رود سوخته
رفتن به کانال در Telegram
311
مشترکین
-324 ساعت
-37 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
311
ای در دل من میل و تمنا همه ی تو
وندر سر من مایه سودا همه ی تو
هر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه ی تویی و فردا همه ی تو
311
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
311
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
311
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات،که یک دم مژه بر هم نزنی؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو،به قدر مژه بر هم زدنی
