شو جن شوآن / XuZhenXuan
رفتن به کانال در Telegram
309
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
ما سه تا وقتی تو تیک تاک میچرخیم همش بقیه رو میبینیم که دنس رفتن نمیتونیم ویدیوهای خودمونو پیدا کنیم همش دارن اون چالشو انجام میدن بعد منو هم تگ میکنن خب پس این یعنی همه خیلی دوسش داشتن خب بریم سراغ جانگ ون شین که لقب شوهرم رو بهت دادن به نظرم لباسام خیلی روم تأثیر گذاشته استایل کلیم خیلی شیک و جذابه خیلی خوشتیپ شدی همه منتظرن ببینن چیا پیش میاد و حالا جو هوای ماجرای این کلاه گیس چیه این کلاه خیلی عجیبه نمیدونم چجوری توضیحش بدم میتونیم استایلهای جدیدی ازت ببینیم؟ ای وای! تموم شد باید برم دوباره شارژش کنم برو یکم بخر پس منتظر کلاهگیسهای جدید جوهوای هستیم آره، کلاهگیس جدید خب وقتمون کمه و لایومون داره به پایان میرسه در آخر لطفا هر کدومتون به روش خودتون جاودانگی رو تبلیغ کنین امیدوارم همه منتظر سریال باشن با اینکه یه درام معماییه ولی کلی صحنههای کمدی هم داره خیلی چیزای متفاوتی توش هست هم ترسناکه هم طنز رفاقت بین این سه نفر هم خیلی قشنگه همینطور دنیای شخصی هر کدومشون و سرنوشتی که باهاش میجنگن پس حتما منتظرش باشید خب، ون شین تصاویر و فضاسازی سریال واقعا عالیه امیدوارم شما هم دوسش داشته باشید
٭ ──────── ❤️🔥ادامه ترجمه پست بالا
تو چی فکر میکنی؟ من که واقعا نمیدونم بذار یه فکری بکنم.. چی بگم آخه؟ راستش.. همش میبینم توی اینترنت.. قبلا یه بار در این مورد توضیح دادم که معنی «شعلهور خفن» چیه بعدش ملت آهنگ پسزمینه ویدیوها رو با صدای من عوض کردن! تنها واکنشم اینه که بگین حق کپیرایت منو کی میدن؟! واقعا خیلی زیاد استفاده شده نه صدتا، شاید هزاران بار استفاده کردن حتی با اونم به اشتراک گذاشتم آره خودش در جریانه سر صحنه اسم «هو مینگهائو» رو که سرچ میکردم، تا ببینم مردم چی میگن.. سرچ که میکردم..
اون سکانسی که اوایل فیلمبرداری گرفتیم خیلی تو ذهنم مونده چون استرسش خیلی زیاد بود همون اول کار باید صحنه دعوای بزرگ رو بازی میکردیم هنوز رابطهمون خوب نشده بود که شروع کردیم به داد و بیداد و دعوا کردن با هم ولی خب... بد نشد، خوب بود خیلی عالی بازیش کردی آره، خیلی جوندار بود! من اون بالا شدیدا جلو خودمو گرفته بودم نباید گریه میکردم بزرگترین چالش حسیش این بود که.. باید خودشو کنترل میکرد اون لحظه وقتی داشت حرف میزد.. اولا که حس درونی داشتی، اما چون جلو افراد گروهت بودی نمیتونستی توی چهرهت احساسات زیادی نشون بدی تازه حتی اشکش هم درنمیاومد خیلی سختش بود ولی گریهش نمیاومد «دلم میخواد گریه کنم اما.. اشکت درنمیاد.» منظورش اینه، نه؟ از همه میخوایم که منتظر نسخه اصلی «جاودانگی» باشن یه سوال دیگه هم اینجا داریم: توی تیم ما، هر کدوم از بچهها یه لقب مخصوص دارن نئوهو «شعلهور خفن»ئه جانگ.ون.شین «خواهر خیالباف»ئه شوانم «سلطان غرغر»ئه میخواین واکنشی به این لقبا نشون بدین؟ از شما شروع کنیم من به این چی بگم آخه؟ هنوزم که هنوزه دلیلشو نمیفهمم فکر میکنی چرا همه اینطوری صدات میکنن؟
٭ ──── ❤️🔥
فکر کنم همون.. صحنه توی قصر چانگشنگ بود چون اون بزرگترین نقطه عطف شخصیت چینگشی محسوب میشه اوایل داستان، به قول خودش، بیعاطفهترین و بیاحساسترین آدم دنیا بود ولی بعد از اون اتفاقی ک میفته ، دوباره تمام احساساتش رو به دست میاره و.. دفعه دوم منظورتونه؟ آره، دفعه دوم راستش هر دو بار خیلی مهم بودن بار اول فقط یه ذره احساس پیدا کرد یه ذره مهربونتر شد پس منتظر دیدن تفاوت رفتار چینگشی قبل و بعد از اون ماجرا باشیم برای تو چطور، جوهوای؟ کدوم صحنه برات موندگار بود؟ برای منم دقیقا همون صحنه بود
