جیب خلق، کلاه دغل چو میبافند
بس است خلوت ما را کتاب جیبی خویش
دوای درد تو را مدعی نمیداند
بکوش، ای دل زخمی! پی طبیبی خویش
طمع به خیر سران جهان مکن که خوشاند
به جنگ داعشی و عبری و صلیبی خویش
نماند بر ورق عمر جز غبار، بگو
قمارباز ننازد به شاه و بیبی خویش
✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
8 622
💦مرثیهای برای زایندهرود💦
برای شرکت در مراسم اختتامیهی پنجمین جشنوارهی شعر و داستان "شهر من" که به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری اصفهان برگزار میشود، مهمان شورای اسلامی این شهر بودم. فرصتی دست داد تا با عزیزان از دغدغههای دیرسال فرهنگی بگوییم و بشنویم. نکات ارزشمندی مطرح شد که انشاالله در زمان مناسب به آن خواهم پرداخت. اما آنچه که در این سفر -مثل همهی سفرهای سالیان اخیر به اصفهان- بیشتر از هر چیز، مرا درگیر خود کرد، درد زایندهرود بود. زخم ناسوری که سالهاست بر پیکر شهر نشسته و هیچ طبیبی برای درمان آن پیدا نشده است. البته غروب آنروز که برای دیدار با اعضای دبیرخانهی فرهنگی زایندهرود به یکی از حجرههای پل خواجو رفتم، رودخانه آب داشت. اما ظاهرا این مجال، موقت است و بهزودی اهالی اصفهان و ایران، باز هم شاهد بستر خشک و زخمی زایندهرود خواهند بود. با آنکه انبوه مردم عزیز و هنرمند اصفهان مثل هر شب جمع شده بودند و آواز میخواندند، غمی جانکاه به دلم نیش میزد. غم این که بهزودی جریان آب از حنجرههای خروشان پل قطع خواهد شد. پلی که قرنها پیش چنان هنرمندانه مهندسی و ساخته شده است که وقتی آب با فشار از دهانههای آن رد میشود، به شکل گنبد جریان مییابد. این یعنی مهندسان خبره و هنرمند نصف جهان نه فقط با سازههای بینظیر بر گوشه گوشهی خاک شهر شاهکاری خلق کردهاند، بلکه روی آب هم طرحی ماندگار را به یادگار گذاشتهاند! نقش روانی که گواه اعجاز تمدن و فرهنگ ایرانیان است و شگفتا و دریغا که ما امروز به دست خودمان کمر به نابودیاش بستهایم! آن شب عزیزان دبیرخانه که با مطالبهی دائمی شدن جریان آب زایندهرود، گرد هم جمع شدهاند، بسیار با من درد دل کردند. من هم به صف هنرمندان معترض به خشکی زایندهرود پیوستم. اما بهراستی از من شاعر جز ابراز همدردی و اندوه چه برمیآید؟ من که خودم سالهاست داغدار زایندهرودم و صدایم به گوش کسی نمیرسد. پس مطالبهام را با بازنشر شعری آغاز میکنم که ده سال پیش سرودمش. زمانی که برای اولین بار جای خالی رود را در اصفهان زخمی دیدم و گریستم:
نصف جهان که سهل است! خواهم جهان نباشد
چون رودخانه، جاری در اصفهان نباشد
رفتهست از کف شهر، زایندهرود و خواهم
بی نقش نیلگونش "نقشجهان" نباشد
از اشک من بپرسید حال سی و سه پل را
وقتی ز چشمهایش آبی روان نباشد
خواجو نشسته در گل، از بزم شب چه حاصل؟
غوغای رود و ساحل چون در میان نباشد
در چارباغ، حتی میلی به گز نماندهست
از رود چون نسیمی جاری در آن نباشد
آئینه چون نهان شد از سینهی صفاهان
دیگر چرا بیابان، هر سو عیان نباشد؟
در شهر، شرح این درد با دوستان چو گفتم
با من کسی ندیدم همداستان نباشد...
✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
8 622
افشین علا؛ شاعر مطالبهگر جریان دائمی زایندهرود شد - ایمنا https://share.google/haYbzgo8Q6z0bkjBD
8 622
برگزاری پنجمین جشنواره شعر و داستان کودک و نوجوان، نمادی از پویایی فرهنگی اصفهان - ایمنا https://share.google/0I9SzH4ptra4UhVfR
8 622
در سفر کوتاهی که به گرگان داشتم، توفیق یافتم با آیتالله نورمفیدی نماینده ولی فقیه در استان گلستان و امام جمعه گرگان دیدار کنم. ۴۵ سال پیش زمانی که نوجوان بودم، در اردوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در گرگان پای سخنانشان نشسته بودم. این که بعد از دههها همچنان در زادگاه خود ماندهاند و دفتر، مسجد و نماز جمعه را رها نکردهاند، برایم قابل تحسین بود. از مراتب علمی، جایگاه معنوی، منزلت اجتماعی و نقش ممتاز سیاسی و فرهنگی ایشان نیز باخبر بودم. از طرفی ما نسل ۵۷ به روحانیان منصوب امام راحل، ارادت و اعتقاد عمیقی داشتیم. از عالمان شهید: دستغیب، صدوقی، مدنی و اشرفی اصفهانی گرفته تا زندهیادان خاتمی اردکانی، طاهری اصفهانی، حائری شيرازی و... پیشکسوتانی چون حضرات آیات منتظری، هاشمی رفسنجانی و در صدر همه آنان امام شهید خامنهای که جای خود دارند. نسل ما با خاطرات، حالات، خطبهها و آموزههای این بزرگان بالیده است. فکر میکنم آقای نورمفیدی تنها یادگار باقیمانده از آن قافله است. تنها امام جمعه منصوب امام راحل و امام شهید که با همان جامعیت همگنان فقیدش خاطرات شیرین دهه شصت را تداعی میکند. دیدار با ایشان در دفتری که حال و هوای حسینیه جماران و بیت رهبر شهید را داشت، بسیار مغتنم بود. ایشان را علیرغم آنکه همسن امام شهید هستند، باصلابت و استوار یافتم. با صبوری و علاقه، حرفها و دغدغههایم را شنیدند و با درایت و اشراف، نکات ارزشمندی را بیان کردند. از خاطراتشان با امامین انقلاب گرفته تا ذکر برخی آفات فرهنگی و اعتقادی گریبانگیر نسل امروز، و ضرورت نقشآفرینی هنرمندان و اهل قلم در جذب جوانان به آموزههای دینی. شیرینتر از همه، اهتمام ایشان به کار فرهنگی برای کودکان و نوجوانان بود. حتی مسجدی که در آن نماز میخوانند، بخش مجهزی دارد که مربیان در آن برای بچهها کار فرهنگی میکنند. سفرم به گرگان کوتاه بود اما تأثیر نگرش، هدایتها و حمایتهای آقای نورمفیدی در فضای فرهنگی استان و نگاه و مشی مسئولان محسوس بود. به جرأت میتوان گفت گرگان و گلستان از معدود خطههایی است که به معنی واقعی کلمه "بزرگتر" و "صاحب" دارد. تا آنجا که من پرس و جو کردم، اقوام گوناگون ساکن در گلستان نیز اعم از شیعه و سنی، آیتالله نورمفیدی را پدری دلسوز و تکیهگاهی امن میدانند. سایهاش مستدام باد.
✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
https://B2n.ir/ex1719
8 622
🔺مرگ و زندگی🔺
سوی پیریام بردند لحظهها به آرامی
لحظههای خوشحالی لحظههای ناکامی
چون درختها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفانها غیر ریشهام حامی
در خطر به خود رو کن چون دریغ میورزند
همرهان ز همراهی، همگنان ز همگامی
رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی
از جوان و پیر ای دوست دیدهام شگفتیها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی
در خواص جز نخوت، خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستنها، نزد مردم عامی
بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری، زندگی به گمنامی...
