blue hour !!
رفتن به کانال در Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
808
مشترکین
+524 ساعت
+267 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
میخواستم شنبه بخونمش ولی وقت نکردم، دیگه ۵ صبح یکشنبه خوندمش
و میدونی، خوشحالم چون اگه چندساعت زودتر میخوندم اینهمه ناراحت بودن واسه روز تولدم زیاد جالب نبود💔🤧
میرم که تا جمعه رو با سگ سیاه افسردگی برای ویلیام است سر کنم شاید پارت جدید این غم و سنگینی رو شست و برد...
نمیدونم چی بگم واقعا... حالا به اینکه یه چپتر پنجاه صفحه ای سیرم نمیکنه و روانم روانی تر میشه کاری ندارم، ولی این دیگه چی بود؟ ایننن چییی بوددددد؟؟؟😭😭😭😭با این چپتر هم لبخند زدم هم قلبم لرزید هم ذوق کردم و هم گریه
ولی اون ناراحتی ویلیاماستش خیلی بیشتر بود :(((
رابطهی پرث سانتا هم طوریه که کلا استرس دارم یه اتفاقی بیوفته این وسط یا یه چیزی خراب شه این استرس نمیذاره زیاد لذت ببرم😭
برای پوندپووین هم که والا استرسم بیشتر از پوند نباشه، کمتر هم نیست.
درکل این پارت هم مثل پارت های قبلی خیلی خیلی خیلی چسبید✨️کلی مرسی و خسته نباشی که با وجود مشغله ها و شلوغ پلوغ بودنت واسمون مینویسی✨️🤍
ای وای خیلی لطف داری بهم😭😭 خوشحالم که از نظرت اینجوری بوده و خوشت اومده:(
درباره چپتر بعدی هم، راستش بچهها تمام قسمتهای ویلیاماست فعلا غمگینه آخه😭 قطعا با یکی دوتا چپتر این افتضاح درست نمیشه و یک چیزی حدود ۳۰ چپتر از سینرز مونده هنوز =) شاید هم حتی بیشتر؟ اما خب چپتر بعدی هم پوندپووین داریم، هم سانتا پرث رو به دیت دعوت کرد، و هم ناتهونگ همخونه شدن پس امیدوارم همینها براتون کافی باشه فعلا:(🩶
:)))))) گریه نکنید، درست میشه
است واقعا در کنار اینکه مظلومترین و بیگناهترینه اما همزمان شخصیت خیلی قویای هم هست، مطمئنم که هرچقدر سخت اما از این بازه از زندگیش هم گذر خواهد کرد
واقعا عاشق قلمتم و اینکه اینقدر میتونی خوب حس رو به ریدر ها منتقل کنی خیلی برام جذابه نویسنده واقعی به تو میگن فوق العاده بود (از صبح دارم زجه میزنم لطفا پارت بعد یکم شادتر باشه)😭😭
این رو قبلا توی دیلیم فوروارد کردم چون انون برای اون طرف فرستاده بود اما شما هم ببینید😭
جواب من به پوند اگر بهت بگه نه چیکار میکنی حالا؟ پوند:
(فقط فانه میدونم ربطی نداره )
بعد از خوندن تیکه که پوند حلقه گرفته فور یو یه ویدیو اورد برام که با اینکه فانه ولی منو یاد این تیکه انداخت اگر میخوای بگو بفرستم ببینی😂
:) اسم ناتهونگ رو که میارید من یاد ۴ هفته فرصتی که هونگ داده میفتم و استرس میگیرم.
اینجا واقعا اوج رابطه پرثسانتاست، از چپتری که خوندید تا پایان فصل اول احساسات این دو نفر خیلی زیاد اوج میگیره
شاید است بتونه ویلیام رو به عنوان زندانش انتخاب کنه چون الان هم عاشق ویلیامه و این زنجیرشه.
Repost from blue hour !!
"روی زمین چیزی به اسم آزادی وجود ندارد. فقط انواع مختلفی از زنجیرها وجود دارد و آدمها آنها را باهم مقایسه میکنند. تو الان فکر میکنی آزادی، چون از نوع عجیب و تحملناپذیری از زنجیر فرار کردهای. اما واقعا آزادی؟ تو عاشق منی. این خودش یک زنجیر است."
"کسی گفته یا نوشته زندانهایی که ما خودمان را در آنها حبس میکنیم، زندان نیستند."
"حالا تو این آزادی را داری. این تنها آزادیای است که میتوانیم به آن امیدوار باشیم. آزادی اینکه زندانمان را انتخاب کنیم."
:(((( خب راستش من اینجا دوباره باید به یک چیزی اشاره کنم چون نه است واقعا قرار نیست ویلیام رو ببخشه چون زندگیش تبدیل به یک کابوس بیپایان شده اما...
=)))) این دقیقا همون چیزی بود که من از دی پارسال تا الان دارم بهتون میگم😂 البته شماها نخونده بودید ولی ریدرهای قدیمی میگفتن یکجوری درستشون کن و من اینجوری بودم که خب آخه چجوریییی
همین الان چپتر ۱۶ رو تموم کردم. و واقعا نمیدونم چی بگم. تنها چیزی که میدونم اینه که است چجوری میتونه ویلیام رو ببخشه. یا بهتره بگم اصلا ویلیام فرصتی برای بخشیده شدن از طرف است برای خودش باقی گذاشته؟ جوری که با است بیچارم تو اون عمارت رفتار کردن و با اون وضعیت فرستادنش و بعدشم که اتفاقی که برای پدرش افتاد. و از اون بدتر اون لحظه برخوردش با ویلیام تو عمارت. بچم رسما پوکید، نه؟ بگردم. اگه ویلیام رو نبخشه و رابطشون اوکی نشه گریه میکنم، ولی بهش حق میدم>:
پرثسانتا هم انگار دارن خوب پیش میرن و این ترسناکه..
ناتهونگ هم واقعا بهشون امید دارم😭😭😭 کاش اینا با همخوب بشن خیلی دوسشون دارممم
