𝖣𝗎𝗇𝗁𝗂𝗅𝗅
رفتن به کانال در Telegram
Where words breathe and frames bleed. منبع فیکشنهای انگلیسی، ترجمه شده و سناریوهایِ انهایپن Unknown 1: @Grimmoorbot Unknown 2: http://t.me/HidennChat_bot?start=1884109743
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 216
مشترکین
-224 ساعت
+17 روز
-1730 روز
آرشیو پست ها
1 210
Repost from Sweet home 🆙🖤
A part of my soul
Part 17Romance, friends to lovers, dram, light angst
Warning: smut, erotic, violence
1 210
Repost from 𝑺𝒍𝒆𝒆𝒑 𝑻𝒊𝒈𝒉𝒕
𝑵𝒂𝒎𝒆 : 𝑯𝑶𝑴𝑬 𝑺𝑪𝑯𝑶𝑶𝑳
𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆 : 𝑫𝒂𝒓𝒌 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆 • 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚 • 𝑻𝒉𝒓𝒊𝒍𝒍𝒆𝒓 • 𝑫𝒓𝒂𝒎𝒂 • 𝑷𝒔𝒚𝒄𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒊𝒄𝒂𝒍 • 𝑪𝒓𝒊𝒎𝒊𝒏𝒂𝒍 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕𝒃𝒓𝒆𝒂𝒌𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒄𝒆𝒏𝒆𝒔 • 𝑺𝒄𝒉𝒐𝒐𝒍 𝑳𝒊𝒇𝒆 • 𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒏𝒄𝒆 • 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒊𝒏𝒈 •𝑻𝒐𝒓𝒕𝒖𝒓𝒆
𝑺𝒎𝒖𝒕?
𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 : 𝑯𝒆𝒆𝑱𝒂𝒌𝒆 • 𝑾𝒐𝒐𝒏𝑲𝒊 • 𝑺𝒖𝒏𝑺𝒖𝒏
مدرسه خانگی؛ جایی که قرار بود خانهی دوم ۱۲ دانشآموز برای سه سال باشه. هر سه سال، دوازده دانشآموز برای تحصیل و زندگی در این مدرسه انتخاب میشن؛ مدرسهای دور از شهر، با قوانین سخت و عجیب. همهچیز در ظاهر کاملاً عادیه... اما فقط در ظاهر. هرچی زمان بیشتری میگذره، دانشآموزا با اتفاقات عجیبتری روبهرو میشن و کمکم میفهمن پشت دیوارهای این مدرسه، رازهایی پنهان شده که هیچکس نباید ازشون باخبر بشه. پرسنل مدرسه هر کاری میکنن تا حقیقت مخفی بمونه؛ اما دوازده دانشآموز قرار نیست برای همیشه چشمهاشون رو روی حقیقت ببندن. وقتی رازهای مدرسه یکییکی فاش بشن، فقط یک سؤال باقی میمونه: اگه اینجا واقعاً خونه نیست... پس چطور باید ازش فرار کرد؟❖ ─────────────── ❖ 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒏 𝒃𝒚 : #𝑲𝑰𝑻𝑨 𝑩𝒐𝒕 : @telltokavin_Bot 𝑵𝒖𝒎𝒃𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓𝒔 : 𝟐𝟎 #𝑭𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 #𝑯𝒐𝒎𝒆𝑺𝒄𝒉𝒐𝒐𝒍 #𝑯𝒆𝒆𝑱𝒂𝒌𝒆 #𝑾𝒐𝒐𝒏𝑲𝒊 #𝑺𝒖𝒏𝑺𝒖𝒏 #𝑲𝑰𝑻𝑨 ❖ ─────────────── ❖
1 210
Repost from vamp's all mine
໒. it was s'ppsd 2 b jst flirting...
bt then i strtd crvng ur attn
ur vc, the way u mk my race ៸
╋━ smwhr btwn lst & luv, i got lst in u. ࣪ . horny n bitch language ࣪🎱
1 210
Repost from عـطـرِ کـاغـذِ کـهنـه
︐ در شـبهـای اکـتـبـر مـیـلان، شـبـیـه شـهـریسـت کـه چـیـزی را بـه یـاد آورده بـاشـد؛
خیابانها آرامتر میشوند، چراغها پشت مهِ نازکِ شب رنگ میبازند و باران، بیآنکه عجلهای برای تمام شدن داشته باشد، روی سنگفرشهای قدیمی شهر مینشیند. کافهها گرمتر از همیشه به نظر میرسند و پشت هر پنجره، سایهای از زندگی جریان دارد که هیچوقت سهم تو نخواهد شد. شاید زیباییِ بعضی شهرها همین باشد اینکه حتی وقتی هیچکس منتظرت نیست، باز هم میتوانند دلت را برای چیزی که دیگر وجود ندارد، تنگ کنند. در میلان، گذشته هیچوقت واقعاً تمام نمیشود. در بوی قهوهی تلخِ صبحها، در صدای دورِ تراموا، در صندلیِ خالیِ کافهای که سالهاست کسی روی آن ننشسته، و در خیابانهایی که هنوز ردِ قدمهای آدمهایی را نگه داشتهاند که مدتهاست از زندگیِ ما عبور کردهاند. اینجا، هر چیزی میتواند خاطره باشد. یک آهنگ از پنجرهای نیمهباز، یک عطر میان ازدحام، دستهایی که لحظهای از کنار دستت عبور میکنند، یا غروبی که بیدلیل، بیشتر از تمام غروبهای دیگر شبیه گذشته است. شاید آدم هیچوقت از کسی که دوستش داشته، عبور نمیکند؛ فقط آنقدر دور میشود که بتواند بدون ایستادن، از کنار خاطرهاش رد شود. و من هنوز فکر میکنم دلتنگی، غمِ نبودن نیست. دلتنگی، شکلِ دیگری از حضور است؛ حضورِ چیزی که دیگر نیست، اما آنقدر عمیق در تو مانده که نبودنش هم نمیتواند از تو بیرونش کند. برای همین است که بعضی آدمها میروند، بعضی فصلها تمام میشوند، بعضی درها برای همیشه بسته میمانند؛ اما یک شهر، میتواند تا آخرین روزِ زندگیات آدرسِ کسی را در قلبت نگه دارد.
1 210
Repost from ㅤcatharsıs ( rest )
𝖢𝗋𝖾́𝗉𝗎𝗌𝖼𝗎𝗅𝖾
# 𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 : 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖿𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒 : 𝖼𝗁𝟤 ( 𝖾𝗇𝖽 )
- کی میخوای بفهمی ریکی دیگه نیست؟ ریکی سوخت و خاکستر شد سونگهونا، سوخت و خاکستر شد.. ریکی دیگه وجود نداره.
