blue hour !!
رفتن به کانال در Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 000
مشترکین
+1424 ساعت
+427 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
1 000
https://t.me/boylovetales/21990
هرکی ازم درمورد سینرز بپرسه میگم اینقدر کل و بلبله که رایترش تصمیم میگیره همچین فکتایی بده تا یکم گل و بلبل بودنش رو کم کنه
1 000
نتیجه میگیریم زندگی نه به نویسنده سینرز و نه به این شخصیتهای بدبختش یه روی خوش نشون نداد.
1 000
شاید قبلا فکر میکرد "یعنی میتونم یه روزی گالری خودم رو داشته باشم؟" اما الان حتی به اینکه اصلا میتونه به نقاشی کشیدن ادامه بده یا نه فکر میکنه. داشتن گالری خودش اینقدر رویای دوری بهنظر میاد که دیگه حتی خوابش رو هم نمیبینه.
1 000
سانتا از اون بچههایی بوده که مادرش واقعا تلاش کرده جای خالی پدرش رو براش پر کنه. مادرش همیشه سعی کرده هرچی که نیاز بوده رو براش فراهم و کاری کنه به رویاهاش برسه. چند ماه قبل از مرگش، به سانتا قول داده بوده که وقتی دانشگاهش تموم بشه بهش کمک میکنه یه گالری برای خودش بزنه.
1 000
"یه پسر لجباز خوشگل" !!! ناراویت یه کاری نکن یازده شب بهخاطر شخصیت غیرواقعی داستانی که خودم دارم مینویسم لبخند بزنم.
1 000
عاشق این روابطیام که برای همدیگه تلاش میکنن و پوندپووین سینرز واقعا این شکلی هستن.
1 000
ولی شاید براتون جالب باشه که بدونید پوند بهخاطر این افکاری که داشته، هیچوقت جلو نرفته. قدمهای اول رابطهشون رو پووین برداشته.
1 000
چون خانوادهش خیلی محترم بودن، خودش هم به لطف زحمت پدر و مادرش توی بهترین مدارس درس خونده، همیشه بهترین دانشآموز کلاس بوده، همه دوستش داشتن، سرشار از انرژی مثبت بوده و در مقابلش پوند حتی خانوادهای هم نداشته، از یک جایی به بعد حتی درسش رو هم ول کرده و این باعث شده احساس کنه لیاقتش رو نداره.
