باشگاه کتابخوانی دغدغک
رفتن به کانال در Telegram
جلسات گفتوگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفتوگو با تمرکز بر روایت تجربههای زیستۀ شرکتکنندهها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل میگیره! . . برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین: @sedighehoseini
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
438
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+147 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
برنامۀ این هفتۀ دغدغک
دوشنبه | ایونت گفتوگومحور «رنج دوری از خانه» | آنلاین
سهشنبه | جلسۀ جستارخوانی «مغز پدر من» از کتاب «چگونگی تنها بودن» | آنلاین
پنجشنبه | جلسۀ کتاب سنگی بر گوری | آنلاین
هزینۀ ثبتنام 200 هزار تومان
برای حضور در این جلسات
روز و اسم جلسه + اسم کاملتون رو به آیدی زیر ارسال کنید:
@sedighehoseini
📚 چرا ادبیات؟
تا حالا شده با خودتون بگید وقتی اینهمه کار مهم و عقبافتاده دارم، چرا باید برای خوندن رمان، شعر یا جُستار وقت بذارم؟
ماریو بارگاس یوسا توی جستار «چرا ادبیات؟» دقیقاً سراغ همین سؤال میره.
از این میگه که ادبیات فقط سرگرمی یا راهی برای پر کردن وقتهای خالی نیست؛ بلکه میتونه نگاهمون به خودمون، آدمهای دیگه و دنیایی که توش زندگی میکنیم رو عوض کنه و چیزهایی به تجربهمون اضافه کنه که شاید هیچ جای دیگه پیداشون نکنیم.
شاید بد نباشه این بار، قبل از اینکه بریم سراغ کتاب بعدی، چند دقیقهای مکث کنیم و از خودمون بپرسیم: اصلاً چرا میخونیم؟
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
جلسات گفتوگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفتوگو با تمرکز بر روایت تجربههای زیستۀ شرکتکنندهها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل میگیره!
برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین:
@sedighehoseini
.
.
.
کانال تلگرام:
https://t.me/daghdaghak
.
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست
#سایه
ایونتهای گفتوگو محور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
گفتوگو دربارهی کتاب سنگی بر گوری| جلالآلاحمد
این جمعه راجعبه موضوع بچه حرف زدیم، موضوعی که شاید پروندهاش برای خیلیهامان مُدام باز میشود، در حالی که فکر میکنیم هزاران بار آن را بررسی کردهایم و دیگر اینبار به یک تصمیم قاطع رسیدهایم.
وقتی حرف میزدیم، دوباره هزاران پرونده از این موضوع و چالشهایش برایمان باز میشد؛
مثل محدودیت زمانی مرد و زن، امکان یک چیز را داشتن یا نداشتن، توافقهای ما با شریک زندگیمان، دویدنها و نرسیدنها و شاید رها کردنها، احساسِ رنج و لذتِ فرزندپروری، رسالت و ثمرهی یک زندگی، پوچی جهان یا معنادار بودنش و و و ...
برخی گفتند که تغییر سِن دیدگاهشان را عوض کرده، برخی دیگر گفتند که مادری و پدری را در کار دیگری جستوجو کردند و اینطور به این حس غریزی پاسخ دادهاند، برخی دِلِشان میخواست مادر و پدری را تجربه کنند اما ترس از شرایط زندگی و جامعه مانعشان شده بود، و برخی دیگر معتقد بودند هیچوقت شاید زمان خوبی نباشد، اما جهان همین است دیگر...
دربارهی نظرات دوست و آشنا و تاثیرشان در مورد تصمیممان در این موضوع هم حرف زدیم و تفاوت فرهنگها و پیشینهمان در یک خانواده،
اینکه آیا به نسبت پدر و مادری که برایش نوهای نیاوردهایم، حسِ مسئولیت یا گناه داریم؟
اینکه چقدر تک فرزندی میتواند بار روانی برای یک فرد داشته باشد یا چقدر لذت؟
و اینکه مثل جلال و همسرش تا کجا توانِ ادامه دادن یا ندادن را، زمانی که دلمان فرزندی میخواهد اما نمیشود، داریم؟
و احساس میکنم هنوز خیلی حرفها هست که در این موضوع اجازهی نقطه گذاشتن را نمیدهد!
