باشگاه کتابخوانی دغدغک
رفتن به کانال در Telegram
جلسات گفتوگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفتوگو با تمرکز بر روایت تجربههای زیستۀ شرکتکنندهها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل میگیره! . . برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین: @sedighehoseini
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
437
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+147 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
حال خوب با حقوق و مزایا | مصطفی طباطبایی
تا حالا به این فکر کردین که کار فقط چیزی نیست که بابتش حقوق میگیریم؟
بلکه میتونه این باشه که توی محیط کار، چقدر تغییر میکنیم، چه چیزهایی دربارهی خودمون میفهمیم، گاهی آسیب میبینیم، گاهی جسارت پیدا میکنیم و حتی ممکنه یه روز تصمیم بگیریم مسیرمون رو عوض کنیم؟
«حال خوب با حقوق و مزایا» مجموعهای از خردهروایتهای یه کارمند پشتمیزنشینه؛ روایتهایی از روزمرگی، روابط کاری، تغییر شغل، ملال و البته تلاش برای پیدا کردن حالِ بهتر وسط همین زندگی کاری.
شاید جذابترین سؤال کتاب همین باشه:
واقعاً میشه هم کار کرد، هم از اون کار لذت برد و حال خوبی گرفت؟
قراره دربارهی همین کتاب با هم حرف بزنیم.
اگر دوست دارین توی جلسهی این کتاب همراهمون باشین، لطفا برای ثبتنام اطلاعاتتون رو به این آیدی بفرستین:
@sedighehoseini
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
چرا باید رُمان بخونیم؟
رمان به ما فرصت میده تا اون دیگریای باشیم که شاید توی دنیای واقعی امکانِ بودنش رو نداریم.
وقتی رمان میخونیم میتونیم دنیا رو از زاویهی دیدِ یه قاتل، یه عاشق، یه آدمِ مهاجر یا حتی یه بچهای که متولد نشده ببینیم.
رُمان به ما اجازه میده تا چرایی پُشتِ یه رفتار رو ببینیم و با شخصیتی که احتمالا در دنیای واقعی هرگز نمیپذیرفتیمش، همدلی کنیم.
این یعنی رُمان ما رو با پیچیدگیهای یه انسان روبهرو میکنه، جایی که میفهمیم همزمان میتونیم «شجاع و ترسو» یا «مهربان و خودخواه» باشیم.
یه رُمان قرار نیست بهمون دیکته کنه که چی درسته و چی غلط، بلکه تو رو با پرسشی روبهرو میکنه که دلت میخواد توی ذهنت مُدام مرورش کنی و هر بار به یک جوابِ تازه برسی.
و همینجاست که رُمان باعث میشه تو به موضوعاتی مثل عشق، خیانت، خانواده یا مرگ با دید تازه و پرسشگرانهتری مواجه بشی.
https://t.me/daghdaghak
پدرم همیشه به علم روانپزشکی بسیار بدبین بود. او رواندرمانی را تجاوز به حریم شخصی میدانست و سلامت روانی را مسئلهای مربوط به خود؛ و پیشنهادهای تندوتیز مادرم را که روزبهروز بیشترم میشد و مدام به او میگفت با کسی دربارهی آن حرف بزند، «رفتارهای خشونتآمیز» مینامید! حرفهایی که به نظرش به نارنجکهای کوچکی از جنسِ اتهام شباهت داشت و عاملِ اصلیِ آن نارضایتی از ازدواجشان بود. همینکه خودش با پای خودش به روانپزشک مراجعه کرد، نشان میداد چهقدر از آن وضعیت خسته و درمانده شده بود.
تکهای از جُستار مغزِ پدرِ من
نویسنده: جاناتان فرنزن
مترجم: احمد حسینی
https://t.me/daghdaghak
چرا خوندن کتابهای فرنزن میتونه شبیه دیدن خودمون باشه؟
تا حالا به این فکر کردی که یه نویسنده چطور میتونه از چیزهایی بنویسه که خیلی شخصیان، اما وقتی میخونیم، انگار بخشی از زندگی خودمونه؟
شاید یکی از نمونههای خوبش جاناتان فرنزن باشه.
فرنزن رو بیشتر بهعنوان رماننویس میشناسیم؛ نویسندهی «اصلاحات» و «آزادی».
اما بخش مهمی از کارش رو هم به جستار و روایت تجربههای شخصی اختصاص داده؛ از «چگونگی تنها بودن» تا «درد که کسی را نمیکشد».
