بویِ گندم.
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
338
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
338
نور درخشان خورشید روزی دوباره به میهن ما التفات خواهد کرد
اما چه کسی پاسخگوی سرخی خون کودکان و جوانان ما بر کف خیابان های این مملکت خواهد بود؟
خیابانهایی که روزی سارینا با شادی برروی ان پا میگذاشت و بیخبر از ظلم این دنیا دغدغه جشن تولد دوستش را داشت و خط چشمی که به طرز فجیهی کج از اب درمی امد ولی عجیب روی چشمان پر ذوقش خودنمایی میکرد و میدرخشید
همان خیابانهایی که روزی سپهر بابا با شوق دیدار و آغوش گرم پدر مسیر سرکارش را تا خانه طی میکرد تا باهم دوباره به بحث های شورانگیز پدرپسریشان بپردازند
خیابانهایی که روزی با شادی آیدای جوانی که قرار بود نور چشم و افتخار خانواده و خانم دکترآینده باشد و حالا سیل اشک های بی تاب مادرش همان خیابانهارا غم اندود کرده بود
این ها همان خیابان هایی نبودند که مانی بعد جشن تولد ۱۸ سالگی اش در حالی که کاپشن آبی رنگش را که با روح زلالش یکرنگ شده بود به تن کرده بود بر روی ان پا میگذاشت؟
خیابانهایی که آرنیکا بعد از یک کلاس شنای درستو حسابی در حالی که عینک گرد مشکی رنگش را روی تیغه بینی اش گذاشته بود راهش را تا خانه طی میکرد تا دوباره حرکات جدیدی که امروز یاد گرفته بود برای مادری که با هزار شوق و امید تک دخترش را بزرگ کرده شرح دهد...
سرد نبود کیان؟مشمای مشکی رنگی که ظالمانه پوست ظریف و کودکانه ات را دربرگرفته بود را میگویم..خدای رنگین کمانت حالا سیاه ترین و تاریک ترین ناخدای روی زمین است عزیز من
روزی بوی آرزو های کوچک و بزرگ رویازاد های ایران زمین خیابانها را معطر میکرد جاوید نامانی که الان جز سنگ قبر سردی که به روح بلند پروازشان رسوخ میکند و خون سرخی که ماتمی بر دل داغدار ما گذاشته چیزی از انها باقی نمانده
خورشید دوباره طلوع میکند؟شاید
ایران دوباره ایران میشود؟هرگز
Mikasa
338
جدی باید از بعضیا تشکر کنیم که کم کم دارن روی دیگشونو نشون میدن و سیکتیر میکنن از زندگی مون.