دختریه که از بچگی جلو چشمم بزرگ شده یهو یه روز متوجه میشم قدرت رزمی بالایی داره اما اسمش توسط یه فرقه دیگه انتخاب شده و در واقع متعلق به یکی دیگه است اینجاست که پر از تردید و دودلی نسبت بهش میشم یه حسی مثل اینه که هم دلم میخواد از هویتش سر دربیارم هم همزمان میخوام بیسروصدا ازش محافظت کنم اما تو پایان ماجرا هم به خاطر هویت اون و وضعیتی که خودم توش هستم.. یه سری اتفاقات میفته، چطور بگم.. برای من شاید تو کل سریال بسیار.. میشه اسپویل کنم؟ خب پس یه کم اسپویل میکنم قصر چانگشنگ من دچار یه بحران خیلی بزرگ میشه یعنی خونهای که از بچگی توش بودم نابود میشه اون لحظه شک میکنم که کار اونه درست توی همون موقعیت یه صحنه احساسی فوقالعاده سنگین هست مطمئنم این اسپویل کنجکاوی همه رو بدجوری تحریک کرد زیادی گفتم؟ نه، خوبه خیس عرق سرد شدم! برای چینگشی کدوم صحنه احساسی خیلی ماندگار بوده؟ اون صحنهای که عمیقا روم اثر گذاش
٭ ──── ❤️🔥
یانگ ووجیان طاقت دیدن آزار دیدنش رو نداشت واسه همین آزادش کرد پس از نگاه من من بهش زندگی دوباره داده بودم یانگ ووجیان یه جور حس مالکیت بیشتری بهش داشت مثل کسی که از بچگی بزرگش کرده باشه..
اولین صحنه مهمی که گرفتیم فکر کنم تا الان تو ذهن هر سهتامون مونده مربوط به اواخر داستان بود که بین هر سه نفرمون بحران اعتماد پیش میاد چون هر کدوممون خط داستانی خودمونو داشتیم طبیعتا دیدگاههای شخصی و پنهانکاریهایی هم وجود داشت ولی این رازها دم آخر کمکم لو میرن و باعث ایجاد یه بحران اعتماد میشن با اون یه دعوا و جدایی اساسی داشتیم که حتی پای مرگ و زندگی هم وسط کشیده شد، مگه نه؟ آره به نظرم چون هر دو به شدت وفادار بودن از دید خودشون هیچ کار اشتباهی نکرده بودن ولی چون مدت زیادی با هم بودن دیگه مثل خانواده به هم وابسته شده بودن توی این شرایط یه خیانت کوچیک هم میتونست رابطه رو از هم بپاشه واسه همین باهاش یه سکانس حسی و سنگین داشتم بعدش با چینگشی هم یه صحنه داشتم پشت سر هم با هر دو درگیر شدم آره، اول با اون دعوا کردم و بعدش با این حسم نسبت به چینگشی، چطور بگم؟ خیلی پیچیدهتر بود چون از بچگی، حداقل از دید من این من بودم که جونشو نجات داده بودم چون نزدیک بود توی قصر چانگشنگ بمیره یا اینکه بقیه ازش مثل یه ابزار سوءاستفاده کنن
فردا موقع شام باید بلندگو بگیری دستت و یه متن انتزاعی رو داد بزنی متن انتزاعی هم اینه: «من از اون INFPهایی هستم که نگاهشون مثل یخبندون سرده و حسوحالشون مثل ماه، تنها و دوره»😂😂 ای بابا، دیالوگش اینقدر طولانیه؟ «نگاهشون مثل یخبندون سرده...» اون موقع همه میتونین حسابی منتظرش باشین خب، ما الان هنوز یکم وقت داریم میخوایم بازم با شما گپ بزنیم اینجا یه سری سوال هست که بقیه کنجکاون میخوایم دربارشون صحبت کنین اول از همه، تاثیرگذارترین صحنه احساسیتون رو بگین اول از یانگ ووجیان شروع کنیم؟ تاثیرگذارترین صحنه احساسی.. وای، صحنه احساسی خیلی زیاد بود! تو این سریال حس میکنم از این صحنههای احساسی خیلی سنگین بیش از حد بود به نظرم من... ا، بیا عوض کنیم به نظرم.. باشه، من نگهش میدارم پس بذارین هرکدوم... دوتا رو بگیم اول کار..
