fa
Feedback
هم‌سکوت

هم‌سکوت

رفتن به کانال در Telegram

باید میان آوا ها ما «هم‌سکوتِ» هم باشیم... @Ermia1789

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
756
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
وای از آن شب که سر، کلیسا بود «دین اسلام» در کلیسا بود... #ارمیا_کیش_بافان

یک ذوالفقار افتاده و حیدر ندارد این پیشوای کیست مردم سر ندارد؟ افتاده روی خاک پیشانی خورشید افلاک می‌سوزد اگر سر بر ندارد #هادی_منوری

با حال مناسب بخونین لطفا🖤 شرمنده کردی بار دیگر خواهرت را وقتی به سمت خیمه چرخاندی سرت را... با چشم‌های محو خون در دشت دیدی خالی تر از مشک برادر، لشکرت را ما سوختیم آن لحظه‌ای که هرچه گشتی پیدا نکردی تکه های اکبرت را... ما سوختیم آن لحظه که زیر عبایت با شرم پنهان کرده بودی اصغرت را یک بی‌حیا پا روی دستت می‌گذارد، با خشم بیرون می‌کشد انگشترت را وقتی که عبدالله در آغوشت افتاد از یاد بردی غصه‌های دیگرت را یک بار دیگر جان سپردی تا شنیدی آن‌جا صدای گریه‌های مادرت را ای وای از آن روزی که از بالای نیزه در دشت‌ها گم کرده بودی دخترت را... #ارمیا_کیش_بافان

از جنس عشق آنجا ضیافت تا که بر پا شد ساقی بدون دست پر می‌کرد ساغر را #ارمیا_کیش_بافان

ما سوختیم آن لحظه‌‌ای که هرچه گشتی پیدا نکردی تکه‌های اکبرت را...🖤 #ارمیا_کیش_بافان

بکش به بند مرا و ببند بال مرا مقابلم بنشین و بپرس حال مرا... #ارمیا_کیش_بافان

ما سوختیم آن لحظه‌ که زیر عبایت با شرم پنهان کرده بودی اصغرت را🖤 #ارمیا_کیش_بافان

سکوت می‌کنم اما نه اینکه می‌گذرم سکوت می‌کنم! اما پر از صداست سرم... #ارمیا_کیش_بافان

اگر می‌دانستم آخرین بار، چندمین بار است، اینقدر به آینه خیره نمی‌شدم! ساعت شنی را برگردان من هنوز آماده نیستم برای رفتن برای ماندن آنقدر «مرددم» که نمیدانم بالای کدام دال تشدید بگذارم و آنقدر خسته‌ام که اگر تو هم صدایم کنی دوست ندارم از خواب بیدار بشوم... #ارمیا_کیش_بافان

وقتی که عبدالله در آغوشت افتاد از یاد بردی غصه‌های دیگرت را... #ارمیا_کیش_بافان

از اعتبار انداخت سر، شمشیر و خنجر را یک مردِ غرقِ خونِ تنها، کل لشکر را ای وای... از این مردم نادان که سوزانده است دیروز در را، شعله‌شان، امروز معجر را از جنس عشق آنجا ضیافت تا که بر پا شد ساقی بدون دست پر می کرد ساغر را! ای وای از آن ظهری که مشک افتاد بر صحرا آبی نیامد تر کند لب های اصغر را گاهی برای مرد، سر، سربار خواهد شد از دست سر باید سبک کرد آه پیکر را شاید اگر سر داشت او، فریاد سر می داد: بیرون بیاور خواهرم، از گود، مادر را آن روز، روزی بود که در گوشه‌ی گودال از اعتبار انداخت سر، شمشیر و خنجر را... #ارمیا_کیش_بافان

از اعتبار انداخت سر شمشیر و خنجر را یک مرد غرق خون تنها کل لشکر را... شعر: #ارمیا_کیش_بافان ✍🏻 نوا: #امین_قدیم 🎤 #محرم 🏴 @anjoman_adabi_aghaz 🏷

کسی نمی‌گذرد جز غبار از این کوچه در انتظار که هستی؟ ببند پنجره را... #ارمیا_کیش_بافان

کل دیشب به یادتان بودیم عرض پوزش اگر جسارت شد!

انگورِ روی شاخه‌ی ما خسته شد! گریست اشکش به روی خاک نشست و شراب شد...

یک دل شکسته بود و هزاران دل آب شد باران نیامد و دل گلدان کباب شد

نطفه‌ام خاک بود و بعد از آن نام غم را گرفت و انسان شد

شوقِ پروانه بودنش گل کرد هی قفس بافت کرم ابریشم

آخرش بخشیدمت ای دوست، اما هرچه بود "از تو ممنونم" جوابِ "دوستت دارم" نبود...

مرا که هیچ کسی عاشقانه عاشق نیست چه فرق پیچش قنداق و پیچش کفنم؟