نِگارون
رفتن به کانال در Telegram
شعر و اندکی زندگی؛🌱 ✍🏻دانشجومعلّم ادبیات فارسی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 038
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-167 روز
-1630 روز
آرشیو پست ها
1 038
من درختی کلاغ بر دوشم
خبرم درد می کند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است
تبرم درد می کند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟
درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم
اثرم درد می کند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم
در قماری که هر دو می بازیم
پسرم روی دستم افتاده
سپرم درد می کند بد جور
مثل قابیل بی قبیله شدم
بوی گندم گرفته دنیا را
بس که حوا، هوایی اش کرده
پدرم درد می کند بدجور
هرچه کوه بزرگ می بینی
همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز
کمرم درد می کند بدجور
تو فقط صبر می کنی تجویز
من فقط صبر می کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش
جگرم درد می کند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت
با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم
که پرم درد می کند بد جور
برسان قرص بوسه اورژانسی
قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئه ای ز لب هایت
که سرم درد می کند بدجور...
-مرتضی خدایگان
1 038
بیابانگرد و صحراورز و دور از مردمم ، آری
میان شهر در غوغای بی حاصل نمی گنجم
- حیدر یغما
1 038
خودمون رو آماده کنیم از این به بعد قراره دیدارهای خصوصی زیادی با رهبر داشته باشیم؛
دیدارهای سهجانبه،
ما، آقا، امامرضا...:)
1 038
شانه ات را دیر آوردی، سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمهٔ عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد
- حامد عسکری