٭ ────────── ادامه ترجمه پست بالا🍓
حالا وقت اعلام مجازاتهاست مجازات ووجیان اینه که: کلاه سبز بذاره سر کار و برعکس بازی کنه یا تابلوی رزرو سریال «جاودانگی» رو دستش بگیره و بره سر کار کلاه رو بذاره! میتونه جفتش رو همزمان انجام بده آره، میتونه کلاه رو بذاره و اونم دستش بگیره خیلی خب، ضایع بازی درمیاریم دیگه استاد چینگشی هم کلاه(ماسک) صورتی میذاره و میره سر کار به علاوه اینکه تابلوی رزرو سریال «جاودانگی» رو هم دستش میگیره اوکی، همین کارو میکنیم جن شوانم که دیگه کلاه گذاشتن براش عادی شده..😂😂 چرا نوبت من که میشه یه چیز عجیب و غریب درمیاد؟ واسه این که عادیه تیپ روزمرهشه اصلا! پس جنشوان..
اتاق لی شوانگ! اسم آدما رو هم که داری میگی! اتاق ژائو سونگجیانگ اتاق زونگ جی اتاق دونگ لونگ الان دیگه نمیتونیم بگیم.. نه نه، همه قاطی کردن بذار یه فکری بکنم اون قبلیها رو بیخیال بیاین یکم سرعتمون رو ببریم بالا حوض آب قصر چانگشنگ زندان قصر چانگشنگ قصر چانگشنگ که زندان نداره! داره! نداره داره، داره! من دیدمش! صبر کن، سر این اختلاف نظر هس! قفس نیست، از این نردههاست.. از این چیزهای زندانمانند مثل زندانه آهان اگه اختلاف نظر باشه، یعنی باخت چون اختلاف نظر شد، نشون میده که.. نتیجه یه جورایی مشخص نیست ولی واضحه که استاد چینگشی دو دور رو باخته، نه؟ چی؟ سر اون قضیه زندان اختلافه چون اولش تو فیلمنامه زندان بود ولی بعدا تغییرش دادن برای همین منظور جفتمون در نهایت یکی بوده پس بهتره از هر جفتتون یه امتیاز کم کنیم آره، خوبه پس هر سهنفرتون باید مجازاتتون رو قبول کنین حله
میتونید ایده بدید.. باید جفت و همقافیه باشه؟ این که خیلی نامربوطه! چون دور اول گیر کردیم میخوایم همون دور اول رو دوباره بریم دوباره بریم. امروز حتما باید تکلیف مرگ و زندگی معلوم شه! موضوعمون اینه: اسم مکانهای سریال جاودانگی چیا هستن؟ کی اول میگه؟ این دور با جوهوای شروع کنیم پس همون ترتیبی بریم شنبهها، بریم گردش، کجا بریم؟ توی جاودانگی اسم مکانای جاودانگی چیاس؟ معبد یین. قصر چانگشنگ عمارت بایکونگ روستای بایگو عمارت شاهزاده جین شهرک شیفنگ قصر چانگشنگ! شهرک جینگیانگ! تو قصر چانگشنگ رو گفتی؟ کالسکه!(😂😭) گفتم؟ اشکال نداره، رد شو کالسکه! عمارت بایکونگ! شهر پادشاه دارو کوهستان پادشاه دارو اون اتاقی از عمارت بایکونگ که من توش مونده بودم ای بابا! خونت بزرگه، هر چی دلت میخواد میتونی بگی دیگه!🤣🤣 اتاق شن چینگشی تو مهمانخونه! ای بابا! جلوی... جلوی کالسکه!🤣🤣🤣 کالسکه رو هم تیکهتیکه کردی؟! محل جلسات اتحادیه سیهای! اتاق جلسه، اتاق جلسه اتحادیه سیهای! کوهستان وولیانگ! حیاطپشتی ویلای وولیانگ! تموم شد، تموم شد.. اتاق جائو سونگجیانگ توی ویلای وولیانگ! دیگه داری از خودت درمیاری!😂😭 کاملا سرهمبندی کردی!
. . ❤️🔥 . .
بذار ببینیم کی باخت! بچهها به نظرتون کی بود؟ نمیدونم، بیاین رای بدیم میخواین یه بار دیگه بازی کنیم؟ آره، حتما! بیاین یه بار دیگه امتحان کنیم تا معلوم شه کی واقعا بلده! خب، کلمهی بعدی اینه: کارهای روزمرهی گروهتون چیه؟ از یانگ وو جیان شروع میکنیم من اول؟ باشه، بذار فکر کنم.. سه، دو، یک، شروع! تخمه شکستن، استرس داشتن، غذا خوردن هیولا کشتن، خوابیدن، دعوا کردن دنبال نور گشتن! وای، باختم! سرعتمون خیلی زیاد بود، گند زدم! خب معلومه که کی باخته دیگه! واقعا؟ راه دیگهای نداره؟ تقصیر کی بود که انقدر تند رفتیم؟ تو منو نجات دادی! واقعا سرعتمون زیاد بود اول کی جریمه میشه؟ جریمه برای همهست! خیلی خب، کلمهی آخر: مهارتهای یانگ وو جیان چیه؟ اوه، مهارتهای من؟ سه، دو، یک، شروع! آبنبات چوبی خوردن! شمشیر زنی، کوهنوردی.. میشه اینو گفت؟ آره، میشه! قدرت درونی داشتن! نمیدونم بگم یا نه، شاید زشت باشه! پول درآوردن! آره، دقیقا! بچه بزرگ کردن! آشپزی کردن، تغییر شکل دادن لباس دوختن!
باشه، مجازاتها رو بعدا اعلام میکنیم خیلی خب، پس بازی رو شروع میکنیم اولین کلمه کلیدی اینه: چه جاهایی توی سریال «جاودانگی» هست؟(مکان های مهم سریال منظورشه) سه، دو، یک، شروع! وای وای وای، به این زودی؟ اینقدر سریع؟ شعار رو باید با هم بخونید: «روز شنبه...» باید نوبتی باشه نوبت از کی شروع بشه؟ اول خانوما دیگه، نه؟( زرنگی بچه🤣) آره، اول خانوما، خوبه، عالیه خب، اولین موضوع: مکانای توی سریال «جاودانگی» چیا هستن؟ بیا، شروع کنیم سه، دو، یک، شروع! روز شنبه، بریم گردش! کجا بگردیم؟ توی سریال جاودانگی! چه جاهایی توی سریال هست؟ شهر چیفنگ! معبد درمانی! شهر بایشوی... روستای بایگو! کوهستان یائووانگ! دهکده جیا! شهر یائووانگ! چاه یوجینگ! کی گیر کرد؟ نوبت کی بود که مکث کرد؟ اگه مکث کردن باخت باشه که همهمون باختیم! خیلی تند بود اصلا مغز آدم نمیکشه!