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
انا لله و انا الیه راجعون
▪️شاعر ارجمند و هنرمند فرهیخته، جناب آقای بهرام کیانی▪️
کیست که از سهمگینی داغ فرزند بیخبر باشد؟ بهویژه داغ جوانی برومند چون فرزند نازنین شما که در اوج شکوفایی و بالندگی، آغوش گرم پدر و دامان پرمهر مادر را رها کرد و به سوی جایگاه ابدیاش پر کشید. اما این را هم میدانم که هنروران صاحبدلی چون شما بر اساس عهدی که در روز الست با خالق خود بستهاند، در چنین مصائب طاقتسوزی نیز پیمان نمیشکنند و در برابر تقدیر الهی خاضعانه سر تسلیم فرود میآورند. چرا که در کارگه هستی، جان خوبان و صاحبدلان را نه فقط با تار عطوفت و مهر، که با پود صبر و وقار نیز سرشتهاند. پس یقین دارم که جنابعالی، همسر صبور و خانوادهی ارجمندتان از این آزمون دشوار نیز همچون سایر ابتلائاتی که در این سرای سهپنج، در کمین اهل خرد و اصحاب هنر نشسته است سربلند بیرون خواهید آمد. با این همه، خود را در غم فقدان آن فرزند عزیزتر از جان، با جنابعالی و سایر بازماندگان گرامی شریک میدانم و از اعماق جان این ضایعهی تلخ را به یکایک شما عزیزان تسلیت عرض میکنم. از درگاه باریتعالی صبر و پاداشی به وسعت این مصیبت بزرگ را برایتان آرزو دارم.
✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
از فقدان ابدی پدرم زنده یاد ابوالحسن علا که همچون نیاکان نامدارش اسوهی بخشش و جوانمردی در دیار خود بود، پنج سال گذشت...
▪️برای جای خالی پدرم▪️
رفته بودم تا بپرسم باز حالی از پدر
تا بگيرم باز هم شايد حلالی از پدر
طبق معمول تمام هفتهها رفتم به نور
تا نشان گيرم ز سبزی، از زلالی، از پدر
رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم
از يل و سالار مردان شمالی، از پدر
كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود
همچنان میساخت تنديسی خيالی از پدر
در سراب آرزوها میكشيدم از عطش
نقش وهمی، چشمهای در خشكسالی، از پدر
با خودم میگفتم آن مرگی كه ديدم خواب بود
میگرفتم هی نشان در آن حوالی از پدر
روح من مجروح داغی بود و در دل داشتم
شوق تسكينی در آن آشفتهحالی از پدر
همسفر با من در اين ره گرچه اقبالی نبود
باز بودم در پی فرخندهفالی از پدر
دشت و كوه و بيشهی مازندران آكنده بود
از نسيمی دلپذير، از عطر شالی، از پدر
معجزی میجست چشمم از خدای لايزال
تا شود روشن به لطف لايزالی از پدر
تا رسيدم، بیامان در كوفتم اما دريغ!
خانه خالی بود، خالی بود، خالی از پدر...
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
8 622
🔹مرا پیاده کنید!🔹
به غیبت خرد و قحط نکتهدانیها
دهیم خاتمه باید به شعرخوانیها
از آن که قیمت فضل و هنر نمیداند
چه انتظار گشایش در این گرانیها
حکومتی که شود خام هر سلبریتی
تهی ز پخته کند دیگ حکمرانیها
ستارگان بدل را چرا به زر نخرند؟
که گنجها شده مدفون به بایگانیها
پی حواری و فرزند، حاکمان تا چند؟
حذر کنید به پیری از این جوانیها
به رغم قافلهسالار، قاطعان طریق
دلیل راه شدند، آه از این شبانیها
ببین که موجسواران ز صاحبان عزا
گرفتهاند عنان را به شادمانیها
خمش! که فرقهی تزویر و زور و زر هر دم
به اهل صدق زنند انگ بدگمانیها
بسوز در تب و تاب و بدوز لب ز سخن
که اهل بخیه نبودی در این تبانیها
خوشا به حال شهیدان که زین قفس رستند
بدا به زندگی ما و سختجانیها
به راه خود بروید و مرا پیاده کنید
نمیرسیم به مقصد، از این نشانیها
چه زود صدق و صفای قدیم، خاطره شد
شبیه بوسهی باران به شیروانیها
✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
🍀به مناسبت روز پزشک
🔹گوشت، سيرى چند؟!🔹
پزشک، نسخهی خود را نوشت با لبخند
برای مرد سیاستمدار دولتمند
مریض چون که غنی بود و نامدار و بزرگ
به جای عرض تشکر به چهره چین افکند
ولی پزشک نرنجید و طرز مصرف را
برای آن که بفهمد، شمرده گفت و بلند:
سه قرص میدهمت با سه شربت و سه پماد
ولی مهمتر از اینها هزار نکته و پند
اگر که نشنوی آن را نمیشوی درمان
نه با دوا و نه دارو، نه حیله و ترفند
سه بار در روز از خود بپرس: آیا من
همیشه میفهمم، دیگران نمیفهمند؟!
