همسکوت
رفتن به کانال در Telegram
باید میان آوا ها ما «همسکوتِ» هم باشیم... @Ermia1789
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
756
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
756
یک ذوالفقار افتاده و حیدر ندارد
این پیشوای کیست مردم سر ندارد؟
افتاده روی خاک پیشانی خورشید
افلاک میسوزد اگر سر بر ندارد
#هادی_منوری
756
با حال مناسب بخونین لطفا🖤
شرمنده کردی بار دیگر خواهرت را
وقتی به سمت خیمه چرخاندی سرت را...
با چشمهای محو خون در دشت دیدی
خالی تر از مشک برادر، لشکرت را
ما سوختیم آن لحظهای که هرچه گشتی
پیدا نکردی تکه های اکبرت را...
ما سوختیم آن لحظه که زیر عبایت
با شرم پنهان کرده بودی اصغرت را
یک بیحیا پا روی دستت میگذارد،
با خشم بیرون میکشد انگشترت را
وقتی که عبدالله در آغوشت افتاد
از یاد بردی غصههای دیگرت را
یک بار دیگر جان سپردی تا شنیدی
آنجا صدای گریههای مادرت را
ای وای از آن روزی که از بالای نیزه
در دشتها گم کرده بودی دخترت را...
#ارمیا_کیش_بافان
756
اگر میدانستم
آخرین بار،
چندمین بار است،
اینقدر به آینه خیره نمیشدم!
ساعت شنی را برگردان
من هنوز آماده نیستم
برای رفتن
برای ماندن
آنقدر «مرددم» که نمیدانم بالای کدام دال تشدید بگذارم
و آنقدر خستهام
که اگر تو هم صدایم کنی
دوست ندارم از خواب بیدار بشوم...
#ارمیا_کیش_بافان
756
از اعتبار انداخت سر، شمشیر و خنجر را
یک مردِ غرقِ خونِ تنها، کل لشکر را
ای وای... از این مردم نادان که سوزانده است
دیروز در را، شعلهشان، امروز معجر را
از جنس عشق آنجا ضیافت تا که بر پا شد
ساقی بدون دست پر می کرد ساغر را!
ای وای از آن ظهری که مشک افتاد بر صحرا
آبی نیامد تر کند لب های اصغر را
گاهی برای مرد، سر، سربار خواهد شد
از دست سر باید سبک کرد آه پیکر را
شاید اگر سر داشت او، فریاد سر می داد:
بیرون بیاور خواهرم، از گود، مادر را
آن روز، روزی بود که در گوشهی گودال
از اعتبار انداخت سر، شمشیر و خنجر را...
#ارمیا_کیش_بافان
756
Repost from انجمن ادبی آغاز
از اعتبار انداخت سر شمشیر و خنجر را
یک مرد غرق خون تنها کل لشکر را...
شعر: #ارمیا_کیش_بافان ✍🏻
نوا: #امین_قدیم 🎤
#محرم 🏴
@anjoman_adabi_aghaz 🏷