قطعا با هم فرق میکنن خب، این فیلمنامه چون از روی رمانه قطعا یه سری جنبههای.. تراژیک و غمانگیز توش هست اما توی این سریال، خب.. شاید تو اواسط یا اواخرش کمکم وارد یه جریانی از داستان بشیم که شاید یکم... عمیقتر باشه اممم.. هر شخصیت درگیر سرنوشت خودش و جنبههای تراژیک میشه یه جورایی سر دوراهی قرار میگیرن درسته ولی خب، آخر داستانمون بالاخره به سمت.. به نظرم به سمت روشنایی میره(بهشت و مرگ ک منظورتون نیست احیانن؟ 😂😭) حالا پایان هر کسی هر چی باشه همه برای یه هدف مشترک جمع شدن و بعد هم میتونید منتظر پایان کار باشید درسته ممنون از سه عزیز. میتونید صفحه ویبو «جاودانگی» رو دنبال کنید حالا بریم سراغ بازی. این دور بازی «گشت در سه باغ» به سبک ماست قانون بازی اینه که من یه موضوع میدم مثلا «توی جاودانگی هست؟» شما با ریتم شعار بازی رو میگید و بعدش نوبتی جواب میدید بذارید اول یه مثال براتون بزنم مثالمون اینه شنبهست، میریم سه تا باغ، کجا؟ جاودانگی، توی جاودانگی چی هست؟ معما، رزمی، ماوراءطبیعی روحیه تیمی و رشد شخصیت داره اینجوریه، ریتم شعارمون این شکلیه خیلی خب، اوکی بازی سه دوره هرکی نتونه جواب بده جریمه میشه
آه! از اینقدر بزرگ شد اینقدی آب رفتی انگار دلیلت رو بگو خب، خیلی بانمکه نماد بانمک بودن - آهان، خب - بعدش هم، کاملا سفیده خیلی پاک و تمیزه یه حس معصومیتی داره درست. به نظرم هردوشون آدمهای پولداری بودن آه! جدی؟ پس دلیلش اینه - با تیپهای مختلف - خیلی خب، سوال دوم هماهنگترین ویژگی این تیم سهنفره چیه؟ بگو ببینم هر بار قبل از غذا خوردن اگه آجیل روی میز باشه.. همهمون همزمان دست دراز میکنیم که برداریمش! آره، داگه خیلی ناراحت میشه همش نگرانه.. نگران بادومها و پسته هاشه - بادومها! یه چیز خیلی عجیب فهمیدم بذار بگم اولین باری که با هم غذا خوردیم توی رستوران قسمت اول بود یه میز پر از گوشت گاو داشتیم یادتونه؟ بعد از اون روز، دیگه خبری نشد! غیب شد کلا کل شب داشتیم گوشت گاو میخوردیم فقط همون! تا تهش رو خوردیم - آره خب، در آخر یه سوالی دارم که همه خیلی پیگیرش هستن پایان سریال مثل پایان کتابش میشه؟ از شیائو هه میخوام یه ذره برامون لو بده
به نظرت شبیه کیه؟ اول تو بگو، اول تو من چند تا جواب دارم چند تا؟ یکی رو بگو که شبیهتره خیلی عجیب و غریب یا بدجنس نباشه! یه چیز خیلی ترسناک نگیها! نه نه نه... بذار فکر کنم به نظرم در ظاهر... بذار ببینم راستش همهشون شبیهن مثلا سگهای سورتمهکش از بین این سه تا نژاد بامزه.. آره، همهشون خوبن ساموید، به نظرم سامویده چرا هاسکی رو انتخاب نکردم؟ راستش هاسکی هم خیلی خوشتیپه از نظر من هاسکی خیلی جذابه اما شاید ساموید بهتر باشه چون پرانرژیتر و شادابتره بعدشم معصومتره، سفیده دیگه به آدم حس زلالی و پاکی میده انگار این آدم خیلی صاف و سادهست بعد به نظرم ارباب جوان توی سریال اول از همه از نظر ظاهری.. ساموید هم یه سگ خوشتیپه به نظرم آره، تو دستهی سگهای خوشتیپه ساموید ذاتا اون لبخند معصومانه و پر از حس رمانتیک رو داره یه حس معصومیت و پاکی خاصی داره که به نظرم خیلی بهش میاد در عین حال اگه عصبانی بشه قدرت جنگندگی خوبی هم داره هرچی باشه سگ نژاد بزرگه حالا نوبت شماست، شما یه دونه بگو یکی بگو پس بذار یه نژاد بامزهتر بگم - بامزهتر؟ - مالتیز مالتیز؟! به این کوچولویی؟!