در «چگونگی تنها بودن» هم با همین وجه از فرنزن طرفیم؛ نویسندهای که از تجربهها و دغدغههای خودش شروع میکنه، اما قرار نیست فقط دربارهی «خودش» حرف بزنه.
شاید همینجاست که تجربهی زیسته جالب میشه:
من از چیزی حرف میزنم که برای خودم اتفاق افتاده؛
اما تو، موقع خوندنش، به زندگی خودت فکر میکنی.
حالا بیایید جستار مغز پدر من رو از کتاب «چگونگی تنها بودن» بخونیم و ببینیم فرنزن چطور این کار رو میکنه.
اگر دوست داری در جلسهی گفتوگو دربارهی این جستار با ما همراه شی، از طریق این آیدی اطلاعاتت رو برامون بفرست:
@sedighehoseini
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
برای من حریم خصوصی به معنی مخفی نگهداشتن زندگی شخصیام از دیگران نیست؛ بلکه معنیاش خلاص کردنِ من از مزاحمتهای زندگیِ شخصیِ دیگران است.
تکهای از کتاب درد که کسی را نمیکشد
نویسنده: جاناتان فرنزن
ترجمه: ناصر فرزینفر
https://t.me/daghdaghak
جستار چی بخونیم؟
خب، توی پستهای قبل دربارهی «تجربه زیسته» حرف زدیم؛
از اینکه چطور یک اتفاق معمولی میتونه برای هرکدوم از ما معنای متفاوتی داشته باشه.
حالا احتمالاً سؤال بعدی اینه:
خب، یه همچین چیزی رو کجا میشه خوند؟
برای شروع، پیشنهاد میکنیم برید سراغ جستارها؛
و لیست پیشنهادی ما هم اینها هستن:
۱. کتاب دفترچه خاطرات و فراموشی،
نوشتهی محمد قائد
۲. کتاب درد که کسی را نمیکشد،
نوشتهی جاناتان فرنزن
ترجمهی ناصر فرزینفر
۳. کتاب سنگی بر گوری،
نوشتهی جلال آل احمد
۴. کتاب روزها در راه،
نوشتهی شاهرخ مسکوب
قرار نیست همهشون رو بخونید.
یکی رو انتخاب کنید، چند صفحه بخونید و به این فکر کنید:
نویسنده دقیقاً از کجای تجربهی خودش شروع کرده که منِ خواننده، حالا دارم به تجربهی خودم فکر میکنم؟
شاید جواب سؤالهای پستهای قبلی، لابهلای همین چند صفحه پیدا بشه.
ما هم توی دغدغک، جستار میخونیم و اگر دوست داشتی تجربهت رو در جلسات با ما به اشتراک بذاری از طریق این آیدی باهامون در تماس باش:
@sedighehoseini
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
Repost from N/a
پادکست گُدار
فصل یک: رابطهی عاطفی
اپیزود یک | کجا با هم آشنا بشیم؟
میزبانها:
صدیقه حسینی | علی مراد
پادکست گُدار | فصل یک: رابطه
https://t.me/godar05
چطوری در جلسات کتاب و فیلم دغدغک، تجربهمون رو روایت کنیم؟
حالا بریم سراغ اینکه چطور یه تجربهی معمولی رو به روایتی تبدیل کنیم که دیگری هم بتونه خودش رو توش پیدا کنه؟
شاید لازم نباشه اتفاق عجیبی افتاده باشه.
گاهی یک تجربهی زیسته از چیز خیلی سادهای شروع میشه:
از اولین روزی که تنها خونه موندی.
از لحظهای که فهمیدی دیگه نمیخوای با یک دوست ادامه بدی.
از روزی که برای اولین بار به کسی «نه» گفتی.
از وقتی که توی یک جمع نشستی و احساس کردی به اون جمع تعلق نداری.
چیزی که این تجربهها رو مهم میکنه، عجیببودنِ اتفاق نیست؛ چیزیه که درونِ ما اتفاق افتاده.
اینکه اون لحظه دقیقاً چه حسی داشتی، چه چیزی تو ذهنت گذشت، چه چیزی رو نمیخواستی به روی خودت بیاری، و بعدها چه معنایی از اون تجربه برای خودت ساختی.
وقتی از این جزئیات حرف میزنیم، تجربهی شخصی ما کمکم از «داستانِ من» فاصله میگیره و یک جمع میتونن باهاش همراهی کنن و جای خودشون رو توی اون روایت پیدا کنن.
شاید برای همین، در دغدغک قرار نیست فقط دربارهی اتفاقهایی که برامون افتاده حرف بزنیم.