ایونتهای گفتوگو محور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
دیروز در باشگاه کتابخوانی دغدغک
دربارهی کتاب سنگی بر گوری گفتوگو کردیم
و بعدش هم تولد یکی از دغدغکیها رو جشن گرفتیم
امیدواریم شما رو در جلسات بعدی ببینیم 😊
فردا در جلسۀ کتابخوانی دغدغک دربارۀ کتاب سنگی بر گوری از جلال آل احمد گفتوگو میکنیم!
معرفی این کتاب رو میتونید اینجا بخونید
ظرفیت این جلسه تموم شده
امیدوارم توی جلسات بعد ببینیمتون!
😊😊
و اصلاً بحث از این نیست که ببینی یا نبینی مردم چه میگویند. بحث از این است که هر رفتارت حملشونده به بیبچه ماندن است.
در حالی که تو میخواهی یک آدم عادی باشی. با رفتاری عادی. مثل همه.
نه میخواهی حسرت بکشی و نه حسد بورزی و نه بیاعتنا باشی.
آنوقت اگر با بچههای مردم خوب تا کنی و گرم باشی و قصه برایشان بگویی و بگذاری از سر و کولت بالا بروند، پدر و مادرش میگویند حسرت دارد. و حتی بفهمی نفهمی بچههاشان را از آزادیهایی که تو بهشان دادهای، منع میکنند و شاید در غیابت اسفند هم برایشان دود کردند. تو چه میدانی؟
و اگر باهاشان بد تاکنی و از اَخ و پیف و شاش و گُهشان دلزدگی نشان بدهی، میگویند حسودیش میشود!
و اگر بیاعتنایی کنی و اصلاً نبینی که بچهای هم در خانه هست، با شری و شوری و یک دنیا چرا و چطور،... میگویند از زورِ پیسی است. و خشونت بیبچه ماندن است.
با مردم هم که نمیشود بُرید. و این مردم دوستانند، اقوامند، بزرگترند، کوچکترند، و هرکدام حالی دارند و شعری و بچهای و ضعفهایی و احساساتی و میخواهند تو آنها را همانجور که هستند، بپذیری.
برشی از کتاب سنگی بر گوری
نوشتهی جلالآلاحمد
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
برای حضور در جلسهی کتابخوانی «سنگی بر گوری»
جمعه ساعت ۱۰ تا ۱۲ - حوالی نوفل لوشاتو
حتما باید کتاب رو کامل خونده باشید
و بعد
میتونید برای ثبتنام به این آیدی پیام بدین:
@sedighehoseini
.
.
ما برای حفظ کیفیت گفتوگوها
ظرفیت جلسه رو خیلی محدود نگه میداریم
پس فقط اگر مطمئن هستید که تشریف میارید ثبتنام کنید.
«هر انسانی سنگیست بر گور پدرش»
یادداشت الهه ملک محمدی بر کتاب سنگی بر گوری
روایت جلال در داستان #سنگی_بر_گوری با این جمله آغاز میشود. جملهای که نمایانگر حسرتی بزرگ برای #جلال_آل_احمد است: نداشتن بچه!
جلال می داند سنگی برای گور خودش ندارد؛ و میخواهد نشان بدهد که گرچه رنج بسیاری کشیده و حسرتهای فراوانی خورده، اما در این لحظات که دارد راجع آن میاندیشد و مینویسد از این حسرت خالیست.
این داستان اگرچه سالها پس از مرگ آل احمد به چاپ رسیده، اما همچنان در حسب حال نویسی کمنظیر است؛ و آنچه آن را متمایز میکند، چیزی فراتر از قلم جلال و سبک خاص اوست.
