PAŹ🩻
رفتن به کانال در Telegram
💎
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
263
مشترکین
-224 ساعت
-97 روز
-8430 روز
آرشیو پست ها
262
نامه ای برای او...
مجبور شدم ترکت کنم
هیچ وقت فکر نمی کردم من همان کسی باشم
که از چیزی که شبیه خانه بود،بروم.
تو فقط یک ادم نبودی
جایی بودی که مدام به آن برمی گشتم.
حتی وقتی شروع کرده بود آزارم بدهد.
رفتم چون احساسم تمام شد
رفتم چون ماندن،کم کم داشت چیزهایی از من می گرفت
که دیگر توان از دست دادنش را نداشتم
شب های زیادی بود که سعی کردم بیشتر تحمل کنم
سکوت را نادیده بگیرم.فاصله را ببخشم و خودم را قانع کنم
که عشق به تنهایی کافی نیست
اما عشقی که مدام سنگین باشد،دیگر عشق نیست
تبدیل می شود به دام آوردن
می دانم شاید فکر کنی رها کردمت
اما حقیقت این است که تا جایی ماندم که ماندی،
خودش شروع به شکستن من کرد.
بعضی رفتن ها صدا ندارند.
نه خشم دارند،نه توضیح کامل
فقط یک فهمیدن آرام اند و یک نقطه ای که دیگر نمی شود از آن گذشت.
و اگر روزی از خودت پرسیدی چرا رفتم
به این خاطر نبود که دیگر مهم نبودی
رفتم چون بالاخره فهمیدم نمی شود برای نگه داشتن کسی،
خودم را گم کنم
نویسنده : خوشگله