سه بار هر نوبت با خودت بکن تکرار:
نمیرسانم از این پس به جان خلق، گزند
شبی بلند شو از خواب و قطره اشکی ریز
برای درد و غم مردم فقیر و نژند
خیال کن دو سه نوبت تو هم گرفتاری
شبیه مردم زندان کشیدهی دربند
سه بار جانب قصابی محله برو
بپرس چون زن همسایه، گوشت سیری چند؟
اگر به خلق، بدی کردهای تلافی کن
چنان که از تو شود دلشکسته ای خرسند
چو کام مردم داناست از غرور تو تلخ
از این به بعد چنان کن که از تو گردد قند
غریبه را بنواز و بگیر قدرت را
ز چاپلوس زبانباز و قوم و خویشاوند
به اشتباه خود اقرار کن، اگرچه بزرگ
که اعتراف رهاند اسیر را ز کمند
عنان به تازه به دوران رسیدگان مسپار
در سرای به پاکان گشا، به سفله ببند
"ببین که از که بریدی و با که پیوستی؟"
چه شد نصیبت از آن قهرها و این پیوند؟
به اوج رفتهای اما هنوز ناراضی
در آتشی و نداری قرار مثل سپند
از انتقاد میاشوب، از اعتراض نترس
که ناصحان خردمند همچو جام جماند
خلاصه پند بگیر از ملوک خفته به گور
که خاک گور چه نامآوران کشیده به بند
"من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم"
اگر قبول نیفتاد، مشنو و مپسند
هزار نسخه، علاج غم تو را نکند
اگر برای تو بیچارگان دعا نکنند
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
به مناسبت سالروز درگذشت سیمین بهبهانی
🔸دگرانديشی و رواداری🔸
فیلم گفتوگوی بهمن فرمانآرا با زندهياد سيمين بهبهانی از معدود آثار ژانر مألوف مستندهای روشنفكری بود كه بسيار به دلم نشست. در اين فيلم با تمام زوايای شخصيت سيمين بهبهانی روبهرو هستيم، نه فقط شاعرانگی يا دگرانديشیاش. زنی كه با وجود جايگاه بلندش در ميان شاعران و روشنفكران معاصر، بی هيچ نيازی به تفاخر و فضلفروشی، به زبان سادهی يك زن بیادعای ايرانی سخن میگويد. البته از اعتراض و ابراز مخالفتش با نظام حاكم بر كشور ابايی ندارد، اما در ابراز اين مخالفت به دشنام و تحقير و انكار مخاطبانی متوسل نمیشود كه نظری خلاف نظر او را دارند.
حتی زمانی كه از شهريار سخن میگويد (شهرياری كه به خاطر همسو شدنش با انقلاب و نظام، مغضوب بسياری از همگنان سيمين بود) تكريم و قدرشناسی از او را فراموش نمیكند و حرمت پيشكسوتی و استادیاش را نگاه میدارد.
وقتی هم كه میخواهد از موضع او در خصوص تقديس شعار "خدايا خدايا تا انقلاب مهدی خمينی را نگه دار" انتقاد كند، فقط میگويد شهريار نمیبايست از آن به عنوان بهترين "شعر" ياد میكرد، چراكه آن يك "شعار" بود، نه شعر. و جالبتر آنكه نه تنها به محتوای اين شعار تعريضی نمیكند، بلكه آن را به عنوان يك "دعا" قابل احترام میداند.
نكتهی قابل توجه ديگر، رواداری او با جوانان است. حتی كسانی كه آزارش دادند، تهديدش كردند و به او چشمبند زدند.
سيمين ضمن اعتراض به اين گونه برخوردهای امنيتی با دگرانديشان، دلسوزی مادرانهی خود را حتی از آنان نیز دريغ نمیكند و از نصايحش به آنها میگويد و از شعری كه در آن، خود را "مادر"شان میداند و همسرنوشت و شريكشان در تلخیهايی كه بر ميهنش گذشته است.