میخوایم ببینیم ما این اتفاقها رو چطور زندگی کردیم.
شاید تجربهی تو خیلی ساده یا حتی شخصی به نظر برسه؛
اما ممکنه چیزی در اون باشه که من هم یک روز زندگیش کردم و فقط هنوز براش کلمه ندارم.
اینجاست که گفتگو معنی پیدا میکنه و با همدیگه به حسِ درک شدن و همدلی در جمعهامون نزدیک میشیم.
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
«تجربهی زیسته» یعنی چی؟
تا حالا شده اتفاقی برات بیفته و مدتها بعد، تازه بفهمی واقعاً چه چیزی رو از سر گذروندی؟
تجربه زیسته فقط «اتفاقی که برای من افتاده» نیست؛ بیشتر دربارهی چگونگیِ تجربه کردنِ اون اتفاقه.
اینکه اون روز چی دیدیم، چه حسی داشتیم، چه چیزی رو نفهمیدیم، از چی ترسیدیم، چه چیزی در ذهنمون مونده و بعدها چه معنایی پیدا کرده.
مثلاً دو نفر ممکنه یک اتفاق کاملاً مشابه رو تجربه کنن، اما چیزی که درون هرکدومشون گذشته، یکسان نباشه.
شاید به همین دلیل باشه که بعضی روایتهای شخصی، با اینکه داستان زندگی یه آدمِ دیگهان، ناگهان ما رو به خودمون میرسونن.
تجربه زیسته وقتی روایت میشه، فقط «داستانِ من» نیست؛ میتونه تبدیل بشه به جایی برای دیدن خودمون توی تجربهی یه نفر دیگه.
شاید جُستار دقیقاً یکی از جاهایی باشه که این اتفاق میافته؛ جایی بین زندگی کردن، فکر کردن و روایت کردن.
اما چطوری یه تجربهی معمولی رو به روایتی تبدیل کنیم که دیگری هم بتونه خودش رو توش پیدا کنه؟
این همون کاریه که ما در هر جلسهی دغدغک تلاش میکنیم بهش برسیم
پس توی پستهای بعدی
بیشتر دربارهش حرف میزنیم.
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
یادداشت مریم علیپور دربارۀ تجربهاش از جلسات کتابخوانی دغدغک
پایینترین لایه
صبح جمعه بلند میشوم بروم جلسه کتابخوانی. صبح جمعههای هفت هشت سال پیش هم همینطور بود. در خیابان پرنمیزد. میرفتیم که دور هم فلسفه غرب بخوانیم. گاهی از هشت صبح تا شش بعدظهر! آخر سر هم با انبوهی از حس پوچی و گمگشتگی برمیگشتیم خانه، چون زندگی خودمان را به گوشهای پرتاب کرده بودیم و در کتابها دنبال چیزهای نامعلوم میگشتیم. اما این جلسهها فرق میکند. با آدمها و دغدغههای متفاوتتر، دنبال روایتهای شخصی خودمان در دل کتابها میگردیم.
پس وقتی کتاب را میخوانیم آن را میبندیم و کتاب خودمان را شروع میکنیم. از داستانهای شخصی خودمان میگوییم. خودمان را شبیه یک کتاب بیانتها میخوانیم.
"تا حالا شده درباره کسی قضاوت کنید و بعدا بفهمین قضاوتتون اشتباه بوده؟ اونوقت چیکار کردین؟"، "بزرگترین دروغی که تو زندگی به خودتون گفتین چی بوده؟"، "وقتی یه جمعی شما رو متهم کردن به چیزی که نیستین چی کار کردین؟"، "وقتی میگن یه نفر خودشه یعنی چی؟ این خود بودن یعنی چی؟"
ما این سوالها را از هم میپرسیم. ما این سوالها را از خودمان هم میپرسیم. ما صادقانه جواب میدهیم. خودشناسی همین را میطلبد. صداقت بیرحمانه با خود. ما این سوالها را با شجاعت تمام جواب میدهیم. یکدیگر را قضاوت نمیکنیم. یکدیگر را نصیحت نمیکنیم. فقط گوش میدهیم و روایتهای خودمان را از زندگیمان میگویم. به خاطر همین اینجا امن است. آنقدر امن که میتوانیم بیمحابا اشک بریزیم، بغض کنیم یا به اشتباهات و برداشتهایمان از زندگی بخندیم. این خودافشاگری صمیمانه را دوست دارم.
صبح که میآیم در مسیر آدمهایی را میبینم که کوله به دوش هستند و به سمت کوه میروند. به سمت پستیهاو بلندیها. ما هم همین کار را میکنیم. اما به سمت فراز و نشیبهای روحمان. همه ما جستوجوگریم و از به چالش کشیده شدن نمیترسیم.
در و دیوار شهر فریاد میزند که خودت را بشناس، در و دیوار اتاق هم. عدهای این دعوت را نمیشنوند. حتی اگر تا آخر عمر یقهشان را بگیرد، که میگیرد. پناه میبرند به مستی، پرخوری، رابطه، فضای مجازی. ما از پس تمام مفرهای موقت، به خودمان پناه میبریم. ما خودشناسی را جدی میگیریم و میدانیم شناختن خویشتن در انزوا ممکن نیست. به خاطر همین دور هم جمع میشویم تا آینههای یکدیگر باشیم. من روحهایی را که اینچنین آینهوارند، تحسین میکنم چرا که مانند نویسنده کتاب جنگجوی عشق، ایمان دارم راه شناخت خدا، تنها از شناختن خویشتن میگذرد.
"به آنهایی فکر میکنم که به نظر میرسند خیلی به خدا نزدیکاند، همانهایی که معمولا لباس خاصی نمیپوشند و روی مبلهای کلیسا نمینشینند، آنها لباس معمولی میپوشند و روی صندلیهای تاشوی خودشناسی مینشینند. آنها دیگر از تزئین خودشان خسته شدهاند.آنها همانهایی هستند که دیگر تظاهر نمیکنند. همانهایی که میدانند رنج آنها را به پایینترین لایه رسانده، و پایینترین لایه آغاز یک زندگی صادقانه و سفر روحیست."
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
رویکرد ما در جلسات دغدغک چیه؟
ما توی دغدغک دربارۀ خود کتاب یا فیلم حرف نمیزنیم
نمیخوایم بریم در جایگاه منتقد و کتاب یا فیلم رو نقد و بررسی کنیم
ما دربارۀ تجربههای زیستۀ خودمون در نسبت با موضوع کتاب یا فیلم حرف میزنیم
بنابراین شما کتاب رو میخونید و زندگی کاراکترها رو میبینید
حالا میاین توی جلسۀ دغدغک و به سوالات تسهیلگر جلسه پاسخ میدین
سوالات جوری طراحی شده که شما بتونید موقعیتهایی از زندگی واقعی خودتون بگید
و از احساساتتون حرف بزنید
هر سوال تسهیلگر میتونه یه تجربۀ زیسته رو همراه با کلی فکر و احساس برای شما فراخوان کنه
ما میایم به جلسۀ دغدغک که از تجربههای خودمون حرف بزنیم
روایت کردن رو یاد بگیریم
و بتونیم روایت دیگران از تجربههای زیستهشون رو بشنویم
ما با جلسات دغدغک تمرین روایت کردن میکنیم
تمرین شنیدن و همدلی کردن!
درواقع ما نزدیکترین شکل به گروهدرمانی هستیم اما تاکید داریم که اینجا اتاق درمان نیست
بنابراین از تجربهای روایت کنید که تا حد خوبی ازش فاصله گرفتین
و زخمهاش هنوز زنده و تازه نیست!
برای حضور در جلسات دغدغک همچنان میتونیم اسم و مشخصاتتون رو به آیدی زیر ارسال کنید:
@sedighehoseini
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
چرا جُستار بخوانیم؟
گاهی یک اتفاق خیلی معمولی مثل یک گفتوگوی کوتاه، یک خاطره، یک سفر، یا حتی دیدن یک آدم در خیابان؛
یک سؤال به ذهنمان میآورد و ما را با خودش میبرد توی فکر:
«چرا اینقدر از تنهایی میترسم؟»
«چرا بعضی خاطرهها هیچوقت تموم نمیشن؟»
«اصلاً چرا اینطوری فکر میکنم؟»
جُستار دقیقاً میتواند از همینجا شروع شود.
نه قرار است مثل مقاله به تو یک جواب قطعی بدهد، نه مثل داستان قرار است یک قصه را تا آخر دنبال کنی.
جُستار بیشتر شبیه این است که چند دقیقه وارد ذهن یک آدم دیگر شوی و ببینی او چطور به یک موضوع نگاه میکند؛ با تجربههای شخصی، تردیدها، خاطرهها و سؤالهایش.
و شاید جذابترین بخشش همین باشد:
بعد از تمام شدن جُستار، لزوماً چیزی را حل نکردهای؛ اما ممکن است دیگر به آن موضوع مثل قبل نگاه نکنی.