صداقت یک نویسنده زمانی که از خودش و واقعیتهای هولناک زندگیاش مینویسد این کتاب را به نوعی اعترافات تبدیل کرده. اعترافاتی که به سیاق نویسندگان مسیحی برای خالی شدن از حس گناه نیست.
جسارت جلال در حسب حال نویسی زمانی که با تعلیقهای فکریاش میآمیزد و بین افکار سنتی و مدرن مجادله میکند به نقطهی اوج خود میرسد؛ و همین روایت «سنگی بر گوری» را -به عقیدهی من- به بهترین داستان از این نویسندهی سرشناس تبدیل کرده است.
الهه ملک محمدی | از اعضای باشگاه کتابخوانی دغدغک
نویسنده و منتقد
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
برای حضور در جلسهی کتابخوانی «سنگی بر گوری»
جمعه ساعت ۱۰ تا ۱۲
حتما باید کتاب رو کامل خونده باشید
و بعد
میتونید برای ثبتنام به این آیدی پیام بدین:
@sedighehoseini
.
.
ما برای حفظ کیفیت گفتوگوها
ظرفیت جلسه رو خیلی محدود نگه میداریم
پس فقط اگر مطمئن هستید که تشریف میارید ثبتنام کنید.
جستار سنگی بر گوری
جلال آل احمد
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
📚 سنگی بر گوری | جلال آلاحمد
«سنگی بر گوری» از آن کتابهایی نیست که صرفاً داستان تعریف کنند؛
جلال آلاحمد در آن، یکی از شخصیترین و تلخترین بخشهای زندگی خودش را بیپرده روی کاغذ آورده: بچهدار نشدن.
او و سیمین دانشور صاحب فرزند نشدند و جلال در این کتاب، از ناباروری، میل به پدر شدن، نگاه جامعه، رابطهی زن و شوهر و زخمی حرف میزند که معمولاً آدمها ترجیح میدهند پنهانش کنند.
اما جذابیت کتاب فقط در موضوعش نیست.
جلال اینجا برخلاف تصویر آشنایی که از او بهعنوان یک نویسندهی سیاسی و اجتماعی داریم، آدمی عصبانی، آسیبپذیر، خودخواه، عاشق و گاهی بیرحم است که دارد خودش را کالبدشکافی میکند.
🪨 عنوان کتاب هم از یک ضربالمثل قدیمی میآید:
«سنگی بر گوری»؛ چیزی که از آدم میماند، حتی وقتی نسلی از او باقی نمانده.
شاید یکی از جذابترین بخشهای کتاب همین باشد که جلال تلاش میکند دربارهی چیزی حرف بزند که خیلیها حتی از اعتراف به آن هم خجالت میکشند.
«سنگی بر گوری» میتواند تصویر کاملاً متفاوتی از جلال آل احمد به شما نشان بدهد.
📖 جستاری کوتاه، شخصی و بیپرده با نثر گیرای جلال!
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
و اصلاً بحث از این نیست که ببینی یا نبینی مردم چه میگویند؛ بحث از این است که هر رفتارت حمل شونده به بیبچه ماندن است.
در حالیکه تو میخواهی یک آدم عادی باشی، با رفتاری عادی، مثل همه؛ نه میخواهی حسرت بکشی و نه حسد بورزی و نه بیاعتنا باشی.
آغوشت اگر با بچههای مردم خوب تاکنی و گرم باشی و قصه برایشان بگویی و بگذاری از سر و کولت بالا بروند پدر و مادرت میگویند حسرت دارد؛ و حتی بفهمی نفهمی بچههایتان را از آزادیهایی که تو بهشان دادهای منع میکنند و شاید در غیابت اسفند هم برایشان دود کردند؛ تو چه میدانی؟
و اگر باهاشان بد تاکنی و از آن طرف به پی و شاش و گهشان دلزدگی نشان بدهی میگویند حسودیش میشود!