ناگفته پيداست كه سليقه و نگرش من با آن بانوی پيشكسوت، تفاوتها و تضادهای بسيار دارد. با روشنفكران و دگرانديشان هم وجوه مشترك چندانی احساس نمیكنم. البته اين به معنای انكار آنان نيست. هرچند آنان امثال ما را انكار میكنند. ولی به تجربه آموخته ام كه رواداری، شرط اصلی ارتقاء سطح فكر و فرهنگ و آئين يك ملت است.
هم از اين روست كه سيمين بهبهانی در ماههای پايانی عمرش وقتی كه شعر نيمايی "سوگ مادر" و غزلهای مرا خواند، خودش زنگ زد، خودش به خانهاش دعوتم كرد و خودش آن نامهی پرمهر را كه حاوی وصيتی گرانبها نيز بود، برايم نوشت.
پيش از آن هرگز گمان نمیكردم كه كسی چون او مشوق كوچكتری چون من باشد. چراكه امثال من از دگرانديشان، تنها تهمت "شاعر حكومتی" بودن را شنيده بوديم. اما سيمين چنان مادرانه و متعهدانه به دفاع از شعرم پرداخت كه هرگز حلاوت آن رواداریاش را از ياد نخواهم برد. همانگونه كه تعصبش به ايران را و ماندنش در كنار مردمی كه بسياری از آنها قدرش را نمیشناختند. اما سيمين، سختیها و تلخیهای ماندن در وطن را به جان خريد و هرگز حاضر نشد به خاطر مخالفتش با نظام حاكم، به غرب پناه ببرد. غربی كه سیمین را چنان عزيز میداشت كه نماد قدرتش يعنی رييس جمهور وقت ايالات متحده، در مقابل دوربينها غزل او را به زبان فارسی برای ايرانيان خواند. اما او هرگز به صف اپوزیسیون خارجنشین نپیوست. مخالف و دگرانديش در وطن خویش ماند، امت آنقدر صداقت و شهامت داشت كه چشمش را به روی حماسههای بیشمار رزمندگان و شهيدان و جانبازان و وفاداران به انقلاب نبندد و در خانهاش را همچون پنجرههای ابيات غزلش به روی آنان نيز باز بگذارد.
✍🏻افشين علا
https://B2n.ir/su5720
8 622
🔹مذاکره میکنیم، اما...🔹
خاموش باش مردک گستاخ و گوش کن
کمتر میان معرکه جوش و خروش کن
وقتی که از مذاکره دم میزنی، دو روز
اصوات زشت و انکر خود را خموش کن
خواهی اگر در آینهی ما نظر کنی
پیشانی چروک نیاور، اتوش کن!
هم شیوهی سخنوری آموز در رجز
هم رنگ موی و گونهی خود را رتوش کن
این نکته را که ملت ایران دلاورند
در سر اگرچه فاقد مغزی، فروش کن!
کم پارس کن که پارس ز روئینتنان پر است
ترک مصاف لشکر پولادپوش کن
در باورت چگونه بگنجد که گویمت
ای بیخرد! که گوش به بانگ سروش کن
جام جم است در کف ایرانیان، بفهم!
تاریخ را بخوان و کمی کسب هوش کن
این سرو را سکندر و چنگیز خم نکرد
چندی جنون تو نیز چو اسب چموش کن
با ناوهای خویش نه از ما که قبض روح
از گاوهای شیرده خودفروش کن
اینجا حجاز نیست که شیر شتر خوری
خواهی اگر شرنگ، بفرما و نوش کن
این پنبهدانه است که لفلف جویدهای
کمتر در این خیال عبث، حرص و جوش کن
غارتگر خزانهی تو موش صهیون است
با شیر در نيفت، ز خود دفع موش کن!
