نِگارون
رفتن به کانال در Telegram
شعر و اندکی زندگی؛🌱 ✍🏻دانشجومعلّم ادبیات فارسی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 038
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-167 روز
-1630 روز
آرشیو پست ها
1 038
زمانه پندی آزادوار داد مرا؛
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیکِ کَسان گفت تا تو غم نخوری!
بسا کسا که به روز تو ارزومند است
- رودکی
1 038
زیر مجموعه خودم هستم
مثل مجموعه ای که سخت تهی است
در سرم فکر کاشتن دارم
گر چه باغ من از درخت تهی است
عشق اهوی تیز پا شد و من
ببر بی حرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به ارزوهایم
نرسیدن رسیدن محض است
ابزی اب را نمیبیند
هر که در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمیبیند
دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هر چه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد
انتخاب پرنده ها قفس است
وسعت کوچک رهایی را
در نگاه اسیر باید دید
کوه در رشته کوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید
گر چه باغ من از درخت تهی است
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را...
همه را از نداشتن دارم.
- یاسر قنبرلو
1 038
خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
-شیخ بهایی
