༒Dariuan`♱
رفتن به کانال در Telegram
558
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+357 روز
+3430 روز
آرشیو پست ها
558
دوستان خیلی ببخشید تو چنل ما نقل و نبات پخش نمیکنن
احتمالا تو چنلای دیگه براتون ریخته ...
نمدونم چه مرضی که هی لفت هی جوین
558
+1
«شاید دنیا برای من تاریک شده باشه، اما تا وقتی صدای تو رو میشنوم و دستت رو توی دستم دارم، قشنگترین تصویر دنیا رو جلوی چشمم میبینم.»
•Last Twilight🌅
558
۱۱سالم بود این کتاب رو خوندم ..
و فکر میکنم بهترین کتابیه که یه آدم میتونه بخونه
و خیلی باحاله
558
«وقتی کسی را دوست داری، تمام جهان دستبهدست هم میدهند تا تو بتوانی با او باشی. اما عشق، نباید مانعی برای رسیدن به افسانه شخصی تو باشد. عشق واقعی، حتی اگر سخت باشد، به تو قدرت میدهد تا مسیرت را ادامه دهی، نه اینکه تو را در جایی متوقف کند.»
«عشق، آنقدر قدرتمند است که میتواند قلبها را به هم نزدیک کند و به مسیرهای دور، معنا ببخشد. اما یادت باشد، تو نباید به خاطر عشق، از رویایی که برای رسیدن به آن ساخته شدهای چشم بپوشی؛ چرا که عشقِ واقعی، همیشه از مسیرِ رسیدن به خودِ واقعیِ تو حمایت میکند.»
•کیمیاگر - پائولو کوئیلو
558
Repost from بذار ماه بشنوه
این پیام رو فور بزنید؛
یه تیکه یا یه خط از کتابی که در حال حاضر دارید میخونید یا بهتازگی خوندید، همراه با اسم کتاب بذارید.
منم همهشون رو اینجا فور میزنم؛
هم شما ویو میگیرید، هم به بقیه کتاب معرفی میکنیم و شاید باعث بشه بعضیا با کتابی آشنا بشن که دلشون بخواد بخوننش.
اگه چنلتون پرایوته، یا فور نزنید یا لینکش رو بهصورت ناشناس برام بفرستید که شرمندهتون نشم. :))
اگه دوست داشتید، جوین شید. :)
LM: خط میخوره
558
عاقبت آدمی که از خورد و خوراک متنفره :
( وسط کلاس مریض میشه ب زور خوراکی میکنن تو حلقش)
558
اممم
خواستم از همین تریبون به کسانی که فردا ۱ مهر قرارع تشریف ببرن مدرسه بگم که
بچه ها موفق باشید 🤝🌚
ههههههههههههههه من میخوابم شما ۸ صب سر صف دارید سر زد از افق میخونید 😂😂
558
Repost from N/a
https://t.me/Dariuan_609
مرد بالشدار (The Pillowman) — مارتین مکدونا
در شهری که هیچچیزش روشن و قابل اعتماد نیست، نویسندهای به نام کاتوریان به خاطر داستانهای عجیب و تاریکی که مینویسد، توسط پلیس بازجویی میشود. چند اتفاق هولناک در شهر افتاده و پلیس به شباهتهایی میان آنها و داستانهای کاتوریان پی برده است. کاتوریان باید دربارهی نوشتههایش توضیح بدهد، اما مسئله فقط این نیست که آیا او کاری انجام داده یا نه؛ پلیس میخواهد بداند این داستانها از کجا آمدهاند و چرا بعضی از جزئیاتشان با اتفاقات واقعی شباهت دارند. در اتاق بازجویی، داستانهای او یکییکی وارد نمایش میشوند؛ قصههایی دربارهی آدمهایی عجیب، کودکی، ترس و سرنوشت. همزمان، برادر کاتوریان هم درگیر ماجراست و گذشتهی خانواده آرامآرام از پشت حرفها و خاطرات بیرون میآید. هرچه داستان جلوتر میرود، معلوم نیست باید بیشتر از خود اتفاقات ترسید یا از این حقیقت که گاهی یک داستان میتواند چیزی را دربارهی نویسندهاش، خانوادهاش و دنیایی که در آن بزرگ شده آشکار کند. اینجا قصهگویی دیگر فقط قصهگویی نیست؛ تبدیل میشود به چیزی که ممکن است برای آدمها هزینه داشته باشد.
558
Repost from مَقاریچ
این پیامو فور کن
تا ی نمایشنامهی ادبیِ اختصاصی تقدیمت کنم. 🎭
پرایوتها رو نمیذارم. ریپ نزنید. جوین شید متقابلا جوین میشم.