شاید برای همین است که جُستار خواندن، بیشتر از اینکه حسِ «یاد گرفتن» بدهد، شبیه به فکر کردن با یک آدم دیگر میشود.
https://t.me/daghdaghak
چه زندگی خوشبختی میداشتم اگر تو بهعنوان دوست، بهعنوان رئیس، بهعنوان عمو، بهعنوان پدربزرگ، و حتی (اگر چه با تردید بیشتر) بهعنوان ناپدری با من طرف میبودی.
فقط بهعنوان پدر است که تو برایم بیش از حد قوی بودهای، بخصوص که برادرهایم در بچگی مردند، خواهرهایم خیلی دیرتر بهدنیا آمدند، و در نتیجه این من بودم که میبایست اولین ضربه را بهتنهایی تحمل کنم،
و برای این کار بیش از حد ضعیف بودم.
----‐----------------------
جلسهی آنلاین کتاب «نامه به پدر»
💥امشب
دوشنبه ۲۶ مرداد
ساعت ۸ شب
(کل کتاب رو پیش از جلسه مطالعه کنید لطفا)
اگر هنوز ثبتنام نکردید، لطفا این اطلاعات رو به این آیدی @sedighehoseini ارسال کنید:
نام و نام خانوادگی:
شماره اکانت تلگرام:
جلسهی فیلم یا کتاب:
ارتباط با ما:
@sedighehoseini
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
وقتی شاعرها
با شعر جواب هم رو میدن:
نفیسهبالی میگه:
سیگارهای بهمنش را دوست دارم
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه! شنیدی زن گرفته؟
دیوانهام! حتی زنش را دوست دارم
سیامککیهانی میگه:
عطر خوش پیراهنش را دوست دارم
گلهای روی دامنش را دوست دارم
گفتند دیوانه! ندیدی شوهرش را؟؟؟
دیوانه هستم شوهرش را دوست دارم
داود جمشیدی هم جمعبندی کرده:
این عاشقان، پیوسته غم را دوست دارند
بی سهم میمانند و کم را دوست دارند
قانون و حرمت را نمیفهمند انگار
زنها و شوهرهای هم را دوست دارند😉
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
جلسات پیشرو در دغدغک:
جلسهی آنلاین کتاب «نامه به پدر»
دوشنبه ۲۶ مرداد
ساعت ۸ شب
(کل کتاب رو پیش از جلسه مطالعه کنید لطفا)
جلسهی آنلاین مستند #هنرمندحاضراست
از مارینا آبراموویچ
پنجشنبه ۲۹ مرداد
ساعت ۱۱ صبح
هزینهی هر جلسه: ۲۰۰ هزار تومان
برای ثبتنام لطفا این اطلاعات رو به این آیدی @sedighehoseini ارسال کنید:
نام و نام خانوادگی:
شماره اکانت تلگرام:
جلسهی فیلم یا کتاب:
ارتباط با ما:
@sedighehoseini
پ.ن:
هم فایل کتاب هم فایل مستند براتون ارسال میشه 😊
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
اینکه به تو پشت کرده و میروم
برای دیدن روزهای بهتر نیست
برای ندیدن روزهایی است
که شاید از این هم بدتر باشند
تورگوت اویار
ترجمهی سیامک تقی زاده
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
جلسهی امروز
گفتوگو دربارهی جستار شخصی نگار خوشخو
با حضور نویسنده
موضوع: ارتباط با پدر
جمعه ۲۳ مرداد ۰۵
https://t.me/daghdaghak
به همهی کسانی که برای حضور در جلسهی آنلاین «نامه به پدر» پیام داده بودن
لینک عضویت در گروه رو فرستادیم
اگر پیامی از ما دریافت نکردین
لطفا به ما اطلاع بدین!
ارتباط با ما:
@sedighehoseini
کافکا «نامه به پدر» را هیچوقت به پدرش نداد.
نامهای طولانی نوشت دربارهی ترس، خشم، احساس گناه، تحقیر، فاصله و رابطهای که سالها نتوانسته بود دربارهاش حرف بزند.
شاید عجیبترین بخش نامه این باشد که کافکا فقط پدرش را متهم نمیکند؛ مدام خودش را هم زیر سؤال میبرد.
انگار تمام نامه تلاشی است برای برقراری نوعی ارتباط؛ ارتباطی که آرزویش همیشه در وجود کافکا بوده است.
https://t.me/daghdaghak
