*˚✧𓂃مِلْوریــےن ☾₊⊹
رفتن به کانال در Telegram
جرعهای از زیستههای یک روانشناس 𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀪 ༘⋆ 𝑩𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒅𝒐𝒏’𝒕 𝒂𝒔𝒌 𝒇𝒐𝒓 𝒂𝒕𝒕𝒆𝒏𝒕𝒊𝒐𝒏 ✩°。⋆ Behkhan ID : elina.najafnezhaad7 Secret link & reservation: https://t.me/melorin_a7bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
192
مشترکین
-224 ساعت
-37 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
دلم پاییز
«بارون، هاتچاکلت، زمین خیس، بوی نم خاک بارون خورده، خیابون تاریک، باد خنک، خیابونی رنگی، هودی» میخواد.
*پ.ن: کتابو نخرید دوستان با اینکه نارنجیه
ولی کذبه زرده زرده🙂↔️
نسبت به بقیهی کتابهای زرد موجود میشه گفت وضعش یکم بهتره و خودآگاهتره
اما حکایتهای شخصی و تعمیمهای کلی کرده نه
شواهد نظاممند.
فضیلت در پرشماریست، در کمیته!
اینکه شما هرجرعه از کتاب رو مزهمزه کنین و عمیقا به گوشجان بسپارین
لاجرعه سرکشیدن هرآنچه که باید و شاید زیستکردن زندگی نیست…
از این مسابقه و دور باطلی که چقدر خوندی، چندتا کتاب خوندی، چند صفحه خوندی، خودتون رو بکشین بیرون…
*پ.ن:صحبتم فقط راجب کتاب نبود…
#Prometheus
#پرومتیس
پرومته و آتشی که به خاطر انسان ربود🔥
در اسطورههای یونان، پرومته یکی از تیتانها بود؛ موجوداتی که پیش از خدایان المپی بر جهان فرمان میراندند.
او برخلاف بسیاری از خدایان، به انسانها علاقه داشت.
انسانها در آن زمان موجوداتی ضعیف و بیدفاع بودند؛ نه آتش داشتند، نه ابزار درستوحسابی، نه توانایی دفاع از خود در برابر سرما و حیوانات وحشی.
پرومته به آنها دانش و مهارت آموخت؛ اما بزرگترین هدیهاش هنوز مانده بود:
آتش.
زئوس آتش را از انسانها دریغ کرده بود؛ چون نمیخواست انسان بیش از اندازه قدرتمند شود.
اما پرومته تصمیم گرفت فرمان زئوس را بشکند.
شبانه به قلمرو خدایان رفت، از کوه المپ بالا رفت و شعلههای المپیا را از آتش مقدس دزدید و آن را درون ساقهی توخالی یک گیاه پنهان کرد. بعد آن را برای انسانها آورد.
و با آن شعله، زندگی انسان تغییر کرد.
انسان توانست گرم شود، غذا بپزد، فلز را ذوب کند، ابزار بسازد و در تاریکی نور داشته باشد.
اما زئوس خشمگین شد.
برای او مسئله فقط دزدیدن یک شعله نبود؛
پرومته قدرتی را که مخصوص خدایان بود به انسان داده بود.
پس دستور داد پرومته را به صخرهای در کوهستان قفقاز زنجیر کنند.
هر روز یک عقاب میآمد و جگر او را میخورد.
و چون پرومته جاودانه بود، جگرش دوباره رشد میکرد.
و روز بعد، شکنجه دوباره آغاز میشد.
روزها.
سالها.
قرنها.
اما پرومته پشیمان نشد.
او میدانست که مجازاتش به خاطر خیانت به خدایان است؛
اما از نگاه خودش، این خیانت برای نجات انسان بود.
سرانجام، در برخی روایتها، هراکلس (هرکول) از راه رسید و عقاب را کشت و پرومته را آزاد کرد.
⸻
اما چیزی که این داستان را خاص میکند…
پرومته صرفاً «آتش» را ندزدید.
در برداشت نمادین، او دانش، آگاهی، فناوری و قدرت انتخاب را به انسان داد.
برای همین پرومته تبدیل شد به نماد کسی که میگوید:
«اگر دانستن جرم باشد، من این جرم را برای انسان مرتکب میشوم.»
و تراژدی داستان دقیقاً همینجاست:
پرومته میدانست چه بهایی باید بدهد، اما باز هم آتش را آورد.
یعنی اسطورهی او در اصل دربارهی انتخاب بین امنیتِ اطاعت و رنجِ آزادی است.
:)
#به_وقت_افسانه
#Part_one