نزدیک شد زوال تلآویو طفلکش
فکری به حال عاقبت این وحوش کن
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
◼️در اربعین امام شهید◼️
ز داغ تو برخاست هرسو فغانها
رسید آه عشاق تا کهکشانها
چهل شب گذشت و ندیدیم رویت
در اندوه و تشویش و هول و تکانها
من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان
من اینجا اسیر و تو در بیکرانها
پناهم تو بودی نخواهد رسیدن
به تار عبای تو این سایبانها
بمیرم برایت که با دست زخمی
رخی داشتی سرخ چون ارغوانها
در اوج سیادت فقیری گزیدی
به رغم فلان تیره و خاندانها
بمیرم برایت که نشناختندت
به غیر از شهیدان و عرشآشیانها
نه تنها تو را کشت خصم حرامی
خودی نیز کشتت به تیغ و سنانها
نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون
تو را پیش از این کشت زخم زبانها
شریکند در قتلت ای جان عاشق
فلانها فلانها فلانها فلانها
همانان که از ظلمشان خشم مردم
به ناگه بدل شد به آتشفشانها
همانان که کبریت غارتگریشان
زد آتش دمادم به روح و روانها
شریکان قدرت حریصان ثروت
سهیمان هلدینگها و دکانها
تو را کشت جولان بیعرضهگیها
تو را کشت کمکاری ناتوانها
چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد
شرر بر کنام هژبر زمانها؟
که داد این جسارت به قاتل که آید
پی کشتن اسوهی قهرمانها؟
پی کشتن رادمردی مجاهد
که تاریخ گوید از او داستانها
یلی شرزه و روبهرویش رجزخوان
بسی پنبه در کسوت پهلوانها
لبانش دعاگوی ملت ولیکن
به دشنام او باز هر سو دهانها
به جای مقامات خاطی به سویش
کشیدند بس تیر کین از کمانها
چپاولگران، خود مصون از قضاوت
ولی رهبر، آماج حدس و گمانها
چه رندان به نام جناح سیاسی
پی ساز و برگ از دل سازمانها
زغنها و زاغان که کردند با هم
بهار وطن را شبیه خزانها
همانان که جای رجز پیش دشمن
ز تسلیم گفتند چون نوحهخوانها
پی نفی آموزههای بلیغت
نوشتند فهرست سود و زیانها
نیندوختند از تو زاد معانی
نیاموختند از تو طرز بیانها
بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان
گروهی دلآزرده زین حکمرانها
جفا از چپ و راست دیدی ولیکن
روادار بودی به اینها و آنها
چه شیادها در پی کاخسازی
چو شدادها نزد بیخانمانها
پسرها و دامادها و رفیقان
که با رانت خوردند خون جوانها
چه بسیار کوتوله رفتند بالا
به هر دولت از پلهی نردبانها
کسانی که دادند دریای ثروت
به افراد کوچکتر از استکانها
رئیسان اخمو مدیران فاسد
که از خلق بر لب رساندند جانها
در این خون شریکند زاهدنمایان
که شد برملا فسقشان در نهانها
چه نوکیسهگانی که با پول مردم
رسیدند از خاک تا آسمانها
به چشمت خلیدند بس هرزهخاران
گلویت فشردند بس استخوانها
بسا نورچشمی که گمنام و نادان
رسیدند یکیک به نام و نشانها
شریکند در خونت ای پیر عاشق
رفیقان مردود در امتحانها
شریکند در خونت آن همرکابان
که دادند در دست دشمن، عنانها
من از قاتلانت ننالم که گشتی
شهید قلمها شهید زبانها
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
🍀فصل جاودانگی🍀
آوازهخوان پیر که پرواز کرد و رفت
بغض از گلوی خاطرهها باز کرد و رفت
عمری پرندهوار به دنبال یار گشت
از سوز عشق، توشهی ره ساز کرد و رفت
هم خاکسار مردم بازار و کوچه بود
هم بر خواص، فضل خود ابراز کرد و رفت
در هر شیار صفحه، صدایش به چرخش است
فصلی ز جاودانگی آغاز کرد و رفت
از حیلهی تجدد و جادوی ابتذال
دوری گزید، با هنر اعجاز کرد و رفت
موسیقی غریب وطن را به قلهها
چون پرچم سهرنگ، سرافراز کرد و رفت
آواز او ز خاطر "گلها" نمیرود
بس باغها شکفته به آواز کرد و رفت
ایرج که شوق صحبت یاران رفته داشت
رو سوی تاج و خرم و شهناز کرد و رفت
✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
▪️ای خفته در توس▪️
یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزلها
شور تو آهنگ اشعار، مضراب ضربالمثلها
صیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشاید
مدهوش فهمت مفاهیم، صیدت غزال غزلها
پابوست ای خفته در توس، مهریهی نوعروسان
دیدارت ای جان شیرین، آغاز ماه عسلها
با آرزوهای بسیار سوی تو آرند زوار
بسیار پیران که بر دوش، بس کودکان در بغلها
گیرند تا مشهدت را یک بار دیگر در آغوش
خواهند در بستر مرگ، افتد به تأخیر، اجلها
تنها تو شاهی در این ملک، دلهای ما پایتختت
سلطان، تویی گرچه تاریخ بسیار بیند بدلها
عهدی که بستیم با تو زان صبحدم در نشابور
باقی است تا صبح محشر، عهدی مصون از خللها
با ما مدارا کن ای شاه وقتی میآییم، از راه
تنها به آمال بنگر! شرمندهایم از عملها...
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
▪️ریسمان وحی▪️
تنها نه بی تو مکه و یثرب گریستند
اهل زمین به مشرق و مغرب گریستند
در حجرهی تو جامه دریدند، اهل بیت
پشت درت، ملائک حاجب گریستند
چون چیده شد ز روی زمین، ریسمان وحی
در مکتبت مرکب و کاتب گریستند
ای آفتاب هر دو جهان، در غروب تو
چون بارش شهاب، کواکب گریستند
تا غایب از نظر شدی ای ترجمان غیب
در ماتم تو حاضر و غایب گریستند
تنها نه مسلمین، بشریت یتیم شد
ادیان به سر زدند و مذاهب گریستند
عمری گریستی و چو رفتی، سلالهات
بسیار در هجوم مصائب گریستند
✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
▪️توشهی بهشت▪️
آنان که شکوه، وقت سحر با صبا کنند
بسیار گریه در غم آل عبا کنند
ای کاش در بقیع، مرا نیز چون غبار
پابوس زائر حسن مجتبی کنند
از تکههای سنگ مزارش مهندسان
تعمیر عرش، با شجر و کهربا کنند
بلقیس، اعتنا به سلیمان نمیکند
از مجتبی حکایت اگر در سبا کنند
گر جلوهای کند نه زلیخا که جن و انس
در عرش و فرش، ولوله از مرحبا کنند
در خانهاش دهند گدا را طعام شاه
هم بر تن فقیر ز اطلس قبا کنند
گر بنگرد به گوشهی چشمی، بهشت را
تأمین توشه، زان نظر دلربا کنند
ما را بس است قرب به درگاه مجتبی
حکام اگر مراوده با اقربا کنند
زان دم که خواهر، آن جگر شرحه شرحه دید
در عرش، شور حشر ز "وا زینبا" کنند...
✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
8 622
▪️اربعین▪️
بعد از هزار و سیصد و اندی سال اهریمن از نگین تو میترسد
شمشیر کین هنوز به قربانگاه از حلق نازنین تو میترسد
آن آتشی که خیمهگهت را سوخت گرم است همچنان به خردسوزی
چون کاهدان، بساط فریب اما از آه آتشین تو میترسد
شیپور مکر و مضحکه و تحریف، امروز نیز در کف رندان است
بانگش رسیده تا به فلک اما از منطق متین تو میترسد
تزویر، از صراحت رفتارت زور و زر از تبلور ایثارت
توجیه، از فصاحت گفتارت تردید، از یقین تو میترسد
خودکامهگان تجسم آن سنگاند سنگی که خورده بود به پیشانیت
خونت هنوز مانده به دامانش اما خود از جبین تو میترسد
آن نی که در سفر، سر خونینت آیات وحی بر سر آن میخواند
در کوی و برزن است هنوز اما از صوت دلنشین تو میترسد
امروز اگرچه مغرب ویرانگر تسخیر کرده است ثریا را
با گنبد دفاعی پولادین از عزم آهنین تو میترسد
تا نشنود بشر کلماتت را اصحاب شر به هلهله مشغولاند
چون لشکر یزید ولی دشمن از بانگ پرطنین تو میترسد
بنگر که ساحران نوین از عجز سر را بر آستان تو میسایند
ای وارث کلیم! هنوز آن مار از جوف آستین تو میترسد
سوی تو آمدند پی پابوس، مردم ز شرق و غرب چو اقیانوس
زین رو سپاه سفسطه و سالوس از شور اربعین تو میترسد
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://B2n.ir/pq6054
