𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜
کانال بسته
For No One
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
395
مشترکین
-224 ساعت
-137 روز
-5030 روز
آرشیو پست ها
394
https://t.me/realabyss/8349
گاهی بهترین ایده ممکنه با توجه به اینکه هیچی درست پیش نمیره اما شاید مرگ دردناکی باشه اگه تا اینجاشو امدیم شاید ادامشم بتونیم
394
https://t.me/realabyss/8347
شاید تقصیر ماست هی به خورشید گفتیم پشتت به ماست الان تصمیم گرفته روشو بهمون نشون بده
394
دلم میخواست خانهات باشم،
که از خستگیهایت به من برگردی!
حمید سلیمی
394
عشق !
واژهای که حتی برای نفرین از او استفاده میکنند،
نامی که گاهی مرهم است و گاهی همان زخمی که مرهم میخواهد
کلمهی «متاسفم»
هیچگاه شما را از عشق
رهایی میدهد؟
یا فقط
شکلِ محترمانهی یک ویرانیست
که آهسته بر سرِ دل آوار میشود؟
عشق،
همان واژهایست که وقتی میگوییش
جهان برای لحظهای مکث میکند،
اما وقتی میرود
هیچ واژهای
جای خالیاش را پر نمیکند
و «متاسفم»،
چقدر کوچک است
برای دلی که
تمامِ خودش را
بیمحابا
خرجِ دوست داشتن کرده است
آیا میشود
با یک عذرخواهی ساده
خاطرهی راه رفتنها را پاک کرد؟
آن قدمهایی که کنار هم
معنیِ مسیر را ساخته بودند
آیا میشود
با یک «ببخشید»
صدایی را خاموش کرد
که هنوز
در گوشِ تنهایی
تکرار میشود؟
عشق،
اگر بیاید
بیاجازه میآید،
و اگر بماند
با هیچ خواهشی نمیرود
و اگر برود…
با خود،
تمامِ «ما» را میبرد
و تو میمانی
با کلمههایی
که دیر رسیدهاند،
با حسرتهایی
که زود فهمیدهاند،
با دلی که هنوز
فرقِ میانِ
«تمام شده»
و «تمام نمیشود»
را نمیفهمد
شاید «متاسفم»
برای آرام کردنِ وجدان کافی باشد،
اما برای آرام کردنِ دل،
نه…
دل،
زبانِ خودش را دارد،
و وقتی عاشق شد
دیگر
به این سادگیها
ترجمه نمیشود
و من،
میانِ تمامِ این واژهها
میانِ گفتن و نگفتن،
فقط به یک چیز فکر میکنم:
ای کاش
همانقدر که گفتنِ «متاسفم» آسان است،
فراموش کردنِ عشق هم
ممکن بود…
394
من خیلی له شدم...
آنقدر که دیگر صدای شکستن خودم را هم نمیشنوم.
خیلی خرد شدم...
مثل شیشهای که هزار بار شکست
و هر بار تکههایش را دوباره شکستند.
توروخدا...
دست از سرِ تهماندهی من بردارید.
دیگر چیزی از من نمانده
که بخواهید از من بگیرید.
با حرفهایتان
قلبی را نشانه گرفتهاید
که مدتهاست از تپیدن فقط عادتش مانده،
نه امیدش.
خستهام...
از جنگیدن،
از توضیح دادن،
از ثابت کردن خودم
به آدمهایی که فقط بلدند زخم بزنند.
کاش یکبار
به جای شکستنِ آدمها،
دردشان را میدیدید.
من دیگر از گریه نمیترسم...
از این میترسم
که روزی برسد
دیگر حتی اشکی هم برای ریختن نداشته باشم.
394
سر من به سنگ...دست تو بر روی سر او...
یار من هم صحبت اغیار شد مرا رها کرد وبا دشمانم یار شد...
به خون خفتم نمیایی چرا دیگر...
اسیر عرزاییلم نگاهم نمیکنی کمی دیگر...؟
آنی که غرق خون خفته دراینجا منم همان دلبر زیباروی شیرین سخنت هستم...
مرا ندیدی؟یا نخواستی که نجات دهنده ام باشی..؟
او دیدی؟ و خواستی قاتلم باشی..؟
394
Based on your personal experience while talking to me, please name a movie/tv character who resembles me. Only give me a name.
با این پرامپت chat gpt بهتون میگه شبیه کدوم شخصیتهستید ، منم که مشخصا بتمن شدم