خیلی امروزیه، الانم خیلی مدرنه میشه امروزی باشه امروزی باشه میشه هوای شائو خب به نظرتون اگه امروزی بود هر کدوم چه نقشی داشتین؟ فکر کنم تو بتونی.. یه کارگر ساده! کارمند کارخونه باشی یا مدیر مهدکودک اوه.. مربی رقص و آواز! اونم میشه آره، خود منم احتمالا یه پلیس زن میشدم اوه~ هوای شائو هم.. جاسوس هم میتونه باشه، ممکنه آره، جاسوس هم میتونه باشه هوای شائو... آقازادهی شرکتی! من آقازادهی شرکتی؟! ممکنه مثلا یه جورایی.. کلاهبردار خیابونی باشم؟ نه نه، تو... مگه لایث ویبو نیست؟ پسر رئیس ویبو!🤣🤣 ایول! چقدر فهمیده! دقیقا همینه! شرکت بزرگی نداریم ولی جایگاه مهمی داریم! خب حالا بریم سراغ بخش انتخاب سوال توسط جوهوای باشه، خیلی خب اولین سوالی که جوهوای انتخاب کرده پس من سوال رو مطرح میکنم تا با هم بهش فکر کنیم باشه، بفرما اگه بخواین بدونین بقیه چی فکر میکنن.. به نظرتون جو هوای چه نژادی از سگه؟ اوه~ این سوال خیلی جالبه! آره، بذار فکر کنم آره فکر کنین، خوب فکر کنین
برای من... میتونه مربوط به نقش باشه یا مثلا از نظر داستان واسه «چینگشی» ترسناک بوده باشه فکر کنم واسه اون خیلی ترسناک نباشه ولی واسه خود من یه جورایی ترسناک بود همون صحنه مبارزه زیر آب آره، اولین بارم بود که امتحانش میکردم همون صحنه ورود «شن چینگشی» آره، در همین حد بگیم کافیه پس منتظر دیدنش میمونیم بریم سراغ سؤال دوم سؤال دوم.. خب، یکی رو انتخاب کنیم - باشه انتخاب کن این چطوره؟ «شغلشون تو دنیای امروز چیه؟» - خوبه، همین دومی «چینگشی» میتونه بلند بخونتش - باشه «ووجیان»، «چینگشی» و «ارباب جوان جو» اگه تو دنیای امروز بودن، شغلشون چی بود؟ «جوهوای»؟! کی بهش میگه «جوهوای»؟! «اربابزاده بزرگ»! یا «جو هوای» یا «اربابزاده بزرگ»، نه «جوهوای»! خیلی خب..
خب، بیا بین خودمون دو تا تقسیم کنیم راستش نقشهای ما دو تا یهجورایی با هم تداخل دارن به نظرم اون نقشش بیشتر شبیه جانگ ون شینه آره، بیشتر به جانگ ون شینه میخوره آره، موقع حل پروندهها با مشکلات زیادی روبرو میشه و همهچیز رو با فکر و ذکاوت حل میکنه اگه بخوام یه اسپویل کوچیک بکنم اولین پرونده اسمش «معبد ارواح»ـه وقتی ما سه نفر با هم میجنگیدیم من میپریدم جلو و تنبهتن میجنگیدم بعد اون یهو در یه چشم به هم زدن غیبش میزد! بعد از کلی گشتن میدیدیم رفته بالای دیوار وایساده و فقط نگاه میکنه! بهش میگفتم: «چرا نمیجنگی؟» میگفت: «به جای جنگیدن، بهتره اول تماشا کنیم.» «وقتی کارم تموم شد و دیدم به مشکل خوردی، میام جلو.» دقیقا مثل اینه که این همه بجنگی بعد جانگ ون شین بیاد و ضربه آخر رو بزنه! بعد که نبرد تموم میشه بگی: «کو؟ پس کجاست؟!» آره، نقش اصلی اون همه تنهایی میجنگه نه کمکی میگیره و نه امتیازی آخرش هم جانگ ون شین همه چی رو به نام خودش میزنه! همچین حسی داره، پس من تو خط مقدمم خیلی خب، حالا بیاین چند تا از سوالات مربوط به کریستال رو انتخاب کنیم امم.. من سوال پنج رو انتخاب میکنم ولی اون سوال مربوط به بخش
