237
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
238
یه شب اینقدر عرق خورده بودم مست بودم تو پیست تارتان خوابیده بودم تازه صبح بلند شده بودم نمیدونستم کجام کجا بودم هیچی یادم نبود
238
یه شب مشروب خورده بودم رفته بودیم پارک ابجیمم بود بعد شب رفتیم خونه ساعت ۴ اینطورا مامانم هعی می گفت ها کن فهمیده بود ولی خداروشکر ابجیم نجاتم داد😂