و اگر بیاعتنایی کنی و اصلاً نبینی که بچهای هم در خانه هست با شری و شوری و یک دنیا چرا و چطور... میگویند از زور پیسی است، و خشونت بیبچه ماندن است؛
و این مردم، دوستان و اقواماند.
برشی از کتاب سنگی بر گوری
نوشتهی جلالآلاحمد
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
شاهرخ مسکوب | نویسندهی جُستار «روزها در راه»
شاهرخ مسکوب رو اگه فقط با اسم کتابهاش بشناسیم، یه چیز مهم رو از دست دادیم.
آدمی بود که انگار همیشه یه تکه از گذشته رو با خودش حمل میکرد؛ از ایران، از آدمها، از روزهایی که گذشته بودن و هنوز دست از سرش برنداشته بودن.
«روزها در راه» هم دقیقاً از همین جنس نوشتههاست؛ نه لزوماً تاریخیه، نه خاطرات یه آدم که فقط بخونیم و از روش رَد بشیم؛
بیشتر شبیه نشستن کنار یه آدمه که داره از روزهاش برات حرف میزنه؛ از تنهایی، دلتنگی، ایران، آدمها و چیزهایی که شاید خودمون هم یه روزی تجربهشون کرده باشیم.
شاید برای همینه که وقتی میخونیش، یه جاهایی یهو مکث میکنی و با خودت میگی:
«این دقیقاً حرف منه.»
اگه از شاهرخ مسکوب هنوز چیزی نخوندی، «روزها در راه» میتونه شروع خوبی باشه.
ایونتهای گفتوگو محور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
دوباره کمی خودم را به دست آوردهام و اندکاندک کار میکنم؛ همان جریانِ پیاپی از هم پاشیدن و به خود آمدن، پراکندگی و جمع و پیوسته جمعِ پریشانِ بودن!
بخشی از کتاب روزها در راه
نوشتهی شاهرخ مسکوب
ایونتهای گفتوگو محور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
«حال خوب با حقوق و مزایا» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/223627
.
.
.
.
.
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
هیچچیز به اندازهی وابستگی احساسی و صمیمیت بین همکاران نمیتواند افراد را به ماندن در یک سازمان راضی کند.
برخی افراد برای کسب حقوق بیشتر، موقعیت کاری بهتر و مسائل دیگر یک شرکت را ترک میکنند؛ اما اغلب تعداد آنها که میمانند بسیار بیشتر است و خیلی از آنها دقیقاً به همین دلیل میمانند که حالشان با محیط کارشان خوب است؛
منظورم بیشتر با همکارانشان است.
بخشی از کتاب حالِ خوب با حقوق و مزایا
نویسنده: مصطفی طباطبایی
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
جاناتان فرنزن در جستار «مغز پدر من» از تجربهی پدرش با آلزایمر میگه؛ از بیماریای که فقط حافظه رو تحت تأثیر قرار نمیده، بلکه کمکم شکل رابطهی آدمها با هم رو هم تغییر میده.
فرنزن از پدری مینویسه که بخشهایی از گذشته، آدمها و حتی خودش رو فراموش میکنه و از مواجههی خودش با این فراموشی. از اینکه چطور وقتی خاطرات یک نفر محو میشن، شناخت ما از اون آدم و خاطرات مشترکمون هم دستخوش تغییر میشه.
این جستار فقط دربارهی آلزایمر نیست؛ دربارهی حافظه، هویت، رابطهی پدر و پسر، فقدان و ترس از فراموش شدنه.
شاید یکی از تلخترین بخشهای دوست داشتن، این باشه که شاهد فراموش شدن کسی باشی که بخش مهمی از خاطرات خودت رو باهاش ساختی.
در جلسهی کتابخوانی دغدغک دربارهی این جستار از جاناتان فرنزن گفتوگو میکنیم.
پ.ن:
جستار مغز پدر من رو از کتاب «چگونگی تنها بودن» بخونید.
ایونتهای گفتوگومحور دغدغک
https://t.me/daghdaghak
«چگونگی تنها بودن» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/249426
