𝑾𝒉𝒐 𝒄𝒂𝒓𝒆𝒔
رفتن به کانال در Telegram
𝘢 𝘴𝘶𝘱𝘦𝘳𝘯𝘰𝘷𝘢 𝘩𝘪𝘥𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘦𝘩𝘪𝘯𝘥 𝘢 𝘲𝘶𝘪𝘦𝘵 𝘴𝘬𝘺 ;🦇 𝘚𝘶𝘯𝘨𝘩𝘰𝘰𝘯'𝘴 𝘸𝘪𝘧𝘦.. ٫٬★🩸 @Asteraxon_bot 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘵𝘰 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘳𝘬𝘯𝘦𝘴𝘴
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
623
مشترکین
+6524 ساعت
+777 روز
+35930 روز
آرشیو پست ها
623
Repost from Maison Étherelle
The Monster I Created
-همین دونههای برف... تا به زمین میرسن، ذوب میشن و هیچ زیباییای باقی نمیمونه. جیک، من از این متنفرم. از اینکه همهچیز در این دنیا، یه تاریخ انقضای بیولوژیک داره. از اینکه سلولهایی که باید سازندهی ما باشن، شروع میکنن به خیانت به ما. پیر میشن، مریض میشن، فاسد میشن و در نهایت... همهچیز رو تموم میکنن و باعث مرگ ما میشن.𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 :: #𝖩𝖺𝗄𝖾𝗁𝗈𝗈𝗇 ݃ oneshot ݃
Dark Romance 𓏺 Sci-Fi 𓏺 Psychological 𓏺 Angst 𓏺 Mystery 𓏺 Tragedy
623
Repost from Sweet Home🖤
A part of my soul
Part 17Romance, friends to lovers, dram, light angst
Warning: smut, erotic, violence
623
Repost from N/a
EXPOSURE ✦ PART 01
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 — 𝐘𝐔𝐍𝐊𝐈
نیکی این قرارداد را فقط برای پول قبول کرده بود اما قرار بود در طول این سفر، چیزی به دست بیاورد که هیچ مبلغی نمیتوانست ارزشش را تعیین کند او برای پول وارد زندگی یک راکاستار شد اما کمکم فهمید بعضی قراردادها پایان مشخصی ندارند مخصوصاً وقتی قلبت تصمیم میگیرد برخلاف چیزی که روی کاغذ نوشته شده عمل کند
623
Repost from Always✞⁷
+4
بعد از آخرین کلاسش،وسایلشو جمع کرد و به سرعت از کلاس خارج شد. در حال قدم زدن بود،که ناگهان با شدت کشیده شد و محکم به دیوار پشت سرش برخورد کرد. "کجا با این عجله کوچولو؟فکر کردی میزاریم فرار کنی از دستمون؟" "به من نگو کوچولو هیسونگ،ولم کنین میخوام برم" "بزنینش" افراد پسر به پسر کوچیکتر نزدیک شدند،که ناگهان با صدایی متوقف شدند. "دستتون بهش بخوره،دستای همتونو قطع میکنم" "ببینین کی اینجاست،جناب پارک" بلافاصله خنده ای کرد و به پسر نزدیک شد. "نمیتونی هیچ غلطی کنی،پارک" بلافاصله بعد از حرفش،به پسر حمله ور شد. بعد ده دقیقه درگیری،چهار پسر خسته،روی زمین افتادند. "میبینم که تسلیم شدین" "بعدا حسابتو میرسم پارک" بلافاصله بعد از حرفش به سختی بلند شد و با افرادش از اونجا دور شد. "سونویا،حالت خوبه؟آسیب ندیدی؟" "هیونگ من خوبم" با چشمای اشکی به پسر زل زده بود. "سونویا گریه نکن عزیزم،پاشو بریم" "جیمین هیونگ؟" "جانم؟" "ممنونم که هستی،خیلی دوست دارم هیونگ" "منم دوست دارم،دونگسنگم" پسر کوچیکتر،لبخند شیرینی زد و روی گونه هیونگ عزیزش،بوسه ای کاشت.sᴜɴᴊɪ✫
623
Repost from vamp's all mine
every session peeled away another memory.
every pill took someone he luved.
the cruelest part was that only one of those things was real.
for him, luv can become the safest lie his lonely mind has ever told.
if the memory feels real, does the truth still matter? like a parasite.
623
Repost from 𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾🆕
Nighttime love
So, you want to propose to both of us?
Of course, we have to do one more thing to make it
You miserable freeloaders—I'm your spouse too, Park!Heehoonki : Threesome🔞
623
Repost from snowkissed پكهون
egomaniac dracula
ー🪕’s 13th recipe
623
Repost from snowkissed پكهون
egomaniac dracula
ー🏜’s 12th recipe
