fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

𝗧𝗔𝗦𝗜𝗔𝗡🦢

𝗧𝗔𝗦𝗜𝗔𝗡🦢

رفتن به کانال در Telegram

🦢✌🏻 777 به امید پروردگار ایران زمین. 🖤🗽19ـ18

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
248
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-8430 روز
آرشیو پست ها
‎⁨تتلو – نوازش ؛⁩.mp33.70 MB

حرفی اگر از من بماند، یادگاری از وفاست یک نگاهِ مهربان، کافی‌ست برای این گدا

ای یارِ سیه‌چشم، اگر گوش کنی با دل دارم سخنی تلخ‌تر از زهر و غمی مشکل من آن که به نادانیِ خویش آتش افروختم در باغِ محبت، به دستِ خود زدم حاصل نه قصدِ شکستن بود و نه میلِ رنجاندن اما چه کنم، خطا بود و خطا شد باطل امروز که دور افتاده‌ام از سایهٔ چشمت فهمیده‌ام ارزشِ آن مهرِ تو را کامل هر شب به ملامت بنشینم من و وجدانم او گوید: «چرا شکستی آن عهدِ دلِ قابل؟» من مانده‌ام و حسرتِ یک لحظه نگاهِ تو یک لحظه که می‌شد بشود مرهمِ این دل گر اشک توانست بشوید گنهِ عاشق دریا نشود کافی از این دیدهٔ سائل هر کوچه که می‌گردم و هر راه که می‌پویم بینم اثرِ خندهٔ تو را به هر منزل ای کاش زمان باز کند پنجره‌ای دیگر تا جبران کنم آنچه شکستم ز سرِ غفلت من عهد کنم گر بدهی فرصتِ دیداری هرگز نرود از دلِ من حرمتِ آن محفل نه وعدهٔ پوچ است و نه سوگندِ فراموشی این بار وفا می‌کنم از جان و دلِ کامل اما اگر از من نپذیری تو پشیمانی حق داری و من نیز ندارم سخنی باطل تنها ز تو خواهم که اگر نامم آمد روزی یادی نکنی از منِ دیروزِ خطاکارِ جاهل یادی بکنی از دلِ افسرده و شرمنده کز کردهٔ خود سوخت و نماندش جز این حاصل این بود تمامِ سخنِ شاعرِ دل‌خسته بخشایش اگر هست، رسد از دلِ تو شاید

شاعر سر داد این آوازِ قو از ژرفنایِ دل و ماند چشم‌انتظارِ پاسخِ یارِ سیه‌چشم سپرد دل را به باد و گفت هرچه بادا باد که جز به مهرِ نگار، نبودش آرزو و خشم شب و روزش همه در حسرتِ یک نگاه گذشت شاید که باز گردد آن پری‌رویِ خوش‌چشم نه شکوه‌ای به لب آورد و نه گله‌ای از یار فقط نشست و شنید قصهٔ دل از غم و خشم هنوز در دلِ او روشن است شمعِ امید که شاید آید از آن یار، آوازی هم‌چو نغمهٔ عشق

شاعرِ دل‌خسته حیران شد و در جست‌وجویِ پایان که بی‌رخِ یار نمانده بود در او تابِ دوران نبودش رمقی دیگر برای ماندن در این راه که رفته بود ز جانش همه شوقِ زندگانی و جان اگر یار دهد بارِ دگر فرصتی به این شاعر نگردد سببِ اندوهِ او در هیچ زمان وفا کند به دلِ یار چنان‌که عهدی جاوید نگسلد رشتهٔ مهرش ز گردشِ دوران که قو به عمرِ خود آوازی از دل سر دهد یک بار و شاعر نیز وفا را کند یک‌باره و جاودان

چو آن پری رخ آگاه شد ز خطایِ شاعر کشید خویش ز گفتار و از نوایِ شاعر دگر نخواست که مرهم نهد به زخمِ گذشته که دل شکسته شده بود ز ماجرایِ شاعر اگرچه خواست که شاید درست گردد آن خطا ولی نمانده بود راهی به سویِ جایِ شاعر سرانجام آن پری بست چشمِ خویش بر او فرو نشست ز دل مهر و آشنایِ شاعر و ماند شاعرِ غمگین میان حسرت و درد که گم شده‌ست برای همیشه پایِ شاعر

چو شاعر فهم کرد از بی‌وفاییِ خویش گریزان گشت از آن شهر و از آن رویِ پریش به دوردست‌ترین راهِ جهان کوچ نمود که شرم داشت ز دیدارِ نگاهِ دلبرِ خویش ز چشمِ یار چنان دور شد که گم گردید مباد روزی افتد نگاهشان به هم از پیش نمی‌دانست چگونه نظر کند در چشمش که بارِ عذر و پشیمانی فزون بود از بیش

گرفت از دلِ این شاعر، هوش و حواس را یار کشید آتشِ عشقش به جانِ بی‌قرار دزدِ دل آمد و برد از کفم قرار و صبر چو داد آنچه نداد آن یارِ سنگدل به نگار شاعرِ خامِ حکایت، سیه‌مویی دل‌باخته نداشت آگهی از مکرِ گردشِ روزگار دلش به مهرِ کسی بست کز وفا دور بود فریب خورد و شد آخر اسیرِ رنجِ بسیار چو خواست بازگردد ز راهِ رفتهٔ خویش بدید مانده گرفتارِ دامِ سختِ نگار نه راهِ پیش برایش، نه راهِ پس باقی میانِ حسرت و اندوه مانده بود زار سرانجام گفت با دل که دوری است چاره‌ساز که کم‌تر آورد آسیب بر دلِ یار ح.

آن ترک سیه چشم گرفت هوش و حواسم بیدی نبود از طوفان تا بود یارم

به دنبال خیش گشتم و یافتم در چشمان یار که دزد پریون گرفت از من آن دو چشم یار به تاروت و قهوه بردم که نبود وصف یار در برم رفتم ز خویش تا یار بود خشنود

03:03

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخسار خبر می‌دهد از حال نهانم..
سعدی

Beinemoon.mp34.04 MB

چیبگم والا...

پیام ویدیو00:18

پیام ویدیو00:16

آدمایی که جزئیات یادشون میمونه خیلی بگا میرن.. 🖤✌🏻

خوبی؟ آره بابا خیلی خوبم.
خوبی؟ آره بابا خیلی خوبم.

پیام ویدیو00:35