دِرَفشـان|𝐃𝐞𝐫𝐚𝐟𝐬𝐡𝐚𝐧🩵✨
رفتن به کانال در Telegram
در مسیر درخشیدن✨ نودانشجوی پزشکی. یه دختر معمولی با چالشهای گاهی غیرمعمولی:) ربات برای صحبتهاتون: @Derafshanbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
219
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
فکر کنم نزدیک ۲ ساعت، روی تخت برعکس(سرم رو گذاشتم تَهِ تخت) بدون بالش، بدون کولر، و با دمای ۳۵ درجه خوابیدم.
درواقع داشتم کتاب میخوندم غش کردم:))
و ساعت ۶ هم برقا میره.
اَه.
دندونم درد میکنه، دلم درد میکنه، خیلی زیاد خوابم میاد، استرس دارم.
جمعهی عالی🎀
احتمالا خونه شماها اینجوریه که پدرتون میاد کولر رو خاموش میکنه و کلا به مصرف برق حساسه؛
خونهی ما؟ داداشم! مثلا از طبقه پایین که درس میخونه میاد بالا، لامپها رو خاموش میکنه، کولر رو کم میکنه، و برمیگرده پایین:))
بابابرقی خونمونه🥹
الان یادم افتاد سالِ اول پشت کنکور موندنم، اصلا یادم نیست قضیه چی بود چون اخبار دنبال نمیکردم، ولی یهبار بعدِ مدتها رفتم اتاق مامان و بابام و داشتن اخبار میدیدن، و موضوعِ برنامه احتمال حمله اسرائیل بود. و تحلیلگرها داشتن صحبت میکردن دربارهش. بعد من تا مدتها، پیش مامان و بابا و مشاورم گریه میکردم که اگر حمله کنه چی؟؟ و اونا بهم دلداری میدادن که نهباباا، اصلا نگران نباششش. ولی من؟ هرشب سناریوی حمله رو توی ذهنم میساختم، بعد گریه میکردم و زجه میزدم که خدایا اول من بمیرم، من طاقت ندارم (دور از جونشون) نبودِ خانوادهم رو ببینم(از یه کنکوری خسته چه توقعی دارین آخه؟ کلا رو مود گریه بودم)
حالا درسته که اون سال حمله نکرد، ولی سال بعد و سال بعدش حمله کرد.
و بهنظرم بدتر از اتفاقِ بد، انتظار برای اتفاق بده. این که بدونی میخواد یهچیزی بشه که تو نمیتونی براش کاری بکنی!
از حرف زدن با روانشناسها استرس میگیرم؛
این که من مراجعهکنندهش نیستم ولی همهچی رو از حرفام یا چشمام میتونه بخونه یا بفهمه ترسناکه.
مخصوصا وقتی غریبه است یا یه آدمِ رندومه.
میدونین، بحث دروغ گفتن نیستا، شناخته.
نمیدونم چجوری بگم:))
Repost from Shugyōsha (修行者)
ازت میخوام حتا اگه کسی حواسش به تو نیست، خودت مراقب خودت باشی همیشه. تو مهمترین دارایی خودتی!
امروز داشتم توی موزیکهام میگشتم، دیدم چقدر آهنگهایی دارم که اسماشون مثل همه.
گفتم هرروز یهسری رو بذارم باهم گوش بدیم:))
پس، کالکشن سیاه و سفید!
#Mu
+1
عصرتون بخیر با خستگی زیااااد:))
حالا شاید بگین ورزش کردی خسته شدی؛
ولی خیر! باشگاهی که میخواستیم بریم برق نداشت، درنتیجه من و مامان موندیم تو ماشین تا بابا و داداشم برن ورزش. یعنی بیش از ۱ ساعت نشستیم توی آفتاب و دمای ۴۰ درجه!
بعد ساعت ۵ برگشتم خونه و تا الان حس صحبت نبود.
دیگه بالاخره اومدم، با یه آیسکافیِ بعد مدتها که یکم خوابم بپره و انرژی بگیرم. نمیدونم امروز چرا انقدر زود بیدار شدم😑
روز داروساز رو به داروسازها و عزیزانی که در مسیرِ داروساز شدن هستن تبریک میگم🩵✨
امیدوارم داروهای باحال بسازین و داروخانههای خوشگل داشته باشین💞🌸
مخصوصا به؛
هیلانِ ناز.
نارینِ پرتلاش.
دکتر زرِ زیبا.
حدیث خانومِ رامنشدنی.